سفارش تبلیغ
صبا
آنکه به هرچه از او پرسیده می شود پاسخ می دهد، بی گمان دیوانه است [امام صادق علیه السلام]
بشنو این نی چون حکایت می کند
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» آرزوهاى دراز

«طول امل» و به تعبیر دیگر «آرزوهاى دور و دراز» از مهمترین رذایل اخلاقى است که انسان را به انواع گناهان آلوده مى‏کند، از خدا دور مى‏سازد، به شیطان نزدیک مى‏کند و گرفتار عواقب خطرناکى مى‏سازد.
البته اصل «آرزو» و «امید» نه تنها مذموم و نکوهیده نیست، بلکه نقش بسیار مهمى در حرکت چرخهاى زندگى و پیشرفت در جنبه‏هاى مادى و معنوى بشر دارد.اگر امید و آرزو در دل «مادر» نباشد هرگز فرزندش را شیر نمى‏دهد و انواع زحمت‏ها و ناراحتى‏ها را براى پرورش او تحمل نمى‏نماید، همان گونه که در حدیث معروف نبوى آمده است:
«الامل رحمة لامتى و لولا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرها!؛ امید و آرزو، رحمت‏براى امت من است و اگر امید و آرزو نبود هیچ مادرى فرزندش را شیر نمى‏داد و هیچ باغبانى نهالى نمى‏کاشت».
کسى که یقین کند مثلا امروز روز آخر زندگى اوست‏یا در آینده بسیار نزدیکى از دنیا مى‏رود، دست از همه کار مى‏شوید و در واقع موتور زندگى او خاموش مى‏شود و چرخهاى آن از کار مى‏افتد و شاید یکى از دلایل مخفى بودن پایان عمر هر کس همین باشد که چراغ پر فروغ امید و آرزو در دلش خاموش نشود و به تلاشهاى زندگى ادامه دهد.
همان گونه که در حدیثى از حضرت مسیح(ع) مى‏خوانیم: «در جایى نشسته بود و پیرمردى را مشاهده کرد که با کمک بیل به شکافتن زمین مشغول است(و تلاش گرم و مستمرى براى کار کشاوزى دارد) حضرت مسیح(ع) به پیشگاه خدا عرضه داشت: «خداوندا امید و آرزو را از او برگیر!» ناگهان پیرمرد بیل را به کنارى انداخت و روى زمین دراز کشید و خوابید، کمى بعد حضرت مسیح(ع) عرضه داشت: «بارالها! امید و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده کرد که پیرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و کار شد! حضرت مسیح(ع) از او سؤال کرد که من دو حال مختلف از تو دیدم، یک بار بیل را به کنار افکندى و روى زمین خوابیدى، اما در مرحله دوم ناگهان برخاستى و مشغول کار شدى؟!
پیرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اول فکر کردم من پیر و ناتوانم و آفتاب لب بامم، امروز بمیرم یا فردا خدا مى‏داند، چرا این همه به خود زحمت دهم و این همه تلاش کنم؟ بیل را به کنار انداختم و بر زمین خوابیدم!ولى چیزى نگذشت که این فکر به خاطرم خطور کرد از کجا معلوم که من سالهاى زیادى زنده نمانم؟ افرادى مثل من بودند و سالها عمر کردند، انسان تا زنده است زندگى آبرومند مى‏خواهد و باید براى خود و خانواده‏اش تلاش کند، برخاستم و بیل را گرفتم و مشغول کار شدم».
به همین دلیل براى ایجاد تحرک بیشتر در گروه‏هاى مختلف اجتماعى باید امید به آینده را در دل آنها زنده نگه داشت.
ولى همین امید و آرزو که رمز حرکت و تلاش انسانهاست و مانند قطرات حیاتبخش باران، سرزمین دل انسان را زنده نگه مى‏دارد، اگر از حد بگذرد به صورت سیلابى ویرانگر در مى‏آید و همه چیز را با خود مى‏برد و سرانجام انسان را غرق دنیاپرستى و ظلم و جنایت و گناه مى‏کند.
به همین دلیل پیامبر اکرم(ص) «طول امل» را یکى از دو دشمن بسیار خطرناک براى انسانها شمرده و فرموده است: «خصلتان اتباع الهوى و طول الامل، فاما اتباع الهوى فانه یعدل عن الحق، اما طول الامل فانه یحبب الدنیا؛
شدیدترین چیزى که از آن بر شما مى‏ترسم دو خصلت است: پیروى از هوا و آرزوى طول و دراز؛ زیرا هواپرستى شما را از حق بازمى‏دارد و اما آرزوى دور و دراز شما را حریص بر دنیا مى‏کند».
شبیه همین معنى با کمى تفاوت در نهج البلاغه از امیرمؤمنان على(ع) آمده است.
با این اشاره به آیات قرآن بازمى‏گردیم و نتیجه طول امل را در سرنوشت اقوام پیشین و انسانها به طور کلى مورد بررسى قرار مى‏دهیم:
1- واذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بواکم فى الارض تتخذون من سهولها قصورا و تنحتون الجبال بیوتا فاذکروا آلاء الله و لاتعثوا فى الارض مفسدین (سوره‏اعراف، آیه 74)
2- اتبنون بکل ریع آیة تعبثون * و تتخذون مصانع لعلکم تخلدون (سوره شعراء، آیات 128و 129)
3- ینادونهم الم نکن معکم قالوا بلى و لکنکم فتنتم انفسکم و تربصتم و ارتبتم و غرتکم الامانى حتى جاء امر الله و غرکم بالله الغرور (سوره حدید، آیه 14)
4- الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق و لایکونوا کالذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون (سوره حدید، آیه 16)
5- ذرهم یاکلوا و یتمتعوا و یلههم الامل فسوف یعلمون (سوره حجر، آیه 3)
6- ام للانسان ما تمنى * فلله الآخرة و الاولى (سوره نجم، آیات 25 و 24)

7- ویل لکل همزة لمزة * الذى جمع مالا و عدده * یحسب ان ماله اخلده (سوره همزه، آیات 1 تا 3)
8- ان الذین ارتدوا على ادبارهم من بعد ما تبین لهم الهدى الشیطان سول لهم و املى لهم (سوره محمد، آیه 25)
ترجمه:
1- و به خاطر بیاورید که خداوند شما را جانشینان قوم «عاد» قرار داد و در زمین مستقر ساخت که در دشتهایش، قصرها براى خود بنا مى‏کنید و در کوهها براى خود خانه‏ها مى‏تراشید! بنابراین نعمت‏هاى خدا را متذکر شوید و در زمین به فساد نکوشید.
2- آیا شما بر هر مکان مرتفعى نشانه‏اى از روى هوا و هوس مى‏سازید؟! - و قصرها و قلعه‏هاى زیبا و محکم بنا مى‏کنید، شاید در دنیا جاودانه بمانید؟!
3- (منافقان) آنها را صدا مى‏زنند «مگر ما با شما نبودیم؟! مى‏گویند «آرى ولى شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار(مرگ پیامبر را) کشیدید و(در همه چیز) شک و تردید داشتید و آرزوهاى دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرارسید و شیطان فریبکار(نیز) شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد!
4- آیا وقت آن نرسیده است که دلهاى مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل کرده است‏خاشع گردد؟! و مانند کسانى نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانى داده شد، سپس زمانى طولانى بر آنها گذشت و قلب‏هایشان قساوت پیدا کرد و بسیارى از آنها گنهکارند!
5- بگذار آنها بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنان را غافل سازد ولى به زودى خواهند فهمید!
6- آیا آنچه انسان تمنا دارد به آن مى‏رسد؟! - در حالى که آخرت و دنیا از آن خداست!
7- واى بر هر عیبجوى مسخره کننده‏اى! - همان کس که مال فراوانى جمع آورى و شماره کرده(بى آنکه مشروع و نامشروع آن را حساب کند)! - او گمان مى‏کند که اموالش او را جاودانه مى‏سازد!
8- کسانى که بعد از روشن شدن هدایت براى آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فریفته است!



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/10/22 :: ساعت 1:56 عصر )
»» مظاهر غفلت در انسان

قال الله تبارک و تعالى فى کتابه: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغدو اتقوا الله‏ان الله خبیر بما تعملون و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون‏».
ملاک ارزش اعمال انسان ارزش انسان به آگاهى اوست، هر قدر کارهاى انسان‏آگاهانه‏تر باشد، و انسان نسبت‏به کار خود توجه بیش‏تر و شناخت‏بیش‏تر داشته باشدآن کار انسانى‏تر است و هر اندازه کار به انگیزه غرایز و امیال حیوانى که‏طبعا در آن‏ها شناخت و آگاهى هم کم‏تر است انجام گیرد آن کار حیوانى‏تر هست وانسان را به حیوانیت نزدیک مى‏کند. شاید همین باشد سر این که در آن آیه شریفه‏مى‏فرماید: «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون‏».
کسانى که از حیوانات پست‏ترند اهل غفلت‏اند و آگاهى ندارند. پس غفلت و ناآگاهى‏انسان را آن‏قدر تنزل مى‏دهد و پست مى‏کند که از حد چهارپایان هم فروتر مى‏رود.
مظاهر غفلت (اشباع غرائز حیوانى) مظاهر غفلت و ناآگاهى در زندگى انسان فراوان‏است و هر اندازه انسان در فکر اشباع غرایز حیوانى باشد از آگاهى انسانى دورترمى‏شود، تا آن جا که خدا را فراموش مى‏کند، خدا هم به واسطه کفران این نعمت وعقوبت این گناه خودش را از یاد خودش مى‏برد; یعنى انسان از خودش هم غافل مى‏شود.
و دیگر توجه ندارد که کى هست و کجا هست و از کجا آمده و کجا خواهد رفت. عینامثل حیوانى که فقط چشمش به علف و همش پر کردن شکم و توابع و لوازمش است. این‏هم به همین نحوه مى‏شود که این نسیان نفس به دنبال نسیان خدا «نسوا الله‏فانسیهم انفسهم‏» از مظاهر بزرگ این غفلت و ناآگاهى انسان است.
معناى آیه شریفه «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله ولتنظر...» خداوند متعال‏در آیه شریفه‏اى که در ابتدا آوردیم مى‏فرماید: از خدا بترسید و بیندیشید که‏براى فرداى خود چه پیش فرستاده‏اید:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله‏» بعد مى‏فرماید: «ولتنظر نفس ما قدمت‏لغد» نمى‏فرماید: وانظروا ماذا قدمتم لغد شاید اشاره باشد به این که کم هستندکسانى که در این باره بیندیشند یک کسى هم بیندیشد، فکر کند، ببیند، که براى‏فرداى خود چه فرستاده است.
همان طور که غفلت انسان را از سرحد انسانیت تنزل مى‏دهد، توجه و آگاهى به خود،جهان و خدا، انسان را از یوانیت‏بالا مى‏برد. هر قدر انسان از نعمت‏هایى که خدابه او داده بیش‏تر بهره بردارى کند و چشم و گوش و دل و قلب و وسائل ادراک و فکرخود را در راه حقیقت‏به کار بیاندازد به مرز انسانیت نزدیک‏تر مى‏شود. این یکى‏از مهم‏ترین مسائلى است که انبیا و اولیاى خدا و مصلحانى که از طرف خدا براى‏اصلاح جامعه‏ها مى‏آمده‏اند بر آن تکیه داشتند.
عروض نسیان و غفلت از یاد خدا در حین انجام عمل:
البته ما معتقدیم که آخرتى هست و باید براى آخرت فکرى کرد و چه بسا کارى رابه خاطر هدف اخروى شروع کنیم، و انگیزه ما در شروع آن کار هم خدا و رسیدن به‏پاداش الهى باشد ولى موقعى که به کار مشغول مى‏شویم و توجه ما به مقدمات آن کارمعطوف مى‏شود کم کم غفلت عارض ما مى‏شود; مثلا به فکر مى‏افتیم امروز از فامیل‏مریضى عیادت کنیم، در بین راه قدم به قدم عواملى انسان را از خدا غافل مى‏کند:
مناظرى که مى‏بیند چیزهایى که مى‏شنود و بالاخره اگر از همه این‏ها گذشتیم و سالم‏رسیدیم بدون این که شیطان ما را به طرف خودش بکشاند، در صحبت‏ها مسائلى پیش‏مى‏آید که کم کم انسان را غافل مى‏کند. غافل مى‏کند از این که اصلا براى چى آمده‏بود این جا، گاهى گله از این و آن، یا فرض کنید رفتار بد بعضى نسبت‏به دیگرى وخلاصه غیبت و تهمت و کم کم افترا و چیزهاى دیگر. براى آن کار واجب یا مستحبى که‏آمده بودیم کم کم خود ما هم کشیده مى‏شویم به اینها و به جاى این که در این راه‏تقربى به خدا پیدا کرده باشیم و بنده‏اى از بندگان خدا را به خدا نزدیک کرده‏باشیم نه تنها او را نجاتش نمى‏دهیم از آن غفلتى که دارد خود بلکه ما هم غافل‏مى‏شویم که اصلا آمده بودیم این جا چه کار داشتیم. آن کارى که به قصد خدا شروع‏کرده بودیم به کجا رسید تازه وقتى رسیدیم به موقع عمل هدف فراموش مى‏شود، مى‏افتیم توى امور دنیا و حتى گاهى به حرام هم کشیده مى‏شویم.
این است که در دعاى ابوحمزه عرض مى‏کند که خدایا پناه مى‏برم از آن کارى که‏براى تو آن کار را شروع کردم و بعد عارض شد براى من چیزى که من را از آن راه‏حق و هدف صحیح منحرف و منصرف کرد.

لذا انسان باید توجه داشته باشد که صرف نیت اولیه براى یک کار کافى نیست که‏آن کار سالم انجام بگیرد و به نفع انسان تمام شود، بلکه باید تا آخر کار، اخلاص‏داشته باشد و غافل نشود.
یکى از نمونه‏هاى بزرگ این مساله، که سختى‏هاى بیشترى دارد، کارهاى اجتماعى‏است. کارى که سال‏ها باید فرد یا افرادى به کمک افراد دیگر انجام دهند.
بسیار پیچیده‏تر و مشکل‏تر از کار یک ساعتى و زودگذر است، براى یک کار یک ساعتى‏آن‏قدر باید انسان خودش را مواظبت کند که شیطان گولش نزند، در بین راه از هدف‏خارج نشود، هدف را فراموش نکند، که بتواند کار خود را درست انجام دهد. اما یک‏کارى که چند سال باید دنبالش را گرفت، روز و شب را باید وقت صرف کرد،بى‏خوابى‏ها کشید، خطرها را تحمل کرد، پول‏ها خرج کرد. هر لحظه‏اش با خطر غفلت وشیطان روبه رو است.
اگر مقدارى در کارهایى که کم و بیش کرده‏ایم تامل کنیم، متوجه مى‏شویم که کم‏کارى هست که بتوانیم حسابش را درست پس بدهیم. تمام کارهایى را که در روز، ماه،سال و سال‏ها کرده‏ایم آیا براى خدا بوده است؟
در بین این راه از مسیر منحرف نشده‏ایم؟ هدف را فراموش نکرده‏ایم، یا نه؟ خیلى‏وقت‏ها به جایى رسیدیم که فراموش کرده‏ایم که اصلا براى چه حرکت کرده بودیم گاهى‏کارى را شروع کردیم و بعد فهمیدیم که یک گروه دیگرى هم هستند که همین کار رامى‏خواهند انجام دهند; مثلا کلاس یا درس خاصى را شروع مى‏کنیم بعد متوجه مى‏شویم که‏دوست و یا همکاران ما هم درس مشابه‏اى را دارند.آیا آن‏ها را تقویت مى‏کنیم یا تضعیف؟
مساله شخص مطرح نیست، مساله اسلام است، مساله دین است، اسم این شخص باشد یا آن شخص، اسم این گروه باشد یا آن گروه، فرقى نمى‏کند چون هدف خدا و پیشرفت دین‏است.
لذا هر فردى باید خودش حساب کند که آیا کارهاى من براى خدا بوده تا مزدزحماتش را از خدا بخواهد و یا براى دیگران بوده. وقتى در پیشگاه عدل الهى به‏حسابها رسیدگى مى‏شود و مو را از ماست مى‏کشند آن وقت انسان مى‏بیند دستش خالى‏است. خسر الدنیا والاخره. نه در دنیا بهره‏اى برده و نه براى آخرت توشه‏اى‏فرستاده است. یادآورى دائمى هدف یکى از راه‏هاى مبارزه با غفلت، یادآورى هدف‏اصلى است، انسان براى این که از این خطرها نجات پیدا کند به توفیق خدا بایدهمیشه هدف را در نظر داشته باشد، به خود تلقین کند که من دنبال چه مى‏گردم براى‏چى کار مى‏کنم، مبادا هدف را فراموش کنم.
صبح براى چه از خانه بیرون مى‏آیم براى چى در مى‏آییم؟ کجا مى‏رویم؟ هدف ما چیست؟آیا کسب ، تجارت، درس و بحث و تدریس را براى خدا انجام مى‏دهیم؟ اگر براى خداست‏پس چرا دم خروس از جیب‏مان پیداست؟ گوشه و کنارش همه‏اش نفس است.
امیرالمومنین سلام الله علیه در خطبه‏133 نهج البلاغه مى‏فرماید:
«انما الدنیا منتهى بصر الاعمى لایبصر مما وراءها شیئا والبصیر ینفذها بصره ویعلم ان الدار وراءها فالبصیر منها شاخص والاعمى الیها شاخص والبصیر منها متزودوالاعمى لها متزود;
دنیا منتهاى دید کوردلان است که در ماوراى آن چیزى نمى‏بیند،اما شخص بصیر، دیدش در آن نفوذ مى‏کند و از آن مى‏گذرد و مى‏داند که سراى جاویدان‏در وراى آن است. بنابراین شخص بصیر در دنیا آماده کوچ است، و کوردل چشمش را به‏آن دوخته، بینایان از آن زاد و توشه برمى‏گیرند و نابینایان براى آن زاد و توشه‏مى‏اندوزند.»
بینا آن کسى است که نگاهش از دنیا عبور کند و به آخرت برسد، کورآن است که نگاهش همین جا مى‏ماند، اگر من به شیشه‏هاى عینکم نگاه کنم هیچ جا رانمى‏بینم و گویى که کور هستم، اما اگر با عینک بیرون را ببینم، همه چیز را بهترمشاهده مى‏کنم.
تحولاتى که در دنیا پیدا مى‏شود باید ما را متوجه کند که این دنیا، جاى ماندن‏نیست، و الا این همه تحولات پیدا نمى‏شد، کودکى به جوانى، جوانى به پیرى، صحت‏به‏مرض، مرض به صحت، چهار فصل سال سبزى و زردى زمین، طلوع و غروب خورشید، همه چیزدر حال حرکت، تغییر و دگرگونى است.
با دیدن این همه نشانه‏ها، باز چرا غافلیم؟ چون به دنیا نگاه کرده‏ایم نه با دنیا.
«فالبصیر ینفذ بصره فیها و یعلم ان الدار وراءها» آدم بینا مى‏داند که خانه،پشت این دنیاست این جا خانه نیست، گذرگاه است، اما کسى که بینا نیست‏خیال‏مى‏کند همین است که این جاست چیزهاى دیگرى نیست، طبعا تمام همتش هم صرف همین جامى‏شود: خوردن، پوشیدن، زندگى کردن، چه کار کردن، غافل است از این که این‏ها همه‏ابزار، وسیله آزمایش و زمینه کار است.
این غفلت نه فقط در امور مادى است‏بلکه در امور فرهنگى هم چنین است; مثلا درهنگام مطالعه و درس و بحث، چنان غرق مى‏شویم که از وسیله بودن این کتاب و دفترغافل مى‏شویم و آن را هدف مى‏پنداریم. دیگران یک دکان مادى ناشى از غفلت‏ساخته‏اند من هم دکان فرهنگى و معنوى و سراسر غفلت، حتى نماز که یک کار معنوى‏بزرگ است اگر با ریا و خودنمایى توام شود باعث غفلت و فراموشى از هدف خواهدشد، ریا کردن در نماز، غفلت از یاد خداست. یا ذکر گفتن که باید آدمى را ازغفلت‏بیرون آورد، گاهى خود، وسیله غفلت مى‏شود، ذکرى که بر قلب انسان نتابد واز وجود آدمى نگذرد و فقط بر سر زبان باشد، عامل غفلت و خودنمایى مى‏شود.
«فالبصیر منها شاخص والاعمى الیها شاخص‏» فرق خوب و بد، کور و بینا همین‏«من‏» و «الى‏» است. آن که چشم دارد از دیدگاه دنیا به آخرت چشم دوخته است.
البته اگر به این دنیا قدم نگذاشته بود که نمى‏توانست چنین فرصتى پیدا کند.باید بچه از مادر متولد شود، به دنیا بیاید، تا استعداد پیدا کند خدا را بشناسد و آخرت را درک کند.
آیا انسان به وسیله دنیا و از دیدگاه دنیا به جاى دیگرى نگاه مى‏کند یا به‏دنیاى خودش. با عینک، ماوراء عینک را مى‏بیند یا خود عینک را. کور و بینا فرقش همین است.
«هل یستوى الاعمى و البصیر ام هل تستوى الظلمات والنور، لهم قلوب‏لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل‏».
اگر انسان نظرش را به همین زندگى دنیا بدوزد که ارزشى ندارد. بحث از بینایى وکورى این چشم نیست چون نور چشم بعضى از حیوانات به مراتب از انسان قوى‏تر است‏بلکه منظور چشم دل است، ببین دل به کجا توجه دارد، این دل آخرت را مى‏بیند یاغافل است وبه آخرت توجهى ندارد. اگر کسى توجهش معطوف به ماوراء دنیا شد، درلسان قرآن، در لسان حضرت امیر سلام الله علیه بیناست و اگر توجهش معطوف به‏دنیا، کسب و کار، بازار، درس و بحث و زندگى است در لسان قرآن و لسان ‏امیر المومنین سلام الله علیه کور است «فالبصیر منها شاخص والاعمى الیها شاخص‏»
کسى که به یاد آخرت باشد و توجهش معطوف به آنجا باشد گرچه در بازار است ‏یا مشغول درس و بحث است‏یا با زن و بچه‏اش معاشرت مى‏کند اما دل جاى دیگرى است.
حضرت امیر سلام الله علیه مى‏فرماید: گرچه اینها در میان مردم‏اند بدن‏هایشان درمیان مردم است اما روح‏هاى اینها، دل‏هاى اینها با عالم بالا بسته شده.
«فالبصیر منها متزود والاعمى لها متزود» اینجا فرق این کور و بینا به «من‏»
و «لام‏» است. آدم بینا از این دنیا توشه برمى‏دارد براى جاى دیگر اما آدم کورتوشه برمى‏دارد براى همین جا و غافل است از این که مسافر است و براى تهیه توشه‏به اینجا آمده. خیال مى‏کند هرچه هست همین است.
این فرق کور و بیناست‏حال هر فردى خود قاضى خود شود که آیا جزو کورهاست‏یاجزو بیناها و وقتى بیدار شویم که دیگر دیر است عمرى گذشته و غافل بوده‏ایم‏«ولتنظر نفس ما قدمت لغد».



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/10/22 :: ساعت 1:55 عصر )
»» مقدمات سیر و سلوک

یکى دیگر از گامهاى نخستین در راه اصلاح نفس و تهذیب اخلاق و پرورش ملکات والاى انسانى، خود شناسى است.چگونه ممکن است انسان به کمال نفسانى برسد و عیوب خود را اصلاح کند و رذائل اخلاقى را از خود دور سازد در حالى که خویشتن را آن گونه که هست نشناخته باشد!آیا بیمار تا از بیمارى خود آگاه نگردد به سراغ طبیب مى‏رود؟آیا کسى که راه خود را در سفر گم کرده، تا از گمراهى خویش با خبر نشود به جستجوى دلیل راه بر مى‏خیزد؟آیا انسان تا از وجود دشمن در اطراف خانه‏اش با خبر نشود، اسباب دفاع را آماده مى‏سازد؟
به یقین پاسخ تمام این سؤالها منفى است، همین گونه آن کس که خود را نشناسد و از کاستیها و عیوب خویش با خبر نشود، به دنبال اصلاح خویش و بهره‏گیرى از طبیبان مسیحا نفس روحانى، نخواهد رفت.
با این اشاره به اصل مطلب باز مى‏گردیم، و رابطه خودشناسى و تهذیب نفس و همچنین رابطه خداشناسى و تهذیب نفس را مورد بررسى قرار مى‏دهیم.
1- رابطه خود شناسى و تهذیب نفس
چگونه خودشناسى سبب تهذیب نفوس مى‏شود؟ دلیل آن روشن است زیرا:
اولا: انسان از طریق خود شناسى به کرامت نفس و عظمت این خلقت بزرگ الهى و اهمیت روح آدمى که پرتوى از انوار الهى و نفحه‏اى از نفحات ربانى است پى مى‏برد؛ آرى! درک مى‏کند که این گوهر گرانبها را نباید به ثمن و بهاى ناچیز فروخت و به آسانى از دست داد!
تنها کسانى خود را آلوده رذائل اخلاق مى‏کنند و گوهر پاک روح انسانى را به فساد و نابودى مى‏کشانند که از عظمت آن بى‏خبرند.
ثانیا: انسان با شناخت خویشتن به خطرات هواى نفس و انگیزه‏هاى شهوت و تضاد آنها با سعادت او پى مى‏برد، و براى مقابله با آنها آماده مى‏شود.
بدیهى است کسى که خود را نشناسد از وجود این انگیزه‏ها بى‏خبر مى‏ماند و شبیه کسى است که گرداگرد او را دشمن گرفته، اما او از وجود آنان غافل و بى‏خبر است؛ طبیعى است که چنین کسى خود را آماده مقابله با دشمن نمى‏کند و سرانجام ضربات سنگینى از سوى دشمن دریافت مى‏دارد.
ثالثا: انسان با شناخت نفس خویش به استعدادهاى گوناگونى که براى پیشرفت و ترقى از سوى خداوند در وجود او نهفته شده است پى مى‏برد و تشویق مى‏شود که براى پرورش این استعدادها بکوشد، و آنها را شکوفا سازد؛ گنجهاى درون جان خویش را استخراج کند و گوهر خود را هویدا سازد.
کسى که عارف به نفس خویش نیست به انسانى مى‏ماند که در جاى جاى خانه او گنجهاى پر قیمتى نهفته شده ولى او از آنها آگاهى ندارد، ممکن است از گرسنگى و تنگدستى در آن بمیرد، در حالى که در زیر پاى او گنجهایى است که هزاران نفر را سیر مى‏کند.
رابعا: هر یک از مفاسد اخلاقى ریشه‏هایى در درون جان انسان دارد، با خودشناسى، آن ریشه‏ها شناخته مى‏شود، و درمان این دردهاى جانکاه را آسان مى‏سازد.
خامسا: از همه مهمتر این که خودشناسى بهترین راه براى خدا شناسى است، و چنان‏که خواهد آمد، خداشناسى و آگاهى از صفات جلال و جمال حق، قویترین عامل براى پرورش ملکات اخلاقى
و کمالات انسانى و نجات از پستى و حضیض رذائل و رسیدن به اوج قله فضائل است.
و اگر به مطالب گذشته این جمله را بیفزاییم که رذائل اخلاقى زندگى انسانى را به تباهى مى‏کشد و جامعه بشرى را در بحرانهاى سخت گرفتار مى‏سازد، و شهد زندگى را در کام انسانها مبدل به شرنگ مى‏کند، به اهمیت خود شناسى و خودآگاهى براى زندگى انسانها بیشتر پى خواهیم برد.
در کتاب «اعجاز روانکاوى» نوشته «کارل منینگر» چنین آمده است: «خود آگاهى عبارت از این است که هم از قواى مثبت و مهر انگیز نهاد خود آگاهى داشته باشیم و هم از نیروهاى منفى که موجب نابودى ما مى‏گردد و ما را به خاک سیاه مى‏افکند؛ ندیده گرفتن قواى منفى یا خوددارى از اشاره به وجود آنها در خودمان یا دیگران، پایه‏هاى زندگى را متزلزل مى‏کند».
در کتاب «انسان موجود ناشناخته» جمله‏اى آمده است که شاهد خوبى براى بحث ما است؛ مى‏گوید:
«بدبختانه در تمدن صنعتى شناخت انسان مورد توجه قرار نگرفته است، و برنامه زندگى بر وفق ساختمان طبیعى و فطرى پایه‏گذارى نشده است؛ لذا با همه درخشندگى موجب رستگارى نشده است؛ پیشرفت علم به دنبال هیچ طرحى صورت نگرفت و (تقریبا) اتفاقى بود ... اگر «گالیله» و «نیوتن» و «لاووازیه»، نیروى فکرى خود را صرف مطالعه روى جسم و روان آدمى کرده بودند، شاید نماى دنیاى، امروز فرقهاى زیادى با آنچه امروز است مى‏داشت».
و به خاطر این امور است که خداوند یکى از مجازاتهاى هوسبازان متمرد را خود فراموشى قرار داده و به مسلمانان هشدار مى‏دهد که:

«و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون؛ همچون کسانى که خدا را فراموش کردند و خداوند به سبب آن، آنها را به خود فراموشى گرفتار ساخت، نباشید! و آنها فاسقان (حقیقى) و گنهکارانند».
2- خود شناسى در روایات اسلامى
در احادیث اسلامى که از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و امامان معصوم: نقل شده اثرات بسیار پرارزشى براى خودشناسى آمده است، که ما را از هرگونه توضیح بى‏نیاز مى‏سازد از جمله:
1- در حدیثى از امیرمؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم:
«نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفة النفس؛
کسى که خود را بشناسد، به سعادت و رستگارى بزرگ نایل شده است!»
2- و در نقطه مقابل آن چنین مى‏فرماید:
«من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاة وخبط فى‏الضلال و الجهالات؛
کسى که خود را نشناسد، از طریق نجات دور مى‏شود و در گمراهى و جهل گرفتار مى‏آید!»
3- در تعبیر دیگرى از همان امام همام آمده است:  «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها؛  عارف حقیقى کسى است که خود را بشناسد، و (از قید و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چیز که او را از سعادت دور مى‏سازد پاک و پاکیزه کند!»
از این تعبیر بخوبى استفاده مى‏شود که معرفت نفس (خودشناسى) سبب آزادى از قید و بند اسارتها و پاکسازى از رذائل اخلاقى است.
4- باز حدیث دیگرى از همان پیشواى بزرگ علیه السلام مى‏خوانیم:«اکثر الناس معرفة لنفسه اخوفهم لربه؛
کسى که بیش از همه خود را بشناسد، بیش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت!»
از این حدیث نیز رابطه نزدیکى میان احساس مسؤولیت و خوف پروردگار که سرچشمه تهذیب نفس است‏با خودشناسى استفاده مى‏شود.
5- در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: «من عرف نفسه جاهدها؛ و من جهل نفسه اهملها؛
کسى که خود را بشناسد، به جهاد با نفس بر مى‏خیزد و کسى که خود را نشناسد آن را رها مى‏سازد!»
مطابق این حدیث پایه اصلى جهاد با نفس که طبق صریح روایات جهاد اکبر نامیده شده، خود شناسى است.
6- در نهج‏البلاغه در کلمات قصار، از همان بزرگوار آمده است: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته؛
کسى که (در سایه خود شناسى) براى خود، کرامت و شخصیت قائل است، شهواتش در نظرش خوار و بى مقدار خواهد بود(و به آسانى تسلیم هوى و هوس نمى‏شود)!»
7- همان‏گونه که خودشناسى پایه مهم تهذیب نفس و تکامل در جنبه‏هاى اخلاقى و مسائل دیگر است، جاهل بودن به قدر خویش، سبب بیگانگى از همه چیز و دورى از خدا مى‏گردد؛ لذا درحدیث دیگرى از امام دهم، امام هادى علیه السلام مى‏خوانیم: «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره؛ کسى که نزد خود قدر و قیمتى ندارد، از شر او ایمن نباش!»
از مضمون آنچه در این بحث آمد، به روشنى مى‏توان استفاده کرد،که یکى از پایه‏هاى اصلى پرورش فضائل اخلاقى و تکامل معنوى، خودشناسى و معرفةالنفس است، و تا انسان این مرحله دشوار و این گردنه صعب‏العبور را پشت‏سر نگذارد، به هیچ یک از مقامات معنوى نایل نخواهد شد؛ به همین دلیل، علماى بزرگ اخلاق تاکید و اصرار زیادى بر این دارند که رهروان این راه باید به خود شناسى پردازند، و از این امر حیاتى غافل نشوند.
3 - خود شناسى وسیله خداشناسى است
قرآن مجید با صراحت مى‏گوید: «ما آیات آفاقى و انفسى (عجائب آفرینش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مى‏دهیم تا آشکار گردد که او حق است.» (سنریهم آیاتنا فى‏الآفاق و فى انفسهم حتى یتب-ین لهم انه الحق).
در جاى دیگر مى‏فرماید: در درون وجود شما آیات خداست، آیا نمى‏بینید؟ (و فى انفسکم افلا تبصرون).
بعضى از محققان از آیه‏مربوط به عالم ذر نیز همین استفاده را کرده‏اند که «معرفةالنفس» پایه «معرفةالله» است، آنجا که مى‏فرماید: «و اذ اخذ ربک من بنى آدم من ظ-هورهم ذریتهم و اشهدهم على انفسهم الست‏بربکم قالوا بلى شهدنا ؛به خاطر بیاور هنگامى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و آشکار ساخت و آنها را گواه بر خویشتن نمود (و اسرار وجودشان را به آنها نشان داد و فرمود) آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنها همگى گفتند: آرى گواهى مى‏دهیم!»
در تفسیر المیزان مى‏خوانیم: «انسان هر قدر متکبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگى او را به غرور وا دارد، نمى‏تواند این حقیقت را انکار کند که مالک وجود خویش نیست، و استقلالى در تدبیر خویشتن ندارد، چه این‏که اگر مالک خویشتن بود، خود را از مرگ و سایر آلام و مصائب زندگى باز مى‏داشت، و اگر مستقل به تدبیر خویش بود، هرگز نیاز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت ... بنابراین، نیاز ذاتى انسان به پروردگار و مالک مدبر، جزء حقیقت وجود اوست، و فقر و نیاز بر پیشانى جانش نوشته شده، این حقیقتى است که هر کس از کمترین شعور انسانى برخوردار باشد به آن اعتراف مى‏کند، و تفاوتى میان عالم و جاهل و صغیر و کبیر، در این مساله نیست!
«بنابراین، انسان در هر مرحله‏اى از انسانیت‏باشد، به روشنى مى‏بیند که مالک و مدبر و پروردگارى دارد، چگونه نبیند در حالى که نیاز ذاتى خود را به روشنى مى‏بیند. «لذا بعضى گفته‏اند که آیه اشاره به حقیقتى مى‏کند که انسان در زندگى دنیا آن را در مى‏یابد که در همه چیز از شؤون حیات خود، نیازمند است - نیازمند به بیرون وجود خود - پس معنى آیه‏شریفه این است که ما انسانها را به نیاز و احتیاجشان آگاه ساختیم و آنها به ربوبیت ما اعتراف کردند».
به این ترتیب ثابت مى‏شود که شناخت‏حقیقت نفس انسان با صفات و ویژگیهایش، سبب معرفة الله و شناخت خداست.حدیث معروف «من عرف نفسه عرف ربه؛ هرکس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.» نیز ناظر به همین است.
این حدیث گاهى به صورت بالا، و گاه به صورت من عرف نفسه فقد عرف ربه، گاه از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و گاه از امیرمؤمنان على علیه السلام و گاه از صحف ادریس، نقل شده است.
در بحارالانوار از کتاب ادریس پیامبر علیه السلام در صحیفه چهارم که صحیفه معرفت است چنین نقل شده:
«من عرف الخلق عرف الخالق، و من عرف الرزق عرف الرازق، و من عرف نفسه عرف ربه؛
کسى که مخلوق را بشناسد خالق را مى‏شناسد، و کسى که رزق را بشناسد رازق را مى‏شناسد، و کسى که خود را بشناسد پروردگارش را مى‏شناسد».
به هر حال مضمون این حدیث در چند جاى از بحارالانوار از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله یا سایر معصومین(ع) یا ادریس پیامبر علیه السلام نقل شده است و همچنین از امام على‏بن ابى‏طالب علیهما السلام در غررالحکم.
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان بعد از ذکر این حدیث‏شریف مى‏فرماید:
«شیعه و سنى این حدیث را از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله نقل کرده‏اند و این یک حدیث مشهور است.
تفسیرهاى هفتگانه براى حدیث من عرف نفسه.
براى این حدیث‏شریف، تفسیرهاى گوناگونى گفته شده یا مى‏توان گفت، از جمله:
1- این حدیث در حقیقت اشاره به «برهان نظم» است، یعنى هرکس شگفتیهاى ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پیچیده و حیرت‏انگیز این اعجوبه خلقت پى برد، راهى به خدا به روى او گشوده مى‏شود؛ زیرا این نظم عجیب و آفرینش شگفت انگیز نمى‏تواند از غیر مبدا عالم و قادرى، سرچشمه گرفته باشد. بنابراین، شناختن خویشتن سبب معرفة الله است.
2- ممکن است این حدیث اشاره به «برهان وجوب و امکان» باشد، چرا که اگر انسان دقت در وجود خویش کند مى‏بیند وجودى است از هر نظر وابسته و غیر مستقل، علم و قدرت و توانایى و هوشیارى و سلامت و بالاخره تمام هستى او با شاخ و برگهایش، وجودى است غیر مستقل و نیازمند که بدون اتکا به یک وجود مستقل و بى‏نیاز، یک لحظه امکان ادامه بقاء او نیست. او به اصطلاح شبیه به معانى حرفیه است که در ضمن جمله به کار مى‏روند، و در واقع بدون وابستگى معانى اسمیه، مفهوم و معنى خود را بکلى از دست مى‏دهند؛ (مثلا، هنگامى که گفته مى‏شود: «من از خانه به سوى مسجد رفتم» واژه «از» و «تا» بدون تکیه بر «خانه» و «مسجد»، هیچ مفهومى ندارد. بنابراین، معانى اسمیه است که به معانى حرفیه مفهوم مى‏بخشد.) و به این ترتیب هر کس خود را با این ویژگى بشناسد خداى خود را خواهد شناخت،



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/10/22 :: ساعت 1:12 عصر )
»» توبه وسیله‏اى براى رفع و دفع حجابها

سیر و سلوک الى الله درجات و مراتب گوناگونى دارد که باید یکى پس از دیگرى پیموده شود؛ اما پیش از پیمودن آن مراحل باید با توبه مانع را برداشت. اولین مرحله از مانع‏زدایى براى سالکان راه، گناه‏زدایى است؛ چون گناه نه تنها مایه ورود به جهنم است، بلکه مانع انجام کار خیر در دنیا نیز خواهد شد.
امام صادق ( علیه السلام) مى‏فرماید: اثر گناه این است که انسان را از عبادت، محروم مى‏کند. گاهى انسان، در روز به گناهى مبتلا مى‏شود و بر اثر آن از شب زنده‏دارى و نماز شب محروم مى‏گردد؛ گناه در کارهاى خیر، مانند کارد تیز در گوشت اثر دارد:
«إن الرجل لیذنب الذنب فیحرم صلاة اللیل و إن عمل السیى‏ء أسرع فی صاحبه من السکین فی اللحم«.
همان گونه که کارد در گوشت نفوذ کرده، آن را قطعه قطعه مى‏کند، گناه نیز اطاعت را قطعه قطعه مى‏کند. البته گاهى انسان، گناه مى‏کند و با کار خیر و اطاعت، آن گناه را ترمیم مى‏کند، ولى این در صورتى است که روح ایمانى شخص، قوى و آن گناه، ضعیف باشد؛ اما در حال عادى براى توده مردم، گناه مانع انجام کار خیر مى‏شود. در نتیجه خود گناه رشد مى‏کند و آنگاه نه تنها برکات معنوى بلکه برکات مادى هم از انسان گرفته مى‏شود.
آنچه در قرآن کریم آمده است: « و لو أن أهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون».
این دو مطلب را به همراه دارد و یک نوع تلازم وجودى و عدمى را بازگو مى‏کند؛ یعنى، بین ایمان و تقوا از یک سو و بین نزول برکات الهى از سوى دیگر، تلازم وجودى و بین ترک تقوا از یک سو و بین قطع رحمت و برکات الهى از سوى دیگر تلازم عدمى برقرار است.
امام صادق ( علیه السلام) مى‏فرماید: خداوند هر سال باران را به اندازه لازم مى‏فرستد، ولى اگر مردم سرزمینى، تبهکار باشند، دستور مى‏دهد که این باران در مناطقى فرو بریزد که به حال آنها سودمند نباشد:
«ما من سنة أقل مطرا من سنة ولکن الله تعالى یضعه حیث یشاء، إن الله تعالى إذا عمل قوم بالمعاصی، صرف عنهم ما کان قدره لهم من المطر فی تلک السنة إلى غیرهم و إلى الفیافی و البحار و الجبال...».
سرباز شیطان
شیطان، نخست، مأموریت دارد در حد وسوسه عده‏اى را به گناه دعوت کند؛ اما اگر انسان دعوت او را پذیرفت و به گناه آلوده شد، به تدریج مسموم مى‏شود و تحت ولایت او قرار مى‏گیرد و شیطان در جهاد اکبر بر او پیروز مى‏شود و در نتیجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مى‏دهد؛ چنانکه در قرآن آمده است:
« و أجلب علیهم بخیلک و رجلک».
بر اساس همین بیان قرآنى، امام صادق ( علیه السلام) درباره گناهکاران مى‏فرماید:
« إذا أخذ القوم فی معصیة الله فإن کانوا رکبانا، کانوا خیل إبلیس و إن کانوا رجالة کانوا من رجالته».
آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شیطان و اگر پیاده‏اند، از واحدهاى پیاده نظام او هستند.
از همه بدتر، عالم بى‏عمل است؛ قرآن کریم مى‏فرماید:« یا أیها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون».
مقت و عذاب خدا نسبت به عالم بى‏عمل و واعظ غیرمتعظ، زیاد است. چنانکه در حدیث نورانى امام باقر ( علیه السلام) آمده است: کسى که مردم را به عدالت و فضیلت و تقوا دعوت کند و خود، عادل نباشد، حسرتش در قیامت، زیاد و مشمول آیه:
 « یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله».  است و اظهار تأسف مى‏کند که چرا من در مورد فرمان خدا تقصیر و کوتاهى کردم: « إن أشد الناس حسرة یوم القیامة الذین وصفوا العدل ثم خالفوه و هو قول الله».
حجاب گناه
در تطبیق و تفسیر گناه با دقت و تأمل بیشتر، معانى لطیف‏ترى نصیب انسان مى‏شود. به گونه‏اى که مکروهات و حتى مباحات را هم گناه، تلقى مى‏کند؛ البته نه گناهى که مایه سقوط از عدالت فقهى و سقوط در جهنم باشد؛ بلکه به این معنا که اگر آن را انجام بدهد و به آن مبتلا شود، از فضایل عقلى، محروم مى‏شود. چنین انسانى گاهى فضایل را هم حجاب مى‏داند؛ نه براى این که اینها شرعا نارواست؛ بلکه چون رؤیت و سرگرمى به اینها نمى‏گذارد انسان به «أم الفضائل» راه پیدا کند و به طور کلى هر مرتبه پایین نسبت به عالى، حجاب مى‏شود تا به اسماء و اوصاف الهى برسد که در آن‏جا سخن از حجاب نورى است؛ به این معنا که، اسماء و صفات فعلى، حجاب اسماء و صفات ذاتى و اسماء و صفات ذاتى، حجاب خود ذاتند. البته ذات، حجاب محض است و کسى به آن جا راه ندارد.
توبه عام و خاص
توبه در لغت به معناى رجوع است؛ وقتى «بنده» به مولاى خود بر مى‏گردد، مى‏گویند «توبه» کرده است. ذات اقدس اله در قرآن کریم به همه مؤمنان دستور توبه مى‏دهد:
« و توبوا الى الله جمیعا أیه المؤمنون لعلکم تفلحون».
یعنى، اى مؤمنان! به سوى حق توبه کنید تا فلاح و رستگارى، نصیب شما بشود.
البته باید توجه داشت که توبه، بین معناى لغوى و معناى اصطلاحى و همچنین بین مراحل سه گانه‏اى که براى آن ذکر کرده‏اند، مشترک معنوى است، نه لفظى و همه اینها مصادیق آن معناى جامع است: توبه چون به معناى رجوع است، گاهى رجوع از معصیت به اطاعت، گاهى رجوع از مخالفت به موافقت، گاهى رجوع از «ترک اولى» به «اولى» و گاهى رجوع از غیر خدا به خداست.
مرحله اول: توبه که توبه عمومى و به اصطلاح، «توبه عوام» است آن است که انسان معصیت کار از تبهکارى خود دست بردارد. گناهکار اگر چه عالم باشد، در حقیقت از «عوام» به‏شمار مى‏آید . چون «عوام» در این جا در مقابل «علما» نیست؛ بلکه در مقابل «عقلا» است. بنابراین، کسى که اهل گناه باشد، عامى است گرچه تحصیل حوزوى یا دانشگاهى داشته باشد. به هر تقدیر، توبه عوام آن است که از گناه بپرهیزند؛ اما توبه خواص، پرهیز از «ترک مستحب و اولى» است؛ یعنى، اگر بعضى از امور مستحب مانند نماز شب و صدقه اول ماه را ترک کرده باشد از آن توبه کند و از این رقیقتر آن است که انسان از ترک کارى که مستحب شرعى نیست ولى محبوب ارشادى است توبه کند و از اینها رقیقتر هم آن است که او هیچ خلافى نکند، بلکه همه احکام الهى را بشناسد و انجام دهد، ولى در عین حال از توجه به ماسوى الله توبه کند که بعد توضیح داده مى‏شود.
شیطان در کمین انسان است و هرگز او را در خواب و بیدارى رها نمى‏کند و مى‏کوشد تا انسان از فضیلت باز بماند. اگر بتواند، او را به حرام و اگر نشد به ارتکاب مکروه سرگرم کند و اگر موفق نشود کسى را به مکروه مبتلا کند، او را سرگرم مى‏کند تا واجب را ترک کند، و اگر در این زمینه هم توفیقى نیافت، او را به ترک مستحب مبتلا مى‏کند، و اگر این گونه از امور هم در دسترس شیطان قرار نگرفت، سعى مى‏کند تا انسان را به بعضى از واجبها یا مستحبهاى مهم، مشغول کند تا او از واجبها یا مستحبهاى مهمتر باز بماند؛ همچنین گاهى تلاش مى‏کند تا انسان، سرگرم مباح بشود تا با گذراندن وقت در مباح از مستحب و «اولى» باز بماند، و اگر در این امور هم موفق نشد، مى‏کوشد تا انسان را از توجه به الله باز دارد؛ یعنى، او را به غیر خدا مشغول کند؛ مانند انجام عبادت براى پرهیز از جهنم یا اشتیاق به بهشت؛ زیرا براى سالکان کوى حق، این نجات از جهنم و یا اشتیاق به بهشت هم خار راه است
توبه و ترمیم گذشته
پس، توبه افراد عامى به این است که مستحب را بشناسند و انجام بدهند و حرام و مکروه را بشناسند و انجام ندهند و نسبت به گذشته جدا پشیمان باشند و آن را ترمیم کنند و نسبت به آینده هم عزم قطعى بر ترک خلاف داشته باشند که البته ترمیم گذشته، کار آسانى نیست؛ زیرا ترمیم تنها به پشیمانى از گذشته زشت، نیست، بلکه حقوق فراوانى دارد که آنها را هم باید ترمیم کرد و آن این است که اگر کسى در گذشته، کار بدى کرده، اگر آن کار، حق الله باشد، به دو شخص و اگر حق الناس باشد، به سه شخص ظلم کرده است:
1- کسى که حق، عرض یا مال او تلف شده و از بین رفته است.
2- امر خدا که اطاعت نشده است؛ چون خدا تضییع حقوق دیگران را تحریم کرده است.
3- خود گناهکار؛ زیرا او با این کار، روح خویش را آزرده و به آن آسیب رسانده استگ و با توجه به این که روح و بدن، چند صباحى مجاور و همسایه همند ولى به تدریج، روح همسایه خود را ترک و به دیار خود سفر مى‏کند، بنابراین، بدن نباید بر اثر اشتیاق به لذایذ، همسایه خود را آزرده خاطر کند؛ اما ترمیم حق دیگران چندان دشوار نیست، ولى تأمین رضاى الهى و تطهیر قلب آلوده کار آسانى نیست.
شستشوى دل کار دشوارى است؛ از این رو در ادعیه، به ما آموخته‏اند تا بگوییم:
« اللهم طهرنى فیه من الدنس و الاقذار».
پروردگارا! ما را از پلیدیها و آلودگیها پاک کن، یا بگوییم:
« اللهم اغسلنى فیه من الذنوب و طهرنى فیه من العیوب».
خدایا! ما را از گناهان و عیبها، شستشو بده.
ما باید این حقیقت را دریابیم که گناه واقعا چرک و «رین» است و روح را تیره مى‏کند. انسان بر اثر گناه، نه خواب خوبى دارد تا در رؤیا معرفتى نصیب وى شود و نه بیدارى خوبى دارد تا بتواند علم درستى را کشف و تعلیم صحیحى را نصیب دیگران کند. بنابراین، اگر روح تیره شود، بسیارى از اسرار از او نهفته است. روحى که خدا آن را منبع الهام قرار داده و به آن سوگند یاد کرده است:
« و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها».
چنانکه به خورشید، ماه، روز، شب، آسمان و زمین سوگند یاد کرده است: « و الشمس و ضحها و القمر اذا تلها و النهار اذا جلها و اللیل اذا یغشها و السماء و ما بنها و الارض و ما طحها».  همان گونه که خورشید و تابش آن، ماه و فروزش آن، روشنایى روز، تاریکى شب و برپایى آسمان و زمین، از سوى ذات اقدس اله امورى دایمى است، الهام به نفس از ناحیه او نیز دائمى است، ولى شنونده این صدا کم است؛ زیرا ما از خودمان آن قدر صدا به گوش جانمان مى‏رسانیم که صداى حق شنیده نمى‏شود، و گرنه او همواره با جان ما سخن مى‏گوید.
این که گفتند سالک، کم سخن و مواظب خوراکش باشد، براى همین است که صداى الهامهاى الهى را بشنود؛ چون اگر کسى بخواهد صداى دورى را بشنود، ناچار است که خود ساکت باشد و حرف نزند. به هر تقدیر توبه براى عوام همین است و توبه «خواص» هم پرهیز از «ترک اولى» است؛ به این معنا که، انسان ترک اولى را نسبت به گذشته، جبران و نسبت به حال ترک کند و نسبت به آینده تصمیم بگیرد که مبتلا نشود.
توبه اخص
اما توبه «اخص» توبه از توجه به غیر خداست؛ چنانکه پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
« إنه لیغان على قلبى و إنى لأستغفر بالنهار سبعین مرة».
گاهى انسان در صحنه قلب خود، نوعى گرفتگى مشاهده مى‏کند، مثل این که ابرى فضاى دل را پوشانده است و نمى‏داند چگونه آن را بزداید. از این رو به فکر مى‏افتد تا در مزرعه یا در پارکى قدم بزند؛ در کنار رودى بنشیند و یا با دوست خودسخن بگوید. آنگاه خیال مى‏کند آن ابر، برطرف شده است؛ در حالى که چنین نیست و آن ابر غلیظ شده و جلو دید او را گرفته است و دیگر تشخیص نمى‏دهد که در فضاى تیره زندگى مى‏کند. گاهى انسان خیال مى‏کند که با جلسات انس و فکاهیات، ابر زدایى یا غبار روبى مى‏شود؛ در صورتى که چنین نیست.
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى‏فرماید: من در هر روز هفتاد بار استغفار مى‏کنم؛ یعنى «خلیفة الله» و «انسان کامل» ، هر روز هفتاد بار استغفار مى‏کند که مبادا این ابرها فضاى دل را بگیرد. البته استغفار براى انسان کامل در حقیقت، «دفع» است نه «رفع» ؛ او استغفار مى‏کند تا ابر، جلو دید دل را نگیرد؛ نه این که بخواهد ابرهاى موجود را برطرف کند؛ زیرا توجه به غیر خدا مانند توجه به فرشته‏ها یا توجه به خود وحى و یا نبوت، حجاب است و به فرموده مرحوم سید حیدر آملى اگر پیامبران به مقام شامخ رسالت، نبوت، خلافت و یا ولایتشان توجه بکنند، این خود، حجاب است. 16 زیرا محضر امن خدا جز شهود او چیز دیگرى را نمى‏پذیرد. بنابراین، همواره استغفار انبیا براى این است که آنان این گونه از توجهات را دفع کنند.
تذکر: دفع حجاب که هدف استغفار انسان کامل است اعم از حجاب ظلمانى و حجاب نورانى است، آنان از حجاب ظلمانى منزهند و از این رو همان طور که رفع حجاب ظلمانى براى آنان مطرح نیست، دفع آن هم مورد اهتمام آنها نخواهد بود؛ چون با ورود در حصن توحید ناب از گزند حجاب ظلمانى مصونند و عمده کوشش آنان دفع حجابهاى نورانى است.
توبه، بازگشت به صراط مستقیم
سخن نورانى امام على (سلام الله علیه)
«الیمین و الشمال مضلة و الطریق الوسطى هى الجادة».
راه تائبان و همچنین توبه عوام، خواص و اخص را مشخص مى‏کند: توبه عوام این است که آنان از چپ و راست که معصیت است، به وسط راه که صراط مستقیم است برگردند.
توبه خواص این است که فعل مکروه یا ترک مستحب را «مضله» و گمراهى بدانند و آن را رها کنند و «وسطى» که فعل مستحب و ترک مکروه است، «جاده» و صراط مستقیم بدانند و به آن توجه کنند.
توبه اخص توبه از توجه به غیر خدا مانند توجه به جلال و جمال حق و یا توجه به نجات از جهنم و شوق به بهشت است که نزد گروه سوم «مضله» و گمراهى به‏شمار مى‏رود و «وسطى» که توجه به «الله» است «جاده» و صراط مستقیم است.
کمیت و کیفیت توبه
توبه، کمیت و کیفیتى دارد. کمیت توبه آن است که قرآن کریم به همه مؤمنان دستور آن را مى‏دهد:
توبوا الى الله جمیعا أیه المؤمنون».
و کیفیتش هم عبارت از «نصوح» یعنى خالص بودن است که در این زمینه نیز قرآن کریم مى‏فرماید:
یا ایها الذین امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا».
اگر توبه، فراگیر باشد و انسان از همه خلافها توبه کند و نصوح یعنى خالص باشد، آنگاه لغزشهاى گذشته بخشوده مى‏شود و انسان تائب به منزله بى‏گناه است:
التائب من الذنب کمن لا ذنب له».
چون به گناه، «ذنب» مى‏گویند و معناى «ذنب» با «ذنب» نزدیک است. ذنب دنباله یا دم است و گناه را نیز چون «ذنب» یعنى دنباله دارد و انسان را رها نمى‏کند و عقوبت به بار مى‏آورد ذنب گفته‏اند، و چون عقوبت، نتیجه کار است و در آخر آن، تحقق پیدا مى‏کند از این جهت به آن عقوبت مى‏گویند. اما با توبه، دنباله گناه قطع مى‏گردد. به هر تقدیر گناه، مانع راه و اولین مرحله از مانع‏زدایى براى سالکان راه، گناه زدایى است.

هماهنگى تشریع و تکوین
قرآن کریم، راههاى تشریعى را همانند راههاى تکوینى، به صورت باز و مبسوط بیان مى‏کند؛ یعنى راهى را که انسان بدون اختیار باید در نظام تکوین طى کند، مشابه و معادل آن را به او ارائه مى‏کند تا از راه صحیح و با اختیار خود در نظام تشریع طى کند؛ مثلا، یکى از راههایى که در نظام تکوین، هر انسانى آن را طى مى‏کند رجوع به خداست؛ انسان بداند یا نداند و بخواهد یا نخواهد با مرگ، به سوى خدا رجوع مى‏کند و «إنا لله و إنا إلیه راجعون». 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/10/22 :: ساعت 1:9 عصر )
»» غفلت و بی‏خبری

 «غفلت‏»دارای مفهوم وسیع و گسترده‏ای است که هر گونه بی‏خبری از شریط زمان ومکانی(که انسان در آن زندگی می‏کند)و از واقعیت‏های فعلی و آینده و گذشته خویش‏و از صفات و اعمال خود و از پیامها و آیات حق و همچنین هشدارهایی که حوادث تلخ‏و شیرین زندگی،به انسان‏ها می‏دهد را شامل می‏شود.
بی‏خبری از این واقعیت‏ها و نداشتن موضع‏گیری صحیح در برابر آنها،خطر بزرگی‏برای سعادت انسان‏ها است،خطری که هر لحظه ممکن است،دامان انسان را بگیرد و اورا به کام نیستی فرو برد،خطری که می‏تواند زحمات سالیان دراز عمر انسان را در یک‏لحظه بر باد دهد.
شاید بارها،شنیده باشیم که فلان شخص با زحمت‏بسیار،اموال و سرمایه‏های عظیمی‏به دست آورده بود،اما بر اثر یک لحظه‏«غفلت‏»آتش‏سوزی عظیمی به وجود آمد که‏تمام آنها را در کام خود فرو برد،انسان نیز در مسیر سعادت چنین است. ممکن است،افتادن در دام‏«غفلت‏»در یک لحظه کوتاه،سرمایه‏های معنوی او را مبدل به خاکسترحسرت کند.
به همین دلیل علمای اخلاق،بحث‏های وسیعی درباره‏«غفلت‏»و ذکر و بیداری(که‏نقطه مقابل آن است)در کتاب‏های خود آورده‏اند و از عواملی که می‏تواند پرده‏های‏«غفلت‏»را کنار زند و انسان را از خواب‏«غفلت‏»بیدار کند،بحث نموده‏اند.
با این مقدمه،به قرآن مجید مراجعه می‏کنیم و اهمیتی را که این کتاب بزرگ آسمانی‏بر این امر قایل شده،در آیات زیر مورد بررسی قرار می‏دهیم:
1- و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین‏لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم‏الغافلون(سوره اعراف،آیه 179)
2- و اقترب الوعد الحق فاذا هی شاخصة ابصار الذین کفروا یا ویلنا قد کنا فی غفلة‏من هذا بل کنا ظالمین(سوره انبیاء،آیه 97)
3- و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه و لا تعدعیناک عنهم ترید زینة الحیوة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان‏امره فرطا (سوره کهف،آیه 28)
4- ان الذین لا یرجون لقائنا و رضوا بالحیاة الدنیا و اطمانوا بها و الذین هم عن آیاتناغافلون×اولئک ماواهم النار بما کانوا یکسبون (سوره یونس،آیه 7 و 8)
5- یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون (سوره روم،آیه 7)
6- ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر الحق و ان یروا کل آیة‏لا یؤمنوا بها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلاذلک بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین (سوره اعراف،آیه 146)
7- فانتقمنا منهم فاغرقناهم فی الیم بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنهاغافلین (سوره اعراف،آیه 136)
8- فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر اذاهم‏یشرکون (سوره عنکبوت،آیه 65)
9- و من یعش عن ذکر الرحمان نقیض له شیطانا فهو له قرین (سوره زخرف،آیه 36)
10- ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم‏مبصرون (سوره اعراف،آیه 201)
11- لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم‏حدید (سوره ق،آیه 22)
12- و انذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامر و هم فی غفلة و هم‏لا یؤمنون(سوره مریم،آیه 39)
ترجمه
1- به یقین،گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم،آنها دل‏ها(عقل‏ها)یی‏دارند که با آن(اندیشه نمی‏کنند و) نمی‏فهمند و چشمانی که با آن نمی‏بینند و گوشهایی که‏با آن نمی‏شنوند،آنها همچون چهارپایانند،بلکه گمراهتر!اینان همان غافلانند.(زیرا باداشتن همه گونه امکانات هدایت،باز هم گمراهند!)
2- و وعده حق(قیامت)نزدیک می‏شود،در آن هنگام چشم‏های کافران از وحشت،ازحرکت‏باز می‏ماند،(می‏گویند)ای وای! بر ما که از این(جریان)در غفلت‏بودیم،بلکه ماستمکار بودیم!
3- با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می‏خوانند،و تنها رضای او رامی‏طلبند!و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها بر مگیر!و از کسانی که قلبشان‏را از یاد خود غافل ساختیم،اطاعت مکن!همان‏ها که از هوای نفس پیروی کردند وکارهایشان افراطی است.
4- آنها که ایمان به ملاقات ما(و روز رستاخیز)ندارند و به زندگی دنیا خشنود شدند و برآن تکیه کردند و آنها که از آیات ما غافلند-(همه)آنها جایگاهشان آتش است،به خاطرکارهایی که انجام می‏دادند!
5- آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می‏دانند و از آخرت(و پایان کار)غافلند!
6-به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق تکبر می‏ورزند،از(ایمان به)آیات خودمنصرف می‏سازم!آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه‏ای را ببینند،به آن ایمان نمی‏آورند.اگر راه‏هدایت را ببینند آن را،راه خود انتخاب نمی‏کنند و اگر راه گمراهی را ببینند آن را،راه خودانتخاب می‏کنند!(همه اینها)به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل‏بودند!
7- سر انجام از آنها انتقام گرفتیم و آنان را در دریا غرق کردیم،زیرا آیات ما را تکذیب‏کردند و از آن غافل بودند. 8-هنگامی که سوار بر کشتی شوند،خدا را با اخلاص می‏خوانند(و غیر او را فراموش‏می‏کنند)،اما هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد،باز مشرک می‏شوند!
9- و هر کس از یاد خدا روی گردان شود،شیطان را به سراغ او می‏فرستیم،پس همواره‏قرین اوست!
10- هنگامی که پرهیزگاران،گرفتار وسوسه‏های شیطان شوند،به یاد(خدا و پاداش وکیفر او)می‏افتند و(در پرتو یاد او،راه حق را می‏بینند و)ناگهان بینا می‏گردند!
11- (به او خطاب می‏شود)تو از این صحنه(و دادگاه بزرگ)غافل بودی و ما پرده را ازچشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است!
12- آنان را از روز حسرت(روز رستاخیز که برای همه مایه تاسف است)بترسان،در آن‏هنگام که همه چیز پایان می‏یابد و آنها در غفلتند و ایمان نمی‏آورند!
تفسیر و جمع‏بندی
«غفلت‏»سرچشمه اصلی بدبختی‏ها
در نخستین آیه،به معرفی گروهی از بدترین افراد انسان پرداخته شده،گروهی که‏شاید بدتر از آنان در میان انسان‏ها یافت نشود که درباره اوصاف آنها می‏فرماید:«مابسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم،آنها دل‏ها(و عقل‏هایی)دارند که با آن چیزی‏درک نمی‏کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی‏بیند و گوش‏هایی دارند که با آن نمی‏شوند.آنهاهمچون چهارپایانند،بلکه بدترند.آنها همان غافلانند، و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بهااولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون »
در این آیه عامل نهایی بدبختی این گروه دوزخی را«غفلت‏»شمرده است.غفلتی که‏از ترک اندیشه و نداشتن چشم باز و گوش شنوا حاصل شده و انسان را به مرحله‏ای حتی‏فروتر از چهارپایان سقوط می‏دهد.زیرا اگر چهارپایان غافلند،استعداد غفلت‏زدایی راندارند،ولی اگر انسان با داشتن منبع آگاهی در غفلت غوطه‏ور شود،به طور قطع از چهارپایان هم کمترند.
مفهوم آیه بالا این نیست که خدا گروهی را به اجبار به دوزخ می‏فرستد،بلکه همان‏گونه که در آیه با صراحت آمده،دوزخی شدن آنان از ناحیه خودشان است،چون به‏آنها عقل داده شده ولی به کار نمی‏بندند،چشم و گوش دارند،اما با آن حقایق رانمی‏بینند و نمی‏شنوند.
پس هر چه هست از ناحیه خود آنها است،منتهی خداوند حکم مشروطی دارد و آن‏این که:کسانی که استعدادهای خدادادی را به کار نگیرند،سرنوشتشان آتش دوزخ‏است!و حصول این شرط بستگی به اراده خود انسان دارد.
در دومین آیه سخن از کافران در آستانه رستاخیز است.در آن هنگام که وعده خدانزدیک می‏شود،چنان وحشتی سراسر وجودشان را فرا می‏گیرد که چشمانشان ازحرکت‏باز می‏ایستد و در این جاست که فریاد آنها بلند می‏شود که:«ای وای!بر ما،ما ازاین صحنه در غفلت‏بودیم،بلکه ظالم و ستمگر بودیم، و اقترب الوعد الحق فاذا هی‏شاخصة ابصار الذین کفروا یا ویلنا قد کنا فی غفلة من هذا بل کنا ظالمین »
به این ترتیب،این گروه از کافران،عامل اصلی انحراف خویش را«غفلت‏»معرفی‏می‏کنند،غفلتی که آنها را به ظلم کردن به خویشتن و دیگران دعوت نموده و حتی به‏انبیاء الهی و کتب آسمانی ظلم و ستم روا داشتند.
آنان این سخن را زمانی می‏گویند که لرزشی،سراسر جهان را فرا می‏گیرد و نشانه‏های‏رستاخیز ظاهر می‏شود و پرده‏های‏«غفلت‏»در آن شرایط هولناک کنار می‏رود،در حالی‏که تمام درهای توبه و بازگشت‏بسته شده است.
«شاخصه‏»از ماده‏«شخوص‏»بر وزن‏«خلوص‏»در اصل به معنی خروج از منزل یا ازشهری به شهر دیگر است و از آن جا که انسان به هنگام وحشت‏شدید،چشم او ازحرکت‏باز می‏ایستد و به جایی خیره می‏شود،به گونه‏ای که گویی از حدقه بیرون می‏آید،به این حالت‏«شخوص‏»گفته شده است.
در سومین آیه،خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله دستور می‏دهد که با چه کسانی معاشر وهمراه باشد و چه افرادی را از اطراف خویش براند:«با کسانی باش که پروردگار خود راصبح و عصر می‏خوانند و تنها ذات او را می‏طلبند، هرگز چشم‏های خود را به خاطر زینت‏های‏دنیا از آنها برمگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم،اطاعت مکن،همانها که‏پیروی هوای نفس کردند و کارهایشان افراطی است، و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم‏بالغداوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع‏من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا »
در این آیه،اوصاف کسانی که شایسته همنشینی پیامبر را در ایمان و عبادت و ذکرپروردگار در هر صبح و شام دارند، برشمرده و از اطاعت(و همنشینی با)کسانی که‏دل‏هایشان از ذکر خدا غافل بوده و از هوای نفس پیروی نموده و کارشان به افراطگراییده است،نهی می‏نماید.
از تعبیرات این آیه،رابطه هواپرستی و افراط در آن،با«غفلت‏»استفاده می‏شود.
آری!غافلان از یاد خدا،هواپرستند و در راه افراط گام بر می‏دارند و اگر در مذمت‏«غفلت‏»چیزی جز این نباشد،کافی است.
طبق بیان آیه فوق که:«خداوند دل‏های آنها را غافل کرده‏»،به یقین به خاطر اعمالشان‏است که نتیجه آن مجازات الهی، یعنی،«غفلت‏»از یاد خداست.
معروف است که آیه فوق درباره جمعی از ثروتمندان متکبر و خودخواه عصرپیامبر صلی الله علیه و اله نازل شده که به حضور حضرت رسیدند و گفتند:ای محمد!اگر تو در صدرمجلس بنشینی و این گونه افرادی را که بوی بدشان مشام ما را آزار می‏دهد و لباس‏های‏خشن و پشمینه بر تن دارند  از خود دور سازی،مجلس تو،مجلسی در خور اشراف وشخصیت‏هایی همچون ما بشود،آن گاه ما نزد تو خواهیم آمد و از سخنانت‏بهره خواهیم گرفت،ولی با وجود این دو گروه، دیگر جای ما نیست!
ولی خداوند از درون این گروه غافل و بی‏خبر آگاه بود و می‏دانست که این گونه‏افراد پر ادعا و بی‏محتوا،نه یار روز صلح‏اند و نه سرباز روز جنگ.بر آنها نمی‏توان‏اعتماد کرد و از فکر آنها نیز نمی‏توان استفاده کرد،به همین دلیل خداوند به پیامبر صلی الله علیه و اله‏هشدار داد که مراقب وسوسه‏های آنها باشد.
در چهارمین آیه،دوزخیان را با ذکر چند ویژگی،معرفی می‏کند:«کسانی که امیدلقای ما را ندارند(به معاد و رستاخیز معتقد نیستند)و تنها به زندگی دنیا خوشنودند و به‏آن اطمینان دارند و نیز کسانی که از آیات ما غافلند،جایگاهشان آتش است،به خاطراعمالی که انجام می‏دادند.
در این آیات،آخرین چیزی که روی آن تکیه شده‏«غفلت‏»از آیات الهی است که‏در واقع،ریشه اصلی انکار معاد و اعتماد بر دنیا و فراموشی آخرت است.خلاصه این که‏«غفلت‏»ریشه اصلی همه بدبختی‏های انسان است،در حالی که ریشه خوشبختی‏بهشتیان،آگاهی و بیداری و ذکر خدا است که در آیات بعد همین سوره،به آن اشاره‏شده است.
در تفسیر روح البیان در ذیل این آیه،در یک حدیث قدسی،چنین می‏خوانیم که‏خداوند می‏فرماید:«از سه گروه در شگفتم: از کسانی که ایمان به آتش دوزخ دارند و می‏داننددر پیش روی آنهاست،چگونه می‏خندند و از کسانی که به دنیا دل بسته‏اند،در حالی که‏می‏دانند به زودی از آن جدا می‏شوند و از کسانی که غافلند و می‏دانند(فرشتگان پروردگار)ازآنها غافل نیستند،چگونه مشغول لهو و لعب هستند.»
تفسیر مذکور در ذیل همین حدیث،داستانی از«نعمان بن منذر»-یکی از پادشاهان‏حیره در عصر جاهلیت-نقل می‏کند: روزی(پادشاه)در زیر درختی برای گستردن بساط لهو و لعب فرود آمد.
عدی،-یکی از نزدیکان او-گفت:ای پادشاه!این درخت آوازی دارد،آیا می‏دانی‏چه می‏گوید؟این درخت می‏گوید:
رب رکب قدانا خوا حولنا یمزجون الخمر بالماء الزلال ثم اضحوا اسف الدهر بهم و کذلک الدهر حالا بعد حال
چه بسیار سوارانی که در اطراف ما از مرکب فرود آمدند و بساط عیش و نوش‏گستردند و شراب را با آب زلال آمیختند، ولی چیزی نگذشت که طوفان‏های روزگار،آنها را از میان برداشت و این گونه است دنیا،هر زمانی بعد از زمانی دیگر.
در پنجمین آیه،سخن از افراد ظاهربینی است که بر اثر«غفلت‏»و بی‏خبری نه تنهااسرار جهان هستی را که ما را با سرایی دیگر پیوند می‏دهد،نمی‏بینند،بلکه از زندگی دنیانیز تنها به ظاهر آن قناعت کردند،قرآن در این رابطه بیان می‏دارد:«این گروه(از کافران)،تنها ظاهری از زندگی دنیا را می‏بینند و از آخرت غافلند، یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا وهم عن الآخرة هم غافلون »
اگر غفلت و بی‏خبری،سایه شوم و سنگین خود را بر قلوب آنها نیفکنده بود،درجای جای زندگی دنیا،هم خدا را و هم معاد را می‏دیدند.در قرآن مجید،اسرار آفرینش‏موجودات و گوشه‏هایی از نظام جهان ماده به عنوان نشانه‏ها و آیات خدا مطرح شده وزندگی انسان در رستاخیز نیز در لابلای همین زندگی دنیا و حوادثی که در اطراف مامی‏گذرد،نشان داده شده است،منتها،فقط افراد بصیر و بینا و آنها که نغمه توحید ومعاد را از درون این حوادث می‏شنوند،به آن واقف می‏گردند،نه غافلان کوردل وبی‏خبر.
ضمنا تکرار ضمیر«هم‏»در آیه،تاکیدی بر این مطلب است که این‏«غفلت‏»سبب‏ظاهربینی و عدم وصول به عمق مسایل است.
این نکته قابل توجه است که واژه‏«غفلت‏»در جایی به کار می‏رود که اسباب ومقدمات آگاهی فراهم باشد،ولی انسان بر اثر هوای نفس یا ضعف ایمان یا علل دیگر آنها را نادیده بگیرد.شاهد این سخن آیاتی است که بعد از این آیه در سوره روم آمده‏است،خداوند به نمونه‏هایی از آثار توحید و معاد که در جهان هستی و در گرداگردوجود ما قرار دارد،اشاره می‏کند و غافلان را هشدار می‏دهد.
در ششمین آیه از خطرناکترین گروه کافران سخن به میان آمده،کسانی که علاوه برکفر،آلوده به تکبر و لجاجت‏شدید نیز شده‏اند.در پایان آیه،دلیل بدبختی آنها راغفلت از آیات الهی دانسته و می‏فرماید:«به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق‏تکبر می‏ورزند،از ایمان به آیات خود منصرف سازیم،(به طوری که)اگر هر آیه و نشانه‏ای راببینند،به آن ایمان نمی‏آورند و اگر راه هدایت را ببینند،راه خود را انتخاب نمی‏کنند و اگر راه‏گمراهی را ببینند راه خود را انتخاب می‏کنند، (همه اینها)به خاطر آن است که آیات ما راتکذیب کردند و از آن غافل بودند، ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیرالحق و ان یروا کل آیة لا یؤمنوا بها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و ان یرواسبیل الغی یتخذوه سبیلا ذلک بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین‏»
درباره جمله «ساصرف عن آیاتی‏» ،(به زودی آنها را از آیات خود منصرف‏می‏سازیم)،بحث‏های زیادی در میان مفسران دیده می‏شود،شاید به این دلیل که کارخداوند،هدایت‏به سوی آیات و نشانه‏های اوست،و اساسا تمام انبیاء و اوصیاء برای‏همین آمده‏اند،با این حال،چگونه ممکن است‏خداوند گروهی را از آیات خودش‏ممنوع و محروم سازد؟بر همین اساس دست‏به توجیهات زیادی زده‏اند که بسیاری ازآنها مشتمل بر تکلف است.
پاسخ این سؤال با بررسی آیات دیگر قرآن روشن می‏شود،زیرا،پاره‏ای از اعمال‏انسان‏ها مانند تکبر در برابر حق و لجاجت و تعصب شدید،به صورت حجاب و پرده‏تاریکی بر قلب انسان می‏افتد و او را از مشاهده جمال زیبای حق باز می‏دارد.در واقع‏اعمال و صفات زشت‏خود آنهاست که‏«حجاب‏»آنها می‏شود و اگر«حجاب افکنی‏»به‏خداوند نسبت داده شده،به خاطر این است که خداوند،این اثر را در این گونه اعمال وصفات آفریده است و یا به تعبیر دیگر،یکی از مجازات طبیعی کسانی که دارای این صفات و اعمالند،انصراف از آیات الهی است.
قابل توجه این که:در پایان آیه،باز تاکید می‏کند که علت منصرف ساختن آنها ازآیات الهی،همان اصرارشان بر تکذیب و غفلت و بی خبریشان از نشانه‏های خداست.
در هفتمین آیه،به دنبال آیات قبل از آن که سخن از لجاجت فرعونیان در برابرآیات الهی و بلاهای مختلفی است که به عنوان بیدار باش بر آن قوم نازل شد و به دعای‏«موسی بن عمران‏»برطرف گردید،می‏فرماید:«(هنگامی که نه معجزات الهی در آنها اثرگذاشت و نه بلاهای هشدار دهنده)سر انجام ما از آنها انتقام گرفتیم و آنها را در دریا غرق‏نمودیم،زیرا،آنها آیات ما تکذیب کردند و از آن غافل شدند، فانتقمنا منهم فاغرقناهم فی‏الیم بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین »
همان گونه که از آیه استفاده می‏شود،سرچشمه بدبختی و هلاکت قوم فرعون،تکذیب آیات الهی و«غفلت‏»بود.
ممکن است‏«غفلت‏»سرچشمه تکذیب باشد،بنابراین ریشه اصلی،همان‏«غفلت وبی‏خبری‏»بوده است و یا این که بعضی از آیات را تکذیب کردند و بعضی را به فراموشی‏و«غفلت‏»سپردند که در این صورت هر کدام،عامل مستقلی محسوب می‏شوند.
بعضی از مفسران ضمیر«عنها»را به نقمت و عذاب الهی باز گردانده‏اند که در این‏صورت تنها تکذیب آیات الهی موجب بدبختی آنها محسوب می‏شود،ولی این احتمال‏بسیار ضعیف است،زیرا،این ضمیر در کنار آیات قرار گرفته و ظاهرا به آن بازگشت‏می‏کند.
بعضی از مفسران در این جا،سؤالی مطرح کرده‏اند که شاید همین سؤال سرچشمه‏احتمال بازگشت ضمیر«عنها»به نقمت و عذاب باشد و آن این که‏«غفلت‏»از اختیارانسان بیرون است و چیزی نیست که موجب عذاب الهی شود.
ولی پاسخ این سؤال روشن است،زیرا،در بسیاری از موارد،سرچشمه‏«غفلت‏»
اختیاری است.هنگامی که انسان به سراغ آیات الهی نرود و در آنها تدبر نکند و گوش به‏سخنان معلمان الهی ندهد، طبیعی است که حالت‏«غفلت‏»بر او چیره می‏شود و از همین رو،بسیار دیده‏ایم که افراد خطاکار را به خاطر غفلتشان مذمت کرده‏اند.
در هشتمین آیه گرچه از واژه‏«غفلت‏»سخن به میان نیامده،ولی محتوای،آن مفهوم‏«غفلت‏»را می‏رساند.این آیه،درباره مشرکان عصر پیامبر صلی الله علیه و اله که گرفتار غفلت‏شدیدی‏بودند و گاه از خواب غفلت‏بیدار می‏شدند و به توحید روی می‏آوردند و گاه به کلی درمنجلاب شرک غرق می‏گشتند،می‏فرماید:«هنگامی که بر کشتی سوار می‏شوند(و باطوفان‏های شدید و گرداب‏های وحشتناک و امواج کوه پیکر دریا روبرو می‏گردند)خدا را بااخلاص می‏خوانند(و بتها را به فراموشی می‏سپارند)،اما هنگامی که خدا آنها را نجات‏می‏دهد و به خشکی می‏رساند،باز مشرک می‏شوند، فاذا رکبوا فی الفلک دعو الله مخلصین‏له الدین فلما نجاهم الی البر اذا هم یشرکون ».
آری!طوفان حوادث خطرناک،پرده‏های‏«غفلت‏»و بی‏خبری را کنار می‏زند وچشم عقل را بینا و روشن می‏سازد.گروهی این بیداری را مغتنم شمرده و به اصلاح‏خطاهای خویش می‏پردازند،ولی گروه بیشتری،تنها در همان لحظات بیدارند،اما بعداز پایان حادثه،دوباره پرده‏های‏«غفلت‏»بر عقل و قلب آنها کشیده شده و به همان راه‏سابق باز می‏گردند.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/10/22 :: ساعت 1:7 عصر )
»» با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید

1- Confidence :
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.
روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،
این یعنی اعتقاد.

2- Trust:
اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،
این یعنی اعتماد.

3- Hope :
هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،
این یعنی امید.

با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/10/22 :: ساعت 1:1 عصر )
»» مردم چه میگویند؟

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟

 به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟

 می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟! گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 مُردم

 برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟

 از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!.. خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.

حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟

  مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/10/22 :: ساعت 12:50 عصر )
»» پرتوى از سیره و سیماى امام موسى کاظم(علیه السلام)

حضرت امام موسى بن جعفر(علیه السلام)، معروف به کاظم و باب الحوائج و عبد صالح در روز یکشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بین مکّه و مدینه، متولّد گردید.
نام مادر آن حضرت، حمیده است.
آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشید عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گردید و به شهادت رسید.
مرقد شریفش در کاظمین، نزدیک بغداد، زیارتگاه شیفتگان حضرتش مىباشد.
امام موسى بن جعفر همان راه و روش پدرش حضرت صادق(علیه السلام) را بر محور برنامه ریزى فکرى و آگاهى عقیدتى و مبارزه با عقاید انحرافى، ادامه داد.
آن حضرت با دلائل استوار، بىمایگىِ افکار اِلحادى را نشان مىداد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه مىساخت.
کمکم جنبش فکرى امام(علیه السلام)درخشندگى یافت و قدرت علمىاش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.
این کار بر حاکمان حکومت عبّاسى سخت و گران آمد و به همین دلیل با شیفتگان مکتبش با شدّت و فشار و شکنجه برخورد کردند.
از اینرو،امام کاظم(علیه السلام) به یکى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى کند و هشام هم تا هنگام مرگ خلیفه از بحث و گفتگو خوددارى کرد.
ابن حجر هیتمى گوید:«موسى کاظم وارث علوم و دانش هاى پدر و داراى فضل و کمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده که در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب کاظم یافت، و در زمان او هیچ کس در معارف الهى و دانش و بخشش به پایه او نمىرسید.»امام کاظم(علیه السلام) در برابر دستگاه ظلم و ستم عبّاسى موضع سلبى و منفى را در پیش گرفت و دستور داد تا شیعیان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نیارند و به آنان شکایت نبرند و سعى کنند با قرار دادن قاضى تحکیم در میان خویش، منازعات را فیصله دهند.
امام(علیه السلام) درباره حاکمان غاصب زمانش فرمود: «هر کس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر کس از آنان باشد وارد آتش گردد.» بدین وسیله آن حضرت، خشم و نارضایتى خود را از حکومت هارون پیاپى ابراز مىفرمود و همکارى با آنان را در هر صورت حرام مىدانست و اعتماد و تکیه بر آنان را منع مىکرد و مىفرمود: «برآنان که ستمکاراند تکیه مکنید که گرفتار دوزخ مىشوید.»امام کاظم(علیه السلام)، على بن یقطین، یکى از یاران نزدیک خویش را از این فرمان استثنا کرد و اجازت داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایّام مهدى بپذیرد.
او نزد امام موسى(علیه السلام)رفت و از او اجازت خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترک کند، امّا امام او را از این کار بازداشت و به او گفت: «چنین مکن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار مىکنند، شاید به یارى خدا بتوانى شکست ها را درمان کنى و دست بینوایى را بگیرى یا به دست تو، مخالفان خدا درهم شکسته شوند.
اى على! کفّاره و تاوان شما، خوبى کردن به برادران است، یک مورد را براى من تضمین کن، سه مورد را برایت تضمین مىکنم، نزد من ضامن شو که هر یک از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن مىشوم که هرگز سقف زندانى بر تو سایه نیفکند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.
اى على! هر کس مؤمنى را شاد سازد، اوّل خداى را و دوم پیامبر را و در مرحله سوم ما را شاد کرده است.»

سخن چینى درباره امام(علیه السلام)

پاره اى از فعّالیّت هاى امام کاظم(علیه السلام) به وسیله سخن چینان به هارون الرّشید مىرسید و این امر، کینه و خشم او را برمىانگیخت.
یک بار به او خبر دادند که از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر(علیه السلام) جمع آورى مىگردد و از شرق و غرب براى او حمل مىشود و او را چندین بیت المال است.
هارون به دستگیرى امام(علیه السلام) و زندانى کردن او فرمان داد، یحیى برمکى آگاه شد که امام(علیه السلام) در پى کار خلافت براى خویش افتاده است و به پایگاه هاى خود در همه نقاط کشور اسلامى نامه مىنویسد و آنان را به سوى خویش دعوت مىکند و از مردم مىخواهد که بر ضدّ حکومت قیام کنند، یحیى به هارون خبر داد و او را علیه امام(علیه السلام) تحریک کرد.
هارون امام را به زندان افکند و از شیعیانش جدا ساخت و امام(علیه السلام) روزگارى دراز، شاید حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.
امام(علیه السلام) در زندان نامه اى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنین است:«هرگز بر من روزى پربلا نمىگذرد، که بر تو روزى شاد سپرى مىگردد، ما همه در روزى که پایان ندارد مورد حساب قرار مىگیریم و آنجاست که مردم فاسد زیان خواهند دید.»امام کاظم(علیه السلام) در زندان، شکنجه ها و رنجهاى فراوان را تحمّل کرد، دست و پاى مبارکش را به زنجیر مىبستند و آزارهاى کشنده بر او روا مىداشتند.
سرانجام زهرى کشنده به او خوراندند و مظلومانه او را به شهادت رساندند.

صفات برجسته امام کاظم(علیه السلام)

حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) عابدترین و زاهدترین، فقیه ترین، سخىترین و کریمترین مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب مىگذشت نمازهاى نافله را به جا مىآورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه مىداد و هنگامى که وقت نماز صبح فرا مىرسید، بعد از نماز شروع به دعا مىکرد و از ترس خدا آن چنان گریه مىکرد که تمام محاسن شریفش به اشک آمیخته مىشد و هر گاه قرآن مىخواند مردم پیرامونش جمع مىشدند و از صداى خوش او لذّت مىبردند.
آن حضرت، صابر، صالح، امین و کاظم لقب یافته بود و به عبد صالح شناخته مىشد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به کاظم مشهور گردید.
مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدینه بود که او را مىآزرد و على(علیه السلام) را دشنام مىداد.
برخى از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بکشیم، ولى حضرت به شدّت از این کار نهى کرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود.
روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه، به کار زراعت مشغول است.
حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.
آن مرد فریاد برآورد: زراعت ما را خراب مکن، ولى امام به حرکت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسید، پیاده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدى؟ گفت: صد دینار.
فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: من از غیب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید که نشسته است. وقتى آن حضرت را دید، گفت: خداوند مىداند که رسالتش را در کجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو که تا حال خلاف این را مىگفتى. او نیز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(علیه السلام) پرداخت. امام(علیه السلام) نیز به اطرافیان خود که قصد کشتن او را داشتند فرمود: آیا کارى که شما مىخواستید بکنید بهتر بود یا کارى که من با این مبلغ کردم؟و بسیارى از این گونه روایات، که به اخلاق والا و سخاوت و شکیبایى آن حضرت بر سختیها و چشمپوشى ایشان از مال دنیا اشارت مىکند، نشانگر کمال انسانى و نهایت عفو و گذشت آن حضرت است.

بعد از شهادت

سندى بن شاهک، به دستور هارون الرّشید، سمّى را در غذاى آن حضرت گذارد و امام(علیه السلام) از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مبارکش کارگر افتاد و بیش از سه روز مهلتش نداد.
وقتى امام به شهادت رسید، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ایشان گفت: به او نگاه کنید، آیا در وى اثرى از ضربه شمشیر یا اصابت نیزه مىبینید؟گفتند: ما از این آثار چیزى نمىبینیم و از آنها خواست که بر مرگ طبیعى او شهادت دهند و آنها نیز شهادت دادند!آن گاه جسد شریف آن حضرت را بیرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد که ندا دهند: این موسى بن جعفر است که مرده است، نگاه کنید. عابران به او نگاه مىکردند و اثرى از چیزى که نشان دهنده کشتن او باشد، نمىدیدند.
یعقوبى در تاریخش مىگوید: پس از آن که امام کاظم(علیه السلام) مدّت درازى را در زندان هاى تاریک هارون الرّشید گذراند، به ایشان گفته شد: چطور است که به فلان کس نامه اى بنویسى تا درباره تو با رشید صحبت کند؟ امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش حدیثم کرده: «خداوند به داود(علیه السلام) سفارش کرده که هر گاه بنده اى، به یکى از بندگان من امید بست، همه درهاى آسمان به رویش بسته مىشود و زمین زیر پایش خالى مىگردد.»در مدّت زندان آن حضرت، اقوال مختلفى وجود دارد.
آن حضرت، چهار سال یا هفت سال یا ده سال یا به قولى چهارده سال در زندان به سر برده است.
حضرت امام موسى کاظم، سى و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جاى گذارده که والاترینشان حضرت على بن موسى الرّضا(علیه السلام) مىباشد.
از میان کلمات و سخنان ارزنده حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام)، چهل حدیث را برگزیدم که هر یک با نورانیّت ویژه اش، روشنگر دلهاى اهل ایمان و پاکباختگان وادى حقیقت و عرفان است.
* * *

چهل حدیث

قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :

1- تعقّل و معرفت
«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.
2- حجّت ظاهرى و باطنى
«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:
همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.
3- صبر و گوشهگیرى از اهل دنیا
«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَة.»:
صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتیره و تبارى است.
4- عاقلان آینده نگر
«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِىالاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:
به راستى که عاقلان، به دنیا بىرغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا مىدانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.
5- تضرّع براى عقل
«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:
هر کس بىنیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بىنیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بىنیازى نرسد.
6- دیدار با مؤمن براى خدا
«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:
هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعدههاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.
7- مروّت، عقل و بهاى آدمى
«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لایَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها.
کسى که جوانمردى ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوانمردى ندارد. به راستى که باارزشترین مردم کسى است که دنیا را براى خود مقامى نداند، بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.
8- حفظ آبروى مردم
«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ.»:
هر که خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش مىگذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.
9- عوامل نزدیکى و دورى به خدا
«أَفْضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:
بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.
10- عاقل دروغ نمىگوید
«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:
همانا که عاقل دروغ نمىگوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.
11- حکمت کم گویى و سکوت
«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:
کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.
12- هرزه گویى بى حیا
«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلى کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یُبالى ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکى ندارد چه مىگوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.
13- متکبّر، داخل بهشت نمىشود
«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ کِبْر.»:
از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمىشود.
14- تقسیم کار در شبانه روز
«إِجْتَهِدُوا فى أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخَلِّصُونَ لَکُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فى غَیْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»:
بکوشید که اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتى براى مناجات با خدا، 2 ـ قسمتى براى تهیّه معاش، 3 ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیبهاى شما را به شما مىفهمانند و در دل به شما اخلاص مىورزند، 4 ـ و قسمتى را هم در آن خلوت مىکنید براى درک لذّتهاى حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا مىشوید.
15- همنشینى با دیندار و عاقل خیرخواه
«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:
همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.
16- پرهیز از اُنس زیاد با مردم
«إِیّاکَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایِرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَةِ.»:
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتدارى در میان آنها بیابى که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده هاى شکارى.
17- نتیجه حبِّ دنیا
«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:
هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.
18- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّل
«إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فى أَیْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیْکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیْهِ.
از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین بِبُر که طمع، کلیدِ خوارى است، طمع، عقل را مىرباید و مردانگى را نابودکند و آبرو را مىآلاید و دانش را از بین مىبرد. بر تو باد که به پروردگارت پناه برى و بر او توکّل کنى.
19- نتایج امانتدارى و راستگویى
«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:
امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزىاند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.
20- سقوطِ برترى جوى
«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیْرُ.»:
هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال مىدهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.
21- حقگویى و باطل ستیزى
«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:
از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.
22- تناسب بلا و ایمان
«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى إِیمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.»:
مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.
23- کفّاره خدمت به حاکمان
«کَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»:
کفّاره کارمندى سلطان، احسان به برادران دینى است.
24- نافله و تقرّب
«صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن... .»:
نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنى به خداوند است... .
25- اصلاح و گذشت
«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا مىکند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمىخیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.
26- بهترین صدقه
«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.
27- سختى ناحقّ
«یَعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیْهِ.»:
سختى ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.
28- گناهان تازه، بلاهاى تازه
«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:
هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمىکردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمىآوردند.
29- کلید بصیرت
«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.
30- دنیا، بهترین وسیله
«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:
براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»
31- انتظار فَرَج
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.
32- مِهرورزى با مردم
«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:
مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است.
33- پرهیز از خشم
«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَةِ.»:
هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز مىدارد.
34- قویترین مردم
«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:
هر که مىخواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.
35- ترقّى، نه درجا زدن
«مَنِ اسْتِوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»:
کسى که دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و کسى که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسى که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسى که در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است.
36- خیر رسانى به دیگران
«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:
همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى.
37- پرهیز از شوخى
«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:
از شوخى [بىمورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را مىبرد.
38- پند پدیدهها
«ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَیْناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ.»:
چیزى نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزى است.
39- رنج نادیده، نیکى را نمىفهمد
«مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:
کسى که مزه رنج و سختى را نچشیده، نیکى و احسان در نزد او جایگاهى ندارد.
40- محاسبه اعمال
«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیْهِ.»:
از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدى کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.

 


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 89/10/21 :: ساعت 3:23 عصر )
»» اهمیت دعا

 

بسم الله الرحمن الرحیم:
«دعا» اظهار احتیاج و نیاز، به پیشگاه حضرت بى نیاز است، دعا بیان تهیدستى و فقر و مسکنت و ندارى به محضر غنى مطلق، و مالک جهان هستى است.دعا درخواست گدائى بى نوا، از کریمى با وفا، و مددخواهى ناتوانى از توانائى شکست ناپذیر است.
دعا کمک خواستن بنده اى ضعیف، مسکینى ذلیل، مستکینى بیچاره، از پروردگارى رحیم، خدایى مهربان، حکیمى لطیف، و سمیعى بیناست.دعا نشان دادن فروتنى و تواضع، خاکسارى و خشوع، انکسار و خضوع، به درگاه سلطانى قدوس، عزیزى مقتدر، غفورى ودود، معبودى یکتا، و دانائى قوى است.
دعا محبوب خدا، و معشوق سالکان، و نور چشم عارفان، و راز و نیاز مشتاقان، و چراغ شب دردمندان، و تکیه گاه مستمندان، و نور قلب نیازمندان است.
دعا در قران
منبع فیض بى نهایت، دریاى بى ساحل کرامت، فراهم اورنده فضاى هدایت، نازل کننده سفره دانش و حکمت، حضرت رب العزه در قران مجید مى فرماید:
«قل ما یعبا بکم ربى لولا دعاوکم؛ 1
اى پیامبر رحمت به مردم بگو: اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنا و نظرى به شما نکند».
دعا وسیله جلب اعتناى خدا، و زمینه جذب رحمت الهى به سوى دعا کننده است، اعتنا و نظرى که سفره شقاوت را از خیمه حیات انسان برمى‏چیند، و مائده سعادت و خوشبختى را براى دعاکننده پهن مى‏کند.
محبوب محبان، معشوق عاشقان، انیس ذاکران، جلیس شاکران، یاور بندگان، تکیه گاه صاحبدلان در قران مجید مى‏فرماید:«واذا سالک عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان؛ 2
هنگامى که بندگانم در رابطه با من از تو سوال کنند، پاسخش این است که من یقینا نزدیکم، دعاى دعا کننده را چون مرا بخواند مستجاب مى کنم».
ارى جز خدا هیچ کس به بندگان نزدیک نیست، او نزدیکى است که انسان را به وجود اورده، و او را در رحم مادر، پرورش داده، و از رحم مادر به دنیا انتقال داده، و در دنیا سفره مادى و معنویش را براى این میهمان با کرامت گسترده، و انبیا را براى هدایت او به سعادت دنیا و اخرت برانگیخته، و نعمت بى نظیرى چون قران، و امامان معصوم را براى او قرار داده، درد تشنگى را با اب زلال و صاف درمان مى کند، رنج گرسنگى اش را با غذاى مناسب و گوارا برطرف مى سازد، بیماریهایش را به درمان مى رساند، تنهائیش را با زن و فرزند و دوستان و یاران جبران مى‏کند، برهنگى‏اش را با انواع لباس‏ها مى‏پوشاند، محبتش را در دلها مى‏نهد، مشکلاتش را هر چند شدید و سخت باشد مى گشاید، سلامتش را تداوم مى‏بخشد، به ارزش و اعتبار و ابرویش مى‏افزاید، و این همه را جز خدا چه کسى مى‏تواند برایش فراهم اورد، و چه کسى چون خدا به تمام احوالات و نیازمندیها و حاجات او اگاهى دارد؟
ارى او از همه به انسان نزدیک‏تر است، تا جایى که در قران مجید فرموده:
«ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید؛ 3
 هر اینه انسان را به وجود اوردیم، و انچه را نفس او به ان وسوسه مى کند مى‏دانیم، و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم».
انبیا که از نظر عقل و درایت، و بصیرت و کرامت از تمام انسانها برترند، و جان و قلب انان از همه جانها و قلب ها نورانى تر است، و اگاهى انان به حقایق غیب و شهود کامل ترین اگاهى است، و واقعیات را انچنان که هست مى دانند، جان و دلى وابسته به دعا داشتند، و با همه وجود به این رشته استوار و محکم متصل بودند، و شب و روزى نبود که بخشى از عمر خود را صرف دعا نکنند، و از راه دعا به محضر محبوب حاضر نشوند.
انان دعا را مایه رشد جان، تصفیه دل، زدودن غبار مادیت از باطن، شستشوى خیمه حیات از کدورت هجران، و عامل حل مشکلات مى دانستند، و یقین داشتند هیچ خواننده از درگاه ربوبى بدون رسیدن به مقصد، و منهاى روا شدن حاجت بر نمى گردد، به همین خاطر به استجابت دعا مومن بودند، و در این زمینه هیچ شک و تردیدى به خود راه نمى‏دادند، و در تمام دعاها قبولى دعا را خاضعانه از حضرت حق درخواست مى‏کردند، و اطمینان صد در صد داشتند که دعاى نیازمند در پیشگاه حضرت بى‏نیاز به اجابت مى‏رسد.
قران مجید این حقیقت را روشن‏تر از روز از زبان پاک، و دل تابناک ابراهیم حکایت مى‏کند:
«الحمد لله الذى وهب لى على الکبر اسماعیل واسحق ان ربى لسمیع الدعاء؛ 4
 همه سپاس و ستایش ویژه خداست که مرا در سن پیرى و سالخوردگى دو فرزند برومند چون اسماعیل و اسحاق بخشید، یقینا پروردگارم اجابت کننده دعاست».

دعا نیرو و قدرتى است که حضرت زکریا در سن سالخوردگى از پروردگار مهربان درخواست فرزند کرد، و خداى عزیز درخواستش را اجابت فرمود و به او و همسرش که در سن نازائى قرار داشت، یحیى را عطا کرد. 5
مسیح علیه السلام به دنبال تقاضاى یارانش، به وسیله دعا از حضرت حق، درخواست نزول مائده اسمانى کرد، و خداى عزیز دعایش را مستجاب فرمود، و براى او و یارانش سفره‏اى از غذاهاى مطبوع از اسمان نازل فرمود. 6
وجود مبارک حضرت حق، بندگان را در تمام حالات، به دعا کردن فرمان داده، و از انان خواسته در خوشى‏ها و ناخوشى‏ها به پیشگاه عزتش روى ذلت سایند، و به درگاه رحمتش دست به دعا بردارند، و با دلى فروتن، و اشکى مایه گرفته از قلب شکسته نیازهایشان را از او بخواهند، و به وعده قطعى و حتمى و یقینى او در رابطه با استجابت دعا امیدوار باشند، و قاطعانه اعلام کرده، ان را که از دعا تکبر ورزد، خوار و ذلیل و سرافکنده و علیل، و پست و فرومایه به دوزخ دراورد، و این همه را در ظاهر و باطن یک ایه در سوره مومن بیان فرموده:«وقال ربکم ادعونى استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین». 7
دعا در روایات
احسان و فضل حق نسبت به همه موجودات به ویژه انسان فراگیر، و سفره رحمت بى‏نهایتش گسترده، و لطف و مهربانى و کرمش براى همگان اماده است.
درگاهش درگاه نومیدى نیست، و پیشگاهش پیشگاه بخل و طرد کردن نمى‏باشد.
فضل وجودش، و کرم و بخششش دائمى است، و دست عطایش براى عطا کردن به همگان باز، و چشم انتظاریش براى روى اوردن بندگانش به درگاهش همیشگى است.
به حضرت داود خطاب فرمود:
زمینیان را بگو: چرا با من دوستى نمى‏کنید که سزاوار دوستى منم! من خدائى هستم که با من بخل نیست، با دانائیم جهل نیست، با صبرم ناتوانى نیست، در صفتم تغییر نیست، در گفته‏ام تبدیل نیست، رحمتم فراگیر است، از فضل و کرم برنگردم، در ازل بر خود رحمت نوشتم، عود محبت سوختم، دل بندگانم به نور معرفت افروختم، من دوست انم که مرا دوست است، رفیق انم که مرا رفیق است، هم نشین انم که در خلوت ذکر با من است، مونس انم که به یاد من انس دارد.
داود! هر که مرا جوید، مرا یابد، و او که مرا یابد سزاوار است که مرا نبازد، داود! نعمت از ماست، شکر دیگرى مى‏کنند، دفع بلا از ماست، از دیگرى مى‏بینند، پناهگاهشان حضرت ماست به دیگران پناه مى‏برند، مى‏گریزند ولى عاقبت باز مى‏گردند!!
چنین متن زیبا و پرمعنائى در کتاب‏هاى با ارزش اسلامى، فراوان به چشم مى‏خورد، اینگونه متن‏ها به انضمام ایات قران مژده عظیمى از جانب خداست، که بندگان به فضل و احسانش امید بندند، و براى روا شدن حاجاتشان دست گدایى به سوى او بردارند، و بدانند که راه رسیدن به مقاصد و مطالبشان دعاست، و کمتر اتفاق مى‏افتد که مهمى از مهماتشان، و حاجتى از حاجاتشان بدون دعا براورده مى‏شود، به همین خاطر روایات اسلامى به ویژه روایات صادر شده از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) براى دعا جایگاهى خاص، و ارزشى ویژه، و اعتبارى کم‏نظیر و حسابى بخصوص باز کرده‏اند .
از رسول بزرگوار اسلام روایت شده:
«ان الدعا هو العباده؛ 8
 یقینا دعا عبادت است».
و از ان حضرت نقل شده:
«الدعا مخ العباده؛ 9
 دعا مغز عبادت است».
از حضرت باقر علیه السلام روایت شده:
«افضل العباده الدعا؛ 10
برترین عبادت دعاست».
و از ان حضرت روایت شده:
«... ما من شى‏ء افضل عندالله من ان یسئل و یطلب مما عنده و ما احد ابغض الى الله ممن یستکبر عن عبادته و لایسئل ما عنده؛ 11
چیزى نزد خدا برتر از خواستن و درخواست فیوضاتى که نزد اوست نیست، و کسى در پیشگاه او مبغوض‏تر از ان که از دعا به درگاهش تکبر ورزد، و از فیوضات حضرتش درخواست نکند نمى باشد».
از امیرمومنین علیه السلام روایت شده:
«احب الاعمال الى الله تعالى فى الارض الدعا؛ 12
محبوبترین کارها به سوى خدا در همه روى زمین دعاست».و نیز ان حضرت فرمود: «الدعا مفاتیح النجاح، و مقالید الفلاح، و خیر الدعا ما صدر عن صدر نقى و قلب تقى، و فى المناجاه سبب النجاه و بالاخلاص یکون الخلاص؛ 13
 دعا کلیدهاى پیروزى، و مخازن کامیابى است، بهترین دعا، دعایى است که از سینه صاف، و دل پاک دراید، در مناجات وسیله نجات، و رهائى به اخلاص است».
از امام صادق علیه السلام روایت شده: «... فاذا نزل البلا فعلیکم بالدعا والتضرع الى الله؛ 14
هنگامى که بلا نازل شود، حتما به دعا و زارى به درگاه خدا روى اورید».
و ان حضرت فرمود: «علیک بالدعا، فان فیه شفا من کل دا؛ 15
 بر تو باد به دعا، زیرا دعا درمان از هر دردى است».
ارزش دعا به صورت اجتماع
اهل دعا هنگامى که به صورت اجتماع به دعا مى‏نشینند، و به شکل دسته جمعى به تضرع و انابه اقدام مى‏کنند، و به پیشگاه حضرت حق ناله و زارى مى‏برند، و همگان دست گدائى به درگاهش دراز مى‏کنند، یقینا دعایشان به اجابت نزدیک‏تر است، زیرا در جمعیت دعا کننده، بدون شک دردمندى دل سوخته، مستمندى از راه مانده، بیچاره‏اى درمانده، عاشقى وارسته، عارفى دلداده، مخلصى ارزنده قرار دارد. که دعا و حالش، و زارى و اخلاصش، و اضطرار و ناله‏اش عامل جلب رحمت، و جذب رافت و مایه اجابت، و سبب جوشش عفو و مغفرت است. و چه بسا بنابر انچه که در معارف الهیه امده، خداى مهربان به خاطر او دعاى دیگران را هم مستجاب کند، و به زارى و ناله انان رحمت ارد، و خواسته‏ها و حاجاتشان را براورد، و انان را مشمول عفو و مغفرت قرار دهد، و کشکول خالى انان را از فیوضات خاصه‏اش پر کند.
در این زمینه روایات بسیار مهمى از منابع وحى و منازل علم، و خزانه‏هاى معرفت، و ابواب رحمت رسیده که به پاره‏اى از انها اشاره مى‏شود:
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما اجتمع اربعه قط على امر واحد، فدعوا الا تفرقوا عن اجابه؛ 16
هرگز چهار نفر بر کار واحدى جهت دعا به خاطر گشایش ان کار اجتماع نمى‏کنند مگر اینکه با مستجاب شدن ان دعا از یکدیگر جدا مى‏شوند».
پیامبر(ص) فرمود: لایجتمع اربعون رجلا فى امر واحد، الا استجاب الله تعالى لهم حتى لو دعوا على جبل لازالوه؛ 17
 چهل مرد جهت دعا براى گشایش کارى واحد اجتماع نمى‏کنند، مگر این که خداى تعالى دعایشان را مستجاب مى‏کند، تا جائى که اگر بر ضد کوهى دعا کنند، ان را از میان برمى‏دارند».
عالم ربانى، عارف عاشق ابن فهد حلى بنا به روایت کتاب وسائل الشیعه در کتاب با ارزشش عده الداعى روایت مى‏کند:
«ان الله اوحى الى عیسى علیه السلام یا عیسى تقرب الى المومنین و مرهم ان یدعونى معک؛ 18
خدا به عیسى(ع) وحى فرمود: اى عیسى! به جمع مومنین بپیوند، و انان را فرمان ده همراه تو به درگاه من دعا کنند».
امام صادق (ع) مى فرماید: «قال کان ابى علیه السلام اذا حزنه، امر جمع النسا والصبیان، ثم دعا و امنوا؛ 19
پدرم همواره چنین بود، هنگامى که کارى او را محزون و غصه دار مى کرد، زنان و کودکان را به حال اجتماع گرد مى‏اورد، انگاه دعا مى کرد و انان امین مى‏گفتند.
ناامیدى و یاس ،حال کافران به خداست
دعا کننده باید به این حقیقت اگاه باشد، که خداى مهربان او را به دعا دعوت فرموده، و مستجاب شدن دعا را ضامن شده، و اجابت دعا بر حضرت او کارى بسیار سهل و اسان است، زیرا تمام موجودات هستى در سایه فرمانروایى مطلق اویند، و او با یک فرمان و با به کارگیرى یک دستور تمام زمینه‏هاى اجابت را براى بنده دعاکننده‏اش فراهم مى‏کند.
بنابراین ابدا سزاوار نیست، کسى در پیشگاه خداى مهربانى که قدرت و بصیرت و کرم و لطف و مغفرت او، و فیض و رحمتش بى‏نهایت است، و به بنده‏اش به ویژه به هنگام دعا و مناجات، و راز و نیاز محبت خاص دارد ناامید و مایوس باشد، ناامیدى و یاس به فرموده قران مجید حال کافران به خداست:
«انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون». 20
قران مجید اکیدا سفارش مى‏کند از رحمت خدا مایوس و ناامید مباشید:
«لا تقنطوا من رحمه الله». 21
رسول خدا مى فرماید:
«الفاجر الراجى لرحمه الله تعالى اقرب منها من العابد المقنط؛ 22
بدکار امیدوار به رحمت خداى بزرگ، از عابد ناامید به رحمت خدا، نزدیکتر است».

امام صادق(ع) فرمود:
«الیاس من روح الله اشد بردا من الزمهریر؛ 23
سردى ناامیدى از رحمت خدا از سرماى شدید سردتر است».
در روایات و معارف اسلامى، ناامیدى و یاس از رحمت خدا، از گناهان کبیره به حساب امده، و به ناامید از رحمت خدا وعده قطعى عذاب داده شده.
دعاکننده از اینکه دعایش به سرعت به هدف اجابت نرسد، نباید دچار یاس و ناامیدى شود، بنا به ایات و روایات، شاید اجابت دعایش مصلحت نبوده، احتمالا موقع و زمان ظرف اجابت نرسیده، و ممکن است براى اینکه دعا ومناجات را ادامه دهد از اجابتش مانع شده‏اند، یا خواسته اند براى اینکه نصیبى ابدى، و بهره اى همیشگى عاید او شود، زمان اجابت دعایش را قیامت قرار داده اند، در هر صورت ناامیدى از رحمت حق به هیچ صورت، عقلى و شرعى و اخلاقى و انسانى نیست، و مومن به حضرت حق، هرگز به ناامیدى نمى‏گراید، و یاس و دلسردى به خود راه نمى‏دهد.
در زمینه مطالب و مسائل مربوط به دعا و اجابت ان، روایاتى بس مهم در کتابهاى با ارزش اسلامى ثبت شده که ذکر پاره‏اى از انها بى مناسبت با موضوع نیست:
عن ابى عبدالله علیه السلام قال:
«ان العبد لیدعو فیقول الله عزوجل للملکین قد استجبت له، ولکن احبسوه بحاجه فانى احب ان اسمع صوته، و ان العبد لیدعو فیقول الله تبارک و تعالى عجلوا له حاجته، فانى ابغض صوته!؛ 24
به راستى عبد دعا مى‏کند، پس خداى عزوجل به دو فرشته مى‏فرماید: من دعایش را مستجاب کردم، ولى حاجتش را نگاهدارید تا دعا را ادامه دهد زیرا من دوست دارم صدایش را بشنوم، و عبدى دعا مى‏کند خداى تبارک و تعالى مى فرماید شتابانه حاجتش را براورده کنید، زیرا من از صدایش نفرت دارم».
منصور صیقل مى‏گوید:
«قلت لابى عبدالله علیه السلام ربما دعا الرجل بالدعا فاستجیب له ثم اخر ذلک الى حین قال: فقال: نعم قلت: و لم ذاک لیزداد من الدعا؟ قال نعم؛ 25
به حضرت صادق(ع) عرضه داشتم: چه بسا مردى دعا مى‏کند، و مستجاب مى شود، سپس تا مدتى ظهور اجابت به تاخیر مى‏افتد، فرمود: ارى! گفتم: براى چیست؟ براى این است که بیشتر دعا کند؟! فرمود: ارى.
شرایط دعا
دعاکننده اگر بخواهد دعایش مستجاب شود، لازم است پیش از ورود به عرصه دعا شرایطى را رعایت کند، این شرایط در روایات نقل شده از اهل بیت در معتبرترین کتابها چون کتاب باارزش اصول کافى، محجه البیضا، وسائل الشیعه، جامع احادیث الشیعه و... ثبت است.
شرایط دعا بدون تفسیر و توضیح عبارت است از: طهارت شرعیه از قبیل وضو، غسل، تیمم، پاکى از حق الناس، اخلاص، صحیح خواندن متن دعا، حلال بودن کسب، صله رحم، صدقه قبل از دعا، مطیع خدا بودن، اجتناب از معصیت، اصلاح عمل، دعا در سحر، دعا در نماز وتر، دعا وقت فجر صادق، دعا در طلوع افتاب، دعا در چهارشنبه بین ظهر و عصر، صلوات پیش از دعا. 26 ادامه دارد.
پى نوشت‏ها:
1. فرقان/ 77.
2. بقره / 186.
3. ق / 16.
4. ابراهیم / 39.
5. مریم 9 و 5.
6. مائده / 115 و 112.
7. مومن / 60.
8. محجه البیضا، ج 2، ص 283 و 282.
9. محجه البیضا، ج 2، ص‏283 و 282.
10. محجه البیضا، ج 2، ص 283 و 282.
11. کافى، ج 2، ص 466.
12. همان، ص‏467.
13. محجه البیضا، ج 2، ص 285 و 284.
14. محجه البیضا، ج 2، ص 285 و 284.
15. محجه البیضا، ج 2، ص 285 و 284.
16. جامع احادیث الشیعه، ج 19، ص 354.

17. جامع احادیث الشیعه، ج 19، ص 354.
18. وسائل الشیعه، ج 7، ص 104.
19. اصول کافى، ج 2، کتاب الدعا، ص 353.
20. یوسف / 87.
21. زمر / 53.
22. میزان الحکمه، ج‏3، ص‏2632.
23. میزان الحکمه، ج‏3، ص‏2632.
24. کافى، چاپ اسوه، ج‏6، ص‏74.
25. کافى، چاپ اسوه، ج‏6، ص‏74.
26. همان، ج 6، ص 43 و 81؛ محجه البیضا، 268 و 349



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 89/10/21 :: ساعت 2:27 عصر )
»» خودشناسی دراخلاق و عرفان

مهمترین اصل در عرفان اسلامى، معرفت نفس و خودشناسى است. این اصل از خودقرآن کریم الهام گرفته است.
قرآن درباره نهاد و درون آدمى، همانند روانکاوى «نظریه‏اى چهار بعدى‏» را مطرح ساخته است، بنابر نفس‏شناسى قرآن، شخصیت آدمى یا روح انسانى، از چهاربعد یا چهار گونه نفس تشکیل شده است:
1 - نفس اماره: یا وسوسه‏گر به بدى.
نفس اماره انسان را به دنبال تمایلات‏حیوانى و شهوات مى‏کشاند. اصطلاح قرآن براى این حالت نفس «اماره بالسوء»یعنى بسیار فرمان‏دهنده به انجام پلیدى است. (ان النفس لاماره بالسوء الا مارحم ربى)
«یعنى کار نفس این است که انسان را زیاد به کارهاى زشت امرمى‏کند».
نفس اماره نفسى شرور است که باید مهارش کرد و شاید حدیث نبوى:«اعدى عدوک نفسک التى بین جنبیک‏» «سرسخت‏ترین دشمن تو نفس تو مى‏باشد که‏در کنار تو است‏». ناظر به این حالت نفس باشد.
2 - نفس لوامه ملامت‏گر یا وجدان اخلاقى.
قرآن از آن به «نفس لوامه‏» تعبیرکرده است: (لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بالنفس اللوامه) .
«قسم به روز قیامت، و قسم به نفس لوامه، وجدان بیدار و ملامت‏گر».
«لوامه‏» هم مانند «اماره‏» صیغه مبالغه است‏یعنى بسیار ملامت کننده. واین همان چیزى است که از آن به عنوان «وجدان اخلاقى‏» یاد مى‏کنند در بعضى‏از انسانها بسیار قوى و نیرومند است و در بعضى بسیار ضعیف و ناتوان، نفس‏اگر به این مرحله برسد، کمالى براى او است.
انسانى که داراى این روحیه است اگرچه در برابر گناه مصونیت پیدا نمى‏کند وگاهى ممکن است لغزش پیدا کند، ولى بعد بیدار مى‏شود توبه مى‏کند و به مسیرسعادت باز مى‏گردد. به این معنى انحراف درباره او کاملا ممکن است ولى موقتى‏است نه دائم، گناه از او سر مى‏زند، اما چیزى نمى‏گذرد که جاى خود را به‏ملامت و سرزنش و توبه مى‏دهد.
3 - نفس ملهمه
مرحله سومى که از براى نفس در قرآن کریم ذکر شده است، نفس‏«ملهمه‏» است در سوره «شمس‏» آمده است: (و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها) . «قسم به نفس و آن موجودى که نفس را خلق کرده است که‏خداوند تبارک و تعالى باشد، قسم به نفس و قسم به خداى نفس که زشتیها وخوبیها را به نفس الهام کرده است‏».
در این مرحله نفس به قدرى بیدار شده که مورد توجه خدا قرار گرفته است و درهر کارى که برایش پیش مى‏آید، مى‏تواند قضاوت صحیح کند به این معنى یک نحواتصالى به عالم غیب پیدا کرده است که مى‏تواند خوب و بد را تشخیص دهد.
4 - نفس مطمئنه
عالى‏ترین مرحله نفس، مرحله‏اى است که نفس، متصل به حق‏مى‏گردد و به واسطه این اتصال و ارتباط با خداوند، داراى اطمینان و آرامش‏کامل مى‏شود و به هیچ نحو تزلزلى در آن راه پیدا نمى‏کند.
در سوره «فجر» مى‏خوانیم: (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیه‏مرضیه) . «اى نفس مطمئنه! به سوى پروردگارت باز گرد، درحالى که هم تواز او خشنودى و هم او از تو».
در آیه دیگرى دارد: (الا بذکر الله تطمئن القلوب) .«با یاد خدا و توجه‏به خدا دلها آرام مى‏گیرند».
در حدیثى که به «حدیث عرفان‏» معروف است، پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «من‏عرف نفسه فقد عرف ربه‏»  .«هرکس خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته‏است‏». «خواجه نصیرالدین طوسى‏» این حدیث را به این صورت در کتاب خودآورده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه، تفکروا فى آلاءالله و لا تتفکروا فى‏الله‏». «هرکس نفس خود را بشناخت، خداى را بشناخت، فکر در نعمتهاى‏خداى کنید نه در خداى‏».
طبق همین حدیث «شناخت‏خود» برابر با شناخت‏خداوند بشمار مى‏رود.
در کتب پیامبران گذشته این کلام معروف است که باانسان گفت: «یا انسان اعرف‏نفسک تعرف ربک‏» «اى انسان خود را بشناس تا خدایت را بشناسى‏».
پس شناخت نفس کلید معرفت‏حق تعالى است و محور اساس تکامل و اول ظهور وپیدایش نور حقیقت مى‏باشد. و مقصود از نفسى که شناختن آن عین شناختن حق‏تعالى است، همان روح انسانى است که از عالم امر پروردگار صادر گشته است(قل الروح من امر ربى) .
کیفیه النفس لیس المرء یدرکها فکیف کیفیه الجبار ذى القدم هو الذى انشاء الاشیاء مبتدعا فکیف یدرکه مستحدث النسم
اکنون که انسان به کیفیت نفس خویش آگاهى نتواند داشت، پس چگونه مى‏تواند به‏چگونگى پروردگار قدیم خود آگاهى یابد؟

اوست که همه موجودات را به قدرت خویش آفریده، پس آن کس که حادث است‏به درک‏ذات خالق خود، چگونه دست تواند یافت. به این معنى آن کس که از شناختن نفس‏خویش عاجز و ناتوان است، از معرفت آفریننده خود، ناتوانتر خواهد بود.
اول قدمى که انسان پا در جاده تکامل و سعادت مى‏گذارد، شناختن جسم خاکى وروح آسمانى است‏یعنى تمیز دادن و فرق گذاردن بین بدنى که از عالم مادیات‏سرشته شده و روحى که از عالم مجردات و ملکوت اعلى نزول یافته که انسان‏واقعى همان است تمام عیوب ما ناشى از این است که خود را نمى‏شناسیم و خیال‏مى‏کنیم که فقط انسان همین بدن خاکى و احساسات حیوانى است، غافل از این که‏در پس پرده قواى مادى، روح الهى پنهان است که انسان حقیقى او است.
آدمى در پرتو خودشناسى به نیازهاى درونى و برونى خویش پى مى‏برد و عواملى‏که مایه تعالى و تکامل اوست، تشخیص مى‏دهد و سر انجام به کمالى که لایق مقام‏انسان است، نائل مى‏گردد.
اولیاء گرامى اسلام ضمن روایات متعددى اهمیت و ارزش خودشناسى را تذکر داده‏و یادآور شده‏اند که معرفت نفس مایه پیروزى و موفقیت انسانهاست وخودناشناسى موجب سقوط و تباهى آنان است.
على(ع) مى‏فرماید: «نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفه‏النفس‏» .
«کسى که به‏خودشناسى دست‏یافته از بزرگترین خیر و خوبى برخوردار شده است‏».
باز على(ع) فرمود: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل‏النجاه و خبط فى الضلال‏ و الجهالات‏» .
«کسى که خود را نشناسد از مسیر صحیح و نجات‏بخش دور مى‏شودو به راه جهل و گمراهى مى‏گراید».
مردى نزد رسول خدا(ص) آمد و پرسید: «کیف الطریق الى معرفه‏الله‏»؟ «راه‏شناخت‏حق کدام است؟». حضرت فرمود: «معرفه‏النفس‏» «شناخت‏خود».
امام باقر(ع) مى‏فرماید: «و لامعرفه کمعرفتک بنفسک‏» 
«هیچ شناختى همچون ‏شناخت وجود خود نیست‏».
و على(ع) فرموده: «معرفه‏النفس انفع المعارف‏» 
«شناخت‏خود،سودمندترین شناختهاست‏».
«افضل العقل، معرفه الانسان بنفسه، فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل‏» . «برترین آگاهى، این است که انسان خود را بشناسد، پس هرکس خودرا شناخت آگاه شد و هرکس نشناخت گمراه گشت‏».
بدون تردید کسى که مى‏خواهد انسان باشد، و با سجایاى انسانى زیست کند، بایدخود را بشناسد و به تزکیه نفس بپردازد، مالک اراده خود گردد، غرائز حیوانى‏را با نیروى عقل و وجدان مهار نماید.
على(ع) فرمود:«العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها ویوبقها» .
«عارف و دانا کسى است که خود را بشناسد، موجبات آزادى خویش‏را فراهم آورد و نفس را از هر عاملى که باعث دورى از سعادت و کمالش مى‏شود،منزه دارد».
باز مى‏فرماید: «عجبت لمن ینشد ضالته و قد اضل نفسه فلا یطلبها»
«تعجب‏مى‏کنم از کسى که همیشه سراغ گمشده خود را مى‏گیرد ولى خود را گم کرده و هیچ‏در طلب آن نیست‏».
«عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه؟».
«در شگفتم از کسى که خود رانشناخته، چگونه خدایش را مى‏شناسد».
«من عرف نفسه فقد انتهى الى غایه کل معرفه و علم‏».
«هرکس خود را شناخت‏به پایان هر شناخت و آگاهى رسیده است‏».
«من لم یعرف نفسه، بعد عن سبیل‏النجاه حبط فى الضلال والجهالات‏» .«هرکس‏خود را نشناخته، از راه رستگارى دور گشته و در جهالت و گمراهى افتاده‏است‏».
آرى چیزى که هیچ تردیدى در آن نمى‏توان کرد، این است که معرفت نفس‏برترین راه‏ها و نزدیکترین راه به کمال است و تنها سخن در مورد کیفیت‏سیر وپیمودن مسیر این راه است‏برخى چنین پنداشته‏اند که چگونگى پیمودن این راه‏در شرع بیان نشده است و حتى برخى در کتابهاى خود نوشته‏اند که این روش دراسلام همچون رهبانیت است که مسیحیان در دین مسیح، بدعت گذاشتند بى‏آنکه حکمى‏الهى در مورد آن نازل شده باشد.
و از همین روست که برخى از ریاضتها و روشهاى مخصوص که در نزد این گروه ‏یافت مى‏شود، در کتاب و سنت و روایات اهل بیت‏یافت نمى‏شود و در سیره رسول ‏خدا (ص) و خاندان پاک او مشاهده نشده است اما آنچه که نزد اهل حققیقت‏ به‏ شمار مى‏آید و از کتاب و سنت آشکار مى‏شود، این است که شریعت اسلام به هیچ‏وجه‏به غیر خدا و اعتماد و گرایش به غیر او را به سالکان راه اجازه نمى‏دهد.مگر این که خود به لزوم و انجام آن فرمان داده باشد و همواره شریعت اسلام‏هیچ چیزى از لوازم سیر به سوى الهى فرو گذار نکرده است.
جهاد اکبر

از نظر عرفان اسلامى، نهاد آدمى طرفه معجونى از «فرشته‏» و«شیطان‏» یا آمیزه‏اى از صفتهاى متضاد است، این تضاد از نظر قرآن و عرفان‏ناچار تضادى بنیادى، درونى و ناچار همیشگى است و تفاوت انسانها نیز نسبت‏به یکدیگر در پیروزى و عدم پیروزى در برقرارى تعادل میان این «ابعادمتضاد» در درون خویشتن است.
در روایات اسلامى «جنگ با نفس‏» و پیکار با تضاد درون «جهاد اکبر» و«جهاد افضل‏» «برترین نبرد» نامیده شده است زیرا از یک طرف این جنگ سخت‏و دشوار از تمام پیکارهاى خونین در میدان جنگ سخت‏تر و مشقت‏بارتر است و ازطرف دیگر پیروزى بر دشمن درونى و غلبه بر نفس خودکامه به مراتب ارزنده‏تر وثمربخش‏تر از غلبه بر خصم برونى و پیروزى بر دشمن در صحنه‏هاى نبرد است!
خداوند متعال مى‏فرماید: (و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان‏الجنه هى الماوى) .«اما آن کس که از مقام پروردگار خویش، پروا کند ونفس خود را از هوى و هوسها باز دارد بى‏شک در بهشت مسکن خواهد داشت‏» امام‏باقر(ع) فرمود: «لا فضل کالجهاد و لا جهاد کمجاهده‏الهوى‏» «هیچ برترى‏و فضیلتى همانند جهاد نیست و هیچ جهادى در قدر و منزلت‏با جهاد نفس برابرى‏ندارد». و برترین وظیفه هر عارف در هرحال شرکت در این «برترین پیکار»است تا نفس را رام و مهار کند و از قدرتش بکاهد.
آرى زیربناى ترقى و رکن اساسى تکامل انسان، جهاد با نفس و رام ساختن هوى و تمنیات حیوانى است، سعادت مادى و معنوى ایجاب مى‏کند که آدمى غرائز کور و بى‏شعور را تعدیل نماید و تمایلات بى‏قید و بند خود را محدود سازد.
امام صادق(ع) مى‏فرماید: «لا تدع النفس و هواها فان هواها فى رداها وترک‏النفس و ماتهوى دائها و کف النفس عما تهوى دوائها» 
«نفس خود رابا هوا و هوسها رها مکن چرا که هواى نفس سبب مرگ نفس است و آزادگذاردن نفس‏در برابر هواها درد آن است و باز داشتن آن از هوا و هوسهایش دواى آن‏است‏».
نه تنها جهنم آخرت زائده هواپرستى است که جهنمهاى سوزان دنیا همچون ناامنیها، جنگها، خونریزیها، کینه‏توزیها همه ناشى از آن است.
على(ع) فرمود: «جهادالنفس ثمن الجنه، فمن جاهدها ملکها و هى اکرم ثواب‏الله لمن عرفها» .«جهاد بانفس بهاى بهشت است، پس کسى که با نفس خودجهاد کند، بهشت را مالک شود».
این گرامى ترین پاداش خداست از براى کسى که آن را بشناسد پس کسى که سعادت‏دنیا و آخرت را مى‏خواهد، باید مشقت تزکیه نفس را تحمل کند و به سختیهاى‏مجاهده تن دردهد و با تکلف بر هواى نفس خویش پیروز گردد و غرائز سرکش رامهار نماید. على(ع) فرموده است:
«اکره نفسک على الفضائل فان الرذائل انت‏مطبوع علیها» .
«فضائل اخلاق را به خود تحمیل کن و خویشتن را با تکلف‏به ملکات حمیده ملزم و متعهد نما، چه آن که نفس سرکش آدمى به طبع غرائزحیوانى و صفات ناپسند گرایش دارد باید با مجاهده و کوشش به راه فضیلت‏سوق‏داد و بامشقت و زحمت‏به سجایاى انسانى متخلق ساخت‏».
زمانه گوهر آزادى آن زمان بنهد به دامنت که ز دام هوى شوى آزاد عنان خنگ شرف را کجا به دست آرد کسى که پا ز رکاب هوس برون ننهاد
آرى پیکار با «نفس اماره‏» به خاطر «مهار» آن نه تباهى مطلق آن، کارسخت و دشوار است و مسلما بدون تحمل رنج و مشقت امکان‏پذیر نیست و لذا درعرفان اسلامى ریاضت در حد مشروع و تحمل رنج و مشقت‏یکى از ارکان مهم آن‏شمرده شده است. و کاملا واضح است این نوع ریاضت‏با ریاضت‏هاى جانفرساى برخى‏از فرق صوفیه از جمله «ملامتیه‏» فرق اساسى دارد آنها به بهانه «غلبه برنفس‏» و «غرور شکنى‏» و «نفس کشى‏» کار «خودستیزى‏» و شکنجه‏پرستى را،تا بدانجا مى‏کشند که به هر پستى تن در مى‏دهند تا مورد «ملامت‏» و تحقیرمردمان قرار گیرند و از همین رو نیز آنان را «ملامتیه‏» یا «ملامتیان‏»نامیده‏اند.
این قبیل مجاهدتها و ریاضتها ممکن است‏به نظر خیلى سخت هم باشند و تحمل‏آنها و مداومت‏بر آنها مشکل هم باشد ولى مساله تنها این نیست که انسان‏مجاهدت بکند و ریاضت‏بکشد و به سختى بیفتد، بلکه نحوه مجاهدت و ریاضت وکیفیت آن و نوع آن داراى اهمیت است.
مجاهدت به نحو خاص شرعى و ریاضت‏با کیفیت‏خاص است که مى‏تواند انسان رانجات بدهد و به نتیجه مطلوب برساند.
ناگفته نماند هر مجاهدت و ریاضتى، اثر یا آثار خاصى را به دنبال خود دارد،چه‏بسا افرادى که در طریق سلوک نیستند و مقاصد دیگرى را دنبال مى‏کنند وبراى رسیدن به مقاصد خویش دست‏به ریاضتهاى سخت و دشوار مى‏زنند و بعد ازمدتها ریاضت‏به یک سلسله آثار و احوال بخصوصى مى‏رسند ولى پیداست که این‏قبیل افراد در طریق سلوک الى الله نبوده و اصلا منظور آنها تقرب به خداوندمتعال نمى‏باشد. پس یک فرد سالک به سلوک شرعى با یک مرتاض غیر سالک فرق‏مى‏کند.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 89/10/21 :: ساعت 2:23 عصر )
   1   2   3      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

عزاداری از سنت های پیامبر اکرم (ص) است
سعادت ابدی در گرو اشک و عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام
سبک زندگی قرآنی امام حسین (علیه السلام)
یاران امام حسین (ع) الگوی یاران امام مهدی (عج)
آیا شیطان به دست حضرت مهدی علیه السلام کشته خواهد شد؟
ارزش اشک و عزا بر مصائب اهل بیت علیهم السلام
پیوستگان و رهاکنندگان امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در آیینه زیارت
پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!
نگاهی به شخصیت جهانی امام حسین «علیه السلام»
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 136
>> بازدید دیروز: 281
>> مجموع بازدیدها: 943086
» درباره من

بشنو این نی چون حکایت می کند

» فهرست موضوعی یادداشت ها
دینی و مذهبی[871] . عشق[360] . آشنایی با عرفا[116] . جدایی از فرهنگ[114] . موسیقی[66] . داستانک[2] . موعود . واژگان کلیدی: بیت المال . صحابی . عدالت . جزیه . جنایات جنگ . حقوق بشردوستانه . حکومت . خراج . علی علیه‏السلام . لبنان . مالیات . مصرف . مقاله . منّ و فداء . ادیان . اسرای جنگی . اعلان جنگ . انصاری . ایران . تقریب مذاهب . جابر .
» آرشیو مطالب
نوشته های شهریور85
نوشته های مهر 85
نوشته زمستان85
نوشته های بهار 86
نوشته های تابستان 86
نوشته های پاییز 86
نوشته های زمستان 86
نوشته های بهار87
نوشته های تابستان 87
نوشته های پاییز 87
نوشته های زمستان87
نوشته های بهار88
نوشته های پاییز88
متفرقه
نوشته های بهار89
نوشته های تابستان 89
مرداد 1389
نوشته های شهریور 89
نوشته های مهر 89
آبان 89
آذر 89
نوشته های دی 89
نوشته های بهمن 89
نوشته های اسفند 89
نوشته های اردیبهشت 90
نوشته های خرداد90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد90
نوشته های شهریور90
نوشته های مهر 90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد 90
نوشته های مهر 90
نوشته های آبان 90
نوشته های آذر 90
نوشته های دی 90
نوشته های بهمن 90
نوشته های اسفند90
نوشته های فروردین 91
نوشته های اردیبهشت91
نوشته های خرداد91
نوشته های تیرماه 91
نوشته های مرداد ماه 91
نوشته های شهریور ماه91
نوشته های مهر91
نوشته های آبان 91
نوشته های آذرماه91
نوشته های دی ماه 91
نوشته های بهمن ماه91
نوشته های بهار92
نوشته های تیر92
نوشته های مرداد92
نوشته های شهریور92
نوشته های مهر92
نوشته های آبان92
نوشته های آذر92
نوشته های دی ماه92
نوشته های بهمن ماه92
نوشته های فروردین ماه 93
نوشته های اردیبهشت ماه 93
نوشته های خردادماه 93
نوشته های تیر ماه 93
نوشته های مرداد ماه 93
نوشته های شهریورماه93
نوشته های مهرماه 93
نوشته های آبان ماه 93
نوشته های آذرماه 93
نوشته های دیماه 93
نوشته های بهمن ماه 93
نوشته های اسفند ماه 93
نوشته های فروردین ماه 94
نوشته های اردیبهشت ماه94
نوشته های خرداد ماه 94
نوشته های تیرماه 94
نوشته های مرداد ماه 94
نوشته های شهریورماه94
نوشته های مهرماه94
نوشته های آبان ماه94

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
دانشجو
قعله
کشکول
پیام شهید -وبگاه شهید سید علی سعادت میرقدیم
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
بر بلندای کوه بیل
گل باغ آشنایی
سرباز ولایت
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
اسیرعشق
(( همیشه با تو ))
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
چشمـــه ســـار رحمــت
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام )ویاران-پارسی بلاگ
سه ثانیه سکوت
Mystery
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
جلال حاتمی - حسابداری و حسابرسی
اکبر پایندان
مهندس محی الدین اله دادی
بهانه
بهارانه
صراط مستقیم
تــپــش ِ یکــ رویا
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
نگارستان خیال
سلحشوران
گیاه پزشکی 92
*تنهایی من*
ermia............
مقبلی جیرفتی
تنهایی افتاب
طراوت باران
تنهایی......!!!!!!
تنهای93
نگاهی نو به مشاوره
سارا احمدی
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
طب سنتی@
.: شهر عشق :.
تا شقایق هست زندگی اجبار است .
ماتاآخرایستاده ایم
ir-software
هدهد
گیسو کمند
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
صحبت دل ودیده
دانلود فایل های فارسی
محقق دانشگاه
ارمغان تنهایی
* مالک *
******ali pishtaz******
فرشته پاک دل
نقاشخونه
شهیدباکری میاندوآب
محمدمبین احسانی نیا
کوثر ولایت
آشفته حال
سرزمین رویا
دل نوشته
فرمانده آسمانی من
ایران
یاس دانلود
گل رازقی
من.تو.خدا
بلوچستان
محمدرضا جعفربگلو
سه قدم مانده به....
راز نوشته بی نشانه
یامهدی
#*ReZa GhOcCh AnN eJhAd*#(گوچـی جـــون )
امام خمینی(ره)وجوان امروز
فیلم و مردم
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پیکو پیکس | منبع عکس
پلاک صفر
قـــ❤ــلـــــب هـــــای آبـــــی انــ❤ـــاری
اسیرعشق
دل پرخاطره
* عاشقانه ای برای تو *
farajbabaii
ارواحنا فداک یا زینب
مشکات نور الله
دار funny....
mystery
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
گل یا پوچ؟2
پسران علوی - دختران فاطمی
تلخی روزگار....
اصلاحات
گل خشک
نت سرای الماس
دنیا
دل پر خاطره
عمو همه چی دان
هرکس منتظر است...
سلام محب برمحبان حسین (ع)
ادامس خسته من elahe
دهکده کوچک ما
love
تقدیم به کسی که باور نکرد دوستش دارم
گروه اینترنتی جرقه داتکو
مدوزیبایی
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
Tarranome Ziba
پاتوق دختر و پسرای ایرونی
اسرا
راه زنده،راه عشق
وبلاگ رسمی محسن نصیری(هامون)(شاعر و نویسنده)
وب سایت شخصی یاسین گمرکی
حسام الدین شفیعیان
عکسهای سریال افسانه دونگ یی
ܓ✿ دنـیــــاﮮ مـــــــن
Hunter
حسام الدین شفیعیان
hamidsportcars
دهکده علم و فناوری
اسیرعشق
دختر باحال
*دلم برای چمران تنگ شده.*
♥تاریکی♡
به یادتم
باز باران با محرم
تنهایی ..............
دوستانه
هرچه می خواهد دل تنگم میذارم
زندگی
نیلوفر مرداب
فقط طنزوخنده
تینا!!!!
شیاطین سرخ
my love#me
سرزمین خنگا
احکام تقلید
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
فوتسال بخش جنت (جنت شهر )
حقیقت صراط
...دیگه حسی نمونده
زیر اسمان غربت
شهید علی محسنی وطن
سکوت(فریاد)
عاشقانه ها
خودمو خدا تنها
دانستنی های جالب
ermia............
حجاب ایرانی
عرفان وادب
دل خسته
عاشقانه های من ومحمد
هر چه میخواهد دله تنگت بگو . . .
sharareh atashin
mehrabani
khoshbakhti
______>>>>_____همیشگی هااا____»»»»»_____>>>>
دخترونه
قلبی خسته ازتپیدن
عشـ۩ـق یـ۩ـعنی یـ۩ـه پــ۩ـلاک......
تینا
مذهب عشق
مناجات با عشق
داستان زندگی من
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
عاشق فوتبال
کشکول
حاج آقا مسئلةٌ
صدا آشنا
کد بانوی ایرانی
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
« یا مهدی ادرکنی »
وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
::::: نـو ر و ز :::::
توکای شهر خاموش

.: اخـبـار فـنـاوری .:
Biology Home
شــــــــــــــهــــدای هــــــــــــــســـتــه ایـــــــــــــ
مثبت گرا
تک آندروید
امروز
دانستنی / سرگرمی / دانلود
°°FoReVEr••
مطلع الفجر
سنگر بندگی
تعصبی ام به نام علی .ع.
تنهایی.......
دلـــــــشــــــــکســـــته
عاشقانه
nilo
هر چی هر چی
vida
دلمه پیچ, دستگاه دلمه پیچ Dolmer
هسته گیر آلبالو
آرایشگری و زیبایی و بهداشت پوست
عکس های جالب و متحرک
گنجدونی
مرکز استثنایی متوسطه حرفه ای تلاشگران بیرجند
دیجی بازار
نمونه سوالات متوسطه و پیش دانشگاهی و کارشناسی ارشد
bakhtiyari20
زنگ تفریح
گلچین اینترنتی
تیشرت و شلوارک لاغری
روستای اصفهانکلاته
پایه عکاسی مونوپاد و ریموت شاتر بلوتوث
بهارانه
قدم بر چشم
سرور
عاطفانه

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


























































































» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب