سفارش تبلیغ
صبا
چون نیکوکارى بر زمانه و مردم آن غالب آید و کسى به دیگرى گمان بد برد ، که از او فضیحتى آشکار نشده ، ستم کرده است . و اگر بدکارى بر زمانه و مردم آن غالب شود و کسى به دیگرى گمان نیک برد خود را فریفته است . [نهج البلاغه]
بشنو این نی چون حکایت می کند
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» عاشورا وانتخابها

انتخاب، بخشی از زندگی آدمیان، بلکه مهم ترین ویژگی آنهاست. هرگز حیوانات در طول زندگی خود، در مقابل گزینه های مختلف، قرار نمی گیرند؛ خود را همواره در راهی از پیش تعیین شده، می بینند و ادامه مسیر زیستی آنها، کاملاً افقی و بدون فراز و نشیب و صرفا بر اساس غریزه های ثابت و تغییرناپذیر است؛ اما انسان هر روز و هر ساعت در آستانه انتخابی تازه، قرار می گیرد. نوع و سطح انتخاب انسان، بهترین معیار سنجش برای داوری درباره شخصیت اوست. در واقعه کربلا، سه نوع انتخاب صورت گرفت:

ـ بی طرفی در مقابل دعوت امام حسین علیه السلام که نمونه آن، انتخاب عبدالله بن جعفی(1) است؛

ـ لبیک به دعوت آن حضرت علیه السلام که نمونه آن، انتخاب زهیر بن قین است؛

ـ مخالفت و شمشیر کشیدن در مقابل آن حضرت علیه السلام که نمونه آن، انتخاب عمر بن سعد ابی وقاص است.

عبدالله بن جعفی

عبدالله بن جعفی نمونه ای تاریخی از بی طرفی در مقابل مهم ترین واقعه تاریخ و بزرگ ترین درگیری زشتیها و زیباییها بود. وقتی حسین بن علی علیه السلام به او می فرماید: بیا به دشت کربلا برویم که بهشتِ بَرینِ پیروزمندان تاریخ است، می گوید: من یک اسب بسیار عالی و یک شمشیر فوق العاده برّان دارم. آنها را به شما تقدیم می کنم، ولی نمی توانم بیایم؛ زیرا زن و بچه دارم! سید الشهداء علیه السلام در مقابل این تعارفات، روی مبارکش را از او برگردانید و به او فرمود: «لا حاجَةَ لَنا فیکَ و لا فی فَرَسِکَ؛ ما به تو و اسب تو نیاز نداریم.» و سپس این آیه را تلاوت فرمود:

«وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدا»؛(2) من گمراهان را یاور خود قرار نمی دهم.»

و به او توصیه فرمود که «از این سرزمین برو تا نه با ما باشی و نه بر ما...!»(3)

این انسان بی طرف، با این موضع گیری خود، همه زیباییهایی را که می توانست داشته باشد، از دست داد!

ریشه بی تفاوتی

مهم ترین ریشه بی تفاوتی، چسبیدن به زندگی خاکی، و دلبستگی به دنیا و ظواهر فریبنده آن است. خداوند متعال می فرماید:

«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ اِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ اِلَی الاَْرْضِ اَرَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنیا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنیا فِی الآخِرَةِ الاّ قَلیلٌ»؛(4) «ای کسانی که ایمان آورده اید! شما را چه شده است که چون به شما گفته می شود: در راه خدا کوچ کنید بر زمین سنگینی می کنید [و کندی و سنگینی به خرج می دهید؟] آیا به جای آخرت به زندگی دنیا راضی شده اید؟ متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.»

و به گفته حافظ:

ندانمت که در این دامگه چه افتاده است

تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر

همچنین قرآن کریم می فرماید:

«قُلْ اِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ اَبْناؤُکُمْ وَ اِخْوانُکُمْ وَ اَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ اَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِه فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأتِیَ اللّهُ بِاَمْرِه وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِفینَ»؛(5) «بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آورده اید و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید و خانه هایی را که به آنها دل خوش کرده اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوست داشتنی تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را (به اجرا) در آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمی کند.»

این گروه دلبسته به دنیا، سقف انسانیت را بسیار پایین گرفته اند و به حیات حیوانی قانع شده اند.

چون که ظاهرها گرفتند احمقان وآن دقایق شد از ایشان بس نهان(6)

معمولاً جدا کردن میوه های نارس و خام از درخت، مشکل است؛ زیرا به سختی به درخت چسبیده اند، اما پس از آنکه رسیده و پخته و شیرین شدند، وابستگی آنها به درخت، سست می شود و هر لحظه آماده جدا شدن از درخت هستند.

انسانهای ناقص و کوته بین، به منزله میوه های نارس و خام می باشند و هنگامی که انسان به کمال رسید، به راحتی از درخت طبیعت و عالم خاکی، جدا می شود.

این جهان همچون درخت است ای کِرام ما بر او چون میوه های نیم خام

سخت گیرد خامها، مر شاخ را زان که در خامی نشاید کاخ را

چون بپخت و گشت شیرین، لب گزان سست گیرد شاخها را بعد از آن(7)

این انسانهای پست همت را می توان به موش و مار تشبیه کرد که اگر جهان، باغی پر از گل و ریحان و نعمتهای گوناگون باشد، سهم موش و مار، همان لانه های خاکی است!

گر جهان، باغی پر از نعمت شود سهم موش و مار هم، خاکی بُوَد

در میان چوب گوید کرم چوب مر که را باشد چنین حلوای خوب!

کرم سرگین در میان آن حدث در جهان نُقلی نداند جز خبث(8)

زُهَیر بن قین

«زهیر بن قین» نمونه ای تاریخی از تحول روحی، لبیک به منادی حضرت حق و در نتیجه یکی از زیباترین انتخابهاست.

این گونه تحولات در افراد بشری در طول اعصار به طور بی شمار رخ داده است؛ به طوری که انسان از یک شخصیت دیگری تحول یافته و مس وجود او در سایه کیمیاگرانی همچون سیدالشهداء علیه السلام به زر تبدیل شده است.

هر ندایی که ترا بالا کشید آن ندا، می دان که از بالا رسید

زهیر، یکی از مردانی بود که نه تنها با اهل بیت پیغمبر و دودمان علی علیهم السلام رابطه حسنه ای نداشته، بلکه می توان گفت که تقریبا منحرف هم بوده است؛ اما تاریخ می گوید: هنگامی که امام حسین علیه السلام رو به نینوا می رفت، زهیر که در راه کوفه، چادر زده بود، نمی خواست در قضایای عاشورا شرکت داشته باشد. هنگامی که امام حسین علیه السلام به چادر او رفت، و نظری به قیافه او انداخت و چند کلمه سخن گفت، زهیر، دست از جان شسته، از سر غذا بلند شد و همراه حضرت رهسپار دیار خونین نینوا گشت. و آنجا که امام حسین علیه السلام به یاورانش فرمود: بر خیزید و در تاریکی شب از این بیابان مرگ زا، که بوی خون، از هم اکنون فضایش را گرفته است، بگریزید! پاسخ زهیر بن قین چنین بود: «ای حسین! دلم می خواهد در راه تو کشته و متلاشی شوم، بار دیگر زنده گردم و کشته و متلاشی شوم و هزار بار تلخی طعم مرگ را بچشم تا خداوند این حادثه خونین را از وجود تو مرتفع سازد!»(9)

مولوی درباره این تحولات روحی چنین می گوید:

ای برادر، عقل یک دم با خود آر دم به دم در تو خزان است و بهار

موجهای تند (تیز) دریاهای روح هست صد چندان که بُد طوفان نوح

موج لشکرهای احوالت ببین هر یکی با دیگری در جنگ و کین(10)

بدین ترتیب، زهیر بن قین با پذیرش دعوت امام حسین علیه السلام حیاتی نوین یافت و به سعادت رسید. و این چیزی است که قرآن کریم همه مؤمنان را به آن فرا می خواند تا با اجابت دعوت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله که در زمان امامان معصوم علیهم السلام توسط آنان انجام می شود، خود را به رستگاری نزدیک کنند. قرآن به مؤمنان توصیه کرده است که با بهترین پاسخ به دعوتهای تحول آفرین مردان الهی به آنها لبیک بگویید و به استقبال حیات واقعی بروید:

«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ اَنَّهُ اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»؛(11) «ای کسانی که ایمان آورده اید! چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا می خوانند که به شما حیات می بخشد، آنان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حائل می گردد و همه به سوی او محشور خواهید شد.»

عمربن سعد

عمربن سعد نمونه ای تاریخی از شمشیر کشیدن در مقابل مظهر و تجلی حق و حقیقت بود. وقتی پسر مرجانه (ابن زیاد)، فرماندهی لشکر را به عمر بن سعد پیشنهاد می کند، نخست متحیر می شود که مگر امکان دارد که به جنگ شخصیتی الهی، مثل: حسین بن علی علیه السلام رفت؛ امّا چون ابن زیاد وعده حکومت ری را به او می دهد، شبی را مهلت می خواهد که تکلیفش را روشن سازد. او از لحظات «انتخاب» جز همان ظاهر دنیا که حکومت چند روزه بر «ری» است، چیزی نمی بیند. حکومتی که بهای آن خون پاک فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.

جان که او دنباله زاغان پَرَد زاغ او را سوی گورستان بَرَد(12)

افرادی چون عمربن سعد همانند «دراز گوشی» هستند که فقط پالان خود را می بینند که آن هم به راست و چپ کج می شود و پشت آنان را زخمی می کند. آری، ایشان به سوی شقاوت و پلیدی رهسپار می گردند.

قرآن کریم درباره انسانهای

دنیاطلب می فرماید:

«مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ هر کس که بخواهد پلهای شکسته گناه را وسیله ترقی خود قرار دهد، در واقع، گام در مسیر خواری و دوزخ گذاشته است

اِلَیْهِمْ اَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ اُولئِکَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الاْآخِرَةِ اِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما کانوُا یَعْمَلُونَ»؛(13) «کسانی که زندگی دنیا و زیور آن را بخواهند، [جزای[ کارهایشان را در آنجا به طور کامل به آنان می دهیم و به آنان در آنجا کم داده نخواهد شد. اینان کسانی هستند که در آخرت جز آتش برایشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا کرده اند، به هدر رفته و آنچه انجام می دادند، باطل گردیده است.»

البته عمربن سعد به حکومت سرزمین ری نیز نرسید و این آرزو را به گور بُرد؛ چرا که او یک دنیاطلب عادی نبود که فقط دلبسته دنیاباشد و دنبال آن برود، بلکه حکومت و عزّت و اقتدار را به قیمت ریختن خون فرزند فاطمه علیهاالسلام طلب می کرد!

به تصریح قرآن هر کس که بخواهد پلهای شکسته گناه را وسیله ترقی خود قرار دهد، در واقع، گام در مسیر خواری و دوزخ گذاشته است؛

«وَ اِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ اَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالاِْثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ»؛(14) «هنگامی که به او گفته شود: از خدا بترس! [لجاجت او بیشتر می شود و[ لجاجت و تعصب او را به گناه می کشاند. آتش دوزخ برای او کافی است و چه بد جایگاهی است!»

امام سجاد علیه السلام در تفسیری درباره این آیه فرمود: «... حرام خدا را مباح می کنند و حلال خدا را حرام می کنند. اگر دینشان از دست برود، باکی ندارند؛ البته به شرط اینکه ریاست شوم و شقاوت بار آنها باقی بماند! اینان کسانی هستند که خدا بر آنها خشم گرفته است و عذابی خوار کننده برای آنها آماده کرده است.»(15)

 

پی نوشت ها:

1. نام او را «عبیدالله بن الحر الحنفی» نیز نوشته اند.

2. کهف / 51.

3. الامالی للصدوق، ص 154، المجلس الثلاثون.

4. توبه / 38.

5. توبه/24.

6. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت 1331.

7. همان، دفتر سوم، بیت 1295 ـ 1293.

8. همان، دفتر پنجم، بیت 303 ـ 301.

 

9. ر. ک: بحار الانوار، ج 44، ص 371 ـ 315.

10. شرح مثنوی، محمد تقی جعفری، ج 6، ص 418.

11. انفال / 24.

12. مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت 1310.

 

13. هود / 16 ـ 15.

14. بقره / 206.

15. مجموعه ورام، ج 2، ص 99.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( دوشنبه 91/8/29 :: ساعت 12:8 عصر )
»» رجعت امام حسین(ع) در قرآن و روایات

 

«رجعت» را که عبارت است از «بازگشت گروهی از مؤمنان خالص» و «طاغیان و کفار بسیار شرور» بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) و «در آستانه رستاخیز»1 باید از جمله اموری دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع است. و از جانب امامان بزرگوار شیعه(ع)، تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است؛ تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، عدم ایمان به آن، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره «امامت و ولایت» معرفی فرموده اند:

از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد...2.

باید دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان ـ که محصور در حصار مادیات هستیم ـ شگفت آور و عجیب به نظر می رسد، و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید می کنیم و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن می پردازیم!! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجابهای هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم؛ خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوع رجعت، جای هیچ گونه استبعاد و شگفتی ندارد و نیز اگر در آیات قرآن کریم، غور و بررسی کنیم؛ بدین نکته پی می بریم که در این کتاب آسمانی، دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت می باشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی می توان مشاهده کرد که بروقوع رجعت تأکید دارند.

و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار ذکر شد، برمی آید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت «مؤمنان خالص» و «کفار و ظالمان خالص»، آنان که در طول حیات دنیوی خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب می شده اند، و بدین ترتیب در می یابیم که امر رجعت تنها شامل عده ای از انسانها می شود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، می خوانیم که فرمود:

رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد؛ تنها گروهی بازگشت می کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.3

و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمی گردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بوده اند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزگاران گردیده اند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللّه الحسین(ع) است، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امری حتمی الوقوع دانسته اند، که ذیلاً به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره می نماییم:

1. رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم:

همانطور که قبلاً گفتیم در قرآن کریم درباره مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی(ع)، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفته اند: «در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست»4 و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات می باشد:

یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة.

در آن روز که زلزله های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ می دهد.

این دو آیه شریفه اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی می دهند که از جمله آنها زلزله ای وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون می سازد.

حضرت امام جعفر صادق(ع) در تأویل این آیه شریفه فرموده اند:

لرزاننده حسین بن علی(ع) و حادثه دومین، علی بن ابی طالب(ع) است. نخستین فردی که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون می آید) و خاک را از سر می زداید، حسین بن علی(ع) است.5

و نیز در این زمینه باید به آیه 6 از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه می فرماید:

ثمّ رددنالکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا.

آنگاه شما را روبه روی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم.

این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد؛ چرا که آن حضرت فرمود:

اول کسی که به دنیا برمی گردد؛ حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته اند چنانچه حق تعالی فرموده است: «ثم رددنا لکم...»6

و باز در روایت دیگری امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید:

«... ثم رددنا لکم الکره علیهم» اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...7.

با توجه به دو آیه یاد شده این نکته به دست می آید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع)، از نظر این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.

2. رجعت امام حسین(ع) در روایات

درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن، روایات و احادیث فراوانی در کتب روائی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، 600 حدیث در این زمینه روایت کرده است.8 ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم(ع) است، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده می پردازیم.

روایت اول: قطب راوندی و دیگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند:

... اول کسی که زمین شکافته می شود و از زمین بیرون می آید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق می افتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما...9.

این روایت که علامه مجلسی آن را در حق الیقین آورده است بر این نکته تصریح می فرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت، امام حسین(ع) است و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونه ای از آن را قبلاً و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.

روایت دوم: ... عیاشی از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که:

اول کسی که به دنیا برمی گردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشته اند.10

در این روایت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه می شود تصریح گردیده که در واقعه رجعت، گوئی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجددا مقاتله ای بین آن حضرت و سپاه یزید درمی گیرد که سرانجام و عاقبت آن، پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر است و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته می شود. و البته این انتقام گیری از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد شده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پایمال شده خویش را می نمایند و علاوه بر آن از عده ای از دشمنان خود، انتقام می گیرند:

... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدنها برمی گردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند. هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد انتقام از او بکشند و...11

روایت سوم : از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت گردیده است که:

اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین(ع) خواهد بود و آن مقدار پادشاهی خواهد کرد که از پیری، موهای ابروهای او بر روی دیده اش آویخته شود.12

مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه(ع) دورانی است که در طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت می نمایند، که از جمله آنها امام حسین(ع) است که دوران حاکمیت آن حضرت بسیار طولانی خواهد بود.

باید دانست که از این روایت استفاده می شود که فاصله بین قیام حضرت صاحب(ع) و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله ای طولانی خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عده ای از اولیای الهی حکومت می کنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و «نیکان به دیدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و دیده های ایشان روشن می گردد...»13.

از آنچه گفتیم نتیجه گرفته می شود که: اولاً امر رجعت، امری حتمی الوقوع است و ثانیا این امر منحصر به برخی از صلحا و اشقیا می شود و نه همه آنها، که از آن جمله اند، امام حسین(ع) که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقام گیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت می پردازند.

پی نوشتها :

1 .تفسیر نمونه ج15، ص555.

2 .علامه مجلسی، حق الیقین، ج2، ص2.

3 .تفسیر نمونه، ج15، ص560.

4 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص481.

5 .عباس عزیزی، فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، ص69.

6 .حق الیقین ج2، ص12.

7 .همان، ج2، ص16.

8 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص482.

9 .علامه مجلسی، حق الیقین، ج2، ص7.

10 .همان، صص11و12.

11 .همان، ص7.

12.همان.

13.همان، ص10.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( دوشنبه 91/8/29 :: ساعت 12:7 عصر )
»» شبهه زدایی از قیام امام حسین

اگر امام حسین علیه السلام به تمامی حوادث آینده آگاهی داشت، چگونه با پای خود، خویشتن را در هلاکت انداخت؟ !

آیا شیوه حضرت با آیه «لاتلقوا بایدکم الی التهلکة » ; خود را با دستان خویش در هلاکت نیندازید، سازگار است؟ یا آن که مصداقی برای خودکشی محسوب می شود؟ به راستی آگاهی امام از غیب و رسالت آن حضرت در استفاده از این علم در عرصه های مختلف عاشورا و کربلا چگونه بوده است؟

واقعه عاشورا رخدادی است که تاریخ اسلام و بلکه تاریخ بشریت مانندی برای آن سراغ ندارد . جایگاه بلند این حماسه، آن را به صورت رویدادی جاودانه همانند خورشید درخشانی برتارک تاریخ و فرهنگ بشری درآورده است; به گونه ای که با وجود دستان تحریفگر، از چنان عمق و غنایی برخوردار است که تا فرجام تاریخ، پیام آور ارزش های والای انسانی و الهام بخش انسان های آزاد و خداجو خواهد بود .

افزون بر جلوه عاطفی عاشورا که در آن مظهر عشق به خدا، تسلیم محض در برابر او و سمبل قیام در راه دین و آزادی خواهی و شهادت طلبی نمایان است، جلوه عقلانی و خرد ورزانه ای نیز به گونه ای پیدا و پنهان در سراسر حماسه حسینی می توان به دست آورد .

بی شک با چنین نگرشی علاوه بر چشم دل، با چشم عقل و خرد نیز به این واقعه می توان نگریست و نگرشی جامع تر و گسترده تر به آن داشت .

از سوی دیگر، تحلیل عقلانی نهضت حسینی به همان اندازه که پربها و ارزشمند است، پرخطر و پیچیده است; زیرا نگاهی جامع و برگرفته از اصول و معارف کلامی می طلبد تا نظریه هایی تمام عیار با ایجاد هماهنگی بین عناصر و مؤلفه های گوناگون پژوهش به گونه ای در خور و شایسته ارایه شود .

به یقین دو رهیافت تاریخی و کلامی در تحلیل و تحقیق رخداد عاشورا، از عوامل بسیار مهم و تاثیرگذاری است که هریک، ما را در دست یابی به نظریه های جامع و معرفت آفرین مدد می رساند .

ناگفته پیداست که این دو نگرش در ترابط و تعامل کامل با یکدیگرند و نتایج هرکدام می تواند در دیگری مؤثر افتد و به تکمیل و تنقیح آن یاری رساند .

ضعف و نارسایی این دو، نزد صاحب نظران موجب پدید آمدن چنین اعتقادی می شود که امام علیه السلام به زمان و مکان شهادت خویش علم تفصیلی نداشته و از ابتدا به قصد منزل گزیدن در کربلا و رفتن به سوی شهادت حرکت نکرده است! این افراد برای تایید سخن خود، مساله اعزام مسلم بن عقیل به کوفه از سوی امام علیه السلام و حرکت حضرت بر اساس گزارش مسلم را از آمادگی کوفیان و فرازهایی از گفت وگوهای امام با اطرافیان که بیانگر عزم او بر سفر به کوفه است، مطرح می کنند .

اما آنان که از ابعاد کلامی و تاریخی نهضت سرخ حسینی آگاهی دارند، معتقد به علم تفصیلی امام علیه السلام نسبت به حوادث کربلا هستند و اعلام زمان و مکان شهادت امام علیه السلام از سوی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و همچنین علم امام و اهل بیت او به جزئیات حوادث عاشورا را، دلیلی بر این مدعا می دانند .

این دسته از اندیشمندان سخنانی از امام حسین علیه السلام مطرح کرده اند که در آنها آینده خونبار خود و اصحاب به گونه ای روشن آشکار شده است; همانند این سخن حضرت که می فرماید:

«من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانی راحل مصبحا ان شاء الله » (1)

و یا در جای دیگری می فرمایند:

«خط الموت علی ولد آدم فخط القلاده علی جید الفتاة » (2)

از مجموع عبارات این خطبه چنین فهمیده می شود که امام قبل از خروج از مکه، فرجامی برای این سفر جز شهادت خود و یارانش نمی دید . و حتی عبارت «گویا می بینم که گرگ های بیابان اعضای بدنم را میان نواویس و کربلا پاره پاره می کنند» (3) گواه آن است که امام علیه السلام به خوبی از شهادت خود و محل آن با خبر بوده است .

صریح تر از این سخنان، نامه حضرت، هنگام حرکت از مکه است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

من الحسین بن علی الی بنی هاشم; اما بعد فانه من لحق بی منکم استشهد و من تخلف عن لم یبلغ الفتح والسلام (4) ; از حسین بن علی به بنی هاشم; هرکس از شما که به من بپیوندد، شهید خواهد شد و هرکه با من همراه نشود، به پیروزی نخواهد رسید» .

بی تردید متن این نامه، یکی از دلایل آگاهی امام از سرانجام حرکت خویش به شمار می آید و از آن سو، همراهی اهل بیت حضرت نیز جزیی از برنامه کلی نهضت حسینی - که طبق مشیت الهی از قبل مشخص شده بود - محسوب می شود . تقدیری که امام خود از آن آگاهی داشته است و از آنجا که او مظهر تسلیم در برابر خواست خداست با علم به سرانجام کار، اهل بیت و فرزندان خویش را همراه خود ساخت; گرچه عقل ما دست کم در فهم بخشی از فلسفه این همراهی و اهداف و آثار آن، آگاهی دارد که از آن جمله، رسوایی نظام منحط اموی است! (5)

حال با توجه به سخنانی که در این باره به آنها اشاره کردیم، به اصول کلامی درباره نهضت عاشورا اشاره می کنیم:

1 . عصمت امام علیه السلام

یکی از اصول کلامی که در تحلیل رخداد عاشورا نقش به سزایی دارد، مساله «عصمت پیامبران و امامان:» است که به معنای وسیع آن، شامل عصمت در خطا و اشتباه و نسیان است . این بینش روشنگر موجب می شود که تحلیلگر عاشورا، تمامی رفتارها و مواضعی را که امام علیه السلام در طول نهضت اختیار کرده است بدون هیچ قید و شرط و استثنایی صحیح بداند و هرگونه خرده گیری و اعتراض را بر آن به دور شمارد . براساس پذیرش اصل عصمت امام در تحلیل و تفسیر افعال حضرت، گاه عقل ما یارای فهم دست کم بخشی از حکمت و مصلحت اعمال امام را دارد و برای آن آرمان هایی صحیح و خردپسند می یابد و یا آن که حکمت آن بر ما روشن نمی شود و چرایی اعمال امام - حتی پس از تامل فراوان - در هاله ای از ابهام باقی می ماند .

افرادی که باوری شایسته نسبت به عصمت امام داشته باشند، در هردو صورت، حقانیت و درستی فعل امام را اجمالا مورد تصدیق قرار می دهند و به جای تخطئه مواضع امام و خرده گیری بر تصمیم گیری های حضرت، عقل محدود خود را محکوم می کنند و صادقانه به ناتوانی آن اقرار می کنند . اما آنان که اصل عصمت امام را نپذیرند، دل به شبهاتی نسبت به حقانیت یا مشروعیت هضت حضرت می سپرند و اشکالاتی را که در طول تاریخ از سوی دشمنان اهل بیت: همچون بنی امیه، ناصبی ها و وهابی ها تبلیغ می شده است، می پذیرند و مانند آنان موضع گیری می نمایند; شبهاتی همچون:

1 . امام علیه السلام علیه حکومت اسلامی و خلیفه پیامبر (یعنی یزید!) قیام کرد و از بیعت با او سرباز زده است و این، گناهی است نابخشودنی، که سرانجام به کشته شدن او انجامید .

2 . نهضت امام علیه السلام از مصادیق به هلاکت انداختن خویش است، که کاری برخلاف عقل اوست و به نص قرآن، حرام است . زیرا قرآن با صراحت بسیار می فرماید: «لاتلقوا بایدکم الی التهلکة » ; خود را با دست خویش به هلاکت و نابودی نیندازید .

3 . هرچند امام علیه السلام در راه خدا قیام کرد، اما او نسبت به اوضاع سیاسی و اجتماعی اشتباه کرد و به خطا بر پیمان های دروغین کوفیان اعتماد ورزید .

به این شبهات و اشکالاتی از این قبیل، به دو شیوه می توان پاسخ داد:

الف) ارایه پاسخ اجمالی

بدین معنا که با تمسک به ادله عقلی و نقلی عصمت امام علیه السلام - که در منابع کلامی شیعی مورد بحث قرار گرفته است - می توان بر ضرورت عصمت امام تاکید ورزید و سپس با اثبات امامت امام حسین علیه السلام اصل یاد شده را بر افعال او تطبیق کرد .

بدیهی است سرانجام چنین مسیری، اثبات صحت و سلامتی تمامی افعال و افکار امام علیه السلام است .

ب) ارایه پاسخ تفصیلی

در این شیوه تلاش می شود که براساس مقدمات مورد قبول اشکال تراشان، خالی بودن نهضت امام از هرگونه انگیزه شخصی و مصونیت آن از خطا و اشتباه و ارتکاب امر غیر مشروع ثابت شود .

این شیوه، راهی است که برخی از بزرگان شیعه مانند سیدمرتضی قدس سره در «تنزیه الانبیاء» و شیخ طوسی قدس سره در «تلخیص الشافی » پیموده اند .

به طور مثال در پاسخ به این اشکال که مقابله امام با سپاه یزید و امتناع او از بیعت، از مصادیق «القای نفس در تهلکه » بوده است، این دو اندیشمند بزرگ می کوشند تا ثابت کنند که حرکت امام قبل از برخورد با سپاه ابن سعد، براساس ظن امام علیه السلام به پیروزی بوده است و از آنجا که این ظن، مستند به امارات و شواهد فراوان (مانند نامه های کوفیان و) . . . بوده است، قیام امام علیه السلام برای رسیدن به حق خود، نه تنها امری عقلایی است، بلکه انجام عملی واجب برای حضرت محسوب می شود . بدین خاطر در این مرحله از نهضت، امام علیه السلام جز به وظیفه دینی خود عمل نکرده است و پس از برخورد با سپاه عمربن سعد نیز که امام از پیروزی مایوس می شود، پیشنهاد بازگشت به حجاز یا به یکی از سرحدات می دهد، که مورد قبول ابن زیاد واقع نمی شود و در اینجا نیز امام چاره ای جز دفاع از خویش نداشته است . (6)

به هرجهت، درصورت نپذیرفتن اصل عصمت امام علیه السلام برای رفع شبهات با تمسک به ادله و شواهدی خاص و با تجزیه و تحلیل مواضع امام در مراحل مختلف نهضت باید در پی اثبات این حقیقت بود که موضع گیری های امام تماما صحیح و مشروع بود و آن حضرت قدمی از جاده حکمت و شرع خارج نشده است .

2 . علم امام علیه السلام

دانشمندان شیعی همگی بر این باورند که امام علیه السلام همسان با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دارای علمی وسیع و مافوق علم افراد عادی بشر است; زیرا منابعی ویژه و متفاوت با مجاری عادی کسب دانش در دست دارد و از طریق این منابع به اذن خداوند از اموری آگاه است که در دسترس افراد عادی نیست . اما در این مساله که ویژگی های علم امام چیست، اختلاف نظر وجود دارد . برای مثال در این که علم امام چیست، رای واحدی وجود ندارد .

برخی از عالمان معتقدند: امام علیه السلام علاوه بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم دارد; مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است; همانند زمان فرارسیدن قیامت یا اموری که در دایره بدائات قرار می گیرد .

ناگفته پیداست که تفاوت اصلی علم غیب پیامبر و امام با علم الهی، در آن است که علم خداوند، ذاتی است، ولی علم پیامبر و امام، ناشی از تعلیم و اعطای الهی است .

در مقابل، گروه دیگری چنین باور دارند که: مقتضای ادله بیش از این نیست که امام باید به تمامی احکام دین و مسائل مورد نیاز مردم علم داشته باشد; ولی دلیلی بر آگاهی امام از تمامی حوادث گذشته و آینده نداریم . (7)

سؤال دیگری نیز مطرح است که آیا علم امام علیه السلام معلق به شرایطی است یا آن که به صورت بالفعل برای امام حاصل است؟

در پاسخ به این پرسش، گروهی علم امام را مشروط به حصول شرایطی از قبیل اراده او یا درخواست (دعای) او از خداوند، می دانند .

به هر تقدیر، مساله مقدار و وسعت علم امام در تحلیل و تفسیر نهضت حسینی تاثیری تام دارد . اگر امام معصوم علیه السلام را از جمیع «ماکان » و «مایکون » آگاه بدانیم، در این صورت، زمان و مکان شهادت امام نیز در دایره معلومات او قرار می گیرد . با قبول این اصل باید گفت که حسین علیه السلام از آغاز حرکت خویش از مدینه می دانست که در مکانی به نام «کربلا» و در دهم محرم سال 61 به شهادت خواهد رسید و حتی از کیفیت و جزئیات وقایع مربوط به شهادت خویش و یاران و اسارت خاندان خود آگاهی داشت .

نقش محوری مساله علم امام در یکی از جدی ترین و جنجالی ترین منازعاتی است که در چند دهه اخیر در باره ماهیت و فلسفه نهضت حسینی وجود داشته، به گونه ای که در این میان، دو نظریه اصلی ابراز شده است:

1 . مطابق نظریه اول، حسین علیه السلام از ابتدا (و دست کم قبل از خارج شدن از مدینه) به طور قطع می دانسته است که سرانجام سفر او، این است که در کربلا و در روز دهم محرم، خود و جمعی از یاران او به شهادت خواهند رسید . اما از سوی دیگر، امام به عنوان یک وظیفه و تکلیف الهی، موظف به انجام این سفر بوده است تا با تحمل تمامی مصائب و سختی های آن، حتی با ریخته شدن خون خود و جمعی از بهترین افراد خاندان و یارانش، حیاتی دوباره به دین و آیین بخشیده شود و اسلام مسخ شده سلطنتی یزیدی، محو و نابود شود .

براساس این نظریه، حقیقت قیام امام حسین علیه السلام، انجام یک تکلیف الهی است; تکلیفی که امام به بهای شهادت خود و اسارت خانواده اش، به کامل ترین صورت ممکن، آن را ادا کرد و البته مقتضای مقام امامت هم چیزی جز این نمی توانست باشد . در این نظریه آثاری همچون: «اتمام حجت بر مردمان » ، «رسوا ساختن حکومت فاسد امویان و اعلام برائت از آن » ، «ابلاغ پیام اصلی دین برجهانیان و ارایه ماهیت اصلی اسلام » و . . . به عنوان بخشی از اهداف نهضت امام که برای ما قابل درک و فهم و درس آموزی و پیروی است، بیان می شود .

2 . براساس نظریه دوم، هرچند امام حسین علیه السلام می دانسته است که سرانجام، روزی به دست مخالفان دین خدا به شهادت خواهد رسید، اما زمان این امر بر او آشکار نبوده است .

در این دیدگاه، اوضاع و شرایط تاریخی در زمان حکومت یزید (مانند تشکیل نیروی داوطلب در کوفه و بیعت آنان با مسلم بن عقیل، ضعف حکومت نوپای یزید، آمادگی افکار عمومی و لیاقت و شایستگی امام برای قیام به صورت کامل برای شروع نهضت) آماده بود و در این موقعیت احتمال پیروزی علیه یزید بیش از پنجاه درصد تضمین شده بود .

بدون شک آشنایی با مبانی علم امام و آگاهی از ابعاد و جلوه های آن، بیانگر مردودیت نظریه دوم است . زیرا طبق این نظریه، دیدگاه های کسانی چون ابن عباس و محمد حنفیه که حضرت را از حرکت به سوی کوفه و اعتماد به دعوت کوفیان بر حذر می داشتند، معتبر دانسته می شود; به ویژه آن که سرانجام سفر امام با آنچه که امثال ابن عباس پیش بینی کرده بودند، موافق در آمد و تشکیل حکومت اسلامی برای امام میسر نگشت .

در یک نگاه، به خوبی می توان دریافت که حرکت امام حسین علیه السلام براساس انتخاب و اختیار حضرت اما با علم الهی آن امام صورت گرفته است; هرچند فرجام نهضت امام با شهادت رقم می خورده است . اما اعتماد به نامه ها و دعوت های کوفیان و حرکت به سوی کوفه به خاطر «اتمام حجت » به تمامی دعوت کنندگان و حمایت کنندگان بوده است; کاری که امام و پیشوای شایسته باید انجام می داد تا امروز کسی علم غیب و آگاهی از حقایق ماجرا را برای فرد امام شایسته نپذیرفتن دعوت کوفیان تلقی نکند . از این رو، آن حضرت طبق ظواهر و امور طبیعی زندگی حرکت کرد; مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد و طبق گزارش سفیر راست گوی خود به طرف آن دیار حرکت کرد و سرانجام سفر او به شهادت ختم شد .

به یقین با این نگرش، آگاهی حضرت از لزوم دفع ضرر یا یقین به کشته شدن و خبر از اسارت خاندان، مانع رفتن به کوفه نمی شد; زیرا وظیفه امامت امام، فریادرسی مظلومان و ستم دیدگان از نظر ظاهری است و رسالت او در این عرصه، توجه به خواست امت است .

افزون بر این، گرچه از دست رفتن امام و اسارت خاندان او کاری بی جبران، است، اما مصلحتی برتر و مهم تر وجود دارد که امام باید خون ارزشمند خود، و خاندان حضرت باید عزت ظاهری خود را فدای آن کنند و آن، حفظ اسلام از دست فاسدان و طاغیان زمان برای همیشه تاریخ است و این حوادث، مقدمه ضروری و انحصاری نجات اسلام محسوب می شود که نه تنها مطلوب، بلکه لازم و واجب است .

چنین بینش شایسته ای موجب گردید که رژیم سلطنتی اموی، رسوا گردد و روح امر به معروف و نهی از منکر در کالبد جامعه دوانده شود (8) و ابلاغ پیام عاشورا به دورترین نقاط جهان آن روز و امروز و فراتر از همه فرداها، کاری معجزه آفرین برای تمامی ملت های دربند نماید و آن، منطق «پیروزی خون بر شمشیر» و «فدای جان برای حفظ کیان و آیین اسلام » است; سخنی تاثیرگذار و درس آموز برای آزادی و آزادگی بشریت در تمامی عصرها و برای همه نسل ها .

پی نوشت ها:

1 . بحارالانوار، ج 44، ص 367 .

2 و 3 . همان، ص 366 .

4 - همان، ص 330 و ج 45، ص 87 .

5 . ر . ک: شهید آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، لطف الله صافی گلپایگانی، ص 387 - 378; مقتل الحسین (ع)، عبدالرزاق موسوی المقرم، ص 118 - 115 .

6 . تنزیه الانبیاء، سیدمرتضی، ص 182 - 179; تلخیص الشافی، شیخ طوسی، ج 4، ص 188 - 182 .

7 - متشابه القرآن و مختلفه، ابن شهرآشوب، ص 211 .

8 - مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 293 (تحلیل معرفت شناختی مبانی کلامی در نهضت عاشورا، محمد سعیدی مهر).

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( دوشنبه 91/8/29 :: ساعت 12:6 عصر )
»» با امام حسین(ع) در سایه قرآن

 

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من دو چیز گرانمایه در میان شما به یادگار می نهم: کتاب خدا و خاندانم. این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد آیند.» (1)

این حدیث به حدیث ثقلین معروف شد و تمام فرقه های مسلمین آن را در کتب معتبر خویش نقل کردند; اما به فرموده خمینی کبیر «خودخواهان و طاغوتیان قرآن کریم را وسیله ای ساختند برای تداوم بخشیدن به حکومتهای غاصب و ضد قرآنی خویش و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق آن را، که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم(ص) دریافت کرده بودند، با بهانه های گونه گون عقب زدند و با توطئه کثیف خود، در حقیقت قرآن را از صحنه خارج کردند.» (2)

ممکن است بپرسید: آیا فهم قرآن تنها در توان معصومان (علیهم السلام) است و دیگر مردم حق ندارند، بدون مراجعه به روایات اهل بیت، از قرآن بهره گیرند؟

در پاسخ باید گفت: ما مانند اخباری ها نیستیم که فهم قرآن را یکسره مخصوص اهل بیت (علیهم السلام) بدانیم; بخشی از آیات محکمات و بینات نامیده می شود و هر کس، به شرطی که با زبان عربی و شان نزولها و یک سلسله مباحث لازم دیگر به طور صحیح آشنایی کافی داشته باشد می تواند از آن بهره گیرد; اما می دانیم که آیات قرآن دو دسته اند: محکمات و متشابهات. (3) برای فهم آیات متشابه جز تمسک به راسخان در علم اهل بیت (علیهم السلام) راهی نیست.

طبق تصریح شیعه و سنی، قرآن کریم در موارد متعددی به مقام و موقعیت اهل بیت (علیهم السلام) و عصمت و طهارت و ولایت آنها اشاره کرده است. در این فرصت، آن دسته از روایات سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) در باره برخی از آیات قرآن کریم، که در خصوص اهل بیت عصمت (علیهم السلام) وارد شده، مورد توجه قرار می دهیم و جانهای خود را با کلمات نورانی آن فاتح اقلیم وجود جلایی دیگر می بخشیم.

زبان من زبون و خامه ام خام چه گویم در مقام آن دلارام

باید توجه داشت که در برخی از روایات، آن حضرت تنها راوی حدیث است که از پیامبر اکرم(ص) یا امیرمؤمنان(ع) نقل می کند; ولی ما تنها به روایاتی اشاره می کنیم که در آن امام(ع) خود سخنی فرموده یا پرده از حقیقتی برداشته است. البته این سخن با نقل مواردی که آن حضرت از رسول اکرم یا امیرمؤمنان مطلبی پرسیده و سپس پرسش و پاسخ را باز گفته است، منافات ندارد; زیرا به هر حال خود حضرت در متن جریان حضور داشته است.

به هر ترتیب امام حسین(ع) در این دسته از روایات به تبیین بطنی از بطون قرآن پرداخته، از تاویل، تفسیر یا شان نزول آیات پرده برمی دارد و گاه برای بیان حقیقتی به آیه استدلال می کند.

توسل به اهل بیت

در ذیل آیه 62 سوره بقره امام(ع) فرمود: اگر آنها [یهودیان]با نیتی صادق و عقیده ای درست از عمق جان خدای را به «محمد و آل پاکش » می خواندند تا نگاهشان دارد ... حتما خداوند با کرمش به آنها پاسخ می داد; اما کوتاهی کردند ... (4)

سرزنش دشمنان اهل بیت

در ذیل آیه 97 سوره بقره امام(ع) می فرماید: همانگونه که یهود را به جهت دشمنی با جبرئیل(ع)، مورد مذمت قرار داده; دشمنان «اهل بیت » را نیز مشمول سرزنش خویش گردانیده است. زیرا به اعتقاد آنان نیز جبرئیل(ع) و فرشتگان مقرب خدا برای یاری رساندن به محمد(ص) و علی(ع) فرود می آمدند ... (5)

پیروی از اهل بیت

امام(ع) به اشاره پدر گرامی اش حضرت امیرمؤمنان(ع) در توضیح مراد از «ناس »، در آیه 199 سوره بقره می فرماید: مقصود از آن، ما اهل بیت هستیم و به همین جهت، خداوند می فرماید: از همان جایی که مردم (ناس) کوچ می کنند، کوچ کنید. [و پیروی از اهل بیت را پیشه خویش سازید (6) ]

در آیه 75 سوره انفال می خوانیم: ... و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته [از دیگران] سزاوارترند.

امام(ع) فرمود: هنگامی که این آیه نازل شد، از رسول خدا(ص) در باره تاویل آن پرسیدم. رسول خدا(ص) فرمود: به خدا سوگند، جز شما کس دیگری را قصد نکرده است و شما همان خویشاوندان من هستید. پس هر گاه من از دنیا رفتم، پدرت علی(ع) نسبت به من و جانشینی من سزاوارتر است; و هر گاه پدرت از دنیا برود، برادرت حسن(ع) بدان سزاوارتر است; و آنگاه که حسن(ع) از دنیا برود، تو بدان مقام سزاوارتری.

گفتم: ای رسول خدا، بعد از من چه کسی شایسته آن مقام است؟

فرمود: پسرت علی.

به همین ترتیب نام یکایک ائمه اطهار (علیهم السلام) را برشمرد; هر کدام را بعد از دیگری شایسته تر به خلافت دانست و در پایان فرمود: غیبت در زمان نهمین فرزندت به وقوع می پیوندد. این ائمه نسل تواند، خداوند علم و فهم مرا به ایشان عطا کرده است و سرشت آنها از سرشت من است. خدایا این مردم را چه می شود که با آزار خاندانم مرا می آزارند؟! خداوند شفاعتم را نصیب ایشان نگرداند. (7)

پاداش پیروی از اهل بیت

در آیه 29 سوره رعد می خوانیم: «آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، طوبی و بهترین سرانجامها در انتظارشان است.»

امام(ع) می فرماید: این آیه در مورد امیرمؤمنان نازل شده است. «طوبی » درختی است در خانه وی در بهشت و هیچ میوه ای در هیچ خانه ای از خانه های بهشت نیست; مگر آنکه شاخه ای از این درخت در آن وجود دارد. (8)

خداوند در آیه 71 سوره اسراء می فرماید: «روزی که هر گروهی را با پیشوا و امام خویش می خوانیم ...»

امام(ع) فرمود: آری، پیشوایان دو دسته اند; امامی که مردم را به هدایت دعوت می کند و مردم از وی پیروی می کنند و به سعادت می رسند و امامی که مردم را به گمراهی فرا می خواند و مردم نیز از وی پیروی می کنند.[و در تباهی غوطه ور می گردند]

پرسش از ولایت اهل بیت در قیامت

خداوند در آیه 36 سوره اسراء می فرماید: «چشم و گوش و دل، تمامی اینها مورد پرسش و بازخواست قرار می گیرند.»

امام(ع) فرمود: [رسول خدا(ص) فرمود:] ... به عزت پروردگارم سوگند، تمامی امت من در روز قیامت باز داشته می شوند و از ولایت امیرمؤمنان(ع) بازخواست می گردند. (9)

احترام به اهل بیت

در آیه 82 سوره کهف می خوانیم: «... و اما آن دیوار، از آن دو یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی متعلق بدانها وجود داشت و پدرشان مردی نیکوکار بود. پروردگارت می خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنج خود را بیرون آورند...»

امام به یکی از منحرفان می فرماید: به خاطر احترام چه کسی آن دیوار برای این دو یتیم محفوظ ماند؟

مرد گفت: پدرشان

امام فرمود: آیا پدر آنها بهتر بود یا رسول خدا؟

آن مرد بدین وسیله به مقام و عظمت آن خاندان پی برد و سرافکنده و شرمسار گردید. (10)

جدال میان اهل بیت و بنی امیه

شخصی از آن حضرت در باره آیه 19 سوره حج پرسید. خداوند در این آیه می فرماید: «اینان دو گروهند (دشمن یکدیگر) که در باره پروردگارشان به جدال و نزاع برخاستند.»

امام پاسخ داد: ما و بنی امیه هستیم که در باره خدای - عزوجل - به جدال و مخاصمه پرداخته ایم; ما می گوییم خدای راست گفت; و آنان می گویند: خدای دروغ گفت: پس ما و ایشان تا روز قیامت [نیز] دشمن یکدیگریم. (11)

اهل بیت، حکمرانان الهی

در آیه 41 سوره حج می خوانیم: «[یاران خدا] کسانی هستند که اگر در زمین بدانها قدرت و مکنت بخشیم، نماز را برپا داشته و زکات را می پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و ...»

امام(ع) فرمود: این آیه در شان ما اهل بیت فرو فرستاده شده است.

طهارت و عصمت اهل بیت

خداوند در آیه 33 سوره احزاب می فرماید: «خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه را تنها از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک گرداند. [و به مقام عصمت رساند]»

آن حضرت فرمود: رسول خدا(ص) در منزل ام سلمه بود که برایش [غذایی به نام] حریره آوردند. آن حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) را فرا خواند و همگی از آن خوردند. سپس عبای خیبری بر آنهاء;ح ح ظ افکند و آیه فوق را تلاوت فرمود. (12)

اهل بیت منبع علوم

خداوند در آیه 12 سورء یس می فرماید: «و همه چیز را در امام آشکار کننده ای برشمرده ایم.»

آن حضرت فرمود: ... حضرت رسول خدا(ص) فرمود: مراد از «امام مبین » امیرالمؤمنین(ع) است، بی تردید او همان امامی است که خدای - تبارک و تعالی - در وی علم هر چیزی را به شماره درآورده است. (13)

پیوستن به اهل بیت و دوستی با ایشان

در آیه 23 سوره شوری می خوانیم: «[ای رسول ما، به امت] بگو: من از شما اجری نمی خواهم جز دوست داشتن نزدیکانم. »

امام حسین(ع) فرمود: آن خویشاوندی که خداوند پیوند بدانها را فرمان داده و حق آنان را گرامی داشته و خوبی را در ایشان نهاده است، خویشاوندی ما اهل بیت است. خداوند حق ما را بر هر مسلمانی واجب کرده است. (14)

اهل بیت هماره در حال عبادت

خداوند در آیه 29 سوره فتح می فرماید: «... آنان [کسانی که با رسول خدا(ص) در برابر کفار سرسخت و در میان خود مهربانند] را می بینی که پیوسته در حال رکوع و سجودند ...»

امام(ع) فرمود: این آیه در باره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است. (15)

اهل بیت سرچشمه روشنایی ها

در آیات آغازین سوره شمس می خوانیم: «سوگند به خورشید و تابش و گسترش نور آن در هنگام بالا آمدن ...; و سوگند به ماه، آن هنگام که در پی خورشید برآید و سوگند به روز آن هنگام که زمین را روشنایی می بخشد.»

امام(ع) فرمود: مراد از خورشید، محمد رسول خدا است; و مراد از ماه امیرمؤمنین علی است که به دنبال محمد(ص) می آید و مراد از روز قائم آل محمد است که زمین را از قسط و عدل پر می سازد. (16)

نعمت دینداری و ولایت اهل بیت

در آیه 11 سوره ضحی می خوانیم: «... و اما نعمت پروردگارت را، پس بازگو کن.»

امام(ع) فرمود: مراد از نعمت، دین و اعتقاد به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. (17)

اهل بیت و آگاهی از رویدادهای آینده

امیرالمؤمنین(ع) سوره قدر را تلاوت می فرمود. حسین(ع) گفت: پدر، گویا این سوره [که]از دهان شما [شنیده می شود] شیرینی خاصی دارد! حضرت فرمود: ای فرزند رسول خدا و فرزندم، من از این سوره چیزی می دانم که تو نمی دانی. هنگامی که این سوره نازل شد، جدت رسول خدا(ص) مرا فرا خواند. وقتی به محضرش شرفیاب شدم] آن را برایم قرائت فرمود; سپس بر شانه راستم زد و گفت: ای برادر من و وصی من و سرپرست و والی امتم بعد از من، و ای دشمن دشمنان من تا روزی که همگان برانگیخته شوند، این سوره بعد از من برای تو است و بعد از تو برای فرزندانت. [آری] جبرئیل(ع) برادر فرشته ام، حوادث امتم را در سنت خویش برایم گفته است و همانها را برای تو نیز بازگو خواهد کرد. این سوره در جان قدسی تو و جانشینان [من و تو] تا آن هنگام که طلوع فجر قائم(ع) سرزند هماره نوربخش خواهد بود. (18)

اللهم عجل فرج قائم آل محمد(ع)

 

پی نوشتها:

1- مسند ابن حنبل، ج 3، ص 14، دارصادر، بیروت.

2- صحیفه نور، ج 21، ص 170. (با تصرف)

3- آل عمران، آیه 7.

4- التفسیر المنسوب الی الامام العسکری(ع)، مؤسسة الامام المهدی(ع)، قم، ص 267.

5- همان، ص 448 به بعد.

6- الکافی، شیخ کلینی، دار صعب، بیروت، ج 8، ص 244.

7- کفایة الاثر، خزاز قمی، انتشارات بیدار، قم، ص 175.

8- مائة منقبة، ابن شاذان، ص 137. مدرسة الامام المهدی(ع)، قم.

9- عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، ج 1، ص 280، مؤسسة الاعلمی، بیروت.

10- تاریخ ابن عساکر «ترجمة الامام الحسین(ع)، ص 157، مؤسسه المحمودی، بیروت.

11- الخصال، شیخ صدوق، ص 42، مکتبة الصدوق، تهران.

12- البرهان، سید هاشم بحرانی، ج 3، ص 312، مؤسسه اسماعیلیان، قم.

13- معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص 95. جماعة المدرسین، قم.

14- البرهان، ج 4، ص 124. موسسة اسماعیلیان، قم.

15- المناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 15.

16- تفسیر فرات کوفی، ص 212.

17- المحاسن، شیخ برقی، ج 1، ص 344. المجمع العالمی لاهل البیت (علیهم السلام)، قم.

18- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 25، ص 70.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( دوشنبه 91/8/29 :: ساعت 12:5 عصر )
»» امام حسین و جریان های بازدارنده

مدخل

با فرا رسیدن مرگ معاویه و آغاز حکومت غاصبانه یزید، وی از استانداران و فرمانداران شهرها و نواحی خواست تا برای شروعیت حکومتش از مردم، بویژه از ابی عبدالله الحسین علیه السلام، بیعت بگیرند .

امام از همان اول نه تنها زیر بار چنین ذلتی نرفت، بلکه مخالفت خود را با این حکومت اعلام داشت و در یک پیام بسیار روشن و سرنوشت ساز، فرمود:

«و یزید رجل شارب الخمر و قاتل النفس المحترمة معلن بالفسق و مثلی لایبایع مثله (1) ; یزید، مردی است شرابخوار که دستش به خون افراد بی گناه آلوده گردیده و آشکارا مرتکب فسق و فجور می گردد، و همانند من با چنین فردی بیعت نمی کند .»

پس از اعلام این نظر از سوی امام حسین علیه السلام، بویژه بعد از هجرت حضرت به مکه و از آنجا به عراق، افراد و گروه های زیادی با امام تماس گرفته تا وی را از این حرکت باز دارند . اما امام حسین علیه السلام با شنیدن سخنان آنها، به هریک به فراخور حالش، پاسخ مناسب را می داد .

نوشته حاضر، بررسی کوتاه و گذرایی بر این گفت و گوهاست، که در چند بخش تنظیم و تقدیم خوانندگان گردیده است .

ناصحان کیانند و چند نفر بودند؟

این پیشنهاد کنندگان - که شاید تعدادشان به بیست نفر نرسد - به ترتیب عبارت بودند از:

ام سلمه (همسر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم)، عبدالله بن عباس (عموزاده امیرمؤمنان)، محمدبن حنفیه (برادر امام)، عبدالله بن جعفر (عموزاده امام حسین علیه السلام)، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، عمروبن سعید، یحیی بن سعید، مروان بن حکم، عبدالله بن مطیع، سعید بن مسیب، مسوربن مخرمه، ابوبکر مخزومی، عبدالله بن جعدة، جابربن عبدالله، ابوواقد لیثی، ابوسلمه و . . . بودند .

این پیشنهادکنندگان از گروه ها، شخصیت ها و گرایش های گوناگونی بودند: برخی، از خویشان امام همانند محمدبن حنفیه و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس; عده ای، از صحابه و یاران با سابقه و با اخلاص پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم همانند جابربن عبدالله انصاری; بعضی، از چهره های عافیت طلب همانند عبدالله بن عمر; تعدادی، از ناصحان ناآگاه به زمان، همانند محمد بن حنفیه و یا عبدالله بن جعفر; گروهی، از دشمنان همانند مروان بن حکم و عمروبن سعید و یحیی بن سعید و عبدالله بن زبیر و دسته ای نیز از هواداران یزید بودند مثل ابوواقد لیثی .

بازدارندگان، چه اهدافی را دنبال می کردند؟

هریک از این افراد با پیشنهاد خود، اهداف خاصی را دنبال می کردند; منابع تاریخی و روایی به نقل برخی از آن موارد اشاره نموده است که عبارتند از:

1 . برخی از روی دلسوزی و چون نگران سلامتی امام بودند، از وی خواستند تا از سفر کردن به عراق اکیدا خودداری ورزد .

2 . دسته ای فراهم نبودن شرایط قیام را مطرح کرده و مصلحت را در چنین کاری نمی دیدند .

3 . گروهی طرفدار حکومت بنی امیه بودند و یا به همکاری با بنی امیه متهم بودند; لذا از حرکت امام حسین علیه السلام جلوگیری می کردند .

با این بیان، به جز دشمنان اهل بیت علیهم السلام و هواداران بنی امیه که یقینا سوء نیت داشتند، بقیه افراد یا به قصد فرار از مسئولیت دینی و عدم همراهی با امام و یا برای ترس از جان خود، پیشنهاد خودداری از قیام می دادند .

و اما خویشان امام که شبهه همکاری و هواداری در آنها نمی باشد، بدون شک پیشنهاد آنها را باید بر عدم آگاهی از اوضاع جدید حاکم بر کشور، حمل نمود .

چه مسائلی را مطرح می کردند؟

در این که این ناصحان چه مسائلی را با امام مطرح می کردند و بر آن اصرار می ورزیدند، سخن فراوان است و نمونه ها بسیار; اما به جهت رعایت اختصار، به چند نمونه بسنده می کنیم:

1 . بیعت با یزید و پذیرفتن حکومت او

اولین کسی که این پیشنهاد را به امام مطرح کرد، مروان بن حکم بود; وی پس از این که در جلسه احضاریه امام به کاخ استانداری ولید، موفق به اعمال نظر خود نشد و نتوانست از امام برای یزید بیعت بگیرد، روز دیگر بعد از ملاقات با امام حسین علیه السلام، به حضرت پیشنهاد صلح و بیعت را می دهد .

ابن اعثم کوفی می نویسد:

صبح روزی که امام حسین علیه السلام را برای بیعت به کاخ استانداری احضار کرده بودند، حضرت از خانه بیرون آمد تا اخبار را پی گیری کند، که ناگهان به مروان بن حکم در راه برخورد کرد . مروان گفت: ای اباعبدالله! من خیرخواه تو هستم; بیا و از من اطاعت نموده، سخنم را گوش کن که صلاح تو در این است . امام فرمود: آن چیست؟ بگو تا بشنوم . مروان گفت: پیشنهاد می کنم که با امیرمؤمنان یزید بیعت کن، که به نفع دین و دنیای تو می باشد . (2)

2 . صلح و سازش با یزید

برخی دیگر همانند عبدالله بن عمر بن خطاب با دادن پیشنهاد صلح و سازش، از امام حسین علیه السلام می خواستند که دست به اقدامی علیه نظام حاکم نزند . عبدالله در ملاقاتی که با امام داشت، اظهار داشت:

اباعبدالله! خدا تو را رحمت کند، بترس! تو که از دشمنی و ستم مردم این دیار با خودتان آگاهی . این مردم با یزید بن معاویه بیعت کرده اند . من نگرانم که به سبب این پول های زرد و سفید، به او گرایش یافته، تو را بکشند و به خاطر تو، مردم زیادی کشته شوند! من از رسول خدا شنیدم که فرمود: «حسین کشته می شود، اگر او را بکشند و تنها گذارند و یاری نرسانند، خدا تا قیامت آنان را خوار خواهد کرد .» اندرز می دهم همچون مردم سازش کنی چنان که قبلا برای معاویه صبر کردی، شکیبا باش; امید است خدا میان تو و این قوم ستمگر داوری کند . . . (3)

مورخان شبیه به همین پیشنهاد را به جابربن عبدالله انصاری نسبت داده اند که وی به نزد امام آمده، عرض می کند: تو فرزند رسول خدا و یکی از دو نوه اوهستی; چاره ای نمی بینم جز آن که همچون برادرت صلح کنی، که او کامروا و درستکار بود . (4)

اما با دقت و مطالعه در زندگی جابر، انتساب این مطالب به وی، صحیح به نظر نمی رسد .

3 . اقامت در سرزمین های دور

برخی دیگر همانند محمدبن حنفیه از روی دلسوزی، به فاصله گرفتن از یزید و رفتن به شهرهای دور از تحت نفوذ دستگاه غاصبانه بنی امیه، توصیه می کردند .

مورخان نوشته اند که پس از تصمیم قطعی امام، مبنی بر خروج از مدینه و وداع با قبر جد و مادر و برادر خود، به خانه بازگشت; هنگام صبح برادرش محمدبن حنفیه نزد او آمده، عرض کرد:

برادرم! جانم به فدایت، تو محبوب ترین و عزیزترین مردم نزد من هستی، به خدا سوگند! کسی را چون تو شایسته خیرخواهی خود نمی بینم; زیرا تو همچون خود من و جان من و بزرگ خاندان و تکیه گاه من هستی، و پیروی ات بر من واجب است; زیرا خدا تو را شرافت بخشیده و از بزرگان بهشت قرار داده است . می خواهم تو را پندی دهم، آن را بپذیر .

امام حسین علیه السلام فرمود: آنچه می خواهی، بگو . عرض کرد: نصیحت می کنم تا می توانی خود را از یزید بن معاویه و شهرها برهان و رسولان خود را به سوی مردم روان ساخته، آنان را به بیعت خود فراخوان . . . امام فرمود: برادرجان! کجا بروم؟ عرض کرد: به مکه برو; اگر آنجا برایت امن بود، این همان است که تو دوست داری و من می خواهم و گرنه، به شهرهای یمن برو که آنان یاران جد و پدر تواند و آنان مهربان ترین و با محبت ترین و مهمان نوازترین و خردمندترین مردم اند . اگر سرزمین یمن برایت امن ماند، که خوب و گرنه، به شنزارها و شکاف کوه ها رفته، از شهری به شهر دیگر کوچ کن تا ببینی کار این مردم به کجا می کشد و خدا میان تو و این قوم تبهکار داوری کند . . .(5)

4 . هشدار نسبت به نداشتن یاران صمیمی

بسیاری از افرادی که امام را از رفتن به عراق نهی می کردند، برچند چیز، از جمله بر خیانت اهل کوفه و تنها گذاردن امام تکیه می کردند; چرا که این تجربه تلخ چند بار تکرار شده بود . و از امام می خواستند این آزموده را بار دیگر نیازماید و خود را در دام آنها گرفتار نسازد . که به دو نمونه می توان اشاره کرد:

الف) محمد بن حنفیه در آخرین ملاقات خود به امام گفت:

«یا اخی ان اهل الکوفة قد عرفت غدرهم بابیک و اخیک و قد خفت ان یکون حالک حال من مضی; (6) برادرم! پیمان شکنی مردم کوفه را نسبت به پدر و برادرت می دانی; بیم آن را دارم که با تو نیز چنین کنند!»

ب) زمانی که امام وارد مکه شد، عبدالله بن مطیع عدوی به سوی او آمده، گفت: اباعبدالله! خدا مرا فدایت کند، کجا می روی؟ امام فرمود: اکنون آهنگ مکه دارم . چون به مکه در آمدم، صلاح بعدی کار خود را نیز از خدا می خواهم .

عبدالله بن مطیع عرض کرد: ای فرزند دخت پیامبر! خدا در این تصمیم خیرت دهد; ولی من از راه مشورت پندی دارم، آن را بپذیر .

فرمود: ابن مطیع! آن چیست؟

عرض کرد: چون به مکه در آمدی، مراقب باش کوفیان فریبت ندهند; چرا که پدرت در آنجا کشته شد و به برادرت در آنجا زخم نیزه کاری زدند . ملازم حرم الهی باش که تو در عصرما، سرور عربی; به خدا! اگر تو کشته شوی، خاندانت نیز کشته خواهند شد . . . (7)

5 . بیم از کشته شدن امام

گروه دیگری که از کشته شدن امام حسین علیه السلام سخت بیمناک بودند، وظیفه خود را در این می دیدند که او را از رفتن به سوی عراق بازدارند; چرا که او نور زمین و پرچم و نشانه ره یافتگان و پناه مؤمنان بوده که اگر آسیبی به امام می رسید، نور خدا در روی زمین خاموش گشته و مردم از این پناه بزرگ محروم می شدند، چنان چه عبدالله بن جعفر از همین جهت بیم داشت و پیش از او، ام سلمه همسر باوفای پیامبر، از کشته شدن آن حضرت هراسناک بود .

ام سلمه که علاقه زیادی به امام حسین علیه السلام داشت، در آخرین ملاقاتش با امام، گفت: «یا بنی لا تحزنی بخروجک الی العراق فانی سمعت جدک رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یقول: یقتل ولدی الحسین بارض العراق فی ارض یقال له کربلا . . . ; فرزندم! مرا به رفتنت به سوی عراق اندوهگین مکن . زیرا از جدت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می فرمود: فرزندم حسین در سرزمین عراق، که به آن کربلا گفته می شود، شهید خواهد شد .» (8)

عبدالله بن جعفر طی نامه ای به امام چنین نوشت: «فانی مشفق علیک من هذا الوجه ان یکون فیه هلاکک و استئصال اهل بیتک ان هلکت الیوم اطفا نور الارض فانک علم المهتدین و رجاء المؤمنین . . . ; (9) می ترسم که تو در این سفر کشته شوی و رزندانت بینوا گشته و با کشته شدن تو، که پرچم هدایت و امید مؤمنان هستی، نور خدا خاموش گردد!»

6 . بیم شکسته شدن حرمت ها

عده ای دیگر همانند عبدالله بن مطیع، امام حسین علیه السلام را بدین جهت از رفتن به سوی عراق برحذر داشت، چون می دید که پس از شهادت امام، حرمت ها شکسته خواهد شد و دستگاه حاکمه بعد از غلبه و پیروزی بر امام حسین علیه السلام نه برای اسلام حرمتی قائل می شود و نه برای فردی از مسلمانان .

بدین جهت، عبدالله بن مطیع در ملاقات با امام، عرضه می دارد:

ای اباعبدالله! خداوند پس از تو به ما آب گوارایی ندهد، به کجا می روی؟

امام فرمود: معاویه از دنیا رفته است و نامه های زیادی، که بیشتر از یک بار شتر می باشد، از مردم کوفه به من رسیده است .

عبدالله گفت: به سوی آنها مرو; چرا که حرمت پدرت را رعایت نکردند، در حالی که او بهتر از تو بود . پس چگونه شان و منزلت تو را پاس خواهند داشت؟ به خدا سوگند! اگر کشته شوی، پس از تو حرمت چیزی نخواهد ماند مگر آنکه دریده شده و مباح خواهد شد . (10)

7 . پرهیز از ایجاد اختلاف

و اما دستگاه حکومت امویان که رفتن امام به عراق برای آنها مشکل آفرین بود، این حرکت را بر خلاف اراده امت و در مسیر ایجاد اختلاف و دو دستگی می دانستند . از این روی، هنگامی که امام مکه را ترک کرد، فرستادگان عمرو بن سعید به سرکردگی یحیی بن سعید، از حرکت او جلوگیری کردند و به امام گفتند: از همین جا برگرد; به کجا می روی؟ امام به سخنان آنان اعتنا ننمود و به راه خود ادامه داد .

فرستادگان عمروبن سعید با یاران امام درگیر شده و با تازیانه به آنان حمله ور شدند . امام و یارانش ضمن مقاومتی شجاعانه، به شدت از وقوع درگیری پرهیز کردند و به طرف کوفه به راه خود ادامه دادند . آنها فریاد برآوردند: ای حسین! از خدا نمی ترسی که بر جماعت خروج کرده، موجب تفرقه و پراکندگی امت می شوی؟ (11)

همچنین در نامه ای که عمروبن سعید به امام نوشته بود، به همین مساله اشاره نموده و می نویسد:

«بلغنی انک قد اعتزمت علی الشخوص الی العراق، فانی اعیذک بالله من الشقاق . . . (12) ; به من خبر رسیده که رهسپار عراق شده ای، به خدا پناه و واگذارت می کنم که مایه اختلاف شوی!»

8 . فراهم نبودن شرایط و نبود مصلحت

در ملاقات دیگری که محمدبن حنفیه با امام داشت، بر نبود مصلحت تکیه کرده و امام را از سفر به عراق نهی کرد . ابن عساکر می نویسد:

محمدبن حنفیه، امام را در مکه دیدار نموده و اظهار کرد: امروز «قیام » به مصلحت نیست .

امام از او نپذیرفت . پس محمد فرزندان خود را بازداشت و هیچ یک را با او نفرستاد تا آنجا که امام از او ناراحت شده و فرمود: آیا فرزندان خود را به دلیل احتمال گرفتاری من، باز می داری؟ عرض کرد: چه نیازی است که تو گرفتار شوی و آنان نیز با تو گرفتار شوند! اگر چه مصیبت تو نزد ما بزرگ تر است . (13)

9 . اقامت در مکه یا یمن

یکی از پیشنهادها این بوده که امام به شهر مکه و اگر مکه نا امن بود، به یمن برود . محمدبن حنفیه و عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر از جمله کسانی بودند که از امام خواستند در مکه اقامت گزیند .

ابن عباس به امام گفت: چون تو سید و سرور حجاز و مورد احترام مکه و مدینه هستی، به عقیده من بهتر است در همین مکه اقامت گزینی . و اگر مردم عراق همان گونه که اظهار می دارند، واقعا خواستار تو هستند و مخالف حکومت یزید، بهتر است اول استاندار یزید و دشمن خویش را از شهر خود برانند، سپس تو به سوی آنان حرکت کنی . . . و اگر در خارج شدن از مکه اصرارداری، بهتر است به سوی یمن حرکت کنی; زیرا علاوه بر آن که پدرت در آن منطقه شیعیان زیادی دارد، نقطه ای است وسیع و دارای دژهای محکم و کوه های مرتفع و دور دست . لذا می توانی دور از قدرت حکومت به فعالیت خود ادامه دهی . . . (14)

عبدالله بن زبیر نیز شبیه همین پیشنهاد را به امام داد و گفت: اگر در مکه اقامت کنید و بخواهید امامت و پیشوایی مسلمانان را در این شهر ادامه بدهید، ما نیز با تو بیعت می کنیم و تاجایی که امکان دارد، از پشتیبانی و هم فکری با تو خودداری نخواهیم کرد . (15)

10 . پرهیز از خروج بر امام زمان

بنابر نقل ابن عساکر در تاریخ دمشق: ابوسعید خدری، صحابی رسول خدا، یکی از افرادی بود که امام حسین علیه السلام را از حرکت به سوی عراق باز داشت .

وی از ابوسعید نقل کرده که گفت:

«غلبنی الحسین بن علی علیه السلام علی الخروج و قد قلت له: اتق الله فی نفسک و الزم بیتک فلا تخرج علی امامک; (16) حسین بن علی در خارج شدن برما غلبه کرد، و من بودم که به او گفتم: از خدا در باره خودت بترس و ملازم منزل خود باش و بر امام خود خروج نکن .

ناگفته نماند: اگرچه مطالب را ابن عساکر نقل کرده، اما با سوابق درخشانی که از ابوسعید داریم، بسیار بعید است که وی چنین سخنی نسبت به امام حسین علیه السلام گفته باشد . و با این بیان، می توان گفت که این سخن، ساخته و پرداخته دشمنان اهل بیت علیهم السلام می باشد که می خواهند چهره او را مخدوش سازند; چنان که ابن عساکر نظیر همین برخورد را نسبت به جابربن عبدالله انصاری نقل کرده است .

پاسخ امام حسین علیه السلام

بدون تردید هیچ فرد و شخصیت و یا گروهی در آن زمان به اندازه امام حسین، به اوضاع اسلام و مسلمانان آگاه نبوده و همچنین هیچ فردی به اندازه امام حسین علیه السلام طایفه بنی امیه - بویژه یزید - را نمی شناخته و هیچ کس به اندازه امام برای اسلام و مسلمانان دلسوزتر نبوده است .

و با این بیان می گوییم که افراد و شخصیت های بازدارنده به جز دشمنان اهل بیت علیهم السلام و هواداران بنی امیه - آن کسانی که از طرف یزید مامور به منصرف کردن امام حسین علیه السلام شده بودند - بقیه افراد که سوء نیتی نداشتند تحقیقا بدون مطالعه اوضاع و شرایط جدید حاکم برکشور اسلامی، چنین پیشنهادهایی می کردند . آنان به خیال این که با آمدن یزید، شرایط گذشته فرقی نکرده و امام می باید همانند برادر خویش امام حسن مجتبی علیه السلام که با معاویه صلح کرد، روش سازش را بپذیرد . اما غافل از آن که به کلی شرایط عوض شده بود و این، وظیفه مسلمانان بود که می باید از امام حسین علیه السلام تبعیت نموده و همراهی کنند نه این که امام را از این حرکت عظیم بازدارند!

اینک جهت روشن شدن وضعیت جدید، به پاسخ های امام حسین علیه السلام به بازدارندگان می پردازیم:

الف) پاسخ به خویشان

امام در پاسخ خویشان خود همانند ام سلمه و عبدالله بن جعفر و محمدبن حنفیه و عبدالله بن عباس، که از امام خواسته بودند تا از رفتن به عراق خودداری کند، سخنانی فرمود که به آنها می پردازیم:

به ام سلمه که نگران سلامتی امام بود، فرمود:

«یا اماه و انا اعلم انی مقتول مذبوح ظلما . . . (17) مادر! خود من بهتر از تو می دانم که از راه ظلم و ستم و از راه عداوت و دشمنی، کشته خواهم شد و سر از تنم جدا خواهد گردید .»

به محمد بن حنفیه که از امام خواسته بود در نقطه ای دوردست از یزید زندگی کند، فرمود: مثلا به عقیده تو، به کدام ناحیه بروم؟ گفت: فکر می کنم وارد شهر مکه شوی و اگر در آن شهر اطمینان نبود، از راه دشت و بیابان از شهری به شهر دیگر حرکت کنی تا وضع مردم و آینده آنها را در نظر بگیری . . .

امام فرمود: برادر! (تو که برای امتناع از بیعت یزید حرکت از شهری به شهر دیگر را پیشنهاد می کنی، این را بدان که) اگر در تمام این دنیای وسیع هیچ پناهگاه و ماوایی نباشد، بازهم من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد . . . (18)

به عبدالله بن جعفر که تلاش زیادی برای برگرداندن امام حسین علیه السلام به مکه می نمود و از سوی دیگر، بر سلامتی امام بیمناک بود، فرمود: من رسول خدا را در خواب دیده ام، در این خواب به دستور وی به امر مهمی ماموریت یافته ام که باید آن را تعقیب نمایم; خواه به نفع من تمام بشود یا به ضرر من . عبدالله در باره این خواب و ماموریتی که امام به آن اشاره نمود، توضیح بیشتری خواست . آن حضرت پاسخ داد: من این خواب را به کسی نگفته ام و تا زنده هستم، با کسی در میان نخواهم گذاشت . (19)

در پاسخ های متعددی که به عبدالله بن عباس در چند مرتبه گفت و گو با وی داشت، فرمود:

ای ابن عباس! نظر تو در مورد این گروه چیست؟ گروهی که فرزند پیامبر خودشان را از خانه و زندگی و محل ولادت و حرم پیامبرش بیرون کردند و به دنبال آن هستند تا خونش را بریزند; در حالی که نه به خدا شرک ورزیده و نه غیر از او را ولی خود قرار داده و نه کاری بر خلاف سنت رسول الله انجام داده است . (20)

و در آخرین ملاقات، حضرت به وی فرمود: ای ابن عباس! تو فرزند عموی پدرم هستی و من از زمانی که تو را شناختم، پیوسته به خیر و خوبی دستور می دادی، تو بودی که همراه پدرم و بازوی مشورتی اش بودی و او نیز با تو مشورت می کرد و تو رای صواب را به او می گفتی . من از تو می خواهم به سوی مدینه روانه شوی و اخبارت هم از من پنهان نشود . من در حرم امن الهی هستم تا زمانی که این مردم مرا دوست داشته باشند و یاری ام نمایند و اگر دست از یاری ام برداشتند، دیگران را به جای آنها برمی گزینم و به همان کلمه ای که حضرت ابراهیم خلیل در آن روزی که خواستند او را در آتش بیندازند، بر زبان آورد، پناه می برم; او در آن هنگام گفت: «حسبی الله و نعم الوکیل » ، پس آتش بر او گلستان شد . (21)

در پاسخ عبدالله بن زبیر - که در ظاهر از امام خواسته بود در مکه اقامت کند ولی در واقع برای بیرون رفتن امام از مکه، لحظه شماری می کرد - فرمود:

پدرم به من خبرداد که به سبب وجود قوچی در مکه، احترام آن شهر درهم شکسته خواهد شد و نمی خواهم آن قوچ، من باشم . و به خدا سوگند! اگر یک وجب دورتر از مکه کشته شوم، بهتر است از این که در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مکه کشته شوم، بهتر است از این که در یک وجبی آن به قتل برسم . سپس فرمود: و به خدا سوگند! اگر در لانه مرغی باشم، مرا درخواهند آورد تا با کشتن من به هدف خویش برسند . و به خدا سوگند! همان گونه که قوم یهود احترام شنبه (روز مقدس) را درهم شکستند، اینها نیز احترام مرا درهم خواهند شکست . پسر زبیر! اگر من در کنار فرات دفن بشوم، برای من محبوب تر است از این که در آستانه کعبه دفن شوم .(22)

و در پاسخ محمدبن حنفیه، که از وی خواسته بود در مکه اقامت کند، فرمود:

«خفت ان یغتالنی یزید بن معاویة فاکون الذی تستباح به حرمة هذا البیت (23) ; ترسیدم که یزید بن معاویه خون مرا بریزد و به وسیله من حرمت خانه خدا از بین برود .»

ب) پاسخ امام حسین علیه السلام به دشمنان

امام حسین علیه السلام به مروان بن حکم و عبدالله بن عمر و عمروبن سعید - که یا از دشمنان بوده و یا برای تثبیت موقعیت یزید بن معاویه تلاش می کردند - در برابر پیشنهاد بیعت و یا صلح، به مروان فرمود: «انالله و انا الیه راجعون; اینک باید فاتحه اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایی همانند یزید گرفتار شده اند .

سپس رو به مروان کرد و فرمود: وای برتو! به من دستور بیعت با یزید را صادر می کنی در حالی که او فردی فاسق است . عجب ناپخته سخن می گویی! ای کسی که لغزش های بزرگی داشته و داری! من هرگز تو را بر این ملامت نمی کنم; چرا که تو آن ملعونی هستی که پیامبر، روزی که در صلب پدرت ابوالعاص بودی، لعنتت کرده است . هر که پیامبر او را لعنت کند، نمی تواند غیر از این باشد و باید مردم را به سوی بیعت با یزید فراخواند .

آنگاه فرمود: از من دور شو ای دشمن خدا! ما اهل بیت رسول خدا هستیم و حق در میان ما است و زبان ما با حق گشوده می شود . آری، از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می فرمود: «خلافت برای خاندان ابوسفیان و بر آزادشدگان و فرزندان آنان حرام است . و اگر روزی معاویه را در بالای منبر دیدید، او را بکشید .» به خدا سوگند! مردم مدینه او را در منبر دیدند ولی به فرمان پیامبر عمل نکردند و اینک خداوند آنان را به فرزندش یزید گرفتار ساخت . . . (24)

و در پاسخ عبدالله بن عمر فرمود:

«انا ابایع یزید و ادخل فی صلحه و قد قال النبی فیه و فی ابیه; من با یزید بیعت کرده و در صلح او وارد شوم در حالی که پیامبر در باره او و پدرش آن گونه سخن گفت . . . ؟ !»

وقتی عبدالله بار دیگر سخن خود را تکرار کرد و از امام خواست که به مدینه برگردد، حضرت فرمود:

«اف لهذا الکلام ابدا ما دامت السموات و الارض اسالک یا عبدالله انا عندک علی خطاء من امری؟ فان کنت علی خطاء ردنی فانا اخضع و اسمع و اطیع (25) ; اف باد براین سخن تا آسمان ها وزمین برقرار است . ای عبدالله! از تو می پرسم، فکر می کنی من نزد تو در این کار بر خطا هستم؟ اگر چنین است، مرا برگردان که در این صورت آرام گرفته و سخنت را گوش کرده و اطاعت خواهم کرد .»

و در پاسخ دیگری به عبدالله بن عمر فرمود: ای اباعبدالرحمن! مگر نمی دانی که دنیا آن چنان حقیر و پست است که سربریده یحیی بن زکریا به عنوان هدیه و ارمغان به فرد ناپاک و زناکاری از بنی اسرائیل فرستاده می شود . عبدالله! مگر نمی دانی که بنی اسرائیل در اول صبح هفتاد پیامبر را به قتل رساندند، سپس به خرید و فروش و کارهای روزانه خویش مشغول شدند که گویا کوچک ترین جنایتی مرتکب نشده اند و خداوند به آنان مدتی مهلت داد ولی سرانجام به سزای اعمالشان رسانید، و انتقام خدای قادر منتقم، آنها را به شدیدترین وجهی فراگرفت .

آنگاه فرمود: یا اباعبدالرحمن! از خدا بترس و از نصرت و یاری ما دست برندار . . . (26)

در پاسخ نامه عمروبن سعید که امام را از دو دستگی و اختلاف برحذر داشته بود، فرمود:

کسی که به سوی خدا و رسولش دعوت نموده و عمل صالح انجام دهد و تسلیم اوامر حق گردد، هرگز راه مخالفت با خدا و پیامبر نپیموده است . بدان که امان خداوند، بهترین امان ها است و کسی که در دین ترس از خدا نداشته باشد، در آخرت از امان او برخوردار نخواهد بود . از پیشگاه خداوند درخواست توفیق خوف و خشیت در این دنیا داریم تا در آخرت مشمول امانش گردیم . . . (27)

امام در پاسخ فرستادگان عمروبن سعید، این آیه را تلاوت کرده و فرمود: «لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بریئی مما تعملون » (28) ; عمل من برای من و عمل شما برای شماست . شما از آنچه من انجام می دهم، بیزارید و من از آنچه شما انجام می دهید، بیزارم .

و بدین وسیله، موقعیت خود و آنها را از گفته خداوند بیان فرمود . (29)

پاسخ به بی طرفان

و در پاسخ افراد بی طرف می فرمود: با خدا مشورت خواهم کرد و پس از آن ببینم چه می شود؟ (30) و یا می فرمود: فعلا تصمیم بنده و یا این که می فرمود: از کوفیان به اندازه یک بارشتر به من نامه رسیده است . (32) و همچنین می فرمود: پیامبر را در خواب دیدم و از من خواسته است که به عراق بروم . (33)

افزون براین که، امام برخی از هواداران بنی امیه را قابل و لایق جواب نمی دانست، همچنان که از ابو واقد لیثی روی برگرداند (34) ; چرا که او بر تاج و تخت و پادشاهی بنی امیه بیشتر ترسان بود تا سلامتی امام .

به امید آن که خوانندگان محترم با دقت در پاسخ های امام حسین علیه السلام، شرایط دشوار آن روز و عظمت قیام امام حسین علیه السلام را بهتر و بیشتر بشناسند . ان شاءالله

پی نوشت ها:

1 . ارشاد، مفید، ص 200 .

2 . الفتوح، ج 5، ص 16; با امام حسین در محضر قرآن، ص 45 .

3 . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 344; تاریخ طبری، ج 3، ص 297 .

4 . همان; تاریخ ابن عساکر، ص 201 .

5 . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 238 .

6 . مقتل الحسین، مقرم، ص 167 .

7 . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 340 .

8 . مقتل الحسین، ص 152 .

9 . تاریخ طبری، ج 3، ص 297; حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 25 .

10 . العقد الفرید، ج 1، ص 120 .

11 . وقایع الطریق من مکة الی کربلا، ص 36; با امام حسین در محضر قرآن، ص 60 .

12 . تاریخ ابن عساکر، ص 203 .

13 . همان، ص 204 .

14 . سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص 71 .

15 . همان، ص 75 .

16 . تاریخ دمشق، (زندگی امام حسین (ع))، ص 201 .

17 . سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص 29 .

18 . حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 263; سخنان حسین بن علی . . . ، ص 32 .

19 . سخنان حسین بن علی . . . ، ص 95 .

20 . با امام حسین در محضر قرآن، ص 55 .

21 . الامام الحسین فی مکة المکرمه، ص 218 .

22 . سخنان حسین بن علی . . . ، ص 75 .

23 . منتهی الآمال، ج 1، ص 321 .

24 . با امام حسین در محضر قرآن، ص 46، به نقل از الفتوح، ج 5، ص 16 .

25 . تاریخ طبری، ج 3، ص 297 .

26 . سخنان حسین بن علی . . . ، ص 45 .

27 . همان، ص 95 .

28 . یونس/41 .

29 . با امام حسین در محضر قرآن، ص 60 .

30 . حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 24 .

31 . همان، ص 28 .

32 . عقدالفرید، ج 1، ص 125 .

33 . حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 32 .

34 . همان، ص 36 .



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( دوشنبه 91/8/29 :: ساعت 12:5 عصر )
»» زن

می گویند زن ها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند ... ساعد مراغه ای از

نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:زمانی که نایب کنسول شدم باخوشحالی پیش زنم

آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم.اما وی بابی اعتنایی تمام سری جنباند و

گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تونایب کنسولی؟!"گذشت و چندی بعد

کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم. آن هم با قیافه ایی حق به جانب.باز خانم ما را تحویل نگرفت

و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!"شدیم

معاون وزارت امور خارجه که خانم باز گفت: "خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و

تو ...؟!"شدیم وزیرامور خارجه و گفت: "فلانی نخست وزیر است ... خاک بر سرت

کنند!!!"القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گام های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم

که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری

جنباند و آهی کشید و گفت: "خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی!!!



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 91/8/28 :: ساعت 12:17 عصر )
»» 5 مکان وحشتناک مذهبی از سراسر جهان!

شاید شما هم بدانید که در برخی از مذاهب خاص مکان های مذهبی ترسناک و عجیبی برای اجرای مناسک دینی ساخته شده است. آثار هنری کلیسای ترسناک که از روی عمد اینگونه ساخته نشده، معلمان مدرسه یکشنبه بزرگسالان ترسناک، و طیف وسیعی از آداب و رسوم تدفین عجیب و غریب وجود دارد. اما اهمیتی ندارد که عبادتگاه محلی شما چقدر عجیب یا ترسناک باشد، اینجا تعدادی مکان های مذهبی ترسناک از سراسر جهان داریم  که از نظر عجیب بودن با دیسنی لند برابری می‌کنند!
1- کلیسای جامع اسکلتی، اورترانتو، ایتالیا
اگر شما یک گروه از اسکلت افراد شهید بدون سر داشته باشید با آنها چه کار می‌کنید؟ آیا با آنها یک کلیسا می‌سازید؟
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
به دیوارها نگاه کنید!
در سال 1480 سربازان عثمانی به شهر ساحلی «اورتراتنتو» حمله کرده و آنجا را اشغال کردند. اشغال کنندگان هشتصد نفر از ساکنان آنجا را به تپه ای برده و از آنها خواستند به اسلام روی آورند. آنها امنتاع کرده و بنابراین گردن زده شدند. این تپه «تپه شهیدان» نامیده شده است. بقیه شهروندان که از مذهب کاتولیک خود روی برنگرداندند در پشت محراب یک کلیسا استخوان های بقیه را به نمایش گذاشتند.
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
ما هم به ایمان و اعتقاد اینها احترام می‌گذاریم. اما واقعا کلیسایی به این شکل می‌تواند قابل استفاده باشد؟ مردم باید در چنین کلیسایی بنشینند و به موعظه های کشیش گوش بدهند. اما آیا آنها می‌توانند تمام توجه خود را به کشیش بدهند و از این اسکلت ها و اینکه آنها در کابوس هایشان به زندگی برنگردند نترسند؟!
2. جنازه های شیطان، کانازاوا، ژاپن
در سراسر کشورهای کاتولیک مذهب مثل ایتالیا فروشگاه یا مغازه های مذهبی ترسناک طرفدار دارند. اما اکر یک مکان که به طور مشخص راهی برای پول درآوردن باشد آن در ژاپن می‌باشد. درحالیکه طرفدارن وحشت نیز می‌دانند ژاپن در ساختن چیزهای ترسناک خوب عمل کرده است. برای مثال این «مومیایی های هیولایی» در معابد بودایی مختلفی در ژاپن یافت شده است.
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
اغلب این شیاطین مومیایی ساختگی هستند و معمولا از بقایای مومیایی چندین مخلوق دیگر ساخته می‌شوند. با این حال شکی در ترسناک بودنشان نیست.
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
 شاید شما هم بپرسید این جسدهای شیطانی درون معابد مذهبی ژاپن چه می‌کنند؟ آیا آن کمی‌ شبیه به نمایش چنگال شیطان یا ژاکتش یا چیزی شبیه به این در کلیساها است؟ شیطان ها (یا اونی) در مذهب ژاپن همیشه یک شیطان نیستد، بلکه فقط بدشگونند. اونی در عکس بالا، یک کاپا، قطعا می‌توانند درددسرساز باشد، آن اغلب اسب ها را می‌دزدد و بچه ها را می‌کشد. اما می‌تواند همراه یا کمک کننده نیز باشد و یا تا ابد خدمت گزارتان باشد. شاید این اتفاق در مورد مومیایی شیک بیچاره در بالا بیفتد!
این جسدها احتمال دارد در سراسر ژاپن حتی در تعدادی از موزه های خارجی هم یافت شوند. اما این مرد که به شیطان سه صورته شهرت دارد ترسناک ترینشان است.
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
این مومیایی در معبد Zengyouji در کانازاوا پیدا شده است. خوشبختانه فقط یک نمونه از این صورتک ترسناک در سراسر ژاپن وجود دارد.
3. راهب های خودمومیایی شده، یاماگاتا، ژاپن
این مومیایی ها در تبت هم دیده شده اند، اما ترسناک ترینشان در ژاپن وجود دارد. که گویا علاقه زیادی به این نوع ترس و وحشت دارند.
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
چه چیزی سبب ترس زیاد از حد از این مومیایی می‌شود؟ مگر آنها مومیایی معمولی نیستند؟ خیر آنها خودشان خود را مومیایی کرده اند! اول از همه این راهب ها رژیم سختی به خودشان می‌دهند و تقریبا چیزی نمی‌خورند تا در ظاهر شبیه مومیایی شوند. سپس به آرامی‌ با نوشیدن نوع خاصی از چای خودشان را مسموم می‌کنند. درنهایت این راهب ها را درون یک اتاق یا جعبه قرار می‌دهند، در آنجا زنگی قرار دارد  که هر روز برای نشان دادن اینکه هنوز زنده اند زنگ را می‌زنند. و روزی که هیچ صدای زنگی نیامد گورشان مهر و موم می‌شود.
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
هیچکس چنین کارهایی را برای اینکه تبدیل به یک مومیایی شود نمی‌کند، اما این افراد ارج و قرب زیادی دارند و به نمایش گذاشته می‌شوند. یاماگتا در ژاپن خانه تعداد زیادی از این مومیایی هاست.  شما می‌تواند در عکس بالا یک مرد مومیایی شده در معبد Nangakuji در یاماتاگا را ببینید  که دلیل هرچه که باشد او مهره اصلی و در مرکزیت تمام راهب های مومیایی شده قرار دارد.
4. محل نگهداری استخوان های مرده های Sedlec در جمهوری چک
درحومه جمهوری چک شما شهر «کانتا هورا» را می‌بینید که به خاطر استخوان های Sedlec به شهرت رسیده است. دراینجا استخوان های بدن پنجاه هزار آدم به نمایش گذاشته شده است.
قبل از اینکه خیلی نگران شوید باید بگوییم اینها استخوان های مردم در یک کشتار یا قتل عام مثل «ارترانتو» نیستند. در قرن 13 راهب بزرگ صومعه با مقدار کمی‌ خاک «گلوگوتا» (محل مصلوب ساختن حضرت عیسی) از یک سفر به سرزمین مقدس بازگشت. او این خاک را با خاک گورستان صومعه آمیخت. مردم به تدریج تحت تاثیر قرار گرفتند و کسانی که در شرف مرگ بودند دوست داشتند اینجا دفن شوند.
پس آن زمان مردن مد روز شده بود! با وجود «مرگ سیاه» و جنگ هایی که ادامه داشت صومعه به هیچ وحه جای نگهداری اینهمه جسد را نداشت. پس در قرم پانزدهم محل نگهداری استخوان های مرده ها ساخته شد. جسدها از زیر خاک بیرون آورده شدند و استخوان هایشان در این کلیسای کوچک جمع شد.
اکنون این کلیسا برای ما محلی ترسناک است، اما درواقع چنین نبوده است. در قرم نوزدهم یک مرد محلی برای سازمان دهی کردن حجم عظیمی‌ از استخوان ها استخدام شد. این مرد شاید به نظر ما شبیه زامبی های امروزی باشد چراکه کارش را با ذوق و سلیقه انجام داد. او حتی یک چهلچراغ درست کرد با مجموعه ای از استخوان های دست برای آویزها و جمجمه ها به جای چراغ ها.
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
این آدم حتی اسم خودش را هم با استخوان ها درآورده است.
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
یک کلیسا مشابه این در کاپوچین ایتالیا و یکی هم در پرتغال وجود دارد. اما در هیچ کدام آنها از 8000 جسد استفاده نشده است.
5. قدیسه های فناناپذیر، لوکا، ایتالیا
کاتولیک ها هم مثل بودایی سنتی دارند که چیزهایی که فناناپذیرند را مقدس می‌دانند. اگرچه آنها مثل بودایی ها مردم مقدسشان را با دست خود به مرگ نمی‌کشانند؛ آنها فقط می‌خواهند این مردم مقدس را به تمام جهان نشان دهند.
نمونه کاتولیکی برای جلوگیری از فساد جسمانی کمی‌ راحت تر از بودایی هاست. شما به آسانی می‌توانید با کارهای خوب و قهرمانانه زندگی مقدسی داشته باشید. و سپس به هر طریقی که بمیرید حفظ خواهید شد. پس اگر خوش شانس باشید، شاید خدا شما را فناناپذیر بسازد، به این معنی که این فسادنپذیری امری الهی و دست شما نیست. باوجود پروسه تجزیه شما هم می‌توانید مثل سر قدیس کاترین سینا در یک کلیسا به نمایش گذاشته شوید:
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
برخی از این قدیسه ها از بقیه سالم تر هستند:
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
این قدیسه به زیبایی روزی است که دفن شد.
شاید در ظاهر این مکان و قدیسه ها به نظر ترسناک نیاید. اما وقتی قرار باشد یک مکان مقدس پیدا کرده و درمیانه های شب بدانجا پناه ببرید، اینجا را انتخاب می‌کنید؟ جایی که با استخوان های مرده پر شده یا مکانی با جسدهای سالم که تصور می‌کنید الان حرکت می‌کنند؟
عجایب گردشگری, مکانهای مذهبی, مکان وحشتناک مذهبی
جسد حفظ شده قدیسه. زیتا (در بالا) نیز در لوکا ایتالیا قرار دارد. شبیه این قدیسه فناناپذیر در سراسر اروپا یافت می‌شود، اما ظاهرا ایتالیا در زمینه داشتن «قدیسه های نیمه فاسد» پیشتاز است. سر قدیسه کاترین که در روم یافت شده و تعداد زیادی دیگر از بدن های فاسد نشده در سراسر کشور پراکنده اند. شما می‌توانید برای دیدن این جسدهای ترسناک راهی یک تور به ایتالیا شوید!



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( شنبه 91/8/27 :: ساعت 9:52 صبح )
»» دستشویی ایستاده در اصفهان!

متاسفانه راه‌اندازی فروشگاه‌های زنجیره‌ای چندی است که به جولانگاهی برای تبلیغ سبک زندگی غربی تبدیل شده است.

ساختار این فروشگاه‌ها به گونه‌ای است که هیچ نشانه‌ای از فرهنگ و تمدن ملی ما و همچنین "سبک زندگی ایرانی و اسلامی" را به همراه ندارند.

عناوین غربی، تبلیغ مصرف زدگی، فروش خوراکی‌های غیربومی و عمدتا آماده، معماری بی‌هویت، لباس فرم مانکن گونه کارکنان و در کنار همه اینها تبلیغ عینی زندگی هالیوودی از ویژگی های این فروشگاه های زنجیره ای است.

مرکز «سیتی سنتر» اصفهان از جمله پروژه‌های فروشگاهی و تفریحی است که مراحل نهایی ساخت و تکمیل خود را می گذراند.

پروژه سیتی سنتر در 3 فاز به بهره برداری خواهد رسید. فاز اول شامل مرکز خرید به متراژ 144235 مترمربع و دارای فروشگاه، رستوران، کافی شاپ، مجتمع سینمایی، سالن غذاخوری و یک مرکز سرگرمی تفریحی می باشد.

بنابر اطلاعاتی که از سوی مجموعه سیتی سنتر منتشر شده سرمایه گذاران این پروژه را پنج شخص حقیقی و حقوقی تشکیل داده‌اند که از این پنج سرمایه گذار، یکی ایرانی و باقی سرمایه گذران عرب هستند.

شرکت راک به عناون یکی از سرمایه گذاران این پروژه فعالیت خود را در 19 آوریل سال 2006 آغاز کرده و جالب اینکه شیخ سعود بن سکر الکسیمی، ولیعهد و قائم مقام راس الخیمه؛ رئیس توسعه و برنامه‌ریزی و مسئول توسعه اموال و دارایی راک می‌باشد.

اما یکی از نکات سوال برانگیز اینکه سرمایه گذاران این پروژه با وجود شناخت از فرهنگ و عقاید مردم مسلمان کشورمان، اقدام به ساخت دستشویی‌های ایستاده در این مرکز کرده‌اند!



ساخت دستشویی ایستاده در فروشگاه بزرگ اصفهان!


گسترش روز افزون این فروشگاه ها بوسیله سرمایه گذاران خارجی و نبود تناسب بین ماهیت این مراکز و فرهنگ بومی و تاریخی شهرهای کشورمان می تواند موجب تغییر تدریجی سبک زندگی نسل های جوان کشور شده و بعد از مدتی به یک روش مرسوم و جاری در خانه‌های تک تک مردم تبدیل شود.

به نظر می رسد بین سیاست های مراکز فرهنگی کشور و نخبگان فرهنگی و آنچه که عملا در سطح جامعه رخ می دهد، فاصله زیادی وجود دارد.

علاوه بر این، نه تنها اثری از معرفی و تبلیغ "سبک زندگی ایرانی و اسلامی" چه در رسانه‌ها و چه ازسوی نهادهای مسئول دیده نمی‌شود، بلکه بسیاری از تولیدات فرهنگی اعم از فیلم و سریال و تبلیغات تلویزیونی و معماری و... تبلیغ و ترویج سبک زندگی غربی است که مصرف زدگی، دنیاطلبی، اصالت ثروت و رفاه و... در آن موج می‌زند.

اینجاست که زندگی غربی حتی درخصوصی‌ترین و جزئی‌ترین بخش‌های زندگی ما نفوذ کرده و به مدد صدها رسانه و تلویزیون غربی درحال پیشرفت است.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( شنبه 91/8/27 :: ساعت 9:45 صبح )
»» چهار برادر


چهار برادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند.
چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای
مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ، صحبت میکردند.
اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم
دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار دلاری در خانه ساختم
سومی گفت : من ماشین مرسدس با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره
چهارمی گفت : همه تون می دونید که مادر چه قدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و
میدونین که دیگر هیچ وقت نمی تونه بخونه، چون چشماش خوب نمیبینه. من راهبی رو
دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو از حفظ بخونه. این
طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفته، من تعهد کردم برای
این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صدهزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط
باید اسم فصل ها و آیه ها روبگه و طوطی از حفظ براش میخونه.
برادران دیگر تحت تاثیر سخنان برادر چهارم قرار گرفتند.
پس از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت:
میلتون ( اولی ) عزیز، خانه ای که برایم ساختی خیلی بزرگه... من فقط تویک
اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خانه رو تمیز کنم.
به هر حال ممنونم مایک ( دومی ) عزیز، تو برای من یک سینمای گرانقیمت با صدای
دالبی ساختی که گنجایش 50 نفر رو دارد ولی من همه دوستانمو از دست داده ام،
همچنین شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از آن استفاده
نمیکنم، ولی از این کارت ممنون هستم
ماروین ( سومی ) عزیز، من خیلی پیرم که به سفر بروم پس هیچ وقت ازمرسدس
استفاده نمی کنم خیلی تند میره اما فکرت خوب بود ممنون هستم.
ملوین (چهارمی ) عزیز ترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت و با هدیه
اتمنو خوشحال کردی جوجه ی خیلی خوشمزه ای بود ! و من هیچ وقت مزه آن را
فراموش نخواهم کرد ! ممنونم



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 91/8/24 :: ساعت 2:52 عصر )
»» لطفا از تلفنبانک استفاده نکنید

بانک ها طی سال های اخیر با تبلیغات گسترده از راه اندازی و گسترش خدمات تلفنبانک شان خبر می دهند و اعلام می کنند جهت ارائه خدمات بانکی اعم از اطلاع از مانده حساب ، گردش حساب و پرداخت قبوض خدماتی و کاهش مدت انتظار در شعب بانک و سفرهای درون شهری اقدام به راه اندازی سیستم تلفنبانک نموداند اما هیچ اشاره ای به خطرات استفاده از این سیستم نمی کنند.
توجیه بانک ها هم این است که از آنجایی که همه بانک ها این سیستم را راه اندازی کرده اند و برخی سازمان های دولتی هم ساختاری شبیه به آن را راه اندازی کرده اند حتما امن است!!
 

اخطار!
در طی کلیه مراحل استفاده شما از تلفنبانک و اعلام کد های امنیتی به مخابرات و پس از آن به بانک امکان نصب دستگاه شنود وجود دارد. به این ترتیب سارقان و هکر ها با کمک دستگاه های بسیار ساده و بعضا ارزان قیمت می توانند اطلاعات و رموز شما را سرقت کنند و بعد از آن هم حسابتان را خالی کنند یا حداقل همیشه از موجودی شما آگاه باشند.

این فرایند چطور امکان پذیر است؟
فرضیه اول
سیستم بیش از 90 درصد تلفن های موجود در کشور اعم از خانگی و تجاری آنالوگ می باشد به این معنی که از طریق دو سیم مسی از محل اشتراک، مشترک به مخابرات متصل می شود. اگر هر مکانی در این مسیر یک دستگاه شنود ساده (caller ID)که در اغلب فروشگاه های لوازم الکتریکی موجود است نصب شود به راحتی میتوان رمزها را دزدید.   
به فرض اینکه شما یک فرد شناخته شده بازاری باشید و هر روز پیش از ظهر اطلاعات حسابتان را چک کنید هر کس از این موضوع مطلع باشد از همسایه ها گرفته تا ماموران مخابرات می توانند اطلاعات شما را سرقت کنند!!
اگر هنگام وارد کردن رمز خود در سیستم تلفنبانک دقت کرده باشید با فشردن هر کلید صدای خاصی به گوش می رسد  که این به معنی آن است که عددها به این ترتیب رمز گذاری شده و به سیستم بانک ارسال می شود.
به این ترتیب حتی لازم نیست فرد سارق تماس های شما را شنود کند اگر به هرطریقی بتواند آنها را ضبط کند از طریق یک سیستم رایانه ای می تواند به رمز ها دست پیدا کند.
اگر جزو اندک کاربران تلفن های دیجیتال هم هستید چندان خیالتان راحت نباشد چرا که هر فردی با کوچکترین اطلاعات فنی قادر است  با حضور در مسیر انتقال، اطلاعات شما را هک کند
 
 
فرضیه دوم
فرض دیگری هم وجود دارد. البته اغلب بانک ها برای پیشگیری از چنین سرقت هایی تمهیداتی اندیشیده اند اما این به معنای غیر ممکن بودن این فرضیه نیست.
به این ترتیب که اگر فردی به هرطریقی به خطوط بانک ها دسترسی پیدا کند قادر خواهد بود ظرف مدت بسیار کوتاهی کلیه اطلاعات مشتریان آن بانک راسرقت کند.

فرضیه سوم
سیستم مخابرات برای نگهداری چنین اطلاعات حساسی طراحی نشده  به این ترتیب مخابرات و سالن های دستگاه  به شدت آسیب پذیر بوده و امکان سرقت اطلاعات از آنها بسیار بالاست.
شرکت مخابرات هم به هیچ کس چه مشترکانش و چه بانک ها تضمین نداده که محافظ اطلاعاتشان باشد و هیچ گونه سرقتی از این طریق صورت نخواهد گرفت.


بنابراین توصیه اکید کارشناسان بانکی این است که تا حد امکان از تلفنبانک ها کمتر استفاده کنید,یا اصلا استفاده نکنید.باارسال این مطلب به دوستانتان آنها را از خطراتی که در کمین آنهاست آگاه کنید



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 91/8/24 :: ساعت 2:48 عصر )
   1   2   3   4   5      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

عزاداری از سنت های پیامبر اکرم (ص) است
سعادت ابدی در گرو اشک و عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام
سبک زندگی قرآنی امام حسین (علیه السلام)
یاران امام حسین (ع) الگوی یاران امام مهدی (عج)
آیا شیطان به دست حضرت مهدی علیه السلام کشته خواهد شد؟
ارزش اشک و عزا بر مصائب اهل بیت علیهم السلام
پیوستگان و رهاکنندگان امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در آیینه زیارت
پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!
نگاهی به شخصیت جهانی امام حسین «علیه السلام»
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 231
>> بازدید دیروز: 261
>> مجموع بازدیدها: 945091
» درباره من

بشنو این نی چون حکایت می کند

» فهرست موضوعی یادداشت ها
دینی و مذهبی[871] . عشق[360] . آشنایی با عرفا[116] . جدایی از فرهنگ[114] . موسیقی[66] . داستانک[2] . موعود . واژگان کلیدی: بیت المال . صحابی . عدالت . جزیه . جنایات جنگ . حقوق بشردوستانه . حکومت . خراج . علی علیه‏السلام . لبنان . مالیات . مصرف . مقاله . منّ و فداء . ادیان . اسرای جنگی . اعلان جنگ . انصاری . ایران . تقریب مذاهب . جابر .
» آرشیو مطالب
نوشته های شهریور85
نوشته های مهر 85
نوشته زمستان85
نوشته های بهار 86
نوشته های تابستان 86
نوشته های پاییز 86
نوشته های زمستان 86
نوشته های بهار87
نوشته های تابستان 87
نوشته های پاییز 87
نوشته های زمستان87
نوشته های بهار88
نوشته های پاییز88
متفرقه
نوشته های بهار89
نوشته های تابستان 89
مرداد 1389
نوشته های شهریور 89
نوشته های مهر 89
آبان 89
آذر 89
نوشته های دی 89
نوشته های بهمن 89
نوشته های اسفند 89
نوشته های اردیبهشت 90
نوشته های خرداد90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد90
نوشته های شهریور90
نوشته های مهر 90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد 90
نوشته های مهر 90
نوشته های آبان 90
نوشته های آذر 90
نوشته های دی 90
نوشته های بهمن 90
نوشته های اسفند90
نوشته های فروردین 91
نوشته های اردیبهشت91
نوشته های خرداد91
نوشته های تیرماه 91
نوشته های مرداد ماه 91
نوشته های شهریور ماه91
نوشته های مهر91
نوشته های آبان 91
نوشته های آذرماه91
نوشته های دی ماه 91
نوشته های بهمن ماه91
نوشته های بهار92
نوشته های تیر92
نوشته های مرداد92
نوشته های شهریور92
نوشته های مهر92
نوشته های آبان92
نوشته های آذر92
نوشته های دی ماه92
نوشته های بهمن ماه92
نوشته های فروردین ماه 93
نوشته های اردیبهشت ماه 93
نوشته های خردادماه 93
نوشته های تیر ماه 93
نوشته های مرداد ماه 93
نوشته های شهریورماه93
نوشته های مهرماه 93
نوشته های آبان ماه 93
نوشته های آذرماه 93
نوشته های دیماه 93
نوشته های بهمن ماه 93
نوشته های اسفند ماه 93
نوشته های فروردین ماه 94
نوشته های اردیبهشت ماه94
نوشته های خرداد ماه 94
نوشته های تیرماه 94
نوشته های مرداد ماه 94
نوشته های شهریورماه94
نوشته های مهرماه94
نوشته های آبان ماه94

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
قعله
دانشجو
کشکول
پیام شهید -وبگاه شهید سید علی سعادت میرقدیم
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
بر بلندای کوه بیل
گل باغ آشنایی
سرباز ولایت
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
اسیرعشق
(( همیشه با تو ))
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
چشمـــه ســـار رحمــت
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام )ویاران-پارسی بلاگ
سه ثانیه سکوت
Mystery
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
جلال حاتمی - حسابداری و حسابرسی
اکبر پایندان
مهندس محی الدین اله دادی
بهانه
بهارانه
صراط مستقیم
تــپــش ِ یکــ رویا
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
نگارستان خیال
سلحشوران
گیاه پزشکی 92
*تنهایی من*
ermia............
مقبلی جیرفتی
تنهایی افتاب
طراوت باران
تنهایی......!!!!!!
تنهای93
نگاهی نو به مشاوره
سارا احمدی
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
طب سنتی@
.: شهر عشق :.
تا شقایق هست زندگی اجبار است .
ماتاآخرایستاده ایم
ir-software
هدهد
گیسو کمند
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
صحبت دل ودیده
دانلود فایل های فارسی
محقق دانشگاه
ارمغان تنهایی
* مالک *
******ali pishtaz******
فرشته پاک دل
نقاشخونه
شهیدباکری میاندوآب
محمدمبین احسانی نیا
کوثر ولایت
آشفته حال
سرزمین رویا
دل نوشته
فرمانده آسمانی من
ایران
یاس دانلود
گل رازقی
من.تو.خدا
بلوچستان
محمدرضا جعفربگلو
سه قدم مانده به....
راز نوشته بی نشانه
یامهدی
#*ReZa GhOcCh AnN eJhAd*#(گوچـی جـــون )
امام خمینی(ره)وجوان امروز
فیلم و مردم
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پیکو پیکس | منبع عکس
پلاک صفر
قـــ❤ــلـــــب هـــــای آبـــــی انــ❤ـــاری
اسیرعشق
دل پرخاطره
* عاشقانه ای برای تو *
farajbabaii
ارواحنا فداک یا زینب
مشکات نور الله
دار funny....
mystery
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
گل یا پوچ؟2
پسران علوی - دختران فاطمی
تلخی روزگار....
اصلاحات
گل خشک
نت سرای الماس
دنیا
دل پر خاطره
عمو همه چی دان
هرکس منتظر است...
سلام محب برمحبان حسین (ع)
ادامس خسته من elahe
دهکده کوچک ما
love
تقدیم به کسی که باور نکرد دوستش دارم
گروه اینترنتی جرقه داتکو
مدوزیبایی
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
Tarranome Ziba
پاتوق دختر و پسرای ایرونی
اسرا
راه زنده،راه عشق
وبلاگ رسمی محسن نصیری(هامون)(شاعر و نویسنده)
وب سایت شخصی یاسین گمرکی
حسام الدین شفیعیان
عکسهای سریال افسانه دونگ یی
ܓ✿ دنـیــــاﮮ مـــــــن
Hunter
حسام الدین شفیعیان
hamidsportcars
دهکده علم و فناوری
اسیرعشق
دختر باحال
*دلم برای چمران تنگ شده.*
♥تاریکی♡
به یادتم
باز باران با محرم
تنهایی ..............
دوستانه
هرچه می خواهد دل تنگم میذارم
زندگی
نیلوفر مرداب
فقط طنزوخنده
تینا!!!!
شیاطین سرخ
my love#me
سرزمین خنگا
احکام تقلید
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
فوتسال بخش جنت (جنت شهر )
حقیقت صراط
...دیگه حسی نمونده
زیر اسمان غربت
شهید علی محسنی وطن
سکوت(فریاد)
عاشقانه ها
خودمو خدا تنها
دانستنی های جالب
ermia............
حجاب ایرانی
عرفان وادب
دل خسته
عاشقانه های من ومحمد
هر چه میخواهد دله تنگت بگو . . .
sharareh atashin
mehrabani
khoshbakhti
______>>>>_____همیشگی هااا____»»»»»_____>>>>
دخترونه
قلبی خسته ازتپیدن
عشـ۩ـق یـ۩ـعنی یـ۩ـه پــ۩ـلاک......
تینا
مذهب عشق
مناجات با عشق
داستان زندگی من
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
عاشق فوتبال
کشکول
حاج آقا مسئلةٌ
صدا آشنا
کد بانوی ایرانی
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
« یا مهدی ادرکنی »
وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
::::: نـو ر و ز :::::
توکای شهر خاموش

.: اخـبـار فـنـاوری .:
Biology Home
شــــــــــــــهــــدای هــــــــــــــســـتــه ایـــــــــــــ
مثبت گرا
تک آندروید
امروز
دانستنی / سرگرمی / دانلود
°°FoReVEr••
مطلع الفجر
سنگر بندگی
تعصبی ام به نام علی .ع.
تنهایی.......
دلـــــــشــــــــکســـــته
عاشقانه
nilo
هر چی هر چی
vida
دلمه پیچ, دستگاه دلمه پیچ Dolmer
هسته گیر آلبالو
آرایشگری و زیبایی و بهداشت پوست
عکس های جالب و متحرک
گنجدونی
مرکز استثنایی متوسطه حرفه ای تلاشگران بیرجند
دیجی بازار
نمونه سوالات متوسطه و پیش دانشگاهی و کارشناسی ارشد
bakhtiyari20
زنگ تفریح
گلچین اینترنتی
تیشرت و شلوارک لاغری
روستای اصفهانکلاته
پایه عکاسی مونوپاد و ریموت شاتر بلوتوث
بهارانه
قدم بر چشم
سرور
عاطفانه

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


























































































» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب