سفارش تبلیغ
صبا
بسا سخن که از حمله کارگرتر بود . [نهج البلاغه]
بشنو این نی چون حکایت می کند
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» داستان آدم علیه السلام

وَ إِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَئکَةِ إِنى جَاعِلٌ فى الاَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَ تجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسفِک الدِّمَاءَ وَ نحْنُ نُسبِّحُ بحَمْدِک وَ نُقَدِّس لَک قَالَ إِنى أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ(30)
وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الاَسمَاءَ کلَّهَا ثُمَّ عَرَضهُمْ عَلى الْمَلَئکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونى بِأَسمَاءِ هَؤُلاءِ إِن کُنتُمْ صدِقِینَ(31)
قَالُوا سبْحَنَک لا عِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّک أَنت الْعَلِیمُ الحَْکِیمُ(32)
قَالَ یَئَادَمُ أَنبِئْهُم بِأَسمَائهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسمَائهِمْ قَالَ أَ لَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنى أَعْلَمُ غَیْب السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ(33)
30. و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من مى خواهم در زمین جانشینى بیافرینم ، گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى آورى که تباهى کند و خونها بریزد با اینکه ما تو را به پاکى مى ستاییم و تقدیس مى گوییم ؟ گفت : من چیزها مى دانم که شما نمى دانید.
31. و خدا همه نامها را به آدم بیاموخت ، پس از آن همه آنان را به فرشتگان عرضه کرد و گفت : اگر راست مى گویید، مرا از نام اینها خبر دهید.
32. گفتند: تو را تنزیه مى کنیم . ما دانشى جز آنچه تو به ما آموخته اى نداریم ، که داناى فرزانه تویى .
33. گفت : اى آدم ، فرشتگان را از نام ایشان آگاه کن . و چون از نام آنها آگاهشان کرد، گفت : مگر به شما نگفتم که من نهفته هاى آسمان و زمین را مى دانم ؟ آنچه را که شما آشکار کرده اید و آنچه را پنهان مى داشتید، مى دانم .
(از سوره مبارکه بقره )
داستان آدم در قراناین مطلب (داستان خلافت انسان ) بر خلاف سایر داستانهایى که در قرآن آمده ، تنها در یک جا آمده است و آن ، همین جاست .
پاسخى که در این آیه از ملائکه حکایت شده ، اشعار بر این معنا دارد، که ملائکه از کلام خدایتعالى که فرمود: میخواهم در زمین خلیفه بگذارم ، چنین فهمیده اند که این عمل باعث وقوع فساد و خونریزى در زمین میشود، و این سخن فرشتگان پرستش از امرى بوده که نسبت به آن جاهل بوده اند، و این اشکالى را که در مساءله خلافت یک موجود زمینى به ذهنشان رسیده حل کنند، نه اینکه در کار خداى تعالى اعتراض و چون و چرا کرده باشند.
پس خلاصه کلام آنان باین معنا برگشت مى کند که : خلیفه قرار دادن تنها باین منظور است که آن خلیفه و جانشین با تسبیح و حمد و تقدیس زبانى ، و وجودیش ، نمایانگر خدا باشد، و زندگى زمینى اجازه چنین نمایشى باو نمیدهد، بلکه بر عکس او را بسوى فساد و شر مى کشاند.
از سوى دیگر، وقتى غرض از خلیفه نشاندن در زمین ، تسبیح و تقدیس بآن معنا که گفتیم حکایت کننده و نمایشگر صفات خدائى تو باشد، از تسبیح و حمد و تقدیس خود ما حاصل است ، پس خلیفه هاى تو مائیم ، و یا پس ما را خلیفه خودت کن ، خلیفه شدن این موجود زمینى چه فایده اى براى تو دارد؟
خدایتعالى در رد این سخن ملائکه فرمود: ((انى اعلم ما لا تعلمون ، و علم آدم الاسماء کلها)).
زمینه و سیاق کلام بدو نکته اشاره دارد:
اول اینکه منظور از خلافت نامبرده جانشینى خدا در زمین بوده ، نه اینکه انسان جانشین ساکنان قبلى زمین شوند، که در آن ایام منقرض شده بودند، و خدا خواسته انسان را جانشین آنها کند، همچنانکه بعضى از مفسرین این احتمال را داده اند.
نکته دوم این است که خداى سبحان در پاسخ و رد پیشنهاد ملائکه ، مسئله فساد در زمین و خونریزى در آنرا، از خلیفه زمینى نفى نکرد، و نفرمود: که نه ، خلیفه ایکه من در زمین میگذارم خونریزى نخواهند کرد، و فساد نخواهند انگیخت ، و نیز دعوى ملائکه را (مبنى بر اینکه ما تسبیح و تقدیس ‍ تو مى کنیم ) انکار نکرد، بلکه آنانرا بر دعوى خود تقریر و تصدیق کرد.
در عوض مطلب دیگرى عنوان نمود، و آن این بود که در این میان مصلحتى هست ، که ملائکه قادر بر ایفاء آن نیستند، و نمیتوانند آنرا تحمل کنند، ولى این خلیفه زمینى قادر بر تحمل و ایفاى آن هست ، آرى انسان از خداى سبحان کمالاتى را نمایش میدهد، و اسرارى را تحمل مى کند، که در وسع و طاقت ملائکه نیست .
این مصلحت بسیار ارزنده و بزرگ است ، بطوریکه مفسده فساد و سفک دماء را جبران مى کند، ابتداء در پاسخ ملائکه فرمود: (من میدانم آنچه را که شما نمیدانید)، و در نوبت دوم ، بجاى آن جواب ، اینطور جواب میدهد: که (آیا بشما نگفتم من غیب آسمانها و زمین را بهتر میدانم ؟) و مراد از غیب ، همان اسماء است ، نه علم آدم به آن اسماء، چون ملائکه اصلا اطلاعى نداشتند از اینکه در این میان اسمائى هست ، که آنان علم بدان ندارند، ملائکه این را نمیدانستند، نه اینکه از وجود اسماء اطلاع داشته ، و از علم آدم بآنها بى اطلاع بوده اند، و گرنه جا نداشت خدایتعالى از ایشان از اسماء بپرسد، و این خود روشن است ، که سئوال نامبرده بخاطر این بوده که ملائکه از وجود اسماء بى خبر بوده اند.
و گرنه حق مقام ، این بود که باین مقدار اکتفاء کند، که بآدم بفرماید: (ملائکه را از اسماء آنان خبر بده )، تا متوجه شوند که آدم علم بآنها را دارد، نه اینکه از ملائکه بپرسد که اسماء چیست ؟
پس این سیاق بما مى فهماند: که ملائکه ادعاى شایستگى براى مقام خلافت کرده ، و اذعان کردند باینکه آدم این شایستگى را ندارد، و چون لازمه این مقام آنست که خلیفه اسماء را بداند، خدایتعالى از ملائکه از اسماء پرسید، و آنها اظهار بى اطلاعى کردند، و چون از آدم پرسید، و جواب داد باین وسیله لیاقت آدم براى حیازت این مقام ، و عدم لیاقت فرشتگان ثابت گردید.
و سخن کوتاه آنکه معلوم میشود آنچه آدم از خدا گرفت ، و آن علمى که خدا بوى آموخت ، غیر آن علمى بود که ملائکه از آدم آموختند، علمى که براى آدم دست داد، حقیقت علم باسماء بود، که فرا گرفتن آن براى آدم ممکن بود، و براى ملائکه ممکن نبود، و آدم اگر مستحق و لایق خلافت خدائى شد، بخاطر همین علم باسماء بوده ، نه بخاطر خبر دادن از آن ، و گرنه بعد از خبر دادنش ، ملائکه هم مانند او با خبر شدند، دیگر جا نداشت که باز هم بگویند: ما علمى نداریم ، ((سبحانک لا علم لنا، الا ما علمتنا))، (منزهى تو، ما جز آنچه تو تعلیممان داده اى چیزى نمى دانیم ).


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/6/31 :: ساعت 4:31 عصر )
»» داستان شعیب علیه السلام

وَ إِلى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شعَیْباً قَالَ یَقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکم مِّنْ إِلَهٍ غَیرُهُ وَ لا تَنقُصوا الْمِکیَالَ وَ الْمِیزَانَ إِنى أَرَام بخَیرٍ وَ إِنى أَخَاف عَلَیْکمْ عَذَاب یَوْمٍ محِیطٍ(84)
وَ یَقَوْمِ أَوْفُوا الْمِکیَالَ وَ الْمِیزَانَ بِالْقِسطِ وَ لا تَبْخَسوا النَّاس أَشیَاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فى الاَرْضِ مُفْسِدِینَ(85)
بَقِیَّت اللَّهِ خَیرٌ لَّکُمْ إِن کنتُم مُّؤْمِنِینَ وَ مَا أَنَا عَلَیْکُم بحَفِیظٍ(86)
قَالُوا یَشعَیْب أَ صلَوتُک تَأْمُرُک أَن نَّترُک مَا یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فى أَمْوَلِنَا مَا نَشؤُا إِنَّک لاَنت الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ(87)
قَالَ یَقَوْمِ أَ رَءَیْتُمْ إِن کُنت عَلى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبى وَ رَزَقَنى مِنْهُ رِزْقاً حَسناً وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلى مَا أَنْهَامْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلا الاصلَحَ مَا استَطعْت وَ مَا تَوْفِیقِى إِلا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکلْت وَ إِلَیْهِ أُنِیب (88)
وَ یَقَوْمِ لا یجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقى أَن یُصِیبَکم مِّثْلُ مَا
أَصاب قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صلِحٍ وَ مَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکم بِبَعِیدٍ(89)
وَ استَغْفِرُوا رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبى رَحِیمٌ وَدُودٌ(90)
قَالُوا یَشعَیْب مَا نَفْقَهُ کَثِیراً مِّمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنرَاک فِینَا ضعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطک لَرَجَمْنَک وَ مَا أَنت عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ(91)
قَالَ یَقَوْمِ أَ رَهْطِى أَعَزُّ عَلَیْکم مِّنَ اللَّهِ وَ اتخَذْتُمُوهُ وَرَاءَکُمْ ظِهْرِیاًّ إِنَّ رَبى بِمَا تَعْمَلُونَ محِیطٌ(92)
وَ یَقَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَکانَتِکمْ إِنى عَمِلٌ سوْف تَعْلَمُونَ مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کَذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا إِنى مَعَکمْ رَقِیبٌ(93)
وَ لَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نجَّیْنَا شعَیْباً وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظلَمُوا الصیْحَةُ فَأَصبَحُوا فى دِیَرِهِمْ جَثِمِینَ(94)
کَأَن لَّمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلا بُعْداً لِّمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَت ثَمُودُ(95)
84. و (همچنین ) به برادر مردم مدین ، یعنى شعیب ، وحى کردیم . او نیز به مردمش ‍ گفت : اى قوم ، خدا را بپرستید، چون غیر او معبودى ندارید و در معاملات ، ترازو و قپان را به نفع خود زیاد و به ضرر مردم کم نگیرید. من خیرخواه شما هستم . من بر شما از عذاب روزى مى ترسم که عذابش از هر جهت فراگیر است .
85. و اى مردم ، پیمانه و وزن را با عدالت وفا کنید و بر اشیاء مردم عیب مگذارید و از حق آنان نکاهید و در زمین فساد مکنید.
86. سودى که خدا در معامله برایتان باقى مى گذارد، برایتان بهتر است و بدانید که (ضامن کنترل شما در دورى از کم فروشى و قناعت به خیر خدا، تنها و تنها ایمان شماست و) من مسؤ ول کنترل شما نیستم .
87. گفتند: اى شعیب ، آیا نمازت به تو دستور مى دهد که ما آنچه را پدرانمان مى پرستیدند، ترک گوییم و آنچه را مى خواهیم ، در اموالمان انجام ندهیم ؟ که همانا تو مرد بردبار و رشیدى هستى .
88. شعیب گفت : اى قوم من ، هرگاه من دلیل آشکارى از پروردگارم داشته (باشم و او) رزق خوبى به من داده باشد، (آیا مى توانم برخلاف فرمان او رفتار کنم ؟). من هرگز نمى خواهم چیزى که شما را از آن باز مى دارم ، خودم مرتکب شوم . من جز اصلاح ، تا آنجا که توانایى دارم ، نمى خواهم و توفیق من جز به خدا نیست ، بر او توکل کردم و به سوى او بازگشت .
89. و اى قوم من ، دشمنى و مخالفت با من سبب نشود که شما به همان سرنوشتى که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست .
90. از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوى او باز گردید، که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است .
91. گفتند: اى شعیب ، بسیارى از آنچه را مى گویى ، ما نمى فهمیم و ما تو را در میان خود ضعیف مى یابیم و اگر به خاطر احترام قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار مى کردیم ، و تو در برابر ما قدرتى ندارى .
92. گفت : اى مردم (همشهریان من )، آیا چند نفر خویشاوند من در نظر شما عزیزتر از خدایند که او را بکلى از یاد برده اعتنایى به او ندارید با اینکه پروردگار من بدانچه شما مى کنید، محیط است ؟
93. و اى قوم من ، شما هر قدرتى که دارید، به کار بزنید، من نیز کار خودم را مى کنم . بزودى مى فهمید که عذاب خوارکننده به سراغ چه کسى مى آید و چه کسى دروغگوست . شما منتظر باشید که من نیز با شما منتظر مى مانم .
94. و همین که امر ما (عذاب موعود) آمد، شعیب و گروندگان به وى را با رحمت خود نجات دادیم و صیحه همه آنهایى را که ستم کردند، بگرفت و در محل سکونتشان به صورت جسدى بیجان درآورد.
95. آنچنان که گویى اصلا در آن سرزمین زندگى نکرده اند. (و فرمان الهى رسید) که قوم مدین از رحمت من دور باشند، همان طور که قوم ثمود دور شدند.
(از سوره مبارکه هود)
گفتارى پیرامون داستان شعیب (ع ) و قوم او

1. شعیب (ع ) سومین پیامبر عرب بود

منظور این است که آن جناب سومین پیامبر عربى است که نام شریفشان در قرآن کریم آمده و پیامبران عرب عبارتند از: هود و صالح و شعیب و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم )، که پاره اى از سرگذشت هاى زندگى شعیب (علیه السلام ) در سوره هاى اعراف و هود و شعراء و قصص و عنکبوت آمده است .
شعیب (علیه السلام ) از اهل مدین بوده (و مدین شهرى بوده در سر راه شام ، راهى که از شبه جزیره عربستان به طرف شام مى رفته ) و آن جناب با موسى بن عمران (علیه السلام ) معاصر بوده و یکى از دو دختر خود را در برابر هشت سال خدمت به عقد آن جناب در آورده و اگر موسى خواست ده سال خدمت کند خودش داوطلب شده و این دو سال جزء قرار داد نبوده ، موسى (علیه السلام ) ده سال وى را خدمت کرد و سپس از آن جناب خدا حافظى نموده ، با خانواده اش از مدین به طرف مصر رهسپار شد.
و قوم این پیغمبر یعنى اهل مدین بت مى پرستیدند، مردمى برخوردار از نعمتهاى الهى بودند. امنیت و رفاه و ارزانى قیمت ها و فراوانى نعمت داشتند ولى فساد در بینشان شیوع یافت مخصوصا کم فروشى و نقص در ترازو و قپان ، لذا خداى تعالى شعیب را بسوى آنها مبعوث کرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بتها و از فساد در زمین و نقص کیلها و میزانها نهى کند و آن جناب مردم را بدانچه ماءمور شده بود دعوت کرد، اندرزشان داد، انذارشان کرد، بشارتشان داد، و مصایبى که به قوم نوح ، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد اما جز بیشتر شدن طغیان و کفر و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت .
مردم مدین بجز چند نفر به وى ایمان نیاوردند بلکه در عوض شروع به اذیت او و مسخره کردن و تهدیدش نموده ، مردم دیگر را از پیروى آن جناب بر حذر داشتند، بر سر هر راهى که به جناب شعیب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از اینکه نزد شعیب بروند مى ترساندند و کسانى که به وى ایمان آورده بودند را از راه خدا منع مى کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند.
و سپس شروع کردند به تهمت زدن ، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى کذابش معرفى کردند و خود آن جناب را تهدید کردند که اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم کرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید کردند که از شهر بیرونتان مى کنیم مگر اینکه به کیش بتپرستى ما برگردید. و به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آنکه آن حضرت از ایمان آوردنشان بکلى ماءیوس گردید و بناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود و در آخر دعا کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده ، عرضه داشت : ((ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین )).
دنبال این دعا خداى تعالى عذاب یوم الظله را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل آسا ببارید، اهل مدین آنجناب را مسخره مى کردند که اگر از راستگویانى قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن ، پس صیحه آسمان آنها را بگرفت در نتیجه در خانه هایشان صبح کردند در حالى که به زانو در آمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤ منین به وى را نجات داد، پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده ، گفت : چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم .
2. شخصیت معنوى شعیب (ع )

شعیب (علیه السلام ) از زمره پیغمبران مرسل و محترم خداى تعالى بود و خداى عزوجل آن جناب را در ستایش هایى که از انبیاى گرام خود نموده و در ثناى جمیلى که قرآن آن را در این باره آورده شرکت داده و قرآن کریم در آیات شریفه اش و مخصوصا در سوره اعراف و هود و شعراء از آن جناب مقدار زیادى از حقایق معارف و علوم الهى و ادب خیره کننده اى که نسبت به پروردگارش و نسبت به مردم داشته حکایت کرده است .
و او خود را رسولى امین و مصلح و از صالحین شمرده و خداى تعالى همه اینها را از آن جناب حکایت کرده و امضاء و تصدیق نموده و در شخصیت معنوى آن جناب همین بس که کلیم خدا، موسى بن عمران (علیه السلام ) نزدیک به ده سال او را خدمت کرده است سلام اللّه علیه .
3. نظر تورات درباره آن حضرت
در تورات داستان شعیب و قوم او نیامده ، تنها یادى که از آن جناب کرده این است که در اصحاح دوم از سفر خروج گفته : بعد از آنکه موسى (علیه السلام ) آن مرد قبطى را کشت از مصر به مدین فرار کرد (تا آخر داستان ) و در آنجا شخصى را ذکر کرده به نام اعوئیل کاهن مدیان (و یا به عبارتى دیگر عالم دینى شهر مدین ).
ادب شعیب (ع ) در دعا

و از جمله ادعیه انبیاء، نفرینى است که حضرت شعیب بر قوم خود کرده و گفته است : ((ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین )). بعد از آنکه از رستگارى قوم خود مایوس مى شود از خداى تعالى درخواست مى کند که وعده اى که درباره همه انبیاء داده و از آن جمله فرموده : ((و لکل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون )) تنجیز نموده که بین او و قومش نیز به حق حکم کند. و جهت اینکه گفت : ((بین ما)) و نگفت : ((بین من )) این بود که مؤ منین به توحید را نیز ضمیمه کرده باشد، چون کفار قومش درتهدید خود، او و مؤ منین را تهدید کرده و به همه شان گفته بودند: ((لنخرجنک یا شعیب و الذین آمنوا معک من قریتنا او لتعودن فى ملتنا)) از این جهت او نیز مؤ منین را ضمیمه خود کرد و آنان را از قوم جدا و با خود بدرگاه خداى تعالى گسیل داشت و گفت : ((اى پروردگار ما حق را در بین ما و بین قوم ما ظاهر ساز)).
شعیب در این دعاى خود در بین اسماى خدا تمسک کرد به خیر الفاتحین براى اینکه سابقا هم گفتیم تمسک به آن صفت از صفات خداوندى که مناسب با متن دعا باشد خود تایید بلیغ و به منزله قسم دادن خدا است به آن صفت ، به خلاف گفتار موسى که گفت : ((رب انى لا املک الا نفسى و اخى فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین )) براى اینکه گفتیم کلام آن جناب در واقع دعا نبود بلکه کنایه بود از خوددارى از تبلیغ و ارجاع امر به خدا، بنابراین کلام او مقتضى قسم دادن نبود به خلاف کلام شعیب .



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/6/31 :: ساعت 4:30 عصر )
»» داستان اصحاب فیل

ِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
أَ لَمْ تَرَ کَیْف فَعَلَ رَبُّک بِأَصحَبِ الْفِیلِ(1)
أَ لَمْ یجْعَلْ کَیْدَهُمْ فى تَضلِیلٍ(2)
وَ أَرْسلَ عَلَیهِمْ طیراً أَبَابِیلَ(3)
تَرْمِیهِم بحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ(4)
فجَعَلَهُمْ کَعَصفٍ مَّأْکولِ(5)
به نام الله رحمان و رحیم
1. آیا ندیدى پروردگارت چه بر سر اصحاب فیل آورد؟
2. آیا نقشه هاى شومشان را خنثى نکرد؟
3. آرى ، پروردگارت مرغانى را که دسته دسته بودند، به بالاى سرشان فرستاد.
4. تا با سنگى از جنس کلوخ بر سرشان بکوبند.
5. و ایشان را به صورت برگى جویده شده درآورند.
(سوره مبارکه فیل )
داستان اصحاب فیل و هلاکتشان در قرآن
در این سوره به داستان اصحاب فیل اشاره مى کند، که از دیار خود به قصد تخریب کعبه معظمه حرکت کردند، و خداى تعالى با فرستادن مرغ ابابیل و آن مرغان با باریدن کلوخهاى سنگى بر سر آنان هلاکشان کردند، و به صورت گوشت جویده شان کردند. و این قصه از آیات و معجزات بزرگ الهى است ، که کسى نمى تواند انکارش کند، براى اینکه تاریخ نویسان آن را مسلم دانسته ، و شعراى دوران جاهلیت در اشعار خود از آن یاد کرده اند این سوره از سوره هاى مکى است .
((الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل ))
منظور از ((رؤ یت )) معناى لغوى آن یعنى دیدن به چشم نیست ، بلکه علمى است که به مانند احساس با حواس ظاهرى ظاهر و روشن است . و استفهام در آیه انکارى است ، و معنایش این است که مگر علم یقینى پیدا نکردى که چگونه پروردگارت با اصحاب فیل رفتار کرد، و این قصه در سال ولادت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) واقع شد.
((الم یجعل کیدهم فى تضلیل ))
مراد از کید آنان سوء قصدى است که در باره مکه داشتند و مى خواستند بیت الحرام را تخریب کنند، و کلمه ((تضلیل )) و ((اضلال )) هر دو به یک معنا است ، و کید آنان را در تضلیل قرار دادن ، به معناى آن است که نقشه آنان را نقش بر آب ساخته ، زحماتشان را بى نتیجه سازد، آنها راه افتادند تا کعبه را ویران کنند، ولى در نتیجه تضلیل الهى ، خودشان هلاک شدند.
((و ارسل علیهم طیرا ابابیل ))
کلمه ((ابابیل )) - به طورى که گفته اند - به معناى جماعت هایى متفرق و دسته دسته است ، و معناى آیه این است که : خداى تعالى جماعت هاى متفرقى از مرغان را بر بالاى سر آنان فرستاد. و این آیه ، و آیه بعدیش عطف تفسیر است بر آیه ((الم یجعل کیدهم فى تضلیل )).
((ترمیهم بحجاره من سجیل ))
یعنى آن ابابیل مرغان اصحاب فیل را با سنگ هایى کلوخین هدف گرفتند. و معناى کلمه ((سجیل )) در قصص قوم لوط گذشت .
((فجعلهم کعصف ماکول ))
کلمه ((عصف )) به معناى برگ زراعت است ، و عصف ماکول به معناى برگ زراعتى - مثلا گندم - است که دانه هایش را خورده باشند، و نیز به معناى پوست زراعتى است مانند غلاف نخود و لوبیا، که دانه اش را خورده باشند، و منظور آیه این است که اصحاب فیل بعد از هدف گیرى مرغان ابابیل به صورت جسدهایى بى روح در آمدند، و یا این است که سنگ ریزه ها (به درون دل اصحاب فیل فرو رفته ) اندرونشان را سوزانید.
بعضى هم گفته اند: مراد از ((عصف ماکول )) برگ زراعتى است که آکال در آن افتاده باشد، یعنى شته و کرم آن را خورده و فاسدش کرده باشد. و آیه شریفه به وجوه دیگرى نیز معنا شده که مناسب با ادب قرآن نیست .
داستان اصحاب فیل در روایات
در مجمع البیان مى گوید: تمامى راویان اخبار اتفاق دارند در اینکه پادشاه یمن که قصد ویران کردن کعبه را داشته شخصى بوده به نام ابرهه بن صباح اشرم . و بعضى از ایشان گفته اند: کنیه او ابویکسوم بود. و از واقدى نقل شده که گفته همین شخص جد نجاشى پادشاه یمن در عهد رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) بوده است .
سپس همچنان داستان استیلاى ابرهه بر یمن را نقل مى کند تا آنجا که مى گوید: او در یمن کعبه اى بنا کرد، و در آن گنبدهایى از طلا نهاد، و اهل مملکت خود را فرمان داد تا آن خانه را همچون مراسم حج زیارت نموده پیرامون آن طواف کنند، و در این بین مردى از بنى کنانه از قبیله خود به یمن آمد، و در آنجا به این کعبه (قلابى ) بر خورد، پس در همانجا نشست تا قضاى حاجت کند، و اتفاقا خود ابرهه از آنجا گذشت ، و آن نجاست را دید، پرسید چه کسى به چنین عملى جرات کرده ؟ به نصرانیتم سوگند که آن خانه را ویران خواهم کرد تا کسى به حج و زیارت آنجا نرود، آنگاه دستور داد تا فیل بیاورند و در بین مردم اعلام کنند که آماده حرکت باشند، مردم و مخصوصا پیروانش از اهل یمن بیرون شدند و اکثر پیروانش از عک و اشعرون و خثعم بودند.
مى گوید: سپس کمى راه پیمود و در بین راه مردى را به سوى بنى سلیم فرستاد تا مردم را دعوت کند تا بجاى خانه کعبه خانه اى را که او بنا کرده زیارت کنند، از آن طرف مردى از حمس از بنى کنانه به او برخورد و به قتلش رسانید و این باعث شد که کینه ابرهه بیشتر شده ، و سریع تر روانه مکه شود.
و چون به طائف رسید از اهل طائف خواست تا مردى را براى راهنمایى با او روانه سازند، اهل طائف مردى از هذیل به نام نفیل را با وى روانه کردند، نفیل با لشکر ابرهه به راه افتاد و به راهنمایى آنان پرداخت تا به مغمس ‍ رسیده ، در آنجا اطراق کردند، و مغمس ، محلى در شش میلى (سه فرسخى ) مکه است در آنجا مقدمات لشکر (که آشپزخانه و آذوقه و علوفه و سایر مایحتاج لشکر را حمل مى کند) را به مکه فرستادند، مردم قریش ‍ دسته دسته به بلندیهاى کوه ها بالا آمدند، و چون لشکر ابرهه را دیدند، گفتند ما هرگز تاب مقاومت با اینان را نداریم ، در نتیجه غیر از عبدالمطلب بن هاشم و شیبه بن عثمان بن عبدالدار کسى در مکه باقى نماند، عبدالمطلب همچنان در کار سقایت خود پایدارى نمود، و شیبه نیز در کار پرده دارى کعبه پایدارى کرد در این موقعیت حساس عبد المطلب دست به دو طرف درب کعبه نهاد، و عرضه داشت

لا یدخلوا البلد الحرام اذا فامر ما بدالک
یعنى : بار الها هر کسى از آنچه دارد دفاع مى کند، تو نیز از خانه ات که مظهر جلال تو است دفاع کن ، و نگذار با صلیبشان و کعبه قلابیشان بر کعبه تو تجاوز نموده ، حرمت آن را هتک ، کنند، مگذار داخل شهر حرام شوند، این نظر من است ولى آنچه تو بخواهى همان واقع مى شود.
آنگاه مقدمات لشکر ابرهه به شترانى از قریش بر خورده آنها را به غنیمت گرفتند، از آن جمله دویست شتر از عبد المطلب را بردند، وقتى خبر شتران به عبد المطلب رسید، از شهر خارج شد و به طرف لشکرگاه ابرهه روانه گشت ، حاجب و دربان ابرهه مردى از اشعریها بود، و عبد المطلب را مى شناخت از پادشاه اجازه ورود براى وى گرفت ، و گفت اینک بزرگ قریش بر در است ، که انسانها را در شهر و وحشیان را در کوه طعام مى دهد، ابرهه گفت بگو تا داخل شود.
عبد المطلب مردى تنومند و زیبا بود، همین که چشم ابو یکسوم به او افتاد بسیار احترامش کرد، به خود اجازه نداد او را روى زمین بنشاند در حالى که خودش بر کرسى تکیه زده ، و نخواست او را در کنار خود بر کرسى بنشاند، بناچار از کرسى پیاده شد، و با آن جناب روى زمین نشست ، آنگاه پرسید چه حاجتى داشتى ؟ گفت حاجت من دویست شتر است که مقدمه لشکر تو از من برده اند، ابو یکسوم گفت به خدا سوگند دیدنت مرا شیفته ات کرد، ولى سخنت تو را از نظرم انداخت ، عبد المطلب پرسید: چرا؟ گفت : براى اینکه من آمده ام خانه عزت و شرف و مایه آبرو و فضیلت شما اعراب و معبد دینیتان را که مى پرستید ویران سازم و آن را درهم بکوبم ، و در ضمن دویست شتر هم از تو گرفته ام ، تو در باره خانه دینى ات هیچ سخن نمى گویى ، و در باره شترانت حرف مى زنى از آن هیچ دفاعى نمى کنى ، از مال شخصیت دفاع مى کنى .
عبد المطلب در پاسخ گفت : اى ملک من با تو در باره مال خودم سخن مى گویم ، که اختیار آن را دارم و موظف بر حفظ آن هستم ، این خانه هم براى خود صاحبى دارد که از آن دفاع خواهد کرد، و حفظ آن به عهده من نیست ، این سخن آن چنان ابرهه را مرعوب کرد که بدون درنگ دستور داد شتران او را به وى باز دهند، و عبدالمطلب برگشت .
آن شب براى لشکر ابرهه شبى سنگین بود ستارگانش تیره و تار به نظر مى رسید در نتیجه دلهایشان احساس کرد گویا مى خواهد عذابى نازل شود.
صاحب مجمع البیان سپس ادامه مى دهد تا مى رسد به اینجا که : در همان لحظه اى که آفتاب داشت طلوع مى کرد، طیور ابابیل نیز از کرانه افق نمودار شدند در حالى که سنگ ریزه هایى با خود داشتند و شروع کردند آن سنگها را بر سر لشکریان ابرهه افکندن ، و هر یک از آن مرغان یک سنگ بر منقار داشت و دوتا به دو چنگالش ، همینکه آن یکى سنگهاى خود را مى انداخت و مى رفت یکى دیگر مى رسید و سنگ خود را مى انداخت ، و هیچ سنگى از آن سنگها نمى افتاد مگر آنکه هدف را سوراخ مى کرد، به شکم کسى بر نخورد مگر آنکه پاره اش کرد، و به استخوانى بر نخورد مگر آنکه پوک و سستش کرد و از آن طرفش در آمد. ابویکسوم که بعضى از آن سنگها بر بدنش خورده بود از جا پرید که بگریزد به هر سرزمینى که مى رسید یک تکه از گوشت بدنش مى افتاد، تا بالاخره خود را به یمن رساند، وقتى به یمن رسید دیگر چیزى از او و لشکرش باقى نمانده بود، و همینکه وارد یمن شد سینه و شکمش باد کرد و منفجر شد و به هلاکت رسید، و احدى از اشعریها و احدى از خثعم به یمن نرسید...



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/6/31 :: ساعت 4:29 عصر )
»» داستان بلعم باعورا

 وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَیْنَهُ ءَایَتِنَا فَانسلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشیْطنُ فَکانَ مِنَ الْغَاوِینَ(175)
وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَهُ بهَا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلى الاَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَث أَوْ تَترُکهُ یَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِئَایَتِنَا فَاقْصصِ الْقَصص لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ(176)
175. حکایت کسى را که آیه هاى خویش به او تعلیم دادیم و از آن به در شد و شیطان به دنبال او افتاد و از گمراهان شد، براى آنها بخوان .
176. اگر مى خواستیم ، وى را به وسیله آن آیه ها بلندش مى کردیم ، ولى به زمین گرایید (پستى طلبید و به دنیا میل کرد) و هوس خویش را پیروى کرد. حکایت وى حکایت سگ است که اگر بر او هجوم برى ، پارس مى کند و اگر او را واگذارى ، پارس مى کند. این حکایت قومى است که آیه هاى ما را تکذیب کرده اند. پس این خبر را بخوان ، شاید آنها اندیشه کنند.
(از سوره مبارکه اعراف )
داستان بلعم باعوراء در قرآن
این آیات داستان دیگرى از داستانهاى بنى اسرائیل را شرح مى دهد، و آن داستان ((بلعم بن باعورا)) است ، خداى تعالى پیغمبر خود رسول اکرم (صلوات اللّه علیه ) را دستور مى دهد که داستان مزبور را براى مردم بخواند تا بدانند صرف در دست داشتن اسباب ظاهرى و وسایل معمولى براى رستگار شدن انسان و مسلم شدن سعادتش کافى نیست ، بلکه مشیت خدا هم باید کمک کند، و خداوند، سعادت و رستگارى را براى کسى که به زمین چسبیده (سر در آخور تمتعات مادى فرو کرده ) و یکسره پیرو هوا و هوس ‍ گشته و حاضر نیست به چیز دیگرى توجه کند، نخواسته است ، زیرا چنین کسى راه به دوزخ مى برد. آنگاه نشانه چنین اشخاص را هم برایشان بیان کرده و مى فرماید: علامت اینگونه اشخاص این است که دلها و چشمها و گوشهایشان را در آنجا که به نفع ایشان است بکار نمى گیرند، و علامتى که جامع همه علامتها است این است که مردمى غافلند.
((و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منها...))
بطورى که از سیاق کلام بر مى آید معناى آوردن آیات ، تلبس به پاره اى از آیات انفسى و کرامات خاصه باطنى است ، به آن مقدارى که راه معرفت خدا براى انسان روشن گردد، و با داشتن آن آیات و آن کرامات ، دیگر درباره حق شک و ریبى برایش باقى نماند.
و معناى ((انسلاخ )) بیرون شدن و یا کندن هر چیزى است از پوست و جلدش ، و این تعبیر کنایه استعارى از این است که آیات چنان در بلعم باعورا رسوخ داشت و وى آنچنان ملازم آیات بود که با پوست بدن او ملازم بود، و بخاطر حبث درونى که داشت از جلد خود بیرون آمد.
و ((اتباع )) مانند ((اتباع )) و ((تبع )) پیروى کردن و بدنبال جاى پاى کسى رفتن است ، و کلمات : ((تبع )) و ((اتبع )) و ((اتبع )) هر سه به یک معنا است . و ((غى )) و ((غوایه )) ضلالت را گویند، و گویا بیرون شدن از راه بخاطر نتوانستن حفظ مقصد باشد، پس فرق میان ((غوایت )) و ((ضلالت )) این است که اولى دلالت بر فراموش کردن مقصد و غرض ‍ هم مى کند، پس کسى که در بین راه درباره مقصد خود متحیر مى شود ((غوى )) است و کسى که با حفظ مقصد از راه منحرف مى شود ((ضال )) است ، و تعبیر اولى نسبت به خبرى که در آیه است مناسب تر است ، براى اینکه بلعم بعد از انسلاخ از آیات خدا و بعد از اینکه شیطان کنترل او را در دست گرفت راه رشد را گم کرد و متحیر شد، و نتوانست خود را از ورطه هلاکت رهایى دهد، و چه بسا هر دو کلمه یعنى غوایت و ضلالت در یک معنا استعمال شود، و آن خروج از طریق منتهى به مقصد است .
مفسرین در تعیین صاحب این داستان اقوال مختلفى دارند و ان شاء الله همه آنها و یا بعضى از آنها در بحث روایتى آینده نقل مى شود، و آیه شریفه هم بطورى که ملاحظه مى فرمایید اسم او را مبهم گذاشته و تنها به ذکر اجمالى از داستان او اکتفاء کرده است ، ولیکن در عین حال ظهور در این دارد که این داستان از وقایعى است که واقع شده ، نه اینکه صرف مثال بوده باشد.
و معناى آیه چنین است : ((و اتل علیهم )) بخوان بر ایشان ، یعنى بر بنى اسرائیل و یا همه مردم ، خبر از امر مهمى را و آن ((نبا)) داستان مردى است که ((الذى آتیناه آیاتنا)) ما آیات خود را برایش آوردیم ، یعنى در باطنش از علائم و آثار بزرگ الهى پرده برداشتیم ، و بهمین جهت حقیقت امر برایش روشن شد ((فانسلخ منها)) پس بعد از ملازمت راه حق آن را ترک گفت . ((فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین )) شیطان هم دنبالش را گرفت و او نتوانست خود را از هلاکت نجات دهد.
((و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الى الارض و اتبع هواه ...))
((اخلاد)) به معناى ملازمت دائمى است ، و اخلاد بسوى ارض ، چسبیدن به زمین است ، و این تعبیر کنایه است از میل به تمتع از لذات دنیوى و ملازمت آن .
کلمه ((لهث )) وقتى در سگ استعمال مى شود به معناى بیرون آوردن و حرکت دادن زبان از عطش است .
پس اینکه فرمود: ((و لو شئنا لرفعناه بها)) معنایش این مى شود که اگر ما مى خواستیم او را بوسیله همین آیات به درگاه خود نزدیک مى کردیم (آرى در نزدیکى به خدا ارتفاع از حضیض و پستى این دنیا است همچنانکه دنیا بخاطر اینکه انسان را از خدا و آیات او منصرف و غافل ساخته و به خود مشغول مى سازد اسفل سافلین است ) و بلند شدن و تکامل انسان بوسیله آیات مذکور که خود اسباب ظاهرى الهى است باعث هدایت آدمى است ، و لیکن سعادت را براى آدمى حتمى نمى سازد زیرا تمامیت تاءثیرش منوط به مشیت خدا است و خداوند سبحان مشیتش تعلق نگرفته به اینکه سعادت را براى کسى که از او اعراض کرده و به غیر او که همان زندگى مادى زمینى است ، اقبال نموده حتمى سازد. آرى ، زندگى زمینى آدمى را از خدا و از بهشت که خانه کرامت او است باز مى دارد، و اعراض از خدا و تکذیب آیات او ظلم است ، و حکم حتمى خدا جارى است به اینکه مردم ظالم را هدایت نکند، ((و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون )). و لذا بعد از جمله ((و لو شئنا لرفعناه بها)) فرمود: ((لکنه اخلد الى الارض و اتبع هواه )) و بنابراین بیان ، تقدیر کلام این مى شود: ((لکنا لم نشاء ذلک لانه اخلد الى الارض و اتبع هواه : و لیکن ما چنین چیزى را نخواستیم براى اینکه او به زمین چسبیده و هواى دل خود را پیروى کرده ، و چنین کسى مورد اضلال ما است نه مورد هدایت )). همچنانکه فرموده : ((و یضل الله الظالمین و یفعل الله ما یشاء)).
((فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث ))
یعنى او داراى چنین خوئى است ، و از آن دست بر نمى دارد، چه او را منع و زجر کنى و چه به حال خود واگذاریش . و کلمه ((تحمل )) از حمله کردن است نه از حمل و بدوش کشیدن .
((ذلک مثل القوم الذین کذبوا بایاتنا))
پس تکذیب از آنان سجیه و هیئت نفسانى خبیثى است که دست بردار از صاحبش نیست ، زیرا آیات ما یکى دو تا نیست ، همواره آیات ما را به حواس خود احساس مى کنند و در نتیجه تکذیب ایشان نیز مکرر و دائمى است .
((فاقصص القصص ))
کلمه ((القصص )) مصدر است ، و به معناى ((اقصص قصصا داستان بگو داستان گفتنى )) است و ممکن هم هست اسم مصدر و به معناى ((اقصص القصه : داستان کن این قصه را)) بلکه تفکر کنند و در نتیجه براى حق منقاد شده و از باطل بیرون آیند.

داستان بلعم باعورا در روایات
على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود در ذیل آیه ((و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا...)) مى گوید: پدرم از حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (علیه السلام ) برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى کرد و خداوند دعایش را اجابت مى کرد، در آخر بطرف فرعون میل کرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آنروزى که فرعون براى دستگیر کردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى گشت ، عبورش به بلعم افتاد، گفت : از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان ، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت : واى بر تو براى چه مرا مى زنى ؟ آیا مى خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین کنى ؟ بلعم این را که شنید آنقدر آن حیوان را زد تا کشت ، و همانجا اسماعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن درباره اش فرموده : ((فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین ، و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الى الارض و اتبع هواه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث )) این مثلى است که خداوند زده است .
مؤ لف : ظاهر اینکه امام در آخر فرمود: ((و این مثلى است که خداوند زده است )) این است که آیه شریفه اشاره به داستان بلعم دارد...
و در الدر المنثور است که فاریابى و عبدالرزاق و عبد بن حمید و نسائى و ابن جریر و ابن المنذر و ابن ابى حاتم و ابو الشیخ و طبرانى و ابن مردویه همگى از عبداللّه بن مسعود نقل کرده اند که در ذیل آیه ((و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منها)) گفته است : این شخص مردى از بنى اسرائیل بوده که او را ((بلعم بن اءبر)) مى گفتند.
و نیز در همان کتاب آمده که عبد بن حمید و ابو الشیخ و ابن مردویه از طرقى از ابن عباس نقل کرده اند که گفت : این مرد بلعم بن باعورا و در نقل دیگرى بلعام بن عامر بوده و همان کسى بوده که اسم اعظم مى دانسته ، و در بنى اسرائیل بوده است .
مؤ لف : اینکه وى اسمش بلعم و از بنى اسرائیل بوده از غیر ابن عباس نیز روایت شده ، و از ابن عباس غیر این هم روایت کرده اند



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/6/31 :: ساعت 4:28 عصر )
»» آیا عباس عموی پیامبر فردی ربا خوار بود؟



آیا عباس عموی پیامبر فردی ربا خوار بود. علت اینکه پیامبر از او حمایت کرد و بین او و دیگر اسیران جنگی فرق گذاشت چه بود و آیا این نوعی پارتی بازی در حکومت پیامبر نیست؟
در جواب این سؤال مقدمتاً و به طور خلاصه باید گفت:
اولاً: اگر ربائی در مورد عباس عموی پیامبر مطرح باشد، مربوط به زمان جاهلیت است و یا مربوط به زمانی است که هنوز حکم حرمت ربا نازل نشده بود.
ثانیاً: پیامبر در مورد عباس، عموی خویش پارتی بازی نکرد بلکه او را همانند سایر اسیران که با پرداخت فدیه آزاد می شدند، آزاد کرد.
ثالثاً: اگر عنایتی ویژه به عباس صورت گرفته بود به خاطر اسلام او می توانست باشد، چرا که عباس عموی پیامبر در این زمان مسلمان شده بود. ولی اسلام خود را مخفی می نمود.
«یعقوبی» خطبه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را در حجة الوداع بیان کرده است. در قسمتی از این خطبه آمده است:«و هر ربایی که در جاهلیت بود، زیر پای من نهاده است و نخستین ربایی که فرو می نهم ربای عباس بن عبدالمطلب است.»[1] این عبارت نشان دهنده این است که اگر ربا در مورد عموی پیامبر مطرح بوده این مربوط به زمان جاهلیت بوده است و اصولاً تحریم ربا در اسلام، و آن هم در طی 4 مرحله صورت گرفت. در این رابطه«مجتهد شبستری» می نویسد:«تحریم ربا در اسلام در چهار مرحله مختلف انجام شده است. اولین بار در آیه 39 سورة«روم» که ربا خواری را در پیشگاه الهی امری ناپسند و غیر مقبول می داند. دومین مرحله در آیة 161 سورة«نساء» که از عادات ربا خواری یهودیان به شدت انتقاد می کند.
در سومین مرحله ربا حرام شد[2]، اما مخصوص نوعی خاص از آن، یعنی ربای فاحش بود.
در مرحله چهارم با یک فرمان اکید الهی هر گونه ربا خواری تحریم گردیده[3] است.» در تاریخ طبری آمده است: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حجة الوداع فرمود:«.... رباها از میان رفت فقط به سرمایه خود حق دارید، ربای عباس بن عبدالمطلب هم از میان رفت.»[4] این نکته نیز نشان دهنده این است که ربا در اسلام تحریم شده و ربای عباس نیز دیگر وجود ندارد.
از این نکته که بگذریم اصولاً باید گفت، پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مورد عموی خویش عباس اصلاً پارتی بازی نکرده است بلکه چون قرار بر این شد که در جنگ بدر از اسرا فدیه بگیرند، لذا از عباس هم فدیه گرفتند و او را آزاد کردند.«پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ رای گرفتن فدیه و آزاد کردن اسرای بدر را پذیرفت.»[5]
«طبری» می نویسد:«وقتی عباس بن عبدالمطلب به مدینه رسید، پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او گفت: تو که مالداری، فدیه خودت و دو برادر زاده ات را بپرداز ..... ظاهر کار تو بر ضد ما بوده است و باید فدیه خویش را بپردازی .... آنگاه فدیه خویش و دو برادر زاده و هم پیمان خود را بداد.»[6]
«یعقوبی» می نویسد: بیشتر اسیران بدر سربها (فدیه) دادند و آزاد شدند از جمله عباس بن عبدالمطلب عموی رسول خدابود ..... سرب های خود و دو برادر زاده و هم پیمان خود را پرداخت و آزاد شد.»[7]
این نکته را باید خاطر نشان کرد که اگر بالفرض به عباس عنایت خاصی صورت می گرفت و او بدون فدیه آزاد می شد، باز هم نمی توانستیم بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ایراد بگیریم که پارتی بازی کرده چرا که عباس عموی پیامبر مسلمان بود و اسلام خویش را مخفی می داشته و لذا این فدیه ای هم که از او گرفته شد به واسطه ظاهر کار او بوده طبق نقل طبری که ظاهراً به جنگ با پیامبر اسلام آمده بود.[8]
عباس قبل از هجرت اسلام آورد اما اسلام خود را مخفی نگه داشته بود و اخبار قریش را برای برادر زاده اش در مدینه فرستاد. در زمان هجرت خواست با دیگر مسلمانان به مدینه هجرت کند، اما رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: ماندن تو در مکه بهتر است.»[9] عباس مسلمان بود اما به جهت مصالحی اسلام خویش را مخفی کرد. حال این مخفی کردن به جهت آن بود که طبق بعضی از نقل ها، اخبار مکّه را مخفیانه به پیامبر برساند، از جمله نقل ابن اثیر ذکر شده و یا به جهت این بود که اموال خویش را که در مکه بود حفظ کند. طبری از قول«ابو رافع» غلام عباس بن عبدالمطلب می نویسد: من غلام عباس بن عبدالمطلب بودم. و اسلام به خانه ما رسیده بود و ام الفضل مسلمان شده بود. من نیز مسلمان شدم. و عباس از قوم خویش بیم داشت و نمی خواست خلاف آنان رفتار کند و اسلام خویش را نهان می داشت. از آن رو که مال بسیار داشت که میان کسان پراکنده بود[10]
«جعفر سبحانی» می نویسد:«عباس عموی پیامبر از صمیم قلب خواهان اسلام بود.»[11] «او به برادر زاده اش ایمان قطعی داشت. ولی مصالح روز اقتضا می کرد که ایمان خود را پنهان دارد و از این طریق رسول خدا را کمک کند چنانکه در جنگ احد نیز! این کار را انجام داد.»[12] پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ از عباس راضی بود و این رضایت نشان دهنده این است که اولاً او مسلمان بوده و ثانیاً برخلاف مصالح اسلام عمل نکرده است.
دکتر آیتی بعد از اینکه جریان فتح مکه را در سال 8 هـ بیان می کند می نویسد:«عباس عموی پیامبر تا این تاریخ همچنان در مکه می زیست و منصب سقایت را در عهده داشت و رسول خدا هم از وی راضی بود.»[13]
نتیجه:
عباس عموی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مسلمان بود و اسلام خویش را مخفی می داشت ربا خواری او در اسلام ثابت نیست. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از ایشان راضی بوده است و در جنگ بدر هم که اسیر شد پیامبر با او همانند سایر اسرا رفتار کرد یعنی با گرفتن فدیه او را آزاد ساخت.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. تاریخ پیامبر اسلام، دکتر آیتی.
2. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی.
3. تاریخ طبری، طبری، ج3و4.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362، ج1، ص 505.
[2]. آل عمران/130.
[3] آل عمران/130 و بقره/278 و 279 و: طباطبائی، المیزان، ج اول، تفسیر آیات فوق.
[4] . محمد بن جریری طبری، الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1352، ج4، ص 1377.
[5] . همان، ج3، ص 912.
[6] . همان، ج3، ص 983.
[7] . آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1366، ص 281.
[8] . طبری،‌ پیشین، ج3، ص 983.
[9] . ابن اثیر، اسدالغابه، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ج2، ص545.
[10] . طبری، پیشین، ج3، ص 979.
[11] . سبحانی، جعفر، فروع ابدیت، تهران، دارالتبلیغ اسلامی، 1351، ج1، ص420.
[12] . همان، ج 1، ص 227.
[13] . آیتی، محمدابراهیم، پیشین، ص 555.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 89/6/31 :: ساعت 4:20 عصر )
»» تحریفات واسراییلیات تورات

ویژگی‏های بارز یهود:

1-  وحشی‏گری و سنگدلی:  کاسیوس در کتاب 78خود، فصل 32در حوادث سال 17میلادی می‏نویسد: مطابق همین تاریخ، یهود در غرب دریای طوابلس برای کشتن رومی‏ها و یونانی‏ها به رهبری «اندریا» خروج کرد و همه را به قتل رساند و خون‏هایشان را آشامید و گوشت‏هایشان را نیز خوردند و سپس سرها و استخوان‏ها را تکه تکه کرده و به سگ‏ها دادند، مردم را نیز مانند حیوانات به کشتار یکدیگر مجبور کردند که تعداد کشته‏شدگان این جنایت 000/220نفر رسید.

یهود چنین جنایتی را نیز در مصر و قبرس به رهبری «آرتیموان» تکرار کردند، که نتیجه آن کشته شدن 000/240انسان بی‏گناه بود.

از زمانی که حضرت موسی (ع) برای آوردن الواح به کوه طور رفت و سامری گوساله‏ای از طلا و نقره برای بنی‏ اسرائیل ساخت تا به حال ثروت، بزرگترین معبود یهود به شمار می‏رود

در سانیل (شهری در اسپانیا)، 138مسیحی را به قبرستان خارج شهر بردند، آنها را با گلوله مجروح کردند و بعد زنده به گورشان کردند ولی برخی از جسدها به طور کامل زیرخاک پنهان شد به طوری که دست‏هایشان از قبر بیرون مانده بود.

یهود

و در سال 1967 میلادی پس از پیروزی آنها بر بیت‏المقدس به روستایی که در نزدیک شهر قرار داشت حمله کردند، مردم بی‏دفاع، بی‏گناه از ترس به مسجد پناه بردند، زمانی که مردم وارد مسجد شدند هلی‏کوپترهای آنان بر فراز مسجد به پرواز در آمد و با تیراندازی به مردم بی‏دفاع، آنان را به خون خود آغشته و بعد آتش زدند.

2- حیله و نیرنگ: این دو صفت غیرانسانی در طول تاریخ هم چون دو عصای محکمی بوده که همیشه یهود در کارهای خود بر آنها تکیه زده است. حیله و نیرنگ در نهاد هر یهودی یافت می‏شود، همه جا و در هر کاری که انجام می‏دهد با او همراه می‏باشد. سوره مائده: ای پیامبر! تو را ناراحت نکنند کسانی که به کفر می‏شتابند یعنی کسانی که به زبان، اظهار ایمان کنند و به دل ایمان نیاورند...

3- مال اندوزی و ثروت: از زمانی که حضرت موسی (ع) برای آوردن الواح به کوه طور رفت و سامری گوساله‏ای از طلا و نقره برای بنی‏ اسرائیل ساخت تا به حال ثروت، بزرگترین معبود یهود به شمار می‏رود.

4- پیمان شکنی: هنگامی که پیامبر اسلام (صلی‏الله علیه وآله وسلم) خندق حفر نمودند و بدین وسیله مانع عبور سپاه دشمن شدند، یهود (بنی قریظه ) که با رسول خدا هم‏پیمان بودند، خیانت کردند و تصمیم‏ گرفتند که از پشت به مسلمانان حمله کنند و از طرف دیگر هم که سپاه دشمن نیز حمله‏ور می‏شد به گمان خود می‏خواستند با این کار اسلام را نابود کنند ولی تدبیری که لشکر اسلام از خود نشان داد، عاقبت مشرکین شکست خوردند و در نتیجه مسلمانان ماندند و قبیله‏ای خیانت‏کار! و بسیار رفتارهای زشت دیگر که ملت یهود آن را در کوله‏پشتی خود پنهان کرده است.

تحریف کتاب آسمانی:

تورات یعنی تعلیم و بشارت، کتابی آسمانی است که بر پیامبر بزرگوار الهی حضرت موسی (ع) نازل شده است. ولی یهودیان این کتاب را تحریف کردند، خرافات و افسانه‏های زیادی را در آن‏جای دادند به گونه‏ای که اکنون یک کتاب عجیب است. نویسندگان تورات تحریف شده اشخاص گمنام و ناشناسی هستند که قرآن در مورد آنها می‏نویسد: پس وای بر کسانی که از جانب خود چیزی نوشته و به خدای متعال نسبت دهند تا به بهای اندک (ومتاع ناچیز دنیا) بفروشند، پس وای بر آنها از آن نوشته‏ها و آنچه از آن بدست آرند.

تلمود: خاخام‏های یهودی تا به حال شرح‏ها و تفسیرهای گوناگونی بر تورات نوشته‏اند که همه آنها را خاخام‏ «یوخاس» در سال 1500میلادی جمع‏آوری نمود و با چند کتاب دیگر که در سال 230میلادی و 500میلادی نوشته شده بود به نام تلمود تالیف و چاپ نمود. این کتاب نزد یهودیان بسیار مقدس و هم ردیف تورات و عهد عتیق می‏باشند برخی از عبرت‏های این کتاب هر روز دوازده ساعت دارد. خدا در سه ساعت اول شریعت را مطالعه می‏کند و در سه ساعت دوم احکام صادر می‏کند و در سه ساعت سوم رزق و روزی را به مردم می‏دهد و در سه ساعت آخر روز با حوت دریا که پادشاه ماهی‏هاست بازی می‏کند.   زمانی که خدا هیکل را خراب کرد مرتکب اشتباه شد.

انسان می‏تواند شیطان را به قتل برساند به شرط اینکه خمیرنان عید را نیک به عمل آورده باشد

برخی از شیطا‏ن‏ها فرزند آدم هستند زیرا آدم همسری داشت به نام لیثیث که 130سال همسر او بود، در نتیجه برخی از شیاطین از نسل او متولد شدند. و حوا هم در این سال‏ها زن یکی از شیاطین شده بود.

انسان می‏تواند شیطان را به قتل برساند به شرط اینکه خمیرنان عید را نیک به عمل آورده باشد.

روح یهودیان از دیگر روح‏ها افضل است. زیرا ارواح یهود جزء خداوند می‏باشند، روح‏های یهود نزد خداوند عزیزتر است زیرا ارواح دیگران شیطانی است و مانند ارواح حیوانات می‏باشد.

تورات

خداوند از نظر یهود:

خداوند در کتاب مقدس یهودی‏ها شکل و شمایل عجیبی دارد به عنوان مثال آمده است خدا مانند انسان است: دارای گیسو و لباس و دو پا که مانند انسان راه می‏رود، از آسمان به زمین آمده است هر کجا بخواهد می‏رود، مکانی برای سکونت خویش قرار می‏دهد، این خدا آنقدر نادان است که بدون نشانه نمی‏تواند خانه مومنان را از خانه کفار نشان دهد، نسبت به بسیاری از امور بی‏اطلاع است، از عمل خویش پشیمان می‏شود، گاهی بر کارهایی که انجام داده اندوهگین می‏شود، با انسان کشتی می‏گیرد، در همان که سه تاست یکی است یعنی هم یگانه است و هم سه گانه، ماد از او راستگوتر است، از آسمان به زمین آمده بین مردم تفرقه بیندازد چون از وحدت کلام بنده‏ها می‏ترسد، کلامی می‏آید و سپس تغییر می‏دهد . تمام این جملات از تورات گرفته شده است.!

پیامبران در نظر یهود:

به داوود نسبت داده‏اند مرتکب زنا می‏شود، لوط با دختران خود مرتکب زناء می‏شود، داوود مردم را فریب داده، آنها را به کشتن می‏دهد و زنانشان را به ازدواج خود در می‏آورد، یعقوب با خدا کشتی می‏گیرد و نبوت و پیامبری را به زور از خدا می‏گیرد، سلیمان کارهایی که خداوند نهی کرده انجام می‏دهد و به بت‏ها میل دارد و برای پرستش بت‏ها بتکده می‏سازد، خداوند می‏خواهد آنها را بکشد زیرا آنها ستمکار هستند و به کشتن کودکان و گاو و گوسفند فرمان می‏دهند، همچنین با خدا درشتی و خشونت می‏کند که این موارد را به موسی (ع) نسبت داده‏اند، اشعیاء سال‏های زیادی بین مردم بدون لباس و پای برهنه راه می‏رود، ارمیاء به گردن خود بند و یوغ می‏بندد، خداوند به آنها دستور می‏دهد نان که به نجاست انسانی آلوده شده است بخورد و سر و صورت خود بتراشد که این عمل را به حزقیال نسبت داده‏‏اند، خداوند به آنها دستور می‏دهد زن زنازاده‏ای را به ازدواج خود در آورد همان‏گونه حضرت هوشع به این دستور خداوند عمل نمود، هارون مردم را به پرستش بت تشویق نمود و خود نیز بت می‏سازد، حضرت یفتاح از راه زنا متولد می‏شود، نوح شراب می‏نوشید، مستی می‏کرد و دروغ می‏گفت. ملت یهود تمام این نسبت‏ها را به پیامبران الهی داده است و در عهد عتیق ذکر شده است.

و به حضرت ابراهیم نسبت داده‏‏اند که ابراهیم، همسر خود سارا را مجبور کرده که در مقابل مصریان خود را خواهر ابراهیم معرفی کند تا به ابراهیم صدمه‏‏ای وارد نشود چون سارا زن زیبایی بود! 

 

این مطلب در تورات آمده است.

این خدا آنقدر نادان است که بدون نشانه نمی‏تواند خانه مومنان را از خانه کفار نشان دهد، نسبت به بسیاری از امور بی‏اطلاع است

- یکی دیگر از جنایت‏های یهود کشتار بی‏رحمانه‏ای بود که در دهکده «دیریاسین» در سرزمین اسرائیل انجام دادند. روز نهم آوریل سال 1948میلادی نزدیک ظهر بود که سربازان یهودی به این دهکده بی‏سلاح و از همه جا بی‏خبر حمله کردند و ساکنان را از زن و مرد و بزرگ و کوچک، همه و همه را به صف کشیده و هدف گلوله‏های ننگین خود قرار دادند!

پس از آن جسد‏ها را قطعه قطعه نمودند، حتی شکم زن‏های حامله را پاره پاره کردند و بچه‏هایی که هنوز دیده به جهان نگشوده بودند سر بریده و در میان چاه (به اصطلاح گای) انداختند.

شارون: برای بار آخر می‏گویم، وارد بیروت نشدیم به دلیل اینکه جان غیر نظامیان حفظ شود.

فالاچی: نه شما را به خدا این سخن را نگویید. این چه قصه‏ای است که بافته‏اید؟ شما چند هفته تمام شهر را به شدت بمباران کردید، میزان آتش سلاح‏ها سنگین به اندازه‏ای بود که حتی در جنگ هم مثل این را ندیده بودم (منظور جنگ جهانی است). خدا می‏داند که من چه جنگ‏هایی را از نزدیک شاهد بوده‏ام. چندین هفته پی‏درپی، شما شهر را از زمین و دریا و هوا به آتش بستید و حالا می‏آیید و به من می‏گویید به آنجا نرفتیم چون ممکن بود چند نفر کشته شوند؟

گفت و گوی بالا، مصاحبه فالاچی خبرنگار ایتالیایی از شارون (نخست وزیر اسبق رژیم اشغالگر فلسطین) است.

 به امید  روزی که یوسف زهراء ‏با گامهای مبارکش، جهان و همه انسانها را از یوغ ددمنشان صهیونیست نجات بخشد و ما با سید خراسانی در رکاب او باشیم !

 

 

منابع :

دنیا بازیچه یهود

سیری در مکتب یهود

گفت‏وگوهای اوریانا فالاچی با شارون



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 89/6/30 :: ساعت 1:50 عصر )
»» دجال اخر زمان

بسم الله الرحمن الرحیم
فتنه «دجال» در روایات ما به عنوان یکی از فتنه‌های قبل از ظهور حضرت امام مهدی(ع) شمرده شده است. هرچند در پی پرسش‌های گوناگونی که دربارة مشخصات امامان معصوم(ع) پرسیده شده، ایشان به بیان ویژگی‌هایی از دجال پرداخته‌اند. اما این موضوع هم چنان در دوران ما، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.
گروهی دجال را با وجود ویژگی‌های عجیب و غریبی که در روایات برای آن برشمرده شده است، موجودی واقعی می‌دانند که در آخرالزمان ظاهر شده و به فریبکاری می‌پردازد و گروهی به دلیل همین ویژگی‌ها دجال را موجودی نمادین دانسته و معتقدند روایات در مورد او بیشتر به زبان استعاره سخن گفته‌اند.
بی‌آن‌که بخواهیم در این مجال اندک به قضاوت در مورد دیدگاه یاد شده بپردازیم در این جا به نمونه‌ای از دیدگاه دوم اشاره می‌کنیم. إن شاءالله در آینده در این زمینه بیشتر سخن خواهیم گفت.

در روایات اهل بیت(ع) آمده است که در آخر زمان انسانی می‌آید با مشخصات زیر:
1. یک چشم دارد.
2. یک چشم او در وسط پیشانی اوست.
3. یک چشم او که در وسط پیشانی اوست مثل ستاره می‌درخشد.
4. این انسان به نام «دجال» مشخص شده است. این انسان سوار بر خری است که چنین توصیف شده است:
 بین دو گوش او یک میل راه است.
 داخل دریاها می‌شود.
 زمین زیر پای او در هم نوردیده می‌شود.
 جلوی او دود و آتش است.
 پشت سرش چیزی است که مردم آن را نان می‌بینند.
 از سر هر موی او سازی بلند است.
 خرما دفع می‌کند.
 اغلب طرفدارانش از یهودیان و زنازادگان هستند.
 مردم در زمان او به دو دسته تقسیم می‌شوند: عده‌ای برای دین خود عزادارند و عده‌ای برای دنیای خود.
نظریه
به عنوان یک نظریه که احتمال صحت و یا رد آن وجود دارد، می‌توانیم حدس بزنیم که شاید معصومین(ع) خواسته‌اند با زبان اشاره از فاصله‌ای که حدود هزار و چهارصد سال حقایقی را با ما در میان بگذارند و توجه ما را به عمق واقعیاتی که در زمان ما رخ داده است جلب کنند. بر اساس این احتمال می‌توان تعابیر زیر را در نظر داشت:

1. انسان یک چشم
انسان در تاریخ همیشه دو چشم داشته است: چشم طبیعت‌بین و چشم حقیقت‌بین؛ یک چشمی که با آن دنیا را می‌دیده و دیگری چشمی که با آن خدا را می‌دیده است. تعبیر «انسان یک چشم» اشاره به پیدایش انسان مادی و ماتریالیست است که تنها یک چشم دارد: چشم طبیعت‌بین او تصور می‌کند که جز طبیعت هیچ چیز حقیقت و واقعیت ندارد.

2. یک چشم در وسط پیشانی اوست
صورت انسان متقارن خلق شده است و انسان، عیب و نقص صورت خود را از لحاظ قانون تقارن ارزیابی می‌کند: یک دهان روی خط تقارن ولی دو گوش در دو سوی خط تقارن با فاصلة مساوی. می‌فرمایند این چشم انسان یک‌چشمی و یک بعدی در وسط پیشانی اوست. یعنی روی خط تقارن صورت اوست و تقارن صورت او با یک چشم به هم نخورده است. در نتیجه، احساس نیاز به چشم دوم نمی‌کند. و این واقعیتی است که با آن روبه‌رو بوده‌ایم. ماتریالیست‌ها و مخصوصاً کمونیست‌ها فلسفة خود را فلسفة علمی می‌نامیدند و آن را علم محض می‌دانستند و کسانی که به ماوراءالطبیعه معتقد بودند را عقب مانده و مرتجع و واپسگرا می‌نامند و هیچ‌گونه احساس نقص در سیمای شخصیت خود نمی‌کردند.

3. یک چشم او مثل ستاره می‌درخشد
از زمان بطلمیوس تا زمان انتشار کتاب مرایا توسط ابن هیثم، تصور عمومی بر این بود که نور از چشم انسان بر اشیا می‌تابد و در پرتو نور چشم، اشیا دیده می‌شوند. ابن هیثم برای اولین بار طرز کار چشم را کشف کرد و قوانین تابش و بازتاب نور را مطرح نمود و اتاق تاریک و عدسی را اختراع کرد. ولی از همان زمان اصطلاح «نور چشم» در ادبیات باقی ماند و اصطلاحاً به چشم قوی، «چشم پرنور» گفته شد و این اصطلاح هنوز هم وجود دارد و کسی که چشم او ضعیف شده اصطلاحاً می‌گویند نور چشم او کم شده است. تعبیر درخشش چشم انسان یک چشمی مثل ستاره اشاره به قوت چشم طبیعت‌بین این انسان است و ما امروز شاهد آن نیز هستیم. چشم طبیعت‌بین انسان ماتریالیست تا اندازه‌ای قوی شده که می‌تواند از اتم تا سوپر کهکشان‌ها را ببیند و توصیف کند.

4. سوار بر خری است که...
خر، مرکب و مرکب وسیلة رسیدن از مبدأ به مقصد است. از بین همة مرکب‌های جاندار آن‌که به «ماشین» شبیه‌تر است خر است، زیرا خر از برقرار کردن یک رابطة عاطفی با راکب خود عاجز است و ماشین نیز دقیقاً همین‌طور است.

5. بین دو گوش خر او یک میل راه است
گوش، مرکز شنوایی است و یک میل در این جا یک عدد کامل است و اشاره به فاصلة زیاد دارد. امروز ماشین امکان ایجاد شنوایی با فواصل طولانی را فراهم آورده است.

6،7. داخل دریاها می‌شود و زمین زیر پای او درهم نوردیده می‌شود
این امر، اشاره به امکاناتی است که ماشین امروز برای بشر فراهم آورده است.

8. جلوی او دود و آتش است
انسان ماتریالیست سوار بر خر تکنولوژی با اسلحة آتشین وارد جهان اسلام و سایر نقاط جهان شد و بدین وسیله سلطة خود را گسترش داد. به همین دلیل می‌فرمایند در پیش روی او دود و آتش است.

9. پشت سرش چیزی است که مردم آن را نان می‌بینند
نفرموده‌اند پشت سرش نان است بلکه فرموده‌اند پشت سرش چیزی است که مردم آن را نان می‌بینند. اشاره به مدرنیزاسیون، وعدة زندگی بهتر و رفاه بیشتر است که در همة کشورهای استعمارزده داده شد، ولی هیچ کس از میان استعمارزده‌ها به زندگی بهتر و رفاه بیشتر به طور واقعی نرسید.

10. از سر هر موی او سازی بلند است
بهترین تعبیر برای تشریح ارتباطات بین‌المللی در جهان امروز همین تعبیر است. هر موی یک جانور، یک سیستم مستقل است. می‌توان یک موی را کند در حالی که بقیة آن‌ها بر سر جای خود باقی بمانند ولی همة «مو»ها از یک خون تغذیه و از آن طریق رشد و نمو پیدا می‌کنند.
هر یک از وسایل ارتباطی در جهان امروز از نظر حقوقی یک سیستم مستقل هستند؛ نظیر روزنامة جنگ پاکستان و یا خبرگزاری سودان و... ولی همة آن‌ها از یک خون که همان جریان انحصاری خبررسانی بین‌المللی است تغذیه می‌شوند و این جریان به وسیله چهار خبرگزاری سه کشور غربی از جناح پروتستان ـ یهودی ـ انگلوساکسون دنیای مسیحیت که فاتح جنگ جهانی دومند اداره می‌شود. این چهار خبرگزاری روزانه چهل میلیون کلمه خبر به سراسر چهان مخابره می‌کنند.

11. خرما دفع می‌کند
دفع خرما اشاره به تولیدات ماشینی است. از میان همه میوه‌ها خرما شبیه‌تر به کالای بسته‌بندی شده است یک زرورق بر رو و در داخل آن مواد غذایی و همه تقریباً اندازة هم.

12. اغلب طرفدارانش یهودیان و زنازادگانند
ظاهراً روشن است و اشاره به مسئله صهیونیسم و فروپاشی خانواده در غرب و افزایش زنازادگانی دارد که عملاً گردانندگان چرخ‌های تکنوکراسی جهانی‌اند.
شگفت‌انگیز است در صدر اسلام نیز زنازادگان در پیشبرد اهداف ارتجاع عرب نقش مهمی داشته‌اند، نظیر عمروعاص و زیاد ابن ابیه...

13. مردم در زمان او به دو دسته تقسیم می‌شوند عده‌ای برای دین و عده‌ای برای دنیای خود عزا دارند
این امر، اشاره به نهضت‌های ضداستعماری است که با شعارهای دینی و یا بعضاً شعارهای مادی (نظیر نان، مسکن و...) به وجود آمدند.
14. دجال در لغت به معنی بسیار فریبنده است.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 89/6/30 :: ساعت 1:47 عصر )
»» پیامبران در نظر یهود

پیامبرانِ الهی در این کتاب مقدس تحریف شده دست کمی از خدایان آن ندارد ، به عنوان مثال :

1-   همان گونه که به حضرت داوود علیه السلام نسبت داده اند ، آنها مرتکب زنا می شوند .(سموئیل دوم : اصحاح 11 ، آیات متفرقه.)

2-   همان گونه که به حضرت لوط علیه السلام نسبت داده اند ، آنها با دختران خود نیز مرتکب زنا می شوند .(سفر پیدایش : اصحاح 29.)

3-   همان گونه که به حضرت داوود علیه السلام نسبت داده اند آنها مردم را فریب داده ، به کشتن می دهند و زنانشان را به ازدواج خود در می آورند .(سموئیل دوم :اصحاح 11 .)

4-   با خداوند کُشتی می گیرند و نبوت و پیامبری را به زور از خدا می گیرند . این نسبت ناروا را به حضرت یعقوب علیه السلام داده اند .(سفر پیدایش : اصحاح 29 و 32 .)

5-   کارهایی که خداوند نهی کرده انجام می دهند ، قلبهایشان به بتها میل دارد و برای پرستش بتها بتکده می سازند . این اعمال را به حضرت سلیمان نسبت داده اند .(اول پادشاهان : اصحاح 11 آیه ی 1 – اول پادشاهان : باب 11 .)

6-   خداوند می خواهد آنها را بکُشد زیرا آنها ستمکار هستند و به کشتن کودکان ، افتادگان و گاو و گوسفندان فرمان می دهند ، همچنین با خداوند درشتی و خشونت میکنند که این موارد را به حضرت موسی علیه السلام نسبت داده اند .(سفر خروج : اصحاح چهارم ، آیات متفرقه – اصحاح 31 ، آیات متفرقه – سفر خروج : اصحاح 32 ، آیه ی 31 .

7-   سالهای زیادی در بین مردم بدون لباس و با پای برهنه راه می روند ، این عمل را به حضرت اشعیا (=نام یکی از پیامبران الهی است) علیه السلام نسبت داده اند .(سفر اشعیاء باب 20 ، آیه ی 2 .)

8-   به گردنهای خویش بند و یوغ می بندند که این عمل را به حضرت ارمیا علیه السلام نسبت داده اند .(سفر ارمیا : باب 27 ، آبه ی 1 )

9-   خداوند به آنها دستور می دهد زن زنازاده ای را به ازدواج خود درآورند همان گونه که حضرت هوشع علیه السلام به این دستور خداوند عمل نمود .(سفر هوشع : اصحاح اول)

10- خداوند به آنها دستور می دهد نانی را که به نجاست انسان آلوده شده است را بخورند و موهای سر و صورت خود را بتراشند که این عمل را به حضرت حزقیال علیه السلام نسبت داده اند .(سفر حزقیال : اصحاح 4 و 5 ، آیات 1 و 12 .)

11- مردم را به پرستش بَت تشویق نموده و خودشان نیز بَت می سازند ، همان گونه که حضرت هارون علیه السلام این عمل را انجام داد .(سفر خروج : باب 32 .)

12- از راه زنا متولد شده اند چنانچه به حضرت یفتاح علیه السلام این نسبت را داده اند .(سفر داوران باب 11 ، آیه ی 1 .)

13- همان گونه که حضرت نوح علیه السلام این گونه بود ، شراب می نوشند ، مستی می کنند و دروغ می گویند .(سفر پیدایش : اصحاح 9 – اول پادشاهان : اصحاح 13 ، آیه ی 11 .)

این است صفات و ویژگیهای پیامبران الهی از دیدگاه عهد عتیق!

آری ، یهود این صفات زشت را به پیامبران الهی نسبت می دهد تا بدین وسیله میدانگاه برای خود آنها باز باشد و دامن خود را از هر گونه گناه و آلودگی پاک نمایند ، یعنی اگر مرتکب زنا شدند ، شراب نوشیدند ، دروغ گفتند یا عهد و پیمان شکستند کسی حق اعتراض به آنها را نداشته باشد و نتواند آنها را سرزنش کند زیرا در کتاب آسمانی آنها تمام این اعمال زشت را انجام داده اند و اگر کسی به آنها اعتراض کند ، می گویند : مگر پیامبران خدا چنین نمی کردند ؟! ما هم این اعمال را از آنها آموخته و انجام می دهیم !

ولی انبیاء اولوالعزم از نظر عقل و منطق از تمامی این دروغها و افسانه ها پاک و دور می باشند زیرا آنها معصوم بوده و مرتکب هیچ عمل زشتی نمی شوند .

منبع : دنیا بازیچه ی یهود :آیت الله سید محمد حسینی شیرازی ،isbn:964-7722-05-2   انتشارات : بینش آزادگان .



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 89/6/30 :: ساعت 1:43 عصر )
»» دجال آخرالزمان یا صهیونیست بین الملل؟!

درنوشته های قبل گفتیم که به اعتقاد بسیاری ازعلما دجال همان صهیونسم بین المللی است ... .

یکی از چیزهایی که به ما برای شناخت بیشتر صهیونیسم یا همان دجالیسم شیطانی کمک می کند آشنایی با پروتکل های حکمای یهود است ..... ابتدا ذکر چند نکته الزامی  است:

1.وقتی می گوییم پروتکل های یهود منظورمان یاران وطرفداران واقعی حضرت آیت الله العظمی امام موسی (ع) نیستند بلکه منظورمان یهودیان قلابی یا همان صهیونیست ها هستند که همانا انفاد ونوادگان ابلیس (لعنت الله...) اند،حال برای جلوگیری ازهرگونه سوءاستفاده توسط دشمنان به جای لفظ یهود از لفظ صهیونیسم استفاده می کنیم.

2.پروتکل های صهیونیسم دوبخش است :بخش اول مربوط به قبل از حکومت جهانی آنها  وبخش دوم مربوط به بعد از آن است.... .لذا باید توجه داشت که مثلا آنجا که گفته می شود لیبرالیسم خوب است مربوط به قبل از رویای حکومت است و وقتی یک دفعه بد می شود مربوط به بعد از رویای حکومت است.

3.طبق اطلاعات موجود این پروتکل ها مربوط به 1897میلادی است و طبق برنامه ی طراحان آن باید در100 سال اجرایی می شد.یعنی درسال 1997میلادی باید کار اجرای آنها به اتمام می رسید ............. که با انقلاب اسلامی ایران درسال 1979 میلادی کار اجرای این پروتکل ها با اخلال روبرو شد ....که درنتیجه ی آن جرج بوش درسال 2001 اعلام کرد که  ایران محور شرارت است .یعنی ایران در روند اجرای پروتکل های صهیون یا همان جهانی سازی اخلال ایجاد کرده است ... . 

حمله ی پلیس مخفی تزار روس به کنفرانس دجال به ریاست یکی ازخرهای دجال تئودور هرتزل که در بال روسیه برگزار شده بود این اسناد رافاش کرد... .

نگاهی گذرا به 24 پروتکل حکمای صهیونیسم(دجال):

1.پروتکل اول:تقسیم دنیا به صهیونیسم وغیر صهیونیسم*

تشبیه انسان به جانوری درنده*

طبق قانون طبیعت حق یعنی اعمال زوروفشار*

آزادی سیاسی تنها یک نظریه است نه یک واقعیت*

به کمک واژه ی به اصطلاح آزادی می توان پایه های حزب حاکم راسست کرد*

تشبیه مردم دنیا به توده ای ناآگاه*

آزادی واقعی بی معنی است*

مردم احمق وسطحی نگرند*

میان سیاست واخلاق هیچ اشتراکی نیست*

ما ستمگریم*

اعتیادبه الکل پس از اعطای آزادی به کشورهای غیرصهیونیست به وجو دمی آید*

جوانان غیرصهیونست توسط عوامل ما بی بندوبار بارمی آیند*

*به کمک زنان منحرف مردان غیرصهونیست رادرعشرتکده ها به فساد اخلاقی می کشانیم*

*این جامعه را که توسط زنان به فساد کشیده می شود جامعه ی زنان می گوییم*

*منطق مازورگویی است.

*مابه آزادی خاتمه می دهیم

*کسی که ازمیان توده ی مردم برخیزد نمی تواند رهبر شود

*ما باید از عوامل خود که ناآگاهانه پرچم ما را بلند کرده اند خشنود باشیم*

*اختیار و انتصاب رهبران جهان توسط ما صورت می گیرد*

2.پروتکل دوم:*باید از جنگی که به پیروزی یکی طرف می انجامد جلوگیری کنیم و جنگ را به اقتصاد بکشانیم تا همه قدرت ما را بفهمند

*حقوقی به نام بین الملل وضع خواهیم کرد*

*مارکسیسم و نیچه ایسم دست پرورده ی ماست این نظریه ها نقش ویرانگری برذهن و اندیشه غیر صهیونیست ها دارد

*ایجاد نارضایتی درمردم و انعکاس آن در مطبوعات

*خوشبختانه مطبوعات به دست ما افتاده و به وسیله ی آن می توانیم اعمال نفوذ کنیم*

3.پروتکل سوم:

*اروپایی ها دردام ما محصورند

*ماییم که بین رهبر و مردم شکاف می اندازیم*

*فقر اسلحه ی ماست

*نمایندگان مجلس در دنیا ازعوامل ما هستند

*باید اصولی را که حق رفاه مادی کارگر را تضمین می کند حذف کنیم و درعوض به او حق اعتصاب دهیم

*از کمونیسم پشتیبانی می کنیم

*ما برروی صحنه نقش حامی کارگر را بازی می کنیم

*قدرت ما درگرو کمبود موادغذایی و ضعف جسمی کارگر می باشد

*باید آتش بحران اقتصادی را شعله ورکرده و کارگران رادر سراسر اروپا به خیابان ها بکشانیم

*کلمه ی آزادی مردم راعلیه هرقدرتی می شوراند حتی علیه خداوند و طبیعت

*باید واژه ی آزادی را از فرهنگ و قاموس زندگی حذف کنیم*

4.پروتکل چهارم:*باید اعتقاد به آزادی و اعتقاد به خدا را دربین غیر صهیون ها ازبین بریم و نیازهای مادی را جایگزین کنیم

*به صنعت جنبه ی احتکاری می دهیم*

5.پروتکل پنجم:*تمام فعالیت های سیاسی مردم را باید کنترل کرد

*باید دربین مردم بدگمانی ایجاد کنیم واجازه ندهیم  به این سادگی مردم با هم آشتی کنند*

*اگر ملتی بخواهد اسلحه اش را علیه ما بردارد دولتی از او پشتیبانی نخواهد کرد*

* انحصار سرمایه*

*تمام چرخ های دولت ها توسط موتوری به نام طلا حرکت می کند که دردستان ماست*

*برای فریب مردم باید نخست چهره ی یک آزاداندیش به خود بگیریم*

*باید مطالب ضد و نقیض دربین مردم پخش کنیم تا مردم سرخورده شده به نداشتن اطلاعات سیاسی قانع شوند

*دولت های غیرصهونیستی را فرسوده کرده و از بین می بریم وسپس بر خرابه های آن حکومت ها یک ابرقدرت شیطانی بنا می کنیم

به طوری که دستان توانمند این ابرقدرت(دجال) به همه جا برسد.*

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( دوشنبه 89/6/29 :: ساعت 2:27 عصر )
»» ارض موعود محفل همجنس بازان !

رسانه های رژیم صهیونیستی طی چند روز اخیر در گزارشات خود از افزایش پدیده تجاوز جنسی زنان به مردان در ارتش صهیونیستی خبر داد.
در همین راستا روزنامه "یدیعوت آحارنوت" نیز پس از اعلام این خبر، نوشت: باید بررسی شود که آیا در آینده نزدیک امکان تصویب قانونی برای مجازات این زنان وجود دارد یا خیر؟!
این روزنامه همچنین افزود: در حال حاضر کمتیه ای ویژه در پارلمان اسرائیل (نیست) در حال بررسی این مسأله هستند تا بتوانند در آینده ای نزدیک چنین قانونی صادر کنند. پیش بینی می‌شود مجازات سنگینی برای متخلفین این قانون در نظر گرفته شود.
"
یدیعوت آحارنوت" نوشت: بسیاری از سربازان زن در ارتش اسرائیل ابتدا به افسران مرد اجازه می‌دهند که با آنان ارتباط جنسی برقرار کنند و پس از انجام چنین کاری، با هدف باجگیری، از آنان شکایت می‌کنند. از همین رو پیش بینی می‌شود مجازاتی در حد پنج سال زندان برای این زنان در نظر گرفته شود.
این روزنامه افزود: گروهی از زنان ارتش نیز به پسران جوان زیر 16سال تجاوز می‌کنند. پیش بینی می‌شود برای این جنایت کاران حداقل هفت سال زندان در نظر گرفته شود.
گفتنی است این اتفاق تنها توسط زنان ارتش صهیونیستی صورت نمی‌گیرد بلکه در گذشته نیز اخبار بسیار زیادی در مورد تجاوز معلمان زن به دانش آموزان زیر 16سال در مدارس صهیونیستی منتشر شده بود.
در همین حال جدیدترین بررسی های انجام شده در دانشگاه های صهیونیستی نیز نشان می‌دهد بیش از 6/29درصد از دانشجویان دختر و پسر در معرض تجاوز اساتید و مسئولان دانشگاه هستند. این درصد سال به سال در حال افزایش است.
از سوی دیگر قابل ذکر است حتی اندیشه بسیاری از خاخام‌های دینی یهودیان در مورد مسائل جنسی در چند سال اخیر تغییر کرده و رو به فساد گرویده است به طوریکه چندی پیش اعلام شد که قرار است مدرسه ای دینی برای تحصیل خاخام‌های همجنسگرا در سرزمین‌های اشغالی احداث شود.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( دوشنبه 89/6/29 :: ساعت 2:6 عصر )
   1   2   3   4   5   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

عزاداری از سنت های پیامبر اکرم (ص) است
سعادت ابدی در گرو اشک و عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام
سبک زندگی قرآنی امام حسین (علیه السلام)
یاران امام حسین (ع) الگوی یاران امام مهدی (عج)
آیا شیطان به دست حضرت مهدی علیه السلام کشته خواهد شد؟
ارزش اشک و عزا بر مصائب اهل بیت علیهم السلام
پیوستگان و رهاکنندگان امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در آیینه زیارت
پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!
نگاهی به شخصیت جهانی امام حسین «علیه السلام»
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 233
>> بازدید دیروز: 261
>> مجموع بازدیدها: 945093
» درباره من

بشنو این نی چون حکایت می کند

» فهرست موضوعی یادداشت ها
دینی و مذهبی[871] . عشق[360] . آشنایی با عرفا[116] . جدایی از فرهنگ[114] . موسیقی[66] . داستانک[2] . موعود . واژگان کلیدی: بیت المال . صحابی . عدالت . جزیه . جنایات جنگ . حقوق بشردوستانه . حکومت . خراج . علی علیه‏السلام . لبنان . مالیات . مصرف . مقاله . منّ و فداء . ادیان . اسرای جنگی . اعلان جنگ . انصاری . ایران . تقریب مذاهب . جابر .
» آرشیو مطالب
نوشته های شهریور85
نوشته های مهر 85
نوشته زمستان85
نوشته های بهار 86
نوشته های تابستان 86
نوشته های پاییز 86
نوشته های زمستان 86
نوشته های بهار87
نوشته های تابستان 87
نوشته های پاییز 87
نوشته های زمستان87
نوشته های بهار88
نوشته های پاییز88
متفرقه
نوشته های بهار89
نوشته های تابستان 89
مرداد 1389
نوشته های شهریور 89
نوشته های مهر 89
آبان 89
آذر 89
نوشته های دی 89
نوشته های بهمن 89
نوشته های اسفند 89
نوشته های اردیبهشت 90
نوشته های خرداد90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد90
نوشته های شهریور90
نوشته های مهر 90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد 90
نوشته های مهر 90
نوشته های آبان 90
نوشته های آذر 90
نوشته های دی 90
نوشته های بهمن 90
نوشته های اسفند90
نوشته های فروردین 91
نوشته های اردیبهشت91
نوشته های خرداد91
نوشته های تیرماه 91
نوشته های مرداد ماه 91
نوشته های شهریور ماه91
نوشته های مهر91
نوشته های آبان 91
نوشته های آذرماه91
نوشته های دی ماه 91
نوشته های بهمن ماه91
نوشته های بهار92
نوشته های تیر92
نوشته های مرداد92
نوشته های شهریور92
نوشته های مهر92
نوشته های آبان92
نوشته های آذر92
نوشته های دی ماه92
نوشته های بهمن ماه92
نوشته های فروردین ماه 93
نوشته های اردیبهشت ماه 93
نوشته های خردادماه 93
نوشته های تیر ماه 93
نوشته های مرداد ماه 93
نوشته های شهریورماه93
نوشته های مهرماه 93
نوشته های آبان ماه 93
نوشته های آذرماه 93
نوشته های دیماه 93
نوشته های بهمن ماه 93
نوشته های اسفند ماه 93
نوشته های فروردین ماه 94
نوشته های اردیبهشت ماه94
نوشته های خرداد ماه 94
نوشته های تیرماه 94
نوشته های مرداد ماه 94
نوشته های شهریورماه94
نوشته های مهرماه94
نوشته های آبان ماه94

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
قعله
دانشجو
کشکول
پیام شهید -وبگاه شهید سید علی سعادت میرقدیم
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
بر بلندای کوه بیل
گل باغ آشنایی
سرباز ولایت
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
اسیرعشق
(( همیشه با تو ))
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
چشمـــه ســـار رحمــت
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام )ویاران-پارسی بلاگ
سه ثانیه سکوت
Mystery
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
جلال حاتمی - حسابداری و حسابرسی
اکبر پایندان
مهندس محی الدین اله دادی
بهانه
بهارانه
صراط مستقیم
تــپــش ِ یکــ رویا
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
نگارستان خیال
سلحشوران
گیاه پزشکی 92
*تنهایی من*
ermia............
مقبلی جیرفتی
تنهایی افتاب
طراوت باران
تنهایی......!!!!!!
تنهای93
نگاهی نو به مشاوره
سارا احمدی
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
طب سنتی@
.: شهر عشق :.
تا شقایق هست زندگی اجبار است .
ماتاآخرایستاده ایم
ir-software
هدهد
گیسو کمند
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
صحبت دل ودیده
دانلود فایل های فارسی
محقق دانشگاه
ارمغان تنهایی
* مالک *
******ali pishtaz******
فرشته پاک دل
نقاشخونه
شهیدباکری میاندوآب
محمدمبین احسانی نیا
کوثر ولایت
آشفته حال
سرزمین رویا
دل نوشته
فرمانده آسمانی من
ایران
یاس دانلود
گل رازقی
من.تو.خدا
بلوچستان
محمدرضا جعفربگلو
سه قدم مانده به....
راز نوشته بی نشانه
یامهدی
#*ReZa GhOcCh AnN eJhAd*#(گوچـی جـــون )
امام خمینی(ره)وجوان امروز
فیلم و مردم
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پیکو پیکس | منبع عکس
پلاک صفر
قـــ❤ــلـــــب هـــــای آبـــــی انــ❤ـــاری
اسیرعشق
دل پرخاطره
* عاشقانه ای برای تو *
farajbabaii
ارواحنا فداک یا زینب
مشکات نور الله
دار funny....
mystery
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
گل یا پوچ؟2
پسران علوی - دختران فاطمی
تلخی روزگار....
اصلاحات
گل خشک
نت سرای الماس
دنیا
دل پر خاطره
عمو همه چی دان
هرکس منتظر است...
سلام محب برمحبان حسین (ع)
ادامس خسته من elahe
دهکده کوچک ما
love
تقدیم به کسی که باور نکرد دوستش دارم
گروه اینترنتی جرقه داتکو
مدوزیبایی
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
Tarranome Ziba
پاتوق دختر و پسرای ایرونی
اسرا
راه زنده،راه عشق
وبلاگ رسمی محسن نصیری(هامون)(شاعر و نویسنده)
وب سایت شخصی یاسین گمرکی
حسام الدین شفیعیان
عکسهای سریال افسانه دونگ یی
ܓ✿ دنـیــــاﮮ مـــــــن
Hunter
حسام الدین شفیعیان
hamidsportcars
دهکده علم و فناوری
اسیرعشق
دختر باحال
*دلم برای چمران تنگ شده.*
♥تاریکی♡
به یادتم
باز باران با محرم
تنهایی ..............
دوستانه
هرچه می خواهد دل تنگم میذارم
زندگی
نیلوفر مرداب
فقط طنزوخنده
تینا!!!!
شیاطین سرخ
my love#me
سرزمین خنگا
احکام تقلید
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
فوتسال بخش جنت (جنت شهر )
حقیقت صراط
...دیگه حسی نمونده
زیر اسمان غربت
شهید علی محسنی وطن
سکوت(فریاد)
عاشقانه ها
خودمو خدا تنها
دانستنی های جالب
ermia............
حجاب ایرانی
عرفان وادب
دل خسته
عاشقانه های من ومحمد
هر چه میخواهد دله تنگت بگو . . .
sharareh atashin
mehrabani
khoshbakhti
______>>>>_____همیشگی هااا____»»»»»_____>>>>
دخترونه
قلبی خسته ازتپیدن
عشـ۩ـق یـ۩ـعنی یـ۩ـه پــ۩ـلاک......
تینا
مذهب عشق
مناجات با عشق
داستان زندگی من
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
عاشق فوتبال
کشکول
حاج آقا مسئلةٌ
صدا آشنا
کد بانوی ایرانی
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
« یا مهدی ادرکنی »
وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
::::: نـو ر و ز :::::
توکای شهر خاموش

.: اخـبـار فـنـاوری .:
Biology Home
شــــــــــــــهــــدای هــــــــــــــســـتــه ایـــــــــــــ
مثبت گرا
تک آندروید
امروز
دانستنی / سرگرمی / دانلود
°°FoReVEr••
مطلع الفجر
سنگر بندگی
تعصبی ام به نام علی .ع.
تنهایی.......
دلـــــــشــــــــکســـــته
عاشقانه
nilo
هر چی هر چی
vida
دلمه پیچ, دستگاه دلمه پیچ Dolmer
هسته گیر آلبالو
آرایشگری و زیبایی و بهداشت پوست
عکس های جالب و متحرک
گنجدونی
مرکز استثنایی متوسطه حرفه ای تلاشگران بیرجند
دیجی بازار
نمونه سوالات متوسطه و پیش دانشگاهی و کارشناسی ارشد
bakhtiyari20
زنگ تفریح
گلچین اینترنتی
تیشرت و شلوارک لاغری
روستای اصفهانکلاته
پایه عکاسی مونوپاد و ریموت شاتر بلوتوث
بهارانه
قدم بر چشم
سرور
عاطفانه

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


























































































» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب