سفارش تبلیغ
صبا
گفتار حکیمان اگر درست باشد درمان است ، و اگر نادرست بود درد تن و جان . [نهج البلاغه]
بشنو این نی چون حکایت می کند
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» ظلمات برزخ

ظلمات چیست و برزخ کجاست؟

ظلمات جمع ظلمت است که بى‏نورى چیزى است که باید نورانى باشد.

برزخ در لغت فصل بین دو شى است ولى به تعبیر آیات و روایات، فاصله از وقت مرگ تا قیامت است.

به عبارت دیگر: هرگاه علاقه انسان از طبیعت قطع شود پس در اوّل منزل عجایب عالم الهى است. در این عالم دو فرشته سؤال کننده تمام خیر و شرّ انسان را در دنیا به صورت مناسب و غیر محدود مى‏بینند.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

الْبَرزَخُ الْقَبْرُ وَهُوَ الثَّوابُ والعِقابُ بَیْنَ الدُّنْیا والآخِرَةِ. «1»

برزخ گور [همان جاى انسان پس از مرگ‏] است و آن ثواب و عذاب بین دنیا و آخرت است.

جسم آدمى پس از مرگ رها گشته و پس از پراکندگى اجزاى آن به طبیعت باز مى‏گردد. نفس ناطقه انسانى که همان روح آدمى است پس از فرا رسیدن مرگ همچنان باقى است. روح پس از جدایى بدن به مرحله تازه‏اى از زندگى منتقل مى‏گردد که زندگى برزخى نامیده مى‏شود. او در عالم برزخ به سر مى‏برد تا این که رستاخیز برپا گردد و به سراى آخرت انتقال یابد.

روح هر انسانى دارنده بسیارى از رویدادهاى دوران عمر است و حوادث زندگى‏ را به یاد دارد و ارواح دانشمندان علاوه بر خاطره‏هاى عادى، داراى علوم و فنونى هستند که در دوران زندگى فرا گرفته‏اند و با رویداد مرگ و جدا شدن روح آگاهى پیدا مى‏کند و نیک و بدهاى دنیاى خود را، به یاد مى‏آورد.

آیات و روایات بسیارى گویاست که نیّت‏ها و باورهاى درست و رفتارهاى شایسته انسان، تجسّم مى‏یابند و قلمرو زندگى صاحبان خود را در عالم برزخ روشن مى‏کنند. و نیّت‏هاى ناپاک و باورهاى نادرست و رفتارهاى ناشایسته با چهره‏هاى تاریک تجسّم مى‏یابد و عرصه زندگى صاحبان خود را در عالم برزخ تیره و تار مى‏سازد.

 

معناى ظلمت برزخ در کلام بزرگان‏

 

اما برخى گفته‏اند:

«مراد از ظلمتِ برزخ؛ ظلمتِ عمل و ظلمتِ بدن است که نور از نفس مجرّد قطع شود و آماده رجوع به ماده اصلى شود.

برخى گفته‏اند:

ظلمات به اعتبار شدّت ظلمت است.

برخى گفته‏اند:

ظلمات عبارت از شداید روح در عالم برزخ با کنایه از آتش ظلمات است مانند آتش قیامت یا مکانى که در عالم مثال است.» «2» از شیخ بهایى نقل شده است که:

«در روایات است که اشباحى که به نفوس تعلّق دارد در عالم برزخ هستند و جسم نیستند، ولى مى‏خورند و مى‏آشامند و در جلسات حلقه حلقه مى‏نشینند و سخن مى‏گویند و بهره مى‏برند و گاهى در فضاى بین زمین و آسمانند و یکدیگر را

مى‏شناسند و ملاقات مى‏کنند.

این اشباح واسطه‏اى بین دو عالم هستند نه جسم مادّیند و نه موجود مجرّد و لطیفند. و این عالم عالمى است بسیار گسترده و ساکنان آن عالم با یکدیگر در لطافت و تیرگى و زیبایى و زشتى صورت، تفاوت فراوانى دارند. بدن‏هاى مثالى آنان حواس ظاهریّه و باطنیّه را دارند. از لذایذ جسمى و روحى متنعّم و از دردهاى بدنى ناراحت مى‏شوند.» «3» انسان در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومى، یک زندگانى محدود و موقّتى دارد که برزخ واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است. انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتى که داشته و اعمال نیک و بدى که در این دنیا انجام داده مورد بازپرسى خصوصى قرار مى‏گیرد و پس از محاسبه اجمالى، طبق نتیجه‏اى که گرفته شد به یک زندگى شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده با همان زندگى در انتظار روز رستاخیز عمومى به سر مى‏برد.

حالِ انسان در زندگى برزخى بسیار شبیه به حال کسى است که براى رسیدگى اعمالى که از وى سر زده به یک سازمان قضایى احضار مى‏شود و مورد بازجویى قرار گرفته، به تنظیم و تکمیل پرونده‏اش بپردازند، آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد. در عالم برزخ زمان مطرح نیست و کوتاهى یا طولانى بودن برخوردارى از نعمت‏ها یا سختى‏ها معنا ندارد. اما فراز و فرود در شدّت یا ضعف نعمت‏ها و یا سختى‏ها در آن عالم مى‏باشد.

 

روح در برزخ، در کلام علامه طباطبایى‏

علّامه طباطبایى مى‏نگارد:

«روح انسان در برزخ، به صورتى که در دنیا زندگى مى‏کرد به سر مى‏برد، اگر از نیکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقرّبان درگاه خدا برخوردار مى‏شود و اگر از بدان است در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان ضلال مى‏گذراند.

خداى متعال در وصف حال گروهى از اهل سعادت مى‏فرماید:

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ* فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم مِن خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» «4»

و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده‏اند، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.* در حالى که خدا به آنچه از بخشش و احسان خود به آنان عطا کرده شادمانند و براى کسانى که از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‏اند [و سرانجام به شرف شهادت نایل مى‏شوند] شادى مى‏کنند که نه بیمى بر آنان است ونه اندوهگین مى‏شوند.

در وصف حال گروهى دیگر که در زندگى دنیا از مال و ثروت خود استفاده مشروع نمى‏کنند مى‏فرماید:

حَتَّى‏ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیَما تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» «5»

[دشمنان حق از دشمنى خود باز نمى‏ایستند] تا زمانى که یکى از آنان را مرگ در رسد، مى‏گوید: پروردگارا! مرا [براى جبران گناهان و تقصیرهایى که از من سر زده به دنیا] بازگردان؛* امید است در [برابر] آنچه [از عمر، مال و ثروت در دنیا] واگذاشته‏ام کار شایسته‏اى انجام دهم. [به او مى‏گویند:] این چنین نیست [که مى‏گویى‏] بدون تردید این سخنى بى‏فایده است که او گوینده آن است و پیش رویشان برزخى است تا روزى که برانگیخته مى‏شوند.» «6» در کتاب «الهیات و معارف اسلامى» آمده است:

«بدن برزخى و عذاب و نعمت‏هاى آن جا را مى‏توان به گونه‏اى به لذّت و یا نعمت‏هاى موقع خواب تشبیه کرد. انسان در عالم رؤیا واقعاً یک رشته کارهایى را انجام مى‏دهد، راه مى‏رود، سخن مى‏گوید، مى‏اندیشد و ... هرگاه این کارها را با زندگى عنصرى و مادّى بسنجیم فاقد حقیقت خواهد بود ولى اگر از نسبت‏گیرى و مقایسه صرف‏نظر کنیم، باید گفت: این کارها در ظرف رؤیا براى خود حقیقتى دارند؛ زیرا خوشى‏ها، آرامش‏ها و آلام و دردهاى رؤیایى، براى خود خالى از یک نوع واقعیّت نیست.

چه بسا حالات انسان در خواب روى بدن عنصرى نیز اثر مى‏گذارد. حالا اگر یک چنین زندگى رؤیایى واقعیّت بیشتر و حقیقتى روشن‏تر پیدا کند، باید نام آن را زندگى برزخى نهاد. در آن جا مادّه و عنصر یا مولکول و اتم وجود ندارد ولى صورت تمام موجودات جهان بى‏آن که مادّه و وزنى در کار باشد موجود است.

به این خاطر دانشمندان مى‏گویند:

در جهان برزخ، آثار مادّه از گرمى و سردى، از شیرینى و تلخى، شادمانى و غمگینى هست، هر چند خود مادّه وجود ندارد. در آن جا خوردن و آشامیدن، سماع و استماع و دیدن وجود دارد. اگر چه از مادّه‏اى که این امور در زندگى ما بر آن توقّف دارد، خبرى نیست.

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در جنگ بدر دستور داد که کشته‏هاى قریش را به چاهى‏ بریزند سپس بر سر چاه ایستاد و به آنان خطاب کرد و فرمود:

آیا آنچه را که خداى شما وعده کرده حقیقت داشت؟

مسلمانان گفتند: آنان مردگانند و چگونه با آنان سخن مى‏گویید.

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: شما از آنان شنواتر نیستید، آنان مى‏شنوند، ولى اجازه سخن گفتن ندارند.» «7»

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- تفسیر نور الثقلین: 3/ 553، حدیث 122.

(2)- لوامع الانوار العرشیة فى شرح الصحیفة السجادیة: 1/ 492.

(3)- لوامع الانوار العرشیة فى شرح الصحیفة السجادیة: 1/ 474.

(4)- آل عمران (3): 169- 170.

(5)- مؤمنون (23): 99- 100.

(6)- تفسیر المیزان: 1/ 349، ذیل آیه 154 سوره بقره؛ شیعه در اسلام: 156.

(7)- الهیات و معارف اسلامى: 488.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 91/1/29 :: ساعت 1:36 عصر )
»» طریقه کسب معرفت حقیقى

ذکر قلب عبارت از یاد خداست و این یاد، معلول معرفت انسان به حضرت اوست.

آن معرفتى که ثمره‏اش یافتن و درک «لا إله إلّا اللّه»، و «لا حول ولا قوّة إلّا باللّه»، و «لا مؤثّر فى الوجود إلّااللّه»، و «لیس فى الدّار غیره دیّار» است.

 

علم به فقر ذاتى‏

انسان چون نسبت به خود و تمام آفرینش به دریاى فکرت فرو رود، به این نتیجه مى‏رسد که همه موجودات، فقیر بالذات و محتاج مطلق‏اند و به این حقیقت دست مى‏یابد که هیچ‏یک از موجودات عالم را بزرگى نمى‏رسد و در وجود آن‏ها هم علّتى که سبب ادّعاى بزرگى از طرف آنان شود وجود ندارد.

در پایان این فکر نورانى و اندیشه روحانى حقارت و فقر ذاتى تمام موجودات‏ برایش آشکار شده و عظمت بى‏نهایت در بى‏نهایت محبوب در آیینه دلش تجلّى مى‏کند.

چون فقر خالص را در ذات موجودات ببیند و عظمت را به تنهایى در محبوب حقیقى عالم مشاهده کند، تمام حجاب‏هایى که قبل از این دو نظر- نظر به فقر ذاتى موجودات و عظمت منحصر به حق در قلبش بود از میان برداشته شود و دلى که قبل از مشاهده بزرگى حق و حقارت موجودات، دچار حجاب‏ها بود عرش الهى گردد و از آسمان‏ها و زمین وسعتش بیش‏تر شود!!

در اینجاست که دست حاجت بردن به سوى غیر خدا قطع شود و جز دامن رحمت و عنایت و لطف و محبّت او در دست نماند.

در اینجاست که بر انسان معلوم مى‏شود تمام موجودات با همه قدرتى که از طرف حق به آن‏ها عنایت شده از درمان کوچک‏ترین درد انسان عاجز و تنها خداست که حلّال تمام مشکلات است.

در اینجاست که موجودیّت ناچیز انسان با اتّصال به انوار حقیقت، از ناسوت نجات پیدا کرده و پرواز کنان به سوى خطّه لاهوت به حرکت آید.

و اینجاست که مشرّف به شرف خلافة اللهى گشته و در زمین به خاطر فنا شدن در حق، کار خدایى کند.

ادیب ارجمند، ملّا محمّدباقر لارى به پیشگاه مولا چنین عرضه مى‏دارد:

کریما رحیما جهان داورا

 

عطا پرورا معدلت گسترا

خداوندگارا خدایى تو راست‏

 

زما عجز و قدرت نمایى تو راست‏

تویى دادخواه و تویى دادرس‏

 

تویى بیگه و گاه فریاد رس‏

تویى آگه از هر نهان همه‏

 

تویى هم نهان هم عیان همه‏

على را شبانگاه بیتوته نیز

 

نگه داشتى زآن گروه سیتز

     

الهى الهى تو را بنده‏ام‏

 

به خاک نیازت سرافکنده‏ام‏

سرافکنده آستان توام‏

 

غبار ره آستان توام‏

     

 

طلوع نور ایمان‏

هر اندازه که علم به خدا و اوصاف جمالیه و جلالیّه‏اش حاصل شود، نور ایمان در قلب طلوع نماید و حجاب‏هاى نورانى و ظلمانى میان خدا و قلب برداشته گردد و حیات تازه‏اى به قلب افاضه مى‏شود.

[اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ] «1».

خدا سرپرست و یار کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ آنان را از تاریکى‏ها [ى جهل، شرک، فسق وفجور] به سوى نورِ [ایمان، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون مى‏برد.

[أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها] «2».

آیا کسى که [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده کردیم و براى وى نورى قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستى و سلامت‏] حرکت کند، مانند کسى است که در تاریکى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] است و از آن بیرون شدنى نیست؟!

و در روایت عنوان بصرى است که امام صادق علیه السلام به او فرمود:

لَیْسَ الْعِلْمُ بِکَثْرَةِ التَّعَلُّمِ، وَلکِنَّهُ نُورٌ یَقَعُ فى قَلْبِ مَنْ یُریدُ اللّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ. فَإِذا أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فى نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَاطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمالِهِ، ثُمَّ اسْتَفْهِمِ اللّهُ یُفْهِمُکَ‏ «3».

کسب دانش به این نیست که در فراگیرى آن بسیار بکوشى بلکه آن پرتوى است از نور که خداوند آن را در دل هرکس که بخواهد رهنمونش گردد قرار مى‏دهد، پس اگر دانش مى‏طلبى نخست باید در جان خود حقیقت بندگى را بجویى و دانش را از رهگذر عمل طلب کنى، آن گاه فهم مشکلات را از خدا بخواهى تا خداوند نیروى فهم به تو عطا کند.

مرحوم الهى قمشه‏اى گوید:

خیز تا زین خیمه تنگ جهان بیرون زنیم‏

 

خیمه بر بالاى هفت اقلیم و نُه گردون زنیم‏

خلق عالم سخره نیرنگ و رنگند و فسون‏

 

ما به بیرنگى برون زین قوم بوقلمون زنیم‏

نیست دنیا را بهاى آن که دل بر وى نهیم‏

 

گوهر جان را به سنگ عشوه او چون زنیم‏

     

چند روزى از صفا شاگردى احمد کنیم‏

 

تا به دانش طعنه بر سقراط و افلاطون زنیم‏

     

 

و البته این نور- نور علم- نیز مانند سایر انوار، قابل شدّت و ضعف و زیادت و نقصان است.

[وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً] «4».

وهنگامى که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان مى‏افزاید.

[وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً] «5».

و بگو: پروردگارا! دانش مرا بیفزاى.

و چون حجاب‏ها مرتفع شود، با خرق هر حجابى نورى در دل تابیده و به همان اندازه قوى‏تر وکامل‏تر مى‏شود، تا آنجا که نور تمام فضاى قلب را احاطه نموده و انشراح صدر براى سالک دست دهد و حقایق اشیاء بر او منکشف شود و بر نظام اتَمّ عالم اطّلاع یابد و داند که آنچه انبیاى عظام الهى فرموده‏اند، همگى درست است و از جانب خداى تعالى است و نتیجه این انشراح آن است که لوث شدن صفات ذمیمه در نفس و متخلّق شدن به اخلاق فاضله است.

[أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ‏] «6».

آیا کسى که خدا سینه‏اش را براى [پذیرفتن‏] اسلام گشاده است و بهره مند نورى، از سوى پروردگار خویش است.

و چون نور صفات و ملکات فاضله، بر نور معرفت اضافه شود، به مصداق نور على نور،

[یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعى‏ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ‏] «7».

[این پاداش نیکو و باارزش در] روزى [است‏] که مردان و زنان باایمان را مى‏بینى که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت مى‏کند.

در کلیّه اوامر حق، کمر اطاعت بربندد و از همه منهیّات اجتناب نماید و هر عبادتى را به طور شایسته بجاى آورد تا نورى و صفایى در قلبش پیدا شود که قلب را آماده انشراح بیش‏تر و معرفت و یقینى افزون‏تر گرداند.

و باز همین معرفت و یقین و انشراح، او را بر عبادتى دیگر و اخلاصى بیش‏تر وادارد، که از آن عبادت و اخلاص باز دل را صفایى و نورى تازه‏تر و یقینى قوى‏تر و معرفتى تمام‏تر حاصل آید.

[یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ‏] «8».

خدا به وسیله آن [نور و کتاب‏] کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند به راه‏هاى سلامت راهنمایى مى‏کند.

[وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ] «9».

و آنان را به توفیق خود از تاریکى‏ها [ىِ جهل، کفر، شرک و نفاق‏] به سوى روشنایىِ [معرفت، ایمان و عمل صالح‏] بیرون مى‏آورد.

امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید:

قَدْ أَحْیا عَقْلَهُ وَأَماتَ نَفْسَهُ، حَتّى دَقَّ جَلیلُه وَلَطُفَ غَلیظُهُ، وَبَرِقَ لَهُ لامعٌ فَابانَ لَهُ الطَّریقَ، وَسَلَکَ بِهِ السَّبیلَ، وَتَدافَعَتْهُ الأَبْوابُ إِلى‏ بابِ السَّلامَةِ وَدارِ الْاقامَةِ، وَثَبَتَ رِجْلاهُ لِطُمَأْنینَةِ بَدَنِهِ فى قَرارِ الأَمْنِ وَالرَّاحَةِ، بِما اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَأَرْضى‏ رَبَّهُ‏ «10».

عقلش را زنده و هواهاى نفس را کشته، تا آن حد که اندام ورزیده او باریک‏ و دل سختش نرم گردید و نورى تابان درخشیدن گرفت که راه را براى او روشن ساخت و در پرتو آن نور راه را پیمود و درهاى رحمت الهى را یکى پس از دیگرى بروى او گشوده مى‏شد، او را به در سلامت و دربار اقامت کشاند و در قرارگاه امن و آسایش، با کمال آرامش تن، پاى برجا بماند؛ زیرا دل خود را در راه رضا و خشنودى پروردگار خود به کار بست.

در جاى دیگر مى‏فرماید:

إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبادِ اللّهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعانَهُ اللّهُ عَلى‏ نَفْسِهِ... فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَتَجَلْبَبَ الْخَوْفَ، فَزَهَرَ مِصْباحُ الْهُدى‏ فى قَلْبِهِ...

قَدْ خَلَعَ سَرابیلَ الشَّهَواتِ، وَتَخَلّى‏ مِنَ الْهُمُومِ إِلّا هَمّاً واحِداً انْفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمى‏ وَمُشارَکَةِ أَهْلِ الْهَوى‏، وَصارَ مِنْ مَفاتیحِ أَبْوابِ الْهُدى‏ وَمَغالیقِ أَبْوابِ الرَّدى‏، قَدْ أَبْصَرَ طَریقَهُ وَسَلَکَ سَبیلَهُ، وَعَرَفَ مِنارَهُ وَقَطَعُ غِمارَهُ، وَاسْتَمْسَکَ مِنَ الْعَرى‏ بِأَوْثَقِها، وَمِنَ الْجِبالِ بِامْتَنِها، فَهُوَ مِنَ الْیَقینِ عَلى‏ مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ‏ «11».

به راستى که محبوب‏ترین بندگان خدا نزد حضرتش بنده‏اى است که خدا او را در پیکار با هواهاى نفس یارى فرموده باشد، پس حزن و اندوه را شعار خود ساخته و بر دل خود جامه‏اى فراگیر از ترس خدا پوشانیده باشد...

این هنگام است که چراغ هدایت در دلش فروزان گردد و از جامه‏هاى شهوت‏هاى نفس خالى و از همه خواسته‏ها تهى گشته بجز یک خواسته که تنها آن را وجهه همّت خود قرار داده باشد.

پس او از نابینایى رسته و از بند شرکت با اهل هوا نجات یافته و خود یکى از کلیدهاى درهاى هدایت و موجبات بسته شدن درهاى هلاکت گردد. با بینایى کامل در راه خود پیش رفته و نشانه‏هاى راه‏هاى سعادت را شناخته و سختى راه را پشت‏سر مى‏گذارد و به محکم‏ترین دست‏آویز و استوارترین ریسمان چنگ زده و نور یقین او به روشنى نور آفتاب مى‏گردد.

در حدیث نبوى است که فرمود:

ما مِنْ عَبْدٍ إِلّا وَلِقَلْبِهِ عَیْنانِ وَهُما غَیْبٌ یَدْرُکُ بِهِمَا الْغَیْبَ، فَإِذا أَرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ عَیْنَى قَلْبِهِ فَیَرى‏ ما هُوَ غایِبٌ عَنْ بَصَرِهِ‏ «12».

هیچ بنده‏اى نیست مگر آن که دل او را دو دیده غیبى هست که با آن دو امور پنهانى را درک مى‏کند تا آنچه را که از دیده سر نهان است با دیده دل ببیند.

 

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- بقره (2): 257.

(2)- انعام (6): 122.

(3)- منیة المرید: 149.

(4)- انفال (8): 2.

(5)- طه (20): 114.

(6)- زمر (39): 22.

(7)- حدید (57): 12.

(8)- مائده (5): 16.

(9)- مائده (5): 16.

(10)- نهج البلاغة: خطبه 210، فى سالکان الطریق؛ بحار الأنوار: 66/ 316، باب 37، حدیث 34.

(11)- نهج البلاغة: خطبه 86، فى بیان صفات المتقین؛ بحار الأنوار: 2/ 56، باب 11، حدیث 36.

(12)- پرواز در ملکوت: 49.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 91/1/29 :: ساعت 1:34 عصر )
»» حقیقت نفس

این فراز از دعا یَوْمَ تُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ و هُمْ لَا یُظْلَمُونَ‏ برگرفته از آیه‏اى در سوره جاثیه است که فرمود:

وَلِتُجْزَى‏ کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ» «1»

و تا هر کس در برابر اعمالى که انجام داده است، پاداش یابد و آنان مورد ستم قرار نمى‏گیرند.

سراسر عالم نشان مى‏دهد که آفریننده جهان آن را بر محور حق قرار داده و در همه جا حق و عدالت حاکم است. آنها که هماهنگ با این قانون حق و عدالت حرکت مى‏کنند باید از برکات عالم هستى و الطاف الهى بهره‏مند شوند و آنها که بر ضد آن گام برمى‏دارند باید طعمه آتش سوزان و قهر و غضب خداوند شوند و عدالت این را ایجاب مى‏کند.

خلقت عالم با حق بوده و خداوند براى خلقت آنها هدفى ثابت قرار داده و آفرینش هدفمند این بوده که هر نفسى در مقابل آنچه مرتکب شد جزا داده شود، اگر طاعت کرده ثواب بیند و اگر معصیت کرده عقاب شود و این جزا مطابق عدل خواهد بود، جزاى آنها همان عمل آنهاست، در نتیجه باید از سوء سابقه ترسید نه سوء عاقبت، آنچه بر ستمگران از عذاب آتش و سختى‏ها مى‏رسد نتیجه اعمال آنها در دنیاست یعنى ظلمشان سابقه در دنیا دارد و آیات دلالت دارد که منشأ عذاب آخرت، جهل و دورى از یادگیرى حکمت است.

ثواب و عقاب در آخرت به نفس و اعمال و اخلاق خوب و ناپسند است. پس لذّت و درد و نعمت و بهشت و آتش در آخرت، نفس صورت‏هاى اعمال و آثار است.

عذاب‏هاى الهى براى مجرمان از باب انتقام نیست و درد و شدّت از امور خارج از ذات و صفات مترتّب بر آنها نیست، بلکه کارهاى قبیح واقع در دنیا به خاطر ضمیر و نیّات نادرست آنهاست که فطرت اصلى آنها را، منحرف کرده است.

چون حجاب برداشته شود، در قبر صور اشکال را با معانى مشاهده کند. و اوّلین چیزى که مطابق با عمل مى‏بیند عقرب‏ها و مارهایى است که در پیرامون او هستند که صفات و تخیّلات اویند، اکنون صورت آنها کشف شده است و او در فکر راه فرار از این صحنه‏هاست چگونه مى‏تواند از نفسانیّات خود و لازمه آنها بگریزد.

بنابراین کسى که ذرّه‏اى ایمان در او باشد از آتش نجات یابد و اعمال حسنه او به صورت لذّت مانند: حوریه، غلمان و جنّت و رضوان است و حقیقت این صور، مخفى در باطن است که در قیامت با رفع حجاب آشکار مى‏شود.

آثار باقیمانده ایمان و عمل صالح و گناه، انسان را در حدّ و مرز جاذبه کلى حق و شعاع آن نگاه داشته گرچه سنگینى و آلودگى به گناه او را رها نمى‏کند.

نیروهاى معنوى برتر به شفاعت آن برمى‏خیزند و بیش از استحقاق او را به سوى خویش مى‏کشانند و از آلودگى گناه و تاریکى آن پاک و روشنش مى‏سازند و اگر با اصرار بر گناه و تکرار آن خطرات، آدمى از حرکت به سوى خیر و حق باز ایستد و از جاذبه آن دور نگه داشته شود از رحمت برخوردار نمى‏گردد.

 

معانى نفس

مراد از نفس، حقیقت انسان است که در دنیا، بدن مادّى به عنوان ابزار فعل آن است و در هنگام مرگ تعلّقش از آن قطع شده و به عالم دیگر سفر مى‏کند.

و خداوند در وصف این حال مى‏فرماید:

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلَى‏ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِى فِی عِبَادِى* وَادْخُلِى جَنَّتِى» «2»

اى جان آرام گرفته و اطمینان یافته!* به سوى پروردگارت در حالى که از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد.* پس در میان بندگانم درآى* و در بهشتم وارد شو.

این اصطلاح از نفس در دین، «روح» گفته مى‏شود و در قرآن، روح به این معنا است.

روح موجودى آسمانى است که به دلیل شرافتش به خداوند نسبت داده شده است، این موجود آسمانى مانند فرشتگان داراى وجودى مستقلّ است. او پس از رشد و کمال جسم که تسویه نام گرفته، خلقتى دیگر در او ایجاد مى‏شود و آفرینش دوّم، چیزى جز ایجاد حیات انسانى نیست که توسّط روح صورت مى‏گیرد. پس از تعلّق روح به بدن، حقیقت انسان شکل مى‏گیرد که این حقیقت، در زبان قرآن «نفس» است.

از دیدگاه اهل لغت «نفس» همان روحى است که هستى و حیات جسد به آن وابسته است، مراد از نفس همان روح است که حیات و هستى جسد و بدن وابسته به آن مى‏باشد و هر انسانى به آن، نفس اطلاق مى‏گردد و حتى حضرت آدم علیه السلام، زن باشد یا مرد در این مورد مساوى است و هر شیئى به ملاحظه ذاتش، نفس شى‏ء گفته مى‏شود و نیز گفته مى‏شود کسى که داراى نفس است یعنى صفات پسندیده داشته، داراى ذکاوت و سخاوت است.

نفس مى‏تواند معانى گوناگونى داشته باشد:

1- نفس به معناى شخص.

2- نفس به معناى روح. در مورد انسانى که مالک بر نفس خویش باشد، کلمه نفس بر او اطلاق مى‏گردد.

از برخى عارفان چنین نقل شده است:

ادله قطعى وجود دارد که مراد از نفوس همان ارواحى باشد که هستى انسان‏ها به آنها قائم است و این ارواح اوّلین مخلوق خداست.

چنان که از پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله نیز نقل شده است که:

أوَّلُ ما ابْدَعَ اللَّهُ سُبْحانَهُ وَتَعالى‏ هِىَ النُّفُوسُ المُقَدَّسَةُ المُطَهَّرَةُ فَانطَقَها بِتَوْحیِدِه ثُمَّ خَلَقَ بَعْدَ ذلِکَ سائِرَ خَلْقِهِ‏

[وانَّها خُلِقَتْ لِلبَقاء وَلَمْ تُخْلَقُ لِلفَناءِ

] لِقَولِهِ ما خُلِقْتُمْ لِلفَناءِ بَلْ خُلِقْتُم لِلْبَقاء وَإنَّما تُنْقَلُونَ مِنْ دارٍ الى‏ دارٍ

[وَانَّها فِى الأَرْضِ غَرِیبَةٌ وَفِى الأبْدانِ مَسْجُونَةٌ

] «3» اوّلین موجودى را که خداوند ایجاد کرده است، همان نفوس قدسى پاک ارواح‏ مى‏باشد پس خداوند بعد از آفرینش، آنان را به سخن درآورد و آنان اقرار به توحید خداوند کرده، سپس سایر مخلوقات را آفرید و به یقین، این ارواح براى بقا آفریده شده‏اند نه براى فنا، چنانکه پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله خطاب به انسان‏ها مى‏فرماید:

شما اى انسان‏ها براى فنا آفریده نشده‏اید، بلکه براى بقا به وجود آمده‏اید و تنها کارى که انجام مى‏دهید، این است که از منزل دنیایى به منزل ابدى آخرت حرکت مى‏کنید و این که ارواح شما در روى زمین غریب بوده و در قالب بدن‏ها، زندانى محسوب مى‏شوند.

3- جسم صنوبرى.

4- نفس حیوانى که عبارت از حقیقت روح بوده که جز خداوند از مخلوقات بر حقیقت او آگاهى ندارد.

5- جسم لطیف که داخل در ظرف بدن بوده مثل آب که داخل درخت است.

6- جوهر بخارى و لطیف که منشأ پیدایش حیات و هستى و گرما و حرکت ارادى در یک موجود است و آن جوهرى است که در بدن اشراق دارد و به هنگام موت از بدن خارج مى‏گردد.

لذا دانشمندان تصریح کرده‏اند که: رابطه و وابستگى نفس یعنى روح در انسان بر سه نوع است:

اول: روشنایى و رابطه آن در جمیع حالات بدن انسان در ظاهر و باطن برقرار است؛ و آن حالت بیدارى است.

دوم: رابطه و روشنایى آن از ظاهر بدن قطع مى‏شود نه باطن آن؛ و آن حالت خواب است.

سوم: به طور کلى رابطه و روشنایى آن از بدن انسان قطع مى‏گردد؛ و آن حالت مرگ است.

7- نفس، جوهر روحانى است ک نه جسم است و نه حالت و خاصیت جسمانیت را دارد، نه داخل در بدن است و نه خارج از آن، تنها یک نوع رابطه‏اى با اجساد دارند، مثل: رابطه عاشق با معشوق.

8- نفس یعنى خون.

9- نفس امّاره: نفس در آیات قرآنى نیز به معناى نفس امّاره هم آمده است: وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى‏» «4» یعنى نفسى که امر کننده به بدى است.

برخى گفته‏اند:

جزا دادن در برابر کسب، اشاره به این است که: دادن حسنه در برابر طاعت و عذاب در مقابل گناهان ظلم نیست، بلکه عین عدل است.

هر که هواى نفسش را در تجاوز به حدود الهى و انجام شهوات قرار دهد گناهان در قلب او تأثیر گذارد و موجب اعراض از خداوند مى‏گردد. «5»

 [ «16» حَمْداً نُزَاحِمُ بِهِ مَلَائِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ و نُضَامُّ بِهِ أَنْبِیَاءَهُ الْمُرْسَلِینَ فِی دَارِ الْمُقَامَةِ الَّتِی لَا تَزُولُ و مَحَلِّ کَرَامَتِهِ الَّتِی لَا تَحُولُ «17» وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی اخْتَارَ لَنَا مَحَاسِنَ الْخَلْقِ وَأَجْرَى عَلَیْنَا طَیِّبَاتِ الرِّزْقِ‏]

سپاسى که به وسیله آن، همدوش فرشتگان شویم و در پیشگاه رحمتش جاى را بر آنان تنگ کنیم و به سبب آن، در سراى جاودانى که از بین نمى‏رود و محل کرامتش که دگرگونى نمى‏پذیرد با پیامبران مرسل همراه شویم. و سپاس مخصوص خداست که زیبایى‏هاى آفرینش را براى ما برگزید و روزى‏هاى پاکیزه را به سوى ما روان ساخت.

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- جاثیه (45): 22.

(2)- فجر (89): 27- 30.

(3)- الاعتقادات، شیخ صدوق: 47؛ بحار الأنوار: 6/ 249، باب 8، حدیث 87؛ مجموعة ورّام: 2/ 243.

(4)- نازعات (79): 40.

(5)- ریاض السالکین فى شرح صحیفة سید الساجدین: 4/ 83- 88.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 91/1/29 :: ساعت 1:32 عصر )
»» توسل پیامبران و اهل بیت به نام مبارک رب‏

ز آنجا که معنا و مفهوم ربّ مالک و مربى و صاحب است، و براى احدى جز حضرت حق مالکیت ذاتى وجود ندارد و بر این اساس همه مخلوقات غیبى و شهودى مملوک حقیقى او هستند، و نیز هیچ فرهنگى در تحقق تربیت و رشد و کمال به معناى واقعى‏اش کامل‏تر و استوارتر از فرهنگ و آئین حق نیست و بر این پایه مربى و معلمى براى موجودات به ویژه انسان چون پروردگار بزرگ هستى وجود ندارد، و هم چنین کسى در این عرصه‏گاه هستى جز خدا در خلوت و جلوت همراه و صاحب انسان نیست، و همه این معانى و مفاهیم در عمق قلب و عقل و جان پیامبران و اهل بیت علیهم السلام ظهور تام و تمام داشت، آن بزرگواران در همه امورشان توسل به این نام مبارک را در پیشگاه حق براى پیشبرد اهدافشان، و گره‏گشائى از مشکلاتشان، و رسیدن به حوائجشان، و اجابت دعایشان و به دست آوردن مقامات و منازل و درجات آخرتشان شفیع قرار مى‏دادند و با شفاعت مسمّى و حقیقت این نام که ذات اقدس رب است به خواسته‏هایشان مى‏رسیدند.

«و استشعفع بک الى نفسک:»

و به مقام حضرتت خودت را شفیع مى‏آورم‏

آدم:

قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ: «1»

آدم و همسرش گفتند: اى مالک و مربى و صاحب ما، پر واضح است که ما در (خوردن از شجره منهیه) بر خود ستم ورزیدیم و چنانچه ما را مورد آمرزش قرار ندهى و به ما ترحم نکنى مسلما از زیانکاران خواهیم بود.

خداى مهربان با این توسلى که آنان به میان آوردند بر اساس آیه.

فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ: «2»

توبه آنان را پذیرفت، و مقامات از دست داده را به آنان برگردانید.

نوح:

وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً: «3»

و نوح گفت: اى مالک و مربى و صاحب من، هیچ یک از کافران و ناسپاسان به نعمت خود را بر روى زمین باقى مگذار.

خداى مهربان با توسلى که نوح از طریق این نام مبارک داشت بر اساس آیه‏

إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ. «4»

همه کافران و ناسپاسان را در آب فراوانى که از آسمان فرود آورد و از زمین جوشانید غرق کرد و به چاه نابودى و هلاک در انداخت.

ابراهیم و اسماعیل‏

این دو پیامبر بزرگ پس از به پایان رسانیدن بناى خانه کعبه در زمینى محدود و بسیار سوزان و خشک که از آب و هرگونه گیاه و ثمرى بى‏بهره بود، و جز ریگ و سنگ و سنگلاخ و کوه‏هائى دایره‏وار آن را در آغوش نداشت، و کسى حاضر نبود با این شرایط در آنجا خیمه زندگى برپا کند براى آباد شدن آن منطقه‏ و فراهم شدن شرایط زندگى، و سرازیر شدن انواع میوه‏ها و محصولات به آن مکان مقدس، و ظهور پیامبرى بزرگ در آینده براى هدایت مردم و رساندن هدایتش به جهانیان دست به دعا برداشتند و با توسل به این نام مبارک به درگاه خدا گفتند:

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ... «5»

رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ: «6»

یاد کن هنگامى که ابراهیم گفت: اى مالک و مربى و صاحب من این مکان را شهرى امن قرار ده، و اهلش را آنان که به خدا و روز قیامت مؤمن هستند از هر نوع میوه و محصول روزى بخش خدا فرمود: [دعایت را درباره مؤمنان اجابت کردم ولى‏] هر که کفر ورزد بهره اندکى به او خواهم داد ....

ابراهیم و اسماعیل گفتند: اى مالک و مربى و صاحب ما (در آینده) در میان مردمان این منطقه پیامبرى از خودشان برانگیز که آیاتت را بر آنان بخواند، و قرآن و حکمت تعلیمشان دهد و از رذایل (نفسى و اخلاقى) پاکشان نماید، زیرا تو تواناى شکست ناپذیر و حکیمى.

خداى مهربان با توسل آنان به این نام مبارک دعاى پدر و پسر را مستحاب کرد.

در آن بیابان سوزان و بى‏آب و علف شهر با عظمتى در آغوش امنیت به وجود آمد و همه شرایط زندگى براى مردم از هر قوم و ملیتى فراهم شد، تا جائى که امروز از شهرهاى معروف و پرآوازه جهان است، و هر سال ملیون‏ها نفر براى زیارت کعبه به آن شهر مى‏شتابند، و آنجا را از انواع میوه‏ها و محصولات که از همه جاى دنیا به سوى آن سرازیر است بهره‏مند مى‏بینند.

و نیز در آن شهر به دعاى آنان، وجود مبارک محمد بن‏عبدالله را به رسالت برگزید، تا چراغ پر فروغ هدایت را براى جهانیان برافروزد و مکتبى را در سایه وحى ارائه دهد که کامل‏ترین مکتب در همه روزگاران است.

یوسف‏

این پیامبر بزرگ و حاکم عدالت پیشه، و نجات بخش مستضعفان، و منبع اخلاق و کرامت پس از سر و سامان دادن به اوضاع مصر، و دیدار با پدر و مادر و برادران، در ضمن این که حکومت خود و دانش تعبیر خواب را از جلوه‏هاى ربوبیت حق بر خویش اعلام کرد با توسل به این نام مبارک درخواست عظیمى از خداى مهربان نمود و خداى عزیز هم به خواسته او پاسخ داد.

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ: «7»

اى مالک و مربى و صاحب من، تو بخشى از حکومت را به من عطا کردى، و برخى از تعبیرهاى خواب را به من آموختى، اى پدید آورنده آسمان‏ها و زمین‏ تو در دنیا و آخرت سرپرست و یار منى، جانم را در حالى که تسلیم توام بگیر و به شایستگان ملحقم کن.

موسى‏

این پیامبر بزرگ براى مجهز شدن به ابزار و وسایل مبارزه با فرعون که از قدرت‏هاى کم نظیر آن روزگار بود، و موسى از سوى حق موظف شد به تنهائى براى تبلیغ دین حق به سوى او برود با توسل به این نام با عظمت ابزار و وسائل لازم را درخواست کرد و خداى مهربان هم درخواست او را اجابت فرمود:

رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی، وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی، یَفْقَهُوا قَوْلِی، وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی، هارُونَ أَخِی، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی، وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی .... «8»

اى مالک و مربى وصاحب من، سینه‏ام را [براى تحمل این مسئولیت سنگین‏] گشاده گردان، و کارم را برایم آسان ساز، و گره‏اى را [که مانع روان سخن گفتن من است‏] از زبانم بگشاى، تا سخنم را بفهمند، و از خاندانم دست یارى برایم قرار ده، هارون برادرم را، پشتم را به او محکم کن، و وى را در کارم شریک گردان.

حضرت حق پس از توسل موسى به این نام به او اعلام کرد:

قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسى‏: «9»

اى موسى به یقین همه خواسته‏هایت به تو عطا شد.

سلیمان‏

این پیامبر بزرگ و سلطان عادل و منبع تواضع و فروتنى پس از به دست آوردن حکومتى ویژه به توفیق حق و آگاهى از نطق حیوانات با توسل به نام ربّ امورى مهم را از خدا خواست:

رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى‏ والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبادِکَ الصَّالِحِینَ: «10»

اى مالک و مربى وصاحب من، به من الهام کن تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم عطا کرده‏اى به جاى آورم، و این که کار شایسته‏اى که آن را به پسندى انجام دهم، و مرا به رحمتت در میان بندگان شایسته‏ات در آور.

زکریا

این چهره برجسته و بزرگ خود و همسرش تا رسیدن به دوران پیرى و کهولت از داشتن فرزند محروم بودند، و هر دو در آتش آرزوى فرزند مى‏سوختند، نهایتاً با توسل به این نام مبارک و شفیع قرار دادن مسمّى و حقیقت آن به سوى حضرت حق درخواست فرزند کرد، و خداى مهربان هم به او و همسرش که طبیعتاً به خاطر پیرى نازا شده بود یحیى را به آنان عنایت فرمود:

قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیًّا وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا ... «11»

گفت: اى مالک و مربى و صاحبم به راستى استخوان‏هایم سست شده، و موى سرم از پیرى سپید گشته و پروردگارم هیچ‏گاه نسبت به دعا در پیشگاهت از اجابت محروم نبودم.

و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم و همسرم نازا بوده، پس مرا از سوى خود فرزندى عطا کن.

حضرت حق در پاسخ درخواستش به او خطاب کرد:

یا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیى‏ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا: «12»

اى زکریا ما تو را به پسرى که نامش یحیى است مژده مى‏دهیم که پیش از این هم نامى براى او قرار نداده‏ایم.

عیسى‏

این پیامبر بزرگ بنا به درخواست حواریون خود، که مائده آسمانى خواستند تا دل‏هایشان در مرحله ایمان آرامش یابد، و معجزه‏اى بر صدق نبوت عیسى باشد با توسل به این نام شریف به درگاه حضرت حق دست دعا برداشت و گفت:

اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عِیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ: «13»

خدایا اى مالک و مربى و صاحب ما از عالم بالا سفره‏اى پر از غذا نازل کن تا عیدى باشد براى اهل زمان ما و نسل آینده ما و نشانه‏اى از سوى تو (بر صدق نبوتم) و ما را روزى بخش که تو بهترین روزى دهندگانى.

حضرت حق از برکت این توسل دعاى عیسى را به اجابت رسانید و به او فرمود:

إِنِّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ ..... «14»

من بى‏تردید آن سفره پر از غذا را بر شما نازل مى‏کنم.

پیامبر اسلام‏

خداى مهربان که مستقیماً پیامبر اسلام را در حیطه تربیت خود داشت و همه حقایق را به او تعلیم داد به حضرتش فرمان داد براى افزون شدن بهترین و برترین و سودمندترین نعمت که دانش و آگاهى و بصیرت و بینائى است دعا کند و در دعایش به این نام مبارک متوسل شود.

وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً: «15»

و بگو: اى مالک و مربى و صاحب من بر دانش و آگاهى من بیفزاى.

دعایش مستجاب شد و به عرصه‏گاه همه حقایق راه یافت، و به فرموده امیرالمؤمنین داناترین دانایان نسبت به خدا شد «16» و یقیناً کسى که داناترین دانایان نسبت به خدا باشد قلبش حاوى علوم مُلکى و ملکوتى است، و بر این اساس باید اذعان کرد که حضرتش از همه فرشتگان و پیامبران و جن و انس به حقایق غیبى و شهودى داناتر بود.

اهل بیت‏

مجموعه دعاهائى که از اهل بیت رسالت در معتبرترین کتاب‏هاى دعا روایت شده، مانند دعاى کمیل على (ع)، دعاى عرفه حضرت حسین، و دعاى ابوحمزه حضرت سجاد، دعاى جوشن کبیر، دعاى مجیر، اکثر دعاهاى ماه رمضان، دعاى‏

پس از زیارت حضرت رضا که گنجینه ناشناخته‏اى است، توسل به کلمه مبارکه ربّ جزء ارکان و اصول دعاست، یقیناً این نوشتار اگر بخواهد موارد استعمال کلمه رب را بیاورد و به تفسیر و توضیح آن دست یازد، به چند مجلّد ضخیم خواهد رسید، روى این حساب به نمونه‏هاى بیان شده اکتفا مى‏کند و از خوانندگان مى‏خواهد که به معنا و مفهوم و مصداق این اسم اعظم بیندیشند و دل و جان در گرو آن دهند تا قفل‏ها بسته زندگى‏شان با این کلید گشوده شود، و حوائج دنیائى و آخرتى‏شان برآورده گردد، و هماى سعادت دنیا و آخرت بر بام حیاتشان بنشیند.

عالمین‏

این کلمه جمع عالم است و بنا به گفته برخى از بزرگان مشتق از علامت به معناى نشانه است. «17» عالم به معناى هر موجودى جز خداست، و وجود هر چیزى جز خدا نشانه و دلیل وجود خداست.

ما هنگامى که کوچک‏ترین ذرّه را که از آن کوچک‏تر وجود ندارد، و بزرگ‏ترین کهکشان یا سحابى را در روشنائى بى‏نظیرى چون عقل با بکار گرفتن ابزار و وسایل علمى مورد دقت قرار دهیم مى‏بینیم بر سراسر وجود آن ذره کوچک، و بر بزرگترین کهکشان نظمى خاص حاکم است، و براى هر یک از آن دو هدف یا اهداف مثبتى معین است، که آن نظم ویژه و هدف یا اهداف مثبت نشان دهنده این حقیقت است که آنها را دانائى قادر، وجودى توانا، حکیمى علیم، عادلى لطیف، کریمى مدبّر، به وجود آورده است، و با هیچ دلیل و منطقى‏ نمى‏توان آن را به تصادف نسبت داد، و به قول کرسى موریسن نویسنده راز آفرینش انسان: «اگر بخواهیم بگوئیم همه این نظم و ترتیبات تصادفى بوده، قطعاً بر خلاف منطق ریاضى (که اساسى‏ترین و روشن‏ترین منطق است) استدلال کرده‏ایم.» «18» آیا در همه جهان یک نفر هست که در کنار فطرت و وجدان و عقلش، خود را به این مسئله به طور جدّى قانع کند که جهان هستى با موجودات گوناگون بى‏شمارش، و با نظم حیرت انگیزى که در خیمه حیات آنان حاکم است، و با اهداف مثبت و روشنى که دارند، و همه با هم میلیاردها سال است چون کارخانه‏اى دقیق سر پا هستند از روى اتفاق و تصادف به وجود آمده باشد؟!

«خوب است در این زمینه محور دقت خود را فردى قرار دهیم که پس از تولد بلافاصله از اجتماع برکنار شده، و در آغوش طبیعت در جزیره‏اى که دست بشر به آن راه نیافته است با وسایل طبیعى بزرگ شده و به حدّ رشد رسیده است.

روزها در اطراف جنگل‏ها و چمن‏ها، و جویبارهاى جزیره گردش مى‏کند و درباره‏ى جهان طبیعت برابر استعداد خود اندیشه و فکر مى‏نماید.

این شخص مى‏بیند برگ‏هائى که از درختان جدا مى‏شوند به طور نامنظمى در اطراف متفرق شده و هرگز صورت منظمى به خود نمى‏گیرند، باز ملاحظه مى‏کند که در اثر ریزش تخم و دانه‏هاى گیاهان در گوشه و کنار، نباتاتى مى‏رویند، ولى هرگز آنها صفوف منظم و مرتبى را تشکیل نمى‏دهند، که از وضع قرار گرفتن آنها بتوان استفاده خاصى کرد.

باز مى‏بیند در کناره‏هاى نهرها در اثر برخورد آب، دندانه‏ها و بریدگى‏هائى ظاهر مى‏شوند.

این بریدگى‏ها معمولًا به صورت‏هاى غیر منظم و غیر قابل استفاده مى‏باشند، هم چنین در اثر ریزش آب از نقاط بلند، سنگ‏هاى کوچک و بزرگى که در مسیر آنها قرار دارد به پائین مى‏ریزند، و موقعى که آب به وسط جلگه‏هاى هموار مى‏رسد و فشار آن کم مى‏شود، در گوشه و کنار رودخانه متوقف مى‏شوند، البته ممکن است آنها در کنار یکدیگر یا بر روى هم قرار گیرند ولى هرگز به صورت یک کلبه محقر یا یک خانه کوچکى بیرون نمى‏آیند.

مجموع این تجربیات، این درس ساده را به آن شخص مورد بحث مى‏آموزد که:

1. تصادفات روزانه، حرکات بى‏شعور و فاقد اراده حوادث کور و کر طبیعى نمى‏تواند مظهر آثار قابل استفاده و منشأ ظهور سازمان مرتب و موزونى گردند، و چنانچه گاهى بر حسب تصادف نمونه ناقصى از آن پیدا شود قطعاً در برابر باقى قابل اعتنا نخواهد بود.

2. براى این که بتوان از حرکات و حوادث گوناگون استفاده معینى کرد، لازم است آنها را به کمک قصد و اراده و به ضمیمه فهم و شعور در مجراى مخصوصى به سوى هدف حساب شده‏اى سیر داد.

روى همین اصل اگر یک روز این انسان طبیعى را که در جزیره دور دستى سکونت داده‏ایم، در موقعى که خواب است به جزیره دیگرى که از هر جهت با جزیره‏ى اول شباهت دارد، جز این که در وسط آن یک دستگاه عمارت ساده، و چند خیابان و باغچه مشجّر و گل کارى شده وجود دارد، انتقال دهیم به محض این که چشم باز کند و نظرى به وضع جدید بیندازد فوراً به وجود یک عامل‏ «عقل و شعور» پى مى‏برد که این طرح زیبا و ظریف را به خاطر زیبائى و یا منافع دیگر آن ریخته است و هرگز به فکر او نمى‏گذرد که مهندس این ساختمان «تصادف» و سازنده‏اش «اتفاق» و باغبان و گلکارش «پیش‏آمدهاى ناگهانى» بوده است.

روشن است هر اندازه این شخص به رموز معمارى و باغبانى آشناتر شود، به وجود آن نیروى عقل و شعورى که در این ساختمان مؤثر بوده است بیشتر ایمان پیدا مى‏کند و به عبارت ساده‏تر:

«میزان ایمان او همان میزان علم و دانش اوست.» «19»

بر این حساب که لفظ عالمین مشتق از علامت است باید گفت: همه موجودات جهان هستى نشانه و دلیل وجود خداست پس به شماره و تعداد موجودات هستى، بر وجود الله که مستجمع همه صفات کمال است دلیل و نشانه وجود دارد.

و فى کل شیئ له آیة دلیل على انه واحد

و در هر چیزى و هر مخلوقى بر وجود مقدس او نشانه و علامتى است که محکم‏ترین دلیل است بر این که حضرتش یگانه و فرد است و شریک و مثل و مانند ندارد.

سیطره مالکیت و تدبیر وجود مبارک او و توجه تربیتى و ربوبیتش چه تکوینى و چه تشریعى بر همه موجودات عالم هستى سایه دارد. موجوداتى چون افلاک و کواکب و سحابى‏ها و کهکشان‏ها و عرش و کرسى و لوح و قلم و سدرة المنتهى، و ارواح و مجردات و جواهر و اعراض، و زمین و آنچه در آن است مانند کوه‏ها، دریاها، معادن، نباتات، اشجار، و حیوانات و به ویژه انسان که همه و همه نام برده‏ها گوشه‏اى بسیار اندک از موجودات بى‏شمار او هستند موجوداتى که مجموعاً در دل کلمه عالمین جاى دارند، که اگر بخواهند پدید آمدن هر یک و عوامل تداوم حیاتشان، و جایگاهى که در کارگاه هستى دارند، و ارتباطى که با دیگر موجودات براى آنها قرار داده شده، و سودشان را در خیمه حیات به رشته تحریر در آورند، آن هم بر فرض این که تک تک موجودات از دانه دانه اتم‏ها و سلول‏ها و جهان‏هاى دور دست و هر مخلوقى که در آنهاست شناسائى شود سر از تعداد کتابى بیرون مى‏آورد که شماره کردن آن از عهده‏ى احدى تا روز پایان جهان و تبدیل شدن آن به قیامت کبرى و محشر عظیمى بر نمى‏آید!!

با اندک شناختى که دانشمندان شرق و غرب از موجودات دارند، آن هم موجوداتى که با هزاران وسایل و ابزار علمى توانسته‏اند به آنها دسترسى پیدا کنند، و شناخت و علم خود را در ملیون‏ها کتاب قرار داده‏اند و مى‏گویند نسبت دانش ما به آنچه آگاه شده‏ایم در برابر آنچه نمى‏دانیم نسبت صفر در برابر عدد بى‏نهایت است، آنکه انس با قرآن دارد به عظمت این آیه شریفه پى مى‏برد:

وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ: «20»

اگر [براى نوشتن کلمات خدا که در حقیقت مخلوقات او هستند] آنچه درخت در زمین است قلم باشد و دریا مرکب و هفت دریاى دیگر آن دریا را پس از پایان یافتنش و براى نوشتن نویسندگان، مدد رسانند کلمات خدا [یعنى تعداد موجوداتش‏] پایان نپذیرد، یقیناً خدا «در آفریدن و حفظ آفریده‏هایش و رشد و تربیت آنها» تواناى شکست ناپذیر و حکیم است.

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- اعراف، 23.

(2)- بقره 37.

(3)- نوح 26.

(4)- انبیاء 77.

(5)- بقره 126.

(6)- بقره 129.

(7)- یوسف 101.

(8)- طه، 25- 32.

(9)- طه، 36.

(10)- نمل، 19.

(11)- مریم، 4- 5.

(12)- مریم، 7.

(13)- مائده، 114.

(14)- مائده، 115.

(15)- طه، 114.

(16)- عرفان اسلامى، ج 11، ص 218.

(17)- تفسیر فاتحة الکتاب یکى از دانشمندان پس از فیض کاشان 113.

(18)- راز آفرینش انسان 44.

(19)- فیلسوف نماها 190.

(20)- لقمان، 27.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 91/1/29 :: ساعت 1:32 عصر )
»» مشاهده جمال محبوب با رفع حجب

ا وجود حجاب‏هاى گوناگون در برابر دیده دل، آیا ادّعاى ایمان و عشق و علاقه به حضرت دوست صحیح است؟

در حالى که حجب از نفوذ دیده دل مانع شده‏اند، انسان به زیارت محبوب نایل نشده و او را ندیده، چگونه مى‏تواند بگوید به او ایمان آوردم.

قبول دعوت انبیا و سیر در راه اولیا و تسلیم در برابر قرآن و فهم حقایقى که از معصومین علیهم السلام رسیده و از همه مهم‏تر عمل به واجبات شرعى و دورى از منهیّات الهى، عوامل رفع حجاب‏هاى قلبند و انسان به هنگام حرکت در راه دوست به رفع‏ حجاب‏ها یکى پس از دیگرى موفق شده، تا به منزل فناى فى اللّه و بقاى باللّه برسد.

راستى بالاترین سعادت، از میان برداشتن پرده‏هاى تاریک غفلت و حجب ظلمانى و اوصاف حیوانى است و بدترین نقطه بدبختى و شقاوت، با حجب زندگى کردن است.

قال اللّه تعالى:

[وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ] «1».

سوگند به عصر [ظهور پیامبر اسلام‏]* [که‏] بى‏تردید انسان در زیان‏کارى بزرگى است؛* مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایى سفارش کرده‏اند.

وقال النبىُّ صلى الله علیه و آله:

إِنَّ للّهِ سَبْعینَ أَلْفَ حِجابٍ مِنْ نُورٍ وَظُلْمَةٍ «2».

خداوند را هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است.

گفتار عارفى وارسته‏

عارف روشن دل، حاج ملّا محمّد جعفر کبودرآهنگى مى‏گوید:

بدان که چون روح انسان را از عالم قرب جوار به عالم وحشت‏سراى عناصر دنیا متعلّق مى‏ساختند، بر سیصد و شصت هزار عالم ملک و ملکوت گذارانیدند و از هر عالمى آنچه زبده و خلاصه‏اش بود با او همراه کردند، پس از عبور او بر چندین هزار عوالم مختلف روحانى و جسمانى، تا آن که به قالب پیوست، روح را هفتاد هزار حجاب ظلمانى و نورانى حاصل شد، نورانى از عالم روحانیّات و ظلمانى از عالم جسمانیّات.

اگرچه در ثانى الحال هریک آلت کمال او خواهند بود، لیکن حال هریک روح را حجابى شد تا به واسطه آن حجب از مطالعه عالم ملکوت و مشاهده جمال و ذوق مخاطبه و شرف قربت محروم ماند و از اعلى علیّین قربت به اسفل السافلین طبیعت افتاد.

و بدین روزکى چند که روح بدین قالب تعلّق گرفت با آن که هزار سال در خلوت خانه خاص بى‏واسطه شرف قربت یافته بود، چندان حجب پدید آورد که به کلّى آن دولت‏ها را فراموش کرد.

[نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ‏] «3».

خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را [از لطف و رحمت خود] محروم کرد.

نام انسان، مشتق از انس است که اوّل در حضرت، انس یافته بود، چون حقّ از زمان ماضى خبر مى‏دهد او را به نام انسان مى‏خواند، چنانچه خداى متعال مى‏فرماید:

[هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً] «4».

آیا بر انسان زمانى از روزگار گذشت که چیزى در خور ذکر نبود؟

و در حظایر قدس بود و دیگر فرمود:

[لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ‏] «5».

که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال آفریدیم.

در عالم ارواح بود و چون بدین عالم پیوست و آن انس را فراموش کرد، نام دیگر مناسب فراموش‏کارى بر او نهاد.

و چون در زمان حال و مستقبل خطابش کند بیش‏تر بدان نامش خواند که‏ «یا أَیُّهَا النَّاسُ»* یعنى: اى فراموش کار! تا باشد که از ایام انس یاد کند، گفته‏اند: «سمّى النّاس ناساً لأنّه ناس». یعنى: ناس را ناس مى‏گویند چون فراموش‏کار است.

و از اینجا جناب نبوى را فرموده‏اند: [وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ‏] «6». یعنى این‏ها را که به روزهاى دنیا مشغول شده‏اند یادشان ده از روزهاى خدایى که در جوار حضرت و مقام قدس بودند، شاید که آن مهر و محبّت در دل ایشان بجنبد، دیگر باره قصد آشیان اصلى و وطن حقیقى کنند که [لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ‏]* و [لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‏].*

اگر محبّت آن وطن در دل بجنبد، عین ایمان است که‏

حبّ الوطن من الإیمان‏ «7».

و اگر قصد مراجعت کند و به همان راه که آمده است بازگردد، مرتبه ایقان است و اگر به وطن اصلى باز رسد مقام احسان است و اگر از وطن اصلى درگذرد عتبه عرفان است و اگر آنجا توقف نکند و در پیشگاه درگاه وصول قدم نهد درجات عیان است و بعد از این نه حد وصف و نه عالم بیان است.

الهى، آن شیداى محبوب گوید:

 

من طایر قدّوسیم مرغ گلستان نیستم‏

 

مست مى لاهوتیم زین مى‏پرستان نیستم‏

حور است وغلمان چاکرم ماه است وانجم در برم‏

 

خورشید چرخ اخضرم شمع شبستان نیستم‏

گر زار و بیمارم چه غم شادم به هر رنج و الم‏

 

با درد عشقت اى صنم محتاج درمان نیستم‏

روزى «الهى» مرغ جان بیرون پرد زین آشیان‏

 

بینى مرا با عرشیان زین ملک و سامان نیستم‏ «8»

     

 

و اگر محبّت آن عالم حقیقى در دل نجنبد و قصد مراجعت نکند و دل در تنعّم و تموّل این جهان بندد و متابعت هواى نفس کند، نسیان ایمان است و نهایت درکات کفر:

[وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ‏] «9».

ولى او به امور ناچیز مادى و لذت‏هاىِ زودگذرِ دنیایى تمایل پیدا کرد واز هواى نفسش پیروى نمود؛ پس داستانش چون داستان سگ است.

هرکه در این حجب و اقامت گرفتار شود در خسران ابدى بماند، [وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ] «10»، قسم یاد مى‏کند که روح انسانى به واسطه تعلّق قالب مطلقاً به آفت خسران گرفتار است، الّا آن کسانى که به واسطه ایمان و عمل صالح روح را از این آفات و حجب خلاصى دادند.

و مثال تعلّق روح انسانى به قالب و آفات چنان است که شخصى تخمى دارد، اگر بکارد و پرورش بدهد، یکى صد تا هفتصد مى‏شود و اگر آن تخم نکارد از آن نوعى انتفاع توان گرفت، ولیکن چون تخم در زمین اندازد و پرورش ندهد خاصیّت آن خاک است که تخم را بپوساند و استعداد آن را باطل کند.

پس تخم روح انسانى را پیش از آن که در زمین قالب اندازند، استعداد کلام حق حاصل داشت چنانچه از عهد، [أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ‏] جواب باز داد و اهلیّت جواب «بلى» باز نمود، اگرچه این مزارع براى آن است تا بینایى و شنوایى و گویایى که داشت، یکى صد و هفتصد شود.

لیکن تا تخم روح را آب ایمان و تربیت عمل صالح نرسد، حال وى در عین خسران است، از آن بینایى و شنوایى و گویایى حقیقى محروم مانده و چون آب ایمان و تربیت عمل صالح به او رسد تخم نموّ نماید و از نشیب زمین بشریّت قصد علوّ عالم عبودیّت کند و از درکات خلاصى یابد و هر قدر که تربیت یابد به آن قدر، درجات نجات که عبارت از جنان است، به او مى‏رسد و چون به مقام ثمرگى رسد که مرتبه معرفت است از جمله اهل اللّه و خاصّه شود.

و اگر العیاذ باللّه تخم روح آب ایمان و تربیت عمل صالح را ادراک نکند، در زمین بشریّت بپوسد و طبیعت خاکى گیرد و به خاصیّت وى مخصوص شود که [وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ‏] «11».

و در خسران ابدى بماند که [خالِدِینَ فِیها أَبَداً].*

ابتدا که طفل به وجود مى‏آید و هنوز حجب مستحکم نشده است و نوعهد و قریب به حضرت است و ذوق انس حضرت باقى است، در حال که از مادر جدا مى‏شود مى‏گرید و هر ساعت که شوق حضرت غالب مى‏شود فریاد و زارى از وى برمى‏آید و از رنج مفارقت قرار نمى‏تواند گرفت، هر لحظه او را به چیزى دیگر مناسب نظر حسّ او و خوش‏آمد طبع او مشغول مى‏کنند تا آن عالم را فراموش کند و به این عالم انس گیرد و چون لحظه‏اى فروگذارند پیل را یاد آید از هندوستان، باز سر به گریه و زارى گذارد.

این معنى در شب زیاده اتفاق افتد؛ زیرا که در روز نظر او به محسوسات مى‏افتد و به آن‏ها مشغول مى‏شود و در شب، مشغولى کم‏تر و گریه و زارى بیش‏تر باشد. باز مادر مهربان پستان در دهان طفل بنهد، ذوق شیر به کام او برساند تا به تدریج انس با شیر گیرد و انس اصلى را فراموش کند، تا به حدّ بلوغ رسیدن، کار او انس گرفتن است با عالم محسوس و فراموش کردن عالم غیب و از اینجاست که بچه هر حیوانى به اندک روزگارى پرورش یابد و به مصالح خویش قیام تواند نمود. به خلاف انسان که پانزده سال به حدّ بلوغ رسد و به چهل سال به کمال خود رسد و جثّه تمام کند و قوّت گیرد؛ زیرا که آدمى بچه را با عالم دیگر انس است و ذوق مشرب غیب یافته است و بار فراق آن عالم بر جان اوست، با این عالم آشنا نمى‏تواند شد و خوى این عالم را نمى‏تواند گرفت، الّا به روزگار دراز تا به تدریج خو از عالم علوى باز کند و به اسفل پیوند نماید، تا یک جهت این عالم شود.

تا در اورنگ غیب و شهادت باشد، نشو و نما زیاد نکند و به کمال جسمانیّات خود نرسد. چون از آن عالم به کلّى فراموشى به هم رسانید و جثّه قوّه گرفت، چه حیله و مکر در جذب منافع و دفع مضرّات بکند که هیچ حیوان و شیطان به او نرسد.

اما حیوانات چون از عالم دیگر خبر ندارند و یک جهت از این عالمند، جملگى همّت بر مصالح خود صرف مى‏کنند و به شهوت تمام به استیفاى لذّات حسّى‏ مشغول مى‏شوند، زود پرورش مى‏یابند و به کمال خود مى‏رسند.

غرض آن که روح انسانى بعد از حجب روحانى و جسمانى که از تعلّق قالب و عبور بر ملک و ملکوت حاصل کرده است، هر حرکت فعلى و قولى که از ظاهر و باطن او بر مقتضاى طبع پدید آید، جمله موجب حجب و بُعد مى‏شود از عالم غیب تا هم‏چو بى‏خبر مى‏گردد که اگر هزار مخبر صادق القول خبر بدهد که تو وقتى در این عالم بوده‏اى، او قبول نمى‏کند و بدان ایمان نمى‏آورد!!

اما طایفه‏اى که منظور نظر عنایت بوده‏اند و اثر آن انس که با حضرت یافته بودند باقى دارند، اگرچه به عقل خود نداند که وقتى به عالم دیگر بوده‏اند ولکن چون مخبر صادق القول بگوید، اثر نور صدق آن مخبر و اثر آن انس که در دل مستمع باقى است، به یکدیگر پیوندند و هر دو دست در گردن یکدیگر درآرند؛ زیرا که هر دو از یک ولایت‏اند، یکدیگر را بشناسند، اثر آن موافقت به دل‏ها برسد، جمله در حال اقرار کنند و بالجمله هرکه را از آن انس که تخم ایمان است چیزى باقى است، زود ایمان تواند آورد و هرکه را از آن انس در دل باقى نیست، هرگز ایمان نتواند آورد:

[سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏]*.

بى‏تردید کسانى که [به خدا و آیاتش‏] کافر شدند براى آنان یکسان است چه [از عذاب‏] بیمشان دهى یا بیمشان ندهى، ایمان نمى‏آورند.

و بعضى سالکان را در اثناى سلوک حجب از پیش نظر بردارند تا جمله مقامات روحانى وجسمانى که بر آن عبور کرده‏اند باز بینند.

به قول عارف عادل، مرحوم الهى قمشه‏اى:

 

گشایى یک حجاب اى شاهد یکتا چه خواهد شد

 

به مستان مى‏دهى زان نرگس شهلا چه خواهد شد

به معشوقى گر افتد دیده عاشق چها گردد

 

به مخمورى رسد یک جرعه زان صهبا چه خواهد شد

هزاران بنده آلوده عصیان چه من دارى‏

 

گر افتد هم نگاه رحمتت بر ما چه خواهد شد

گناهانم اگر در پرده رحمت بپوشانى‏

 

نسازى زشتکارى از کرم رسوا چه خواهد شد «12»

     

 

 

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- عصر (103): 1- 3.

(2)- مرصاد العباد: 57؛ بحار الأنوار: 55/ 45، باب 5.

(3)- توبه (9): 67.

(4)- انسان (76): 1.

(5)- تین (95): 4.

(6)- ابراهیم (14): 5.

(7)- دوست داشتن وطن نشانه ایمان است، میزان الحکمة: 4/ 3566؛ مستدرک سفینة البحار: 10/ 375.

(8)- الهى قمشه‏اى.

(9)- اعراف (7): 176.

(10)- عصر (103): 1- 2.

(11)- اعراف (7): 176.

(12)- الهى قمشه‏اى.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( سه شنبه 91/1/29 :: ساعت 1:29 عصر )
»» حکایتی از زبان حضرت مسیح نقل شده در انتهای انجیل یوحنا

در حقیقت خداوند مهربان به دنبال بهانه هایی ست که به واسطه لطف و مرحمت بسیار زیاد خود از تقصیر بندگان خود بگذرد و آنها را وارد بهشت کند گاهی به بهانه آب دادن به سگی و گاهی به بهانه دست کشیدن بر سر یتیمی و گاهی اشکی و زبانی که برای دفاع از مظلومی حرکت کند

می گویند او این حکایت را بسیار دوست داشت و در موقعیتهای مختلف آن را بیان می کرد. حکایت این است:

 
مردی بود بسیار متمکن و پولدار. روزی به کارگرانی برای کار در باغ نیاز داشت. 
 
 بنابراین، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد، تا کارگرانی را برای کار اجیر کند. پیشکار رفت و همه کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آنها در باغ به کار مشغول شدند. کارگرانی که آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند.
 
گرچه این کارگران تازه، غروب بود که رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام کرد. شبانگاه ،هنگامی که خورشید فرو نشسته بود، او همه کارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدی یکسان داد. بدیهی ست آنانی که از صبح به کار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتنـد:
 
«این بی انصافی است. چه می کنید، آقا؟ ما از صبح کار کرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده اند. بعضی ها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آنها که اصلاً کاری نکرده اند.» مرد ثروتمند خندید وگفت: «به دیگران کاری نداشته باشید. آیا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است؟» کارگران یکصدا گفتند: «نه، آنچه که شما به ما پرداخته اید، بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته ایم.» مرد دارا گفت: «من به آنها پول داده ام، زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من کم نمی شود.
 
من از استغنای خویش می بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقعتان مزد گرفته اید، پس مقایسه نکنید. من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد می دهم، بلکه می دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم.
 
من از سر بی نیازیست که می بخشم.» مسیح گفت: «بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت میکوشند. بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند. بعضی ها هم وقتی کار تمام شده است، پیدایشـان می شـود. امـا همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند.» شما نمی دانید که خدا استحقاق بنده را نمی نگرد، بلکه دارائی خویش را می نگرد. اوبه غنای خود نگاه می کند، نه به کار ما. از غنای ذات الهی، جز بهشت نمی شکفد. باید هم اینگونه باشد. بهشت، ظهور بی نیازی و غنای خداوند است.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( چهارشنبه 91/1/23 :: ساعت 11:34 صبح )
»» پیش‏آمدها سبب زدوده شدن گناه

پیش‏آمدها سبب زدوده شدن گناه از پرونده است‏

حضرت صادق (ع) در رابطه با آیه شریفه بسمله حدیث مهمى به این عبارت دارند:

«و لربما ترک بعض شیعتنا فى افتتاح امره‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ فیمتحنه الله عزوجل بمکروه لینبهه على شکر الله تبارک وتعالى‏ والثناء علیه و یمحق عنه وصمة تقصیره عند ترکه قول بسم الله الرحمن الرحیم:» «1»

چه بسا برخى از شیعیان و پیروان ما در آغاز کارشان‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ را ترک مى‏کنند، در نتیجه خدا به بلا و حادثه دچارش کند براى این که بیدار و آگاهش سازد تا سپاس و شکر او را به جاى آورد، و در آن بلا و حادثه لکه ننگ و تقصیر و کوتاهى او را به هنگام ترک‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بزداید.

 

مصداق عینى این روایت داستان شگفت‏آور زیر است:

عبدالله‏بن‏یحیى به محضر مبارک امیرالمؤمنین (ع) وارد شد، در برابرش یک صندلى بود، حضرت به او فرمان نشستن داد، او هم به روى آن نشست بناگاه صندلى کج شد و عبدالله با سر به زمین آمد، و سرش شکست و اندکى استخوان سرش نمایان شد و خون جارى گشت!

امیرالمؤمنین (ع) فرمان داد آب آوردند، خون سر او را شست، سپس فرمود: نزدیک من آى، نزد حضرت آمد، امام دست خود را بر آن زخم که استخوانش نمایان بود گذاشت. عبدالله از درد بى‏تاب شد، امام دستش را بر آن مالید و آب دهان مبارکش را روى آن گذاشت، با این لطف و محبت امیرالمؤمنین زخمش بهبود یافت، آن چنان که گوئى جراحتى به او نرسیده است.

پس از آن حضرت فرمود: اى عبدالله حمد و ستایش ویژه خداوندى است که پاک کردن گناه شیعیان ما را در دنیا به رنج و محنتشان قرار داده است، تا فرمانبرى و طاعت آنان را براى ایشان بى‏آلایش و سالم نماید و شایسته اجر و ثواب آن شوند.

عبدالله گفت: یا امیرالمؤمنین آیا به راستى ما جز در دنیا به گناهانمان مجازات نمى‏شویم، فرمود آرى همین‏طور است آیا نشنیدى که رسول خدا (علیهما السلام) فرمود:

دنیا زندان مومن است و بهشت کافر!

خدا شیعیان ما را [به خاطر محنت و رنجى که در این دنیا متحمل‏اند و به خاطر آمرزشى که نصیب آنان فرموده است‏] حتماً از گناهان پاک و پاکیزه مى‏گرداند، بر این اساس است که مى‏فرماید:

وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ: «2»

و آنچه از حادثه و پیش آمد به شما مى‏رسد به سبب اعمالى است که مرتکب شده‏اید و از بسیارى از آن اعمال گذشت مى‏کند.

تا هنگامى که به آستان رستاخیز در آیند، در آنجا طاعات و عباداتشان بر آنها سرشار شود، و دشمنان محمد (علیهما السلام) و نیز دشمنان و بدخواهان ما را بنا به فرمانبرى و طاعتى که از آنان سر مى‏زند در دنیا پاداش و جزا مى‏دهد اگر چه طاعتشان بى‏وزن و بى‏ارزش است، چون خلوصى همراهش نیست، تا هنگامى که به آستان رستاخیز در آیند گناه و کینه آنان [که از محمد و یاران خوبش در دل داشتند] بر آنان باز گردد و به خاطر آن در آتش افکنده شوند!

و هر آینه شنیدم محمد (علیهما السلام) مى‏فرمود:

در زمان گذشته دو نفر بودند یکى از آنان مطیع و مؤمن به خدا بود و دیگرى کافر که آشکارا به دشمنى دوستان خدا و به دوستى دشمنانش مى‏پرداخت و براى هر یک فرمانروائى عظیمى در گوشه‏اى از زمین بود.

آن کافر که دشمن خدا بود بیمار شد، و در غیر وقتش هوس ماهى کرد، زیرا آن نوع ماهى در آن هنگام چنان به گرداب‏ها جا گرفته بود که به دست آوردنش امکان نداشت بنابراین پزشکان او را از زندگى و ادامه حیاتش ناامید کرد و گفتند: جانشین و قائم مقام خود را معین کن که تو از اهل گورستان پاینده‏تر نیستى، همانا شفایت و درمان بیمارى‏ات در این ماهى است که به آن میل و اشتها دارى و بر آن نیز راهى نیست.

در این هنگام خدا فرشته‏اى برانگیخت و به او فرمان داد که آن ماهى را از جایش بر انگیزد و به طرفى سوق دهد که به دست آوردنش آسان گردد، در نهایت ماهى را برایش گرفتند و او آن را خورد و از بیمارى بهبودى یافت و در حکومتش سال‏هاى سال پس از آن بر جاى ماند.

سپس تقدیر حق چنین واقع شد که آن پادشاه مؤمن بیمار شد همانند بیمارى آن کافر، در زمانى که جنس آن ماهى از سواحل و کنار دریا که به دست آوردنش آسان بود به سوى دیگر نمى‏رفت، نهایتاً آن پادشاه مؤمن هوس آن ماهى را کرد و پزشکان برایش توصیف کردند و گفتند:

آسوده خاطر باش، اکنون وقت آن است که از آن ماهى برایت صید کنند و از آن بخورى و از بیمارى رهائى یابى.

در این هنگام خدا آن فرشته را برانگیخت و به او فرمان داد که جنس آن ماهى را از سواحل و کرانه‏ها به گرداب‏ها براند، تا دسترسى به آنها ممکن نشود، در نتیجه آن ماهى به دست نیامد تا آن مؤمن در آرزو و هوس آن ماهى و بهبود نیافتنش از بیمارى جان به جان آفرین تسلیم کرد، و از این جریان فرشتگان آسمان و اهل آن سامان به شگفتى فرو رفتند تا آنجا که نزدیک بود در فتنه و آزمایش افتند، چون خداى متعال (از روى احسان و حکمتش) بر آن کافر آنچه را که بر آن راهى نبود آسان گردانید و بر آن مؤمن آنچه را که به آسانى بر آن راه بود غیر ممکن ساخت!

آنگاه خدا به فرشتگان آسمان و پیامبر آن زمان به وحى خویش فرمود:

بى‏تردید منم خداى کریم، احسان کننده، توانا، آنچه عطا کنم زیانم نرساند، و آنچه باز دارم از من نکاهد و به اندازه‏ى ذره‏اى به کسى ستم نکنم.

اما کافر، از این که به دست آوردن ماهى را در غیر زمانش براى او آسان نمودم، جهتش فقط این بود که پاداش کار نیکى باشد که او انجام داده بود [چون بر عهده من است که از هیچ کس حسنه‏اى را از بین نبرم‏] تا به رستاخیز در آید و هیچ حسنه‏اى در نامه عملش نباشد و به کفر خویش وارد آتش شود.

و بنده فرمانبر خود را از آن ماهى باز داشتم به سبب خطائى که از او سر زده بود، و با منع و ردّ آن میل و هوس و از بین بردن آن دارو، پاک شدنش را اراده کردم و خواستم که به آستان من در آید و جرم و گناهى در پرونده‏اش نباشد و پاک و پاکیزه وارد بهشت شود!

در این هنگام عبدالله‏بن‏یحیى گفت: یا امیرالمؤمنین به حقیقت بال و پرم دادى و به من حقایقى آموختى پس اگر مصلحت بدانى گناهم را که در اینجا به آن امتحان شدم به من بنمایان تا هم چنان تکرارش نکنم.

فرمود: لحظه‏اى که روى صندلى نشستى‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ نگفتى نتیجه این شد که به خاطر نسیان و سهوت از آنچه به آن دعوت شدى [که در ابتداى هر کارت‏ بِسْمِ اللَّهِ‏ بگو] خدا به این پیش‏آمد زمینه پاک شدن از گناه (ترک نام و یاد خدا) را برایت قرار داد، آیا ندانستى که رسول خدا (علیهما السلام) از جانب خداى عزوجل فرمود:

هر اقدام قابل توجه که در آن یادى از بسم‏الله نشود ناقص و بریده «از خیر» است!

گفتم: آرى پدر و مادرم فدایت، پس از این ترکش نمى‏کنم فرمود: در این صورت از آن بهره‏مند و سعادتمندى.

حضرت عسگرى از پدرانش از امیرالمؤمنین (ع) روایت مى‏کند که آن حضرت مى‏فرماید: از رسول خدا شنیدم مى‏گفت:

که خداى عزوجل به من فرمود: اى محمد:

وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ. «3»

و به فاتحة الکتاب منت ویژه جداگانه‏اى بر من گذاشت، و آن را همسنگ و هم‏طراز قرآن- که از جلال و عظمت دریاى مواج است- قرار داد و بى‏تردید فاتحة الکتاب بزرگ‏ترین و شریف‏ترین چیزى است که در گنج‏هاى عرش است و به راستى خدا محمد را به آن اختصاص داد و شرافت و بزرگى بخشید و در آن هیچ یک از پیامبرانش را با او شریک نگردانید جز سلیمان که [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏] را به او عطا فرمود آیا نمى‏بینى که از زبان بلقیس مى‏آورد آنگاه که گفت:

«إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتابٌ کَرِیمٌ» إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ: «4»

هشدار (اى شنوندگان) کسى که آن را بخواند و به حکومت و دوستى و ولایت محمد و آلش که پاکان روزگاراند معتقد باشد، و مطیع فرمانشان و مؤمن به ظاهر و باطنشان خداى عزوجل به هر حرفى از آن حسنه‏اى به او مرحمت کند که هر حسنه بالاتر و برتر از دنیا و آنچه در او- از انواع مال و منال و خیر است- است و هر که به خواننده‏اى که آن را مى‏خواند گوش فرا دهد براى او یک سوم پاداشى است که براى خواننده مهیاست بنابراین باید هر یک از شما در افزایش این خیر و عنایت که رایگان به شما روى‏آور است بکوشد پس براى شما غنیمتى است هشدار که زمانش منقضى نگردد که در آن صورت غم و اندوه و ندامت و حسرت در دل‏هایتان باقى بماند. «5» چنان که ذات الله شریف‏ترین ذات‏هاست، پس هم چنان ذکر و یادش شریف‏ترین اذکار و یادها و نامش شریف‏ترین نام‏هاست، و چنان که وجودش بر همه وجودات داراى سبقت و پیشى است، واجب است ذکر و یادش داراى سبقت و پیشى بر همه اذکار و یادها باشد، و نامش پیش‏از همه نام‏ها قرار گیرد. «6» چون وجودش را که شریف‏ترین وجودهاست و ذکر و نامش را که برترین ذکرها و نام‏هاست در ابتداى هر کارى یاد کنند آن کار داراى خیر و برکت مى‏شود، و به نتیجه و محصول مى‏رسد.


پی نوشت ها:

(1)- نورالثقلین، ج 1، ص 6.

(2)- شورى، 30.

(3)- حجر، 87.

(4)- نمل، 30.

(5)- نورالثقلین، ج 1، ص 5.

(6)- تفسیر کبیر، ج 1، ص 103.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( شنبه 91/1/19 :: ساعت 11:30 صبح )
»» گوشه‏اى از سخنان حکیمانه حضرت زهرا علیها السلام‏

براى آن حضرت سخنان و کلمات و سخنرانى‏هایى است که نشان دهنده دانش و بینش آن حضرت نسبت به حقایق ملکوتى و آسمانى است و این که سرچشمه علم و دانش او وحى است و آن حضرت را به روح اعظم اتصالى مافوق تعریف است، او مستقیماً در دامن ختم نبوت تربیت یافت و علوم اولین و آخرین را از آن‏ جناب دریافت کرد.

فلاسفه و حکما و عرفا و اولیا بر خطبه‏اى که پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله در مسجد النبى در دفاع از ولایت مطلقه امیرالمؤمنین علیه السلام انشاء کرد شرح‏ها و تفسیرها نوشته‏اند ولى تا به امروز تمام قدرتمندان عقلى از درک حقایق ملکوتى آن خطبه معطّل مانده‏اند!!

در آن خطبه اسرار ملکوت، حقایق عرفانى، مسائل مهم فلسفى، مسئله نبوت، برنامه ولایت، هنگامه محشر، اوضاع طبیعت و هستى، برنامه قرآن، آینده بشر و واقعیت‏هاى دیگر مورد بحث دختر پیامبر قرار گرفته که آن خطبه به تنهایى کتاب کاملى از علم و معرفت است که بدون سابقه ذهنى، در حضور انصار و مهاجر ایراد فرمودند.

علاوه بر آن خطبه در موقعیت‏هاى گوناگون، مسائل و مطالبى را القا فرموده‏اند که جمع آن مسائل و مطالب کتابى عظیم از حکمت الهى و عرفان آسمانى است.

بدون شک اگر بخواهم تمام سخنان آن دریاى معرفت را در این نوشتار بیاورم و به شرح و توضیح آن اقدام کنم به چند مجلد مى‏رسد، تنها براى نشان دادن گوشه‏اى از عظمت عقلى و شخصیت روحى آن حبیبه حق به جملاتى از آن جناب به نقل فقیه بزرگ سید ابن طاوس قناعت مى‏کنم:

 

خطبه حضرت زهرا علیها السلام به نقل از سید ابن طاووس‏

دختر با عظمت پیامبر، پس از رحلت پدر، بر اثر انحراف مسیر خلافت و حکومت به دست هواپرستان زمان، دچار انواع حوادث و مصایب و بلاها و طوفان‏ها و ابتلائات شد، حوادثى که مانند تیرگى شب به خیمه حیات هجوم آورد، در حدّى که از زبان حال آن معصومه نقل شده، اگر بلاهایى که پس از وفات‏ پدر به سر من آمد به روزهاى روزگارمى‏ریختند تمام روزها تبدیل به شب تار مى‏شد.

در وزش آن طوفان‏هاى بنیان‏برانداز بسیارى از مردم دین و ایمان را به دنیاى فانى فروخته و آخرت باقى را براى مقدارى درهم و دینار و کرسى ریاست از دست دادند.

دختر پیامبر براى حفظ قرآن و زحمات انبیا و نگهدارى منصب سعادتبخش ولایت و امامت در برابر آن همه حادثه و بلا ایستادگى کرد و تابلوى گرانبهاى زیر را که درس‏ها براى امت تا روز قیامت در آن ثبت است از خود به یادگار گذاشت.

الْحَمْدُ للّهِ الَّذى لَمْ یَجْعَلْنى جاحِداً لِشَىْ‏ءٍ مِنْ کِتابِهِ.

خداى را سپاس گزارم که در برخورد با اینهمه حوادث و بلا و رنج و مشقّت و طوفان و ناراحتى دچار انکار چیزى از حقایق کتاب الهى نشدم.

اعتقاد به توحید و نبوّت و ملائکه و کتاب و روز قیامت و قرار در مدار اخلاق حسنه و اعمال صالحه را به عنایت الهى حفظ کردم، حوادث خطرى برایم در این زمینه ایجاد نکرد.

وَلا مُتَحَیِّراً فى شَىْ‏ءٍ مِنْ امْرِهِ.

خدا را شکر مى‏کنم در چیزى از امر الهى پس از وزیدن این همه بادهاى خطرناک اخلاقى و اجتماعى سرگردان و دودل نشدم.

راه برایم آشکار بود و حق در همه زمینه‏ها برایم از آفتاب روشن‏تر، سلوکم را در مسلک الهى ادامه دادم و با کمال یقین و پاک از شک و تردید وظایف الهى خود را انجام دادم.

اللّهُمَّ انِّى اسْئَلُکَ قَوْلَ التَّوابینَ وَعَمَلَهُمْ.

پروردگارا! آنچه براى من مهم است، این است که به صف بازگشتگان به سوى تو درآیم و گفتارم در مسئله توبه و عملم در برنامه بازگشت هم چون توّابین حقیقى به راستى و درستى باشد که طایفه توبه‏کنندگان در پیشگاه تو از ارزش بسیار عظیمى برخوردارند.

وَنَجاةَ الْمُجاهِدینَ وَثَوابَهُمْ.

اى خداوند مهربان! از تو مى‏خواهم راهم و نجاتم را، راه و نجات رزمندگان در راهت قرار دهى و از ثواب و خیرى که به مجاهدین فى سبیل اللّه عنایت مى‏کنى به من هم عنایت نمایى که سستى و عافیت‏طلبى را دشمنم و تمام علاقه و عشقم به این است که رزمنده‏اى خالص و مجاهدى پاک براى اعلاى کلمه حق باشم.

وَتَصْدیقَ الْمُؤْمِنینَ وَتَوَکُّلَهُمْ.

الهى! قلبم را هم چون قلب مؤمنان واقعى آراسته به تصدیق نسبت به همه واقعیات قرار بده و آن جایگاه ملکوتى را به نور صدق و صفا منوّر گردان، الهى اعتماد و توکّلم را بر خود همانند اعتماد و توکل انبیا بر خویش قرار داده.

اذا تَوَفَّیْتَ نَفْسى وَقَبَضْتَ رُوحى فَاجْعَلْ روحى فِى الْارْواحِ الرّابِحَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسى فى الْانْفُسِ الصّالِحَةِ، وَاجْعَلْ جَسَدى فِى الْاجْسادِ الْمُطَهَّرَةِ وَاجْعَلْ عَمَلى فِى الْاعْمالِ الْمُتَقَبَّلَةِ.

پروردگارا! چون عمرم سرآمد و روحم را قبض کردى، پس روحم را در ارواح رابحه و نفسم را در نفوس صالحه و بدنم را در ابدان مطهّره و اعمالم را در اعمال قبول شده قرار بده.

احتمالًا معناى ارواح رابحه، ارواح انبیاى اولوالعزم و انفس صالحه، نفوس آن بزرگواران و اجساد مطهّره، اجساد شهداى راه حق و حقیقت باشد که از هر منت و برنامه‏اى آزادند.

سُبْحانَ مَنْ یَعْلَمُ خَواطِرَ الْقُلوبِ، سُبْحانَ مَنْ یُحْصى عَدَدَ الذُّنوبِ، سُبْحانَ مَنْ لا تَخْفى‏ عَلَیْهِ خافیةٌ فى الْارْضِ وَالسَّماءِ.

پاک و منزه از هر عیب و نقصى است خداوندى که بر تمام آنچه بر قلوب بندگان مى‏گذرد آگاه است، پاک و منزه است پروردگارى که شماره عدد ذنوب گنهکاران در پیشگاهش معلوم است، پاک و مبرّاست خداوندى که هیچ چیزى در زمین و آسمان از حضرتش پوشیده نیست.

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَجْعَلْنى کافِراً لِانْعُمِهِ وَلا جَاحِداً لِفَضْلِهِ، فَالْخَیْرُ فیهِ وَهُوَ اهْلُهُ.

اللَّهُمَّ قَدْ تَرى‏ مَکانِى وَتَسْمَعُ کَلامى وَتَطَّلِعُ عَلى‏ امْرى وَتَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَلَیْسَ یَخْفى‏ عَلَیْکَ شَىْ‏ءٌ مِنْ امْرى.

سپس و حمد مى‏کنم آن وجود مقدسى را که به من توفیق داد، تا از ناسپاسى نسبت به نعمت هایش و انکار فضایلش آزاد باشم، تمام خیر در اوست و او اهل خیر است. الهى! جایم را مى‏بینى و کلامم را مى‏شنوى و بر تمام امورم آگاهى و آنچه در وجود من است مى‏دانى و چیزى از برنامه‏هاى باطن و ظاهر من بر تو پوشیده نیست.

اللّهُمَّ انْزِع الْعُجْبَ وَالرِّیاءَ وَالْکِبْرَ وَالْبَغْى وَالْحَسَدَ وَالضَّعْفَ وَالشَّکَّ وَالْوَهْنَ وَالضُّرَّ وَالْاسْقامَ وَالْخِذْلانَ وَالْمَکْرَ وَالْخَدیعَةَ وَالْبَلِیَّةَ وَالْفَسادَ مِنْ سَمْعى وَبَصَرى وَجَمیعِ جَوارِحى وَخُذْ بِناصِیَتى الى ما تُحِبُ‏ وَتَرْضى‏ «1».

الهى! خودبینى و ریا و تکبر و تجاوز و حسد و سستى و شک و بى‏حسى و خسارت و دردها و خوارى و مکر و حیله و بلا و فساد را از گوش و چشم و تمام جوارح من ریشه‏کن فرما و مرا در مسیر عشق و رضایت خود قرار بده.

 

حیات مادى و معنوى در نظر حضرت زهرا علیها السلام‏

در روایات بسیار مهم در کتب معتبر آمده که:

مردى از سر کار بازار به خانه رفت، همسرش وى را پریشان حال دید، سبب پریشانى وى را که از چهره‏اش آشکار بود پرسید، در پاسخ زن گفت: امروز در میان مغازه براى مدّتى به فکر عاقبت و قیامت خود افتادم که در آن روز جاى من کجاست: بهشت یا جهنم؟ برایم معلوم نشد، مرا سخت افسرده کرد، اکنون با اضطراب و وحشت و پریشانى و ناراحتى به خانه آمده‏ام و از تو مى‏خواهم مرا از این رنج نجات دهى، زن به همسرش گفت: از دست من براى تو چه کارى برمى‏آید؟ جواب داد: نزد حضرت زهرا علیها السلام برو که آن مخدّره عالم به حقایق است و از آن حضرت عاقبت مرا بپرس!

زن به خانه حضرت زهرا علیها السلام رفت و عین گفتار شوهرش را به آن بانوى عصمت عرضه داشت، حضرت در پاسخ وى گفت: به همسرت بگو: اگر در امور حیات مادى و معنوى هماهنگ با قرآن زندگى کرده باشى مسلماً اهل بهشت ورنه به عذاب الهى دچار خواهى شد.

دختر با عظمت پیامبر در علم و عمل، در اخلاق و کردار، در زهد و عبادت، در فضیلت و کمال، در شوهردارى و خانه‏دارى، در تربیت اولاد در تمام روزگار و در همه دهر موجودى عالى و بى‏نمونه است، تا جایى که بر تمام زنان جهان واجب است در تمام امور حیات از آن حضرت پیروى کرده و به آن جناب تأسّى جویند تا خیر دنیا و آخرت خویش را تأمین نمایند.

حیات الهى بانوى دوسرا به طور مفصّل در کتب حدیث و کتب تاریخ آمده و به وسیله دانشمندان بزرگ شیعه و سنى به رشته تحریر کشیده شده و از بدو ولادت تا شهادت آن بانوى دو سرا را به نحو تحلیلى نگاشته‏اند، شما مى‏توانید زندگى آن مقام با عظمت ملکوتى را در آن کتب که بین مردم مشهور و در تمام کتابخانه‏ها هست بخوانید.

 

پی نوشت :

 (1)- فلاح السائل: 173، الفصل التاسع عشر، بحار الأنوار: 83/ 66، باب 39، حدیث 4.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( شنبه 91/1/19 :: ساعت 11:29 صبح )
»» مقام والاى اهل معرفت‏

هر انسانى بالقوّه داراى برترى بر تمام موجودات است و بر او واجب است این استعداد بالقوّه را به فعلیّت برساند.

روح اعظم عبارت از همان روح انسانى است که به اعتبار جوهریّتش نفس واحده و به اعتبار نورانیّتش عقل اوّل نامیده مى‏شود.

«روح قدسى نیز همان انسان حقیقى و حقیقت انسانىّ است که خداوند نخست در عالم لاهوت آفریده بعد به عالم جبروت و ملکوت و ناسوت فرستاده و در هر عالمى ملبّس به لباس مخصوص آن عالم گردانید.

این روح اعظم و روح قدسى که در این جا نفس واحده و انسان حقیقى و حقیقت انسان اعتبار شده، همان عقل فعّال است که منشأ نفوس ناطقه انسانى است.

عقل فعّال فیض دهنده و پرورنده و تکمیل کننده نفوس ناطقه و مخزن حقایق مجرّده و آخرین درجه کمال مى‏باشد که نفوس ناطقه مى‏توانند بدان برسند و نفوس ناطقه را او اشراق مى‏کند و قدرت‏هاى بالقوّه را او مبدّل به قدرت‏هاى بالفعل مى‏سازد. این صفات به نظر مى‏رسد همان صفات روح جامع انسانى است و از این رو مى‏توان روح را به خوبى با عقل فعّال یکى دانست، چنانکه بعضى از عرفا و حکما اساساً به جاى روح، کلمه عقل به کار برده‏اند.

از طرف دیگر نیز معلوم است عقل فعّال به لسان شرع همان جبرئیل است که روح الأمین و روح القدس نیز نامیده مى‏شود و چنانکه در کتب عرفانى آمده این عقل را روح اعظم و انسان حقیقى و حقیقت انسان خوانده‏اند، پس مى‏توان گفت که: همین روح القدس یا جبرئیل و روح اعظم به توسّط اعلام وحى، مصدر و مربّى نفوس ناطقه بشر است و این نفوس اشعّه وشراره‏هائى از نور او هستند.

نسبت به درجه استعداد و کمال این نفوس، آن عقل فعّال یا روح القدس در ایشان کمتر یا بیشتر و کوتاه‏تر یا مدیدتر تجلّى مى‏کند، چنانکه در نفوس انبیا و اولیا و عرفا در اوقات مختلف و در صورت‏ها و کیفیّت‏هاى گوناگون مدّتى کم یا بیش تجلّى نموده و به وسیله ایشان فعّالیّت خود را ظاهر ساخته است.

پس آنچه در قرآن مجید آمده که خداوند نفخه‏اى از روح خود به تن آدم دمید و امثال این درباره مریم وغیره، آن روح عبارت از نور و یا شعله همین روح القدس یا روح اعظم ویا عقل فعّال بوده است، به همین مناسبت کلمه روح در قرآن به صیغه مفرد آمده و در همه جا جبرئیل یعنى عقل فعّال به اسم روح نامیده شده است.

این روح یا عقل فعّال مانند همه عقول دیگر، هم مستقیماً و هم به طور غیر مستقیم یعنى به وسیله انعکاس انوار عقول مافوق خود، با ذات خداوند که منبع همه نورها و عقل‏هاست مربوط مى‏باشد و بدین مناسبت از عالم امر یعنى مقام ربوبیّت ولاهوت به ترتیب مراتب صادر شده است.» «1» این روح یا به تعبیر قرآن مجید جبرئیل، چون انسان را مَجلاى اشراقات الهیّه خود قرار دهد و انسان تمام قواى خود را با آن اشراقات ملکوتیّه به فعلیّت برساند، از جبرئیل برتر شده و از تمام ملائکه مقرّب ا نظر مقام معنوى بالاتر رود.

لذا در سیر معراجى، وقتى جبرئیل از حرکت باز ایستاد، رسول الهى سبب توقّفش را پرسید گفت:

لَوْ دَنَوْتُ أنْمُلَةً لَاحْتَرقْتُ. «2»

اگر به اندازه بند انگشتى نزدیکتر شوم، خواهم سوخت.

 

حقیقت محمدیه‏

این اسم در مرتبه ذات، متجلّى به نفس ذات خود و به اعتبارى متجلّى در صورت حقیقت کلیّه انسانیّه است که صورت و معناى جمع عوالم و کلیّه عوالم مَجلا و مظهر و مربوب این اسم مى‏باشند. حقیقت محمدیّه به حسب مقام جمعى و کینونت قرآنى، عین این اسم جامع و به اعتبار مقام تفصیل، مظهر این اسم اعظم است.

در نوع انسانى، در قوس نزولى و مقام تجلّى حقّ به اسم کلّى جامع، مظهر تامّ و تمام این اسم، حقیقت محمدیّه و خواصّ از عترت اویند و درمقام صعود و عروج ترکیبى، حضرت ختمى مقام از باب عروج به مقام أوْأدْنى‏ و نیل به مقام برزخیّت بین مقام احدیّت و واحدیّت، اسم أعظم صورت آن حقیقت کلیّه الهیّه است و از این جهت نبوّت او ازلى و حقیقت او که همان حقیقت نبوّت کلیّه باشد داراى درجات و مراتب و مقامات متعدّده از انباء است و مرتبه نازله این انباء- که عبارت است از اخبار از جانب حقّ جهت ارشاد خلایق و دعوت عباد به حقّ وهدایت تشریعى و بیان احکام الهیّه و وضع قوانین و سنن براى ایجاد مدینه فاضله- از شؤون ولایت تشریعیّه است.

مرتبه اعلاى نبوّت کلیّه محمدیّه عبارت است از: مقام تجلى حقّ به اسم جامع کلّى در مرتبه واحدیّت و مقام قاب قوسین؛ در این مقام، حقیقت محمّدیّه واسطه است جهت ظهور اعیان و اسماى متجلّى در این اعیان.

از باب اتّحاد ظاهر و مظهر و از آن جهت که عین ثابت آن حقیقت کلیّه سمت سیادت نسبت به جمع اعیان دارد، واسطه است جهت ظهور کلیّه اعیان در مقام تجلّى به اسم جامع کلّى الهى که از آن به اسم اعظم نیز تعبیرکرده‏اند.

به این اعتبار، اصل نبوّت به منزله دایره کلّیّه رفیع الدَّرجات است که از آن دوایر کلّیّه و جزئیّه منشعب مى‏شود و سعه و ضیق و اطلاق و تقیید این دوایر مستند است به استعدادات لازم و غیر مجعول عین ثابت انبیا از اولوالعزم از انبیا و غیر اولوالعزم علیهم السلام.

همان طورى که اسم «اللَّه» اسم جامع کُلّى الهى است و از باب کلّیّت، جمیع اسما از فروع و اغصان و اجزا و توابع آن مى‏باشند و این اسم به اعتبارى حقیقت محمّدیّه است، اعیان و حقایق جمیع انبیا در مقام علم حضرت و احدیّت به منزله ابعاض و اجزا و فروعِ عین ثابت حقیقت محمّدیّه‏اند.

اولین انباء آن حقیقت کلّیه عبارت است از وساطت آن حضرت جهت ظهور اعیان و اسماى متجلّى در این اعیان در حضرت علمیّه و مرتبه واحدیّت و از این جهت است که اهل تحقیق نبوّت او را ازلى مى‏دانند.

مرتبه نازله این انباء غیبى عبارت است از ظهور آن حقیقت مطلقه در عالم عین و خارج جهت تحقّق هر عین به وجود خاصّ خود در صفحه اعیان و اوّلین جلوه آن حقیقتْ عقل اوّل است که:

أوَّلُ مَنْ بایَعَهُ هُوَ الْعَقْلُ الْأوَّلُ. «3»

نخستین کسى که با او بیعت کرد عقل اوّل بود.

لذا عقل اوّل حسنه‏اى از حسنات آن حقیقت کلّیّه و اوّل ظهور او در جلباب‏ «4» وجود نورى و جبروتى است.

سهم هر نبى از تجلّیات اسمائیّه تابع نحوه تعیّن و ظهور و استعداد غیرمجعول، عین ثابت و حقیقت او در عالم اعیان و حضرت علمیّه است، لذا همان طورى که کلّیّه اعیان در مقام تقدیر و عالم قَدَر علمى، اعضا و ابعاض و اجزاى حقیقت محمّدیّه‏اند، در وجود خارجى نیز از توابع فروع آن اصل الاصول عالم وجودند و نبوّت و ولایت انبیاء مانند شریعت آنان نیز از توابع و فروع آن حقیقت کلّیّه است که:

آدَمُ وَمَنْ دُونَهُ تَحْتَ لِوائى یَومَ القِیامَةِ. «5»

آدم و سایر پیامبران (یا سایر افراد بشر) در روز قیامت زیر لواى من خواهند بود.» «6»

 

پی نوشت ها:

(1)- اصول اساسى روانشناسى: 178.

(2)- بحار الأنوار: 18/ 382، باب 3، ذیل حدیث 86؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 1/ 179.

(3)- شرح فصوص الحکم: 396.

(4)- جلباب: پیراهن.

(5)- شرح رساله قیصرى: 123- 125.

(6)- بحار الأنوار: 16/ 402، باب 12، حدیث 1؛ عوالى اللآلى: 4/ 121، حدیث 198.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( شنبه 91/1/19 :: ساعت 11:27 صبح )
»» چهار نهر بهشتى‏

کتاب خدا در یک آیه از چهار نهر که پاداشى براى اهل تقوا و پرهیزکارى است نام مى‏برد:

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ ... «1»

صفت بهشتى که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است‏] در آن نهرهائى است از آبى که طعم و رنگش بر نگشته، و نهرهائى از شیر که مزه‏اش دگرگون نشده، و نهرهائى از شراب که براى نوشندگان مایه لذت است، و نهرهائى از عسل خالص است، و در آن بهشت از هر گونه میوه‏اى براى آنان فراهم است و نیز آمرزشى از سوى پروردگارشان ویژه‏ى آنان است.

از رسول خدا روایت شده که فرمود: شبى که مرا به عالم بالا بردند همه بهشت به من ارائه شد در آن چهار نهر دیدم، نهرى از آب و نهرى از شیر، و نهرى از شراب و نهرى از عسل.

به جبرئیل گفتم این نهرها از کجا مى‏آید و به کجا مى‏رود؟ گفت به سوى حوض کوثر مى‏رود ولى نمى‏دانم از کجا مى‏آید؟ از خدا بخواه که تو را به مبدء آنها آگاه کند یا محلى را که نهرها از آن جارى است به تو نشان دهد، پیامبر دعا کرد پس از دعا فرشته‏اى به محضر حضرت آمد و به او سلم داد و گفت: دیده بر بند من دیده فرو بستم سپس گفت دیده‏ات را باز کن من دیده گشودم خود را کنار درختى دیدم و آنجا چشم به گنبدى از درّ سپید افتاد که درى از طلاى قرمز داشت و قفلى بر آن در بود.

بزرگى و عظمت گنبد در حدى بود که اگر همه‏ى جن و انس را در آن قرار مى‏دادند چون پرنده‏اى مى‏ماندند که بر کوهى نشسته، نهایتاً دیدم این چهار نهر از زیر آن گنبد جارى است، هنگامى که خواستم باز گردم آن فرشته به من گفت: چرا وارد گنبد نمى‏شود؟ گفتم چگونه وارد شوم در حالى که بر در آن قفلى است که کلیدش نزد من نیست!

فرشته گفت: کلیدش بسم الله الرحمن الرحیم است زمانى که به آن قفل نزدیک شدم و گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم قفل باز شد، وارد گنبد شدم دیدم این چهار نهر از چهار ستون قبه جارى است و بر هر چهار ستون بسم الله الرحمن الرحیم نقش بود، نهر آب را از میم بسم‏الله و نهر شیر را از هاء الله و نهر شراب را از میم رحمان و نهر عسل را از میم رحیم در جریان دیدم دانستم که ریشه این چهار نهر از آیه شریفه بسمله است پس خداى عزوجل گفت: اى محمد هر کس از امتت با قلبى پاک و خالص از ریا مرا با این اسم‏ها یاد کند و به زبان بگوید بسم الله الرحمن الرحیم، او را از این نهرها مى‏چشانم. «2»

 

پی نوشت ها:

 

(1)- محمد، 15.

(2)- روح البیان، چاپ دار احیاء التراث، ج 1، ص 28.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( شنبه 91/1/19 :: ساعت 11:23 صبح )
   1   2      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

عزاداری از سنت های پیامبر اکرم (ص) است
سعادت ابدی در گرو اشک و عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام
سبک زندگی قرآنی امام حسین (علیه السلام)
یاران امام حسین (ع) الگوی یاران امام مهدی (عج)
آیا شیطان به دست حضرت مهدی علیه السلام کشته خواهد شد؟
ارزش اشک و عزا بر مصائب اهل بیت علیهم السلام
پیوستگان و رهاکنندگان امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در آیینه زیارت
پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!
نگاهی به شخصیت جهانی امام حسین «علیه السلام»
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 202
>> بازدید دیروز: 261
>> مجموع بازدیدها: 945062
» درباره من

بشنو این نی چون حکایت می کند

» فهرست موضوعی یادداشت ها
دینی و مذهبی[871] . عشق[360] . آشنایی با عرفا[116] . جدایی از فرهنگ[114] . موسیقی[66] . داستانک[2] . موعود . واژگان کلیدی: بیت المال . صحابی . عدالت . جزیه . جنایات جنگ . حقوق بشردوستانه . حکومت . خراج . علی علیه‏السلام . لبنان . مالیات . مصرف . مقاله . منّ و فداء . ادیان . اسرای جنگی . اعلان جنگ . انصاری . ایران . تقریب مذاهب . جابر .
» آرشیو مطالب
نوشته های شهریور85
نوشته های مهر 85
نوشته زمستان85
نوشته های بهار 86
نوشته های تابستان 86
نوشته های پاییز 86
نوشته های زمستان 86
نوشته های بهار87
نوشته های تابستان 87
نوشته های پاییز 87
نوشته های زمستان87
نوشته های بهار88
نوشته های پاییز88
متفرقه
نوشته های بهار89
نوشته های تابستان 89
مرداد 1389
نوشته های شهریور 89
نوشته های مهر 89
آبان 89
آذر 89
نوشته های دی 89
نوشته های بهمن 89
نوشته های اسفند 89
نوشته های اردیبهشت 90
نوشته های خرداد90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد90
نوشته های شهریور90
نوشته های مهر 90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد 90
نوشته های مهر 90
نوشته های آبان 90
نوشته های آذر 90
نوشته های دی 90
نوشته های بهمن 90
نوشته های اسفند90
نوشته های فروردین 91
نوشته های اردیبهشت91
نوشته های خرداد91
نوشته های تیرماه 91
نوشته های مرداد ماه 91
نوشته های شهریور ماه91
نوشته های مهر91
نوشته های آبان 91
نوشته های آذرماه91
نوشته های دی ماه 91
نوشته های بهمن ماه91
نوشته های بهار92
نوشته های تیر92
نوشته های مرداد92
نوشته های شهریور92
نوشته های مهر92
نوشته های آبان92
نوشته های آذر92
نوشته های دی ماه92
نوشته های بهمن ماه92
نوشته های فروردین ماه 93
نوشته های اردیبهشت ماه 93
نوشته های خردادماه 93
نوشته های تیر ماه 93
نوشته های مرداد ماه 93
نوشته های شهریورماه93
نوشته های مهرماه 93
نوشته های آبان ماه 93
نوشته های آذرماه 93
نوشته های دیماه 93
نوشته های بهمن ماه 93
نوشته های اسفند ماه 93
نوشته های فروردین ماه 94
نوشته های اردیبهشت ماه94
نوشته های خرداد ماه 94
نوشته های تیرماه 94
نوشته های مرداد ماه 94
نوشته های شهریورماه94
نوشته های مهرماه94
نوشته های آبان ماه94

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
قعله
دانشجو
کشکول
پیام شهید -وبگاه شهید سید علی سعادت میرقدیم
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
بر بلندای کوه بیل
گل باغ آشنایی
سرباز ولایت
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
اسیرعشق
(( همیشه با تو ))
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
چشمـــه ســـار رحمــت
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام )ویاران-پارسی بلاگ
سه ثانیه سکوت
Mystery
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
جلال حاتمی - حسابداری و حسابرسی
اکبر پایندان
مهندس محی الدین اله دادی
بهانه
بهارانه
صراط مستقیم
تــپــش ِ یکــ رویا
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
نگارستان خیال
سلحشوران
گیاه پزشکی 92
*تنهایی من*
ermia............
مقبلی جیرفتی
تنهایی افتاب
طراوت باران
تنهایی......!!!!!!
تنهای93
نگاهی نو به مشاوره
سارا احمدی
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
طب سنتی@
.: شهر عشق :.
تا شقایق هست زندگی اجبار است .
ماتاآخرایستاده ایم
ir-software
هدهد
گیسو کمند
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
صحبت دل ودیده
دانلود فایل های فارسی
محقق دانشگاه
ارمغان تنهایی
* مالک *
******ali pishtaz******
فرشته پاک دل
نقاشخونه
شهیدباکری میاندوآب
محمدمبین احسانی نیا
کوثر ولایت
آشفته حال
سرزمین رویا
دل نوشته
فرمانده آسمانی من
ایران
یاس دانلود
گل رازقی
من.تو.خدا
بلوچستان
محمدرضا جعفربگلو
سه قدم مانده به....
راز نوشته بی نشانه
یامهدی
#*ReZa GhOcCh AnN eJhAd*#(گوچـی جـــون )
امام خمینی(ره)وجوان امروز
فیلم و مردم
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پیکو پیکس | منبع عکس
پلاک صفر
قـــ❤ــلـــــب هـــــای آبـــــی انــ❤ـــاری
اسیرعشق
دل پرخاطره
* عاشقانه ای برای تو *
farajbabaii
ارواحنا فداک یا زینب
مشکات نور الله
دار funny....
mystery
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
گل یا پوچ؟2
پسران علوی - دختران فاطمی
تلخی روزگار....
اصلاحات
گل خشک
نت سرای الماس
دنیا
دل پر خاطره
عمو همه چی دان
هرکس منتظر است...
سلام محب برمحبان حسین (ع)
ادامس خسته من elahe
دهکده کوچک ما
love
تقدیم به کسی که باور نکرد دوستش دارم
گروه اینترنتی جرقه داتکو
مدوزیبایی
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
Tarranome Ziba
پاتوق دختر و پسرای ایرونی
اسرا
راه زنده،راه عشق
وبلاگ رسمی محسن نصیری(هامون)(شاعر و نویسنده)
وب سایت شخصی یاسین گمرکی
حسام الدین شفیعیان
عکسهای سریال افسانه دونگ یی
ܓ✿ دنـیــــاﮮ مـــــــن
Hunter
حسام الدین شفیعیان
hamidsportcars
دهکده علم و فناوری
اسیرعشق
دختر باحال
*دلم برای چمران تنگ شده.*
♥تاریکی♡
به یادتم
باز باران با محرم
تنهایی ..............
دوستانه
هرچه می خواهد دل تنگم میذارم
زندگی
نیلوفر مرداب
فقط طنزوخنده
تینا!!!!
شیاطین سرخ
my love#me
سرزمین خنگا
احکام تقلید
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
فوتسال بخش جنت (جنت شهر )
حقیقت صراط
...دیگه حسی نمونده
زیر اسمان غربت
شهید علی محسنی وطن
سکوت(فریاد)
عاشقانه ها
خودمو خدا تنها
دانستنی های جالب
ermia............
حجاب ایرانی
عرفان وادب
دل خسته
عاشقانه های من ومحمد
هر چه میخواهد دله تنگت بگو . . .
sharareh atashin
mehrabani
khoshbakhti
______>>>>_____همیشگی هااا____»»»»»_____>>>>
دخترونه
قلبی خسته ازتپیدن
عشـ۩ـق یـ۩ـعنی یـ۩ـه پــ۩ـلاک......
تینا
مذهب عشق
مناجات با عشق
داستان زندگی من
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
عاشق فوتبال
کشکول
حاج آقا مسئلةٌ
صدا آشنا
کد بانوی ایرانی
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
« یا مهدی ادرکنی »
وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
::::: نـو ر و ز :::::
توکای شهر خاموش

.: اخـبـار فـنـاوری .:
Biology Home
شــــــــــــــهــــدای هــــــــــــــســـتــه ایـــــــــــــ
مثبت گرا
تک آندروید
امروز
دانستنی / سرگرمی / دانلود
°°FoReVEr••
مطلع الفجر
سنگر بندگی
تعصبی ام به نام علی .ع.
تنهایی.......
دلـــــــشــــــــکســـــته
عاشقانه
nilo
هر چی هر چی
vida
دلمه پیچ, دستگاه دلمه پیچ Dolmer
هسته گیر آلبالو
آرایشگری و زیبایی و بهداشت پوست
عکس های جالب و متحرک
گنجدونی
مرکز استثنایی متوسطه حرفه ای تلاشگران بیرجند
دیجی بازار
نمونه سوالات متوسطه و پیش دانشگاهی و کارشناسی ارشد
bakhtiyari20
زنگ تفریح
گلچین اینترنتی
تیشرت و شلوارک لاغری
روستای اصفهانکلاته
پایه عکاسی مونوپاد و ریموت شاتر بلوتوث
بهارانه
قدم بر چشم
سرور
عاطفانه

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


























































































» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب