سفارش تبلیغ
صبا
دانشمند زنده ای میان مردگان است . [امام علی علیه السلام]
بشنو این نی چون حکایت می کند
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» تجاوز به حقوق زنان بهائی در احکام ارث3

مبلغان بهائی اغلب می کوشند تا با بیان آن که قوانین ارث زمانی اعمال می شود که یک فرد بهائی بدون داشتن وصیت نامه بمیرد، این تبعیض و بی عدالتی را میان زن و مرد بپوشانند. امّا پاسخ این پرسش هم جنان مبرهن است که تمامی آموزه ها و احکام تشریعی بهائی حتی احکام پس از مرگ، بر خلاف ادّعا های خود در تساوی حقوق زن و مرد، اصولاً مردان را برتر می داند!!! چرا باید کسی با نوشتن وصیّت نامه از این تجاوز به حقوق زن در تشریع بهائیت جلوگیری کند؟؟ چرا باید همیشه یک خواسته ی شخصی در تمام موارد موجود باشد تا از بی عدالتی های جنسیتی تعلیم داده شده ی بهاءالله و مؤکد در مهمترین و موثق ترین کتب بهائیت جلوگیری کند؟ آیا این احکام مطابق با نیاز بشر امروزی است و آیا بهائیان از اینکه خود را حامی دین جدیدِ مدعی وحدت عالم انسانی می دانند، شرمسار نیستند؟؟     براستی باید به حال بشریت گریست که با این مکتب قرن بیست و یکم، تا هزار سال پس از نگارش کتاب اقدس محکوم به پذیرش این احکام بوده و هر کس در طی این هزار سال مدعی دین جدیدی  نیز بشود دروغگوست!!! (صفحه 11 کتاب اقدس)

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 2:57 عصر )
»» تجاوز به حقوق زنان بهائی در احکام ارث2


سهم فرزندان: 1080سهم / سهم همسران 390سهم / سهم پدران:330 سهم / سهم مادران:270 سهم؟!؟  /سهم برادران:210سهم/ سهم خواهران:150 سهم؟!؟  و سهم معلمین :90سهم

پس از آن هم متذکّر می شود که در نبود فرزندان و هریک از طبقات، سهام باید به بیت العدل داده شود!!  

تبعیض آشکار در تقسیم ارث میان دختران و پسران بهائی :

طبق احکام ارث در کتاب " اقدس " در صفحه 8 آمده است :

 " وجعلنا الدار المسکونه والالبسه المخصوصه للذریه من االذکران دون الاناث والوراث انه لهو المعطی الفیاض "

 بر طبق حکم فوق الذکر خانه مسکونی ( که مهمترین و با ارزشترین ترکه است ) و لباسهای شخصی متوفی فقط به پسر ارشد !!! میرسد و دیگران مخصوصا دختران هیچ سهمی از این ارث با ارزش و حیاتی ندارند .

 حال اگر پسر بزرگتر تصمیم بگیرد که خانه تصاحب شده را بفروشد و یا دیگران را از خانه خودش بیرون کند تکلیف دختران بی پناه و همسر بیوه شده بهائی بدون سر پناه چه خواهد شد ؟؟؟؟؟

  اگر شخص متوفی زن باشد و ارثی از او باقی بماند تکلیف و نحوه تقسیم ارث او چگونه خواهد بود؟؟

        نکات بارزی که در این تقسیم بندی  شاهکارانه در عصر اتم و اکتشافات فضائی و فنا وریهای پیشرفته  به نظر می رسد چنین است: سهم پسر ارشد از دیگر فرزندان پسر و دختر بیشتر بوده و او صاحب خانه و لوازم شخصی متوفّی است. سهم برادران متوفّی از خواهران او و سهم پدرش از مادر وی بیشتر است.  حتّی سهم همسر از سهم ذریه کمتر می باشد جالب آن که معلمین متوفی هر تعداد که باشند از او ارث می برند، و اگر هر یک از ورّاث بهائی نباشد از سهم خود محروم می ماند. برای متوفّیان بدون فرزند، بایستی سهم فرزندان به بیت العدل داده شود و این برای تمام طبقات محفوظ است که هر یک که نباشند باید سهمشان به بیت العدل اعظم در حیفا پرداخت شود و به عبارت دیگر، بیت العدل هم به نوعی از  متوفی ارث می برد.حتماً این محاسبات توسط نماینده بیت العدل محاسبه می شود چرا که بایستی ببیند از این7 طبقه کدامیک زنده اند و کدام حضور ندارند و بهائی نیستند تا سهم ایشان را برای بیت العدل در حیفای اسرائیل  مصادره کند! 

       اینک با توجه به ادّعا های پوشالی ِوحدت انسان ها و تساوی میان زن و مرد در این اندیشه، سؤالاتی به ذهن هر انسان عاقل و حق جو هجوم می آورند که:  چرا میان فرزندان در سهم بردن از خانه مسکونی تبعیض وجود دارد؟ ! چرا میان زن و مرد و خواهر و برادر و معلم بهائی از غیر بهائی و...تفاوت و تبعیض جایز است؟! چرا از اول ضجیج و ناله فرزندان را شنیده نشد که دیگر تشریع نیازی به اصلاح نداشته باشد؟! چرا بهاء الله که بهائیان معتقد به خدائی او  می باشند، در ادیان قبل ناله فرزندان و غیر فرزندان را نشنید و ترتیب اثر نداد؟! تشکیلات بیت العدل در اسرائیل چه جایگاهی در میان ورّاث دارد که با تصاحب این همه مال از افراد، با آن چه می کند که حتّی از پرداخت مالیات هم معاف است؟؟

چرا میرزا حسینعلی ناله و شکوائیه دختران معصوم و همسر بیوه شده را نشنید که از تبعیض آشکار در بر خورداری از ارث فریاد بر آورده اند و جوابشان تساوی حقوق رجال و نسا است ؟؟؟!!!!



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 2:56 عصر )
»» تجاوز به حقوق زنان بهائی در احکام ارث1

  بهائیت با تبلیغات گسترده ، خود را مکتب مدرن قرن بیست و یکم  معرفی می کند. جالب توجه است که با وجود ادّعای تساوی حقوق میان رجال و نساء، این مکتب  هزاره ی جدید، شاهکارهایی در رابطه با  احکام تشریعی جدید خود در مقوله ی ارث آورده است. مسئله ی جالب ترآن است که ادعای تساوی حقوق زنان و مردان حیطه ی اقتصادی را اصلاً در بر نمی گیرد، تا آنجا که زنان نسبت به مردان ارث کمتری می برند و حتی حق ارث در دارائی خود ندارند.

   جناب میرزا حسینعلی - شارع این فرقه -  با پیروی از  روش میرزا علی محمد  باب با استفاده از حروف ابجد، با تقسیم غیر عادلانه و غیر متساوی  ورّاث به 7 طبقه، برای هرگروه سهمی قائل شده است. بر اساس دستور بهاءالله، تمام میراث فرد متوفّی باید به 2520  بخش تقسیم شود که بنا به این قوانین ارث- پدر بیش از مادر!! و برادر بیش از خواهر!!- سهم می برد و اگر متوفّی مسکن یا دارائی های شخصی داشته باشد، تنها به پسر بزرگ ؟؟!!؟؟ تعلق می گیرد که در نهایت وارث زن با وابستگی به آقایان در نیازهای اولیّه ی خود هم چون خانه و کاشانه رها می شوند. 

قانون تقسیم ارث در بهائیت:  

بهاءالله درصفحات8 و 9  کتاب اقدس تقسیم اوّلیّه ی ارث بر مبنای 2520 سهم  را این چنین بیان می کند:

    " قد قسمنا المواریث علی عدد الزاء ......"
 ...فرزندان : 540سهم / همسران: 480 سهم / پدران: 420 سهم / مادران: 360 سهم ؟! / برادران: 300 سهم / خواهران: 240 سهم ؟!  / و معلمان: 180سهم...  پس از این تقسیم، اتفاق جالبی روی می دهد و میرزا حسینعلی با اعتراض و گریه و زاری و ضجه فرزندان متوفی روبرو می شود ، که از سهم کم خود ناراضی هستند. دل او به رحم می آید و تصمیم می گیرد که سهم آنها را بیشتر کند تا به گریه و زاری شان  خاتمه دهند!  لذا او تصمیم میگیرد که سهم فرزندان را دو برابر کند و 540 سهم را 1080سهم می کند !!!پس از آن مییابد که سهم بقیه بر هم می خورد و آنچه قبلا تشریع کرده (قد  قسمناالمواریث ...یعنی: ما اینگونه مواریث را تقسیم نمودیم...) باید عوض شود.
تصمیم می گیرد که عدد اضافه شده به سهم فرزندان را سر شکن کند بر بقیه ی طبقات و از هر یک از هفت طبقه یکی نود سهم کم نماید تا نسبت 2520 سهم عوض نشود!



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 2:52 عصر )
»» گذری به مسئله ی ازدواج در بهائیت 2

حال که لزوم ازدواج و کمیّت آن در تفکر بهائی مشخص شد، سؤالی که مطرح است آن است که این ازدواج بایستی میان چه کسانی صورت گیرد؟ یا بهتر بگوئیم: یک بهائی با چه کسانی می تواند ازدواج کند؟  

    در کتاب اقدس با عبارت کوتاه "قد حرمت علیکم ازواج آبائکم " فقط ازدواج با "زن پدر " تحریم شده و از تحریم ازدواج با سایر محارم سخنی به میان نیامده است. این مسئله اخیراً به موضوع مهم و بزرگی مبدّل شده است چرا که در قوانین بهائیت، تنها ازدواح با زن پدر تحریم شده و در نتیجه بهائیان ازدواج با محارم مثل خواهر و مادر و خواهر زاده و برادر زاده و خاله و عمه و ... را حرام ندانسته و این کار برای ایشان کاملاً مجاز شمرده شده است!

     این مسئله تا به حال چندین دفعه به صورت رسمی و در پی شکایات افراد از متجاوزین در میان بهائیان گزارش شده است که اخیراً به نقل از روزنامه خراسان مورخ 10 دی 1387 : مردی بهائی به نام هوشنگ خ  از شهروندان استان خراسان به شماره تسجیل 13292 -با شکایت دخترش و گزارش حتک حرمت و تجاوز پدرش به او- به دلیل زنای با محارم اعدام شد.

 

     گرچه بهائیان ادّعا می کنند این یک اتهام بی اساس است و آنها به چنین کاری مبادرت نمی ورزند؛ اما پژوهشگران متون، ،نمی توانند نتیجه بگیرند که ازدواج با محارم بجز زن پدر در بهائیت مجاز نباشد؛ زیرا جز این در متون بهائی یافت نشده است. بهاءالله  در کتب دیگرش چیزی که ناسخ یا ناقض عبارت اقدس باشد بیان نکرده و تحریم ازدواج با محارم را صراحتا منحصر در "زن پدر " اعلام می کند.

    به نقل از کتاب "گنجینه حدود و احکام "، فرزند او عباس عبدالبها که نقش مبیّن متون بهائیت را دارد، در پاسخ اعتراضات به امر بهائی در این موضوع ، به گونه ای کلی پاسخ می گوید که: از این عبارت اقدس بر نمی آید که ازدواج با محارم به این یکی منحصر باشد. اما خود او به هیچ متن و عبارتی در آثار پدرش که مکمل این عبارت باشد اشاره ای نمی کند و می گوید که تعیین تکلیف در این زمینه به بیت العدل راجع است! از وارث او، شوقی افندی نیز سخنی بر خلاف این مطلب نیامده است.             پس سر انجام، تکلیف ازدواج با محارم چه می شود؟

     تا زمان تشکیل بیت العدل فعلی در سال 1963هیچ حکمی در این زمینه بیان نشد. در رابطه با این مسئله و در طول این هفتاد سال هم چنان حرمت ازدواج با محارم منحصر به ازدواج با زن پدر بوده است که در اقدس آمده و هیچ چیزی به آن اضافه نشده است.

     باید دید امروزه بیت العدل که شارع مسائل جدید بهائیت است چه تصمیمی گرفته و تکلیف را به چه نحو مشخص می کند؟

      بیت العدل حدود هیجده سال بعد یعنی در 15 ژانویه سال 1981 در پاسخ سؤال یکی از بهائیان که از ازدواج بین فامیلی پرسیده با صراحت اعلام می کند که: همچنان تحریم ازدواج با محارم و اقارب منحصر در زن پدر است ...

منشی بیت العدل می نویسد:
" در این نامه شما راجع به محدودیت های حاکم بر ازدواج با اقارب سوای موردی که ازدواح با زن پدر را ممنوع می سازد سوال کرده اید. بیت العدل اعظم همچنین خواسته اند به اطلاع شما برسانیم که آن معهد اعلی هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند! "
و ادامه می دهد:
"بنابراین، تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مؤمنه محول شد..."! به نقل از کتاب "انوار هدایت صفحه 487 حکم 1289 در موضوع ازدواج بین فامیلی

  بنا بر این بیت العدل نه تنها حکم اقدس در مورد انحصار حرمت ازدواج با اقارب به زن پدر را تایید کرده و همچنان آن را جاری دانسته و می گوید هنوز زمان تغییر آن نرسیده است، بلکه کار را به خود بهائیان واگذار می کند تا طبق شرایط شخصی و محیطی و اقتضائی عمل نمایند امّا به گونه ای که آبروی بهائیت مخدوش نشود!

   

      در میان محارم و اقارب زن پدر چه ویژگی دارد که فقط ازدواج با او حرام است؟

چرا خود بهاءالله تکلیف ازدواج با سایر محارم را مشخص نکرده و موضوع را به بیت العدل ارجاع داده است؟

آیا می توان نتیجه گرفت که از زمان تألیف کتاب اقدس تا زمان تاسیس بیت العدل (دوره بهاءالله و عبدالبها و شوقی و مدتی پس از آن تا تشکیل بیت العدل در 1963) و برای مدّتی حداقل هفتاد سال، ازدواح با محارم بجز زن پدر طبق متون منعی نداشته است؟

چرا بیت العدل با وجود فشارهایی که در این موضوع بر بهائیان وارد بوده هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی ازدواج با اقارب مقتضی و مناسب نمی داند و این سؤال برخاسته از نقص را برای پیروانش حل نمی کند؟

چرا از آغاز شروع به کار تا زمان حاضر (نزدیک پنجاه سال) همچنان از میان اقارب تنها ازدواج با زن پدر را حرام شمرده است؟

آیا عبارت بیت العدل که "تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مومنه محول شد" به معنای جواز ازدواج با محارم و اقارب نیست که هر کس خودش تصمیم بگیرد و اقدام کند که اگر با نزدیکانش ازدواج کرد هیچ کار قبیح و حرامی طبق نصوص بهائی مرتکب نشده است؟!!



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 2:29 عصر )
»» گذری به مسئله ی ازدواج در بهائیت

 آقایان، هر جور که راحتید!؟

      با توجه به مسئله ی لزوم ازدواج در بهائیت، به نکاتی جالب توجه در تساوی حقوق زن و مرد به عنوان دو شریک زندگی می پردازیم.

       با نگاهی به گذشته ی بهائیت در می یابیم که: میرزا حسینعلی بهاء -شارع امر بهائی-  برای خود چهارهمسر اختیار نمود اما به دیگر مردان بهائی اجازه گزینش بیش از دو همسر را نداده است. از آن جا که تساوی حقوق باید بر حکم تعدّد زوجات نیز سایه افکند، و پیش از تساوی حقوق میان زن و مرد، بایستی این تساوی میان تمام مردان برقرار شود؛ این گونه است که بهاءالله اجازه داده است درعوض، دوشیزگان بکر را به عنوان خدمتکار در منزل داشته باشند و برای آن هم حد و اندازه ای معین ننموده است! حتی بهاء الله خود، دختر دوشیزه اش رادرایام ریاست برادرش یحیی صبح ازل بر بابیان، برای او می فرستد تا در او تصرف کند!

      منظور از دو همسری و تعدّد زوجات در این مسلک، آن است که در زمانی واحد، فرد می تواند دو همسر داشته باشد و از هر یک صاحب فرزندانی شود! در حالیکه زنان حق هیچ اعتراضی ندارند، او در اجازه به مردان برای چند همسری هیچ توصیه ای به رعایت شرایط عدم تبعیض میان دوهمسر و تأ کیدی بر شرط عدالت نکرده است و تنها، راحتی و آرامش خودِ مرد را شرط قرار داده است!     

     بهاء الله حتی در توضیح این جواز چند همسری به این نکته اشاره کرده است که: اگر مرد راحتی خود و همسر اول را می خواهد به همان یک همسر قناعت کند؛ اما او آزاد است دو همسر انتخاب کند. در این جا ملاکِ تعدد همسران، راحتی مرد است، اگرچه همسر اول او از این کار ناراحت باشد! جالب است که ملاحظه ی انصاف وعدالت میان دو همسر تحت الشعاع راحتی مرد قرار می گیرد که دو همسر را بر گزیده است!

    جالب توجه است که بلافاصله پس از اعلام جواز دو همسری، به ایشان اجازه می دهد دوشیزگان بکر و ازدواج نکرده را در منزل به عنوان خدمتکار داشته باشند! تشریع حکم آوردن دو شیزه به عنوان خدمتکار در خانه پس ازحکم ازدواج با دو زن، دارای معنای خاصی است چرا که انتخاب خدمتکار برای خانه (چه زن و چه مرد) چه ربطی می تواند به ازدواج دشته باشد؟!

در اینجا عین عبارات در کتاب اقدس در این مسئله توجه فرمائید:
     
" قد کتب الله علیکم النکاح ایاکم ان تجاوزوا عن الاثنین والذی اقتنع بواحده من الاماء استراحت نفسه و نفسها و من اتخذ بکرا لخدمته لا  باس علیه..." 

       آیا یکی از تعالیم مهم بهائی که: اصل تساوی حقوق رجال و نساء است در این حکم رعایت شده است؟!

بهائیان که خود مدعی تساوی حقوق زنان و مردان می باشند، چرا به زن این اختیار را نمی دهند تا از ازدواج دوم همسر خود جلوگیری نماید و مرد می تواند بدون اذن او همسر دوم اختیار کند؟!

آیا آن که هیچ شرطی برای ازدواج دوم جز راحتی مرد نگذاشته شده است -حتی عدم راحتی زن اول مانع ازدواج دوم مرد نیست- خود ناقض این تساوی حقوق نیست؟!

آیا اگر زن بهائی به ازدواج دوم مردش راضی نباشد می تواند جلوی نص صریح کتاب اقدس بایستد و مانع ازدواج دوم همسرش شود؟!

آیا می تواند از آوردن دوشیزه بکر توسط همسرش به خانه جلو گیری کند؟!

 بنا بر تساوی حقوق میان زنان و مردان بهائی، چرا زنان حق چند همسر گزینی ندارند؟!

چرا بهائیت به زنان هم چون مردان اجازه نمی دهد برای خود دو همسر و چند غلام اختیار نمایند؟!

پس تساوی حقوق میان بهائیان چه می شود؟ آیا این گونه می خواهند میان تمامی زنان و مردان جهان تساوی برقرار کنند؟؟؟

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 2:25 عصر )
»» بیت العدل و تساوی حقوق

 

هر کس به جز...

         ... شما! 

       سازمان اداری بهاییان که شوقی افندی آن را " نظم اداری امرالله" نامیده زیر نظر مرکز اداری و روحانی بهاییان موسوم به " بیت الاعظم الهی" اداره می‌شود که در شهر حیفا در فلسطین اشغالی قرار دارد. سازمان رهبری بهاییت بر دو رکن "ولی امر و بیت العدل" بنیان نهاده شده و همه‌ی بهاییان به تبعیت از دستورات این "ولی امر" فرا خوانده شده اند.

 
        بر اساس پیش بینی رهبران بهایی، سلسله‌ی ولایت امر در جامعه‌ی بهاییان تا 24نفر استمرار می‌یابد. عباس عبدالبها در کتاب نظر اجمالی ص 66آورده است‌: "ای یاران مهربان پس از مفقودی این مظلوم، همه‌ی احبا به شوقی افندی به عنوان ولی امرالله مراجعه نمایند که مقام ریاست بیت العدل می‌باشد و من بعده‌ی بکرا بعد بکر(فرزند ارشد از فرزند ارشد) در رأس کار قرار می‌گیرند که همه ولی امرالله و رئیس دائمی بیت العدل خواهند بود."
 
        عباس افندی در تفسیر مکاشفات یوحنا، ضمن مقایسه‌ی مسلک بهایی با ادیان آسمانی یهود، مسیحیت و اسلام و ادعای برتری مسلک بهاییت بر این ادیان تصریح کرده است: "در هر دوره اصفیاء و اوصیا 12نفر بودند، در ایام حضرت یعقوب 12 پسر، در ایام حضرت موسی 12نقیب رؤسای اسباط بودند، در ایام حضرت مسیح 12حواری، و در ایام حضرت محمد 12امام بودند و لکن در این حضور اعظم، 24 نفر هستند. 2برابر جمیع، زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضا می‌کند."
       
        باید گفت از قضای روزگار این پیش‌بینی به حقیقت نپیوست، شوقی افندی عقیم بود و از او فرزندی به وجود نیامد و 22 نفر دیگر از جانشینان ولی امر در صلب وی متوقف ماندند.
        از زمان فوت شوقی افندی تا کنون نزدیک 50 سال است که تشکیلات بهاییت بر خلاف منشور و دستورات عبدالبها جایگاه ولی امر را از سازمان اداری بهاییان حذف نموده و به تنهایی و بدون حضور ولی امر مدیریت جامعه‌ی بهایییان را بر عهده دارد و بدین‌سان سازمان بهاییت را با بحران مشروعیت مواجه ساخته است. سرسپردگی افراد بهایی جز فرو رفتن در باتلاق ظلمت و جهل و محروم ساختن خویش از معنویت و درک حقیقت توجیه دیگری ندارد.
 
       همان‌گونه که اشاره شد با وجود نصوص فراوان به جا مانده از رهبران فرقه بهاییت در مورد لزوم وجود ولی امر در بیت‌العدل در حال حاضر تشکیلات بهاییت بدون توجه به دستورات رهبران خود، رکن اول و اعظم سازمان اداری بهاییان، یعنی ولی امر را حذف نموده و بیت‌العدل به تنهایی بر خلاف مقررات، تمامی اختیارات را از آن خود نموده است. اختیارات و وظایف بیت‌العدل نا محدود و فاقد هرگونه قید و شرط است همچنان که تسلیم بودن آحاد و جوامع بهایی در قبال اوامر و تصمیمات بیت‌العدل نیز فاقد هرگونه قید و شرط است.

     در این جا ذکر این نکته جالب است که با توجه به مسئله‌ی تساوی حقوق رجال و نساء در تعالیم بهاییت، چرا زنان که نیمی از جامعه‌ی بهاییت را تشکیل می‌دهند، حق عضویت در عالی‌ترین ارگان تصمیم‌گیری بهاییت را ندارند؟
     شعار پر طمطراق تساوی کامل زنان و مردان در بهاییت دارای تناقضات جدی‌تر دیگری در اجرای احکام این آیین نیز هست که به راستی حقوق زنان بهایی را در درجات پایین‌تری از مردان قرار می دهد، مسئله‌ی بیت‌العدل یکی از آن‌ها است، دقیقا زن در بهاییت یک موجود دسته دوم به حساب‌ می‌آید، اسناد و مدارک فراوانی بر این ادعا موجود است که در فرصت‌های بعد به آن می‌پردازیم.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 2:20 عصر )
»» تبعیض در حقوق زنان بهائی در اجرای احکام مهریه در بهائیت

               

طلا برای من،

    نقره برای تو!

     

 

      سران بهائیت با تلاش در حلّ معضلات کنونی جوامع وبا شعار وحدت عالم انسانی می کوشند تا به خیال خود، سعادت را برای بشر به ارمغان آورند. در توضیح 12 تعلیم اجتماعی بهائیت، و در صفحه 47 کتاب نظر ‏اجمالی در دیانت بهایی به نقل از میرزا حسین علی بهاء الله (شخص اول بهائیت) آمده است:

       "ممکن ‏نیست سعادت عالم انسانی کامل گردد مگر به مساوات کامله ی زنان و مردان."

    این چنین است که تساوی حقوق رجال و نساء یا به عبارتی: برابری حقوق زنان و مردان به عنوان یکی ازاین 12 تعلیم موجود است. ایشان معتقدند زن و مرد هر دو انسان می باشند و از این نظر امتیازی بر یکدیگر نداشته، در نقش دو بال یک پرنده، باید در جمیع حقوق اجتماعی  برابر باشند، تا پرواز در مسیر سعادت انسانی صورت پذیرد. حتّی می بینیم که عبدالبها در 14 نوامبر 1911 در منزل خود در پاریس این اصل را تأیید می کند:
      " هو اللّه ...... جمیع کائنات موجوده مذکّر و مؤنّثند و در مابین ذکور و اناث آن‌ها فرقی نیست..."

    و نیز در پیام بیت العدل (مرکز روحانی و اداری کنونی بهائیان در شهر حیفا در فلسطین اشغالی) آمده است: " تساوی حقوق زن و مرد برای شما امری ساخته و پرداخته ی دنیای غرب نیست بلکه حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه ای از ماهیت نوع انسان است که یکصد و پنجاه سال پیش حضرت بهاء الله آن را در وطن خویش، ایران، تعلیم فرمودند."

     امّا سؤال اینجاست که چرا این فرقه که مدّعی تساوی کامل میان دو جنس مخالف و مکمل (زن و مرد که با نقش و نیازهای کاملاً متفاوتی آفریده شده اند) در همان ابتدای راه و در اجرای این تساوی حقوق از پا نشسته اند؟ چگونه است که مسلکی شعار تساوی کامل حقوق میان زن و مرد را فریاد می زند ولی حتی میان زنان جامعه ی خود از اجرای آن عاجز است؟

     در کتاب اقدس نوشته ی میرزا حسین علی بهاء آمده است: " نازل قوله تعالی: لا یحقق الصهار إلا بالأمهار. قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالا من الذهب الأبریز و للقری من الفضة. و من اراد الزیادة حرّم علیه أن یتجاوز عن خمسة و تسعین مثقالا. کذالک کان الأمر مسطورا."

ترجمه: " دامادی تحقق نمی یابد مگر به مهر( یعنی دادن مهریه واجب است) برای شهرها نوزده مثقال طلا و برای روستاها نقره قرار داده شده است. و هر کس که بخواهد بیشتر بدهد حرام است که از نود و پنج مثقال تجاوز کند. این چنین است که امر(مهریه) نوشته شده است. "

    

     در کتاب « گنجینه ی حدود و احکام» که شامل احکام بهایی است، در صفحه ی 171-167 در بحث احکام ازدواج و مهریه آمده است:

" از مهریه سئوال نموده بودی. این از احکام حضرت اعلی است به کتاب اقدس تجدید شده است و آن این است که اهل مدن باید طلا بدهند و اهل قری فضه و این بسته باقتدار زوج است . اگر فقیر است یک واحد می دهد و اگر اندک سرمایه دارد، دو واحد می دهد، اگر با سر و سامان است، سه واحد می دهد؛ اگر از اهل غناست، چهار واحد می دهد و اگر در نهایت ثروت است، پنج واحد می دهد. فی الحقیقه بسته به اتفاق میان زوج و زوجه و ابوین است. هر نوع در میان اتفاق حاصل شود مجری است... "

     بنا براین تعالیم اگر زنی در شهر ازدواج کند مهریه او 19 مثقال طلا و اگر زنی در روستا ازدواج نماید مهریه او 19 مثقال نقره است! چرا مبنای مهریه زن روستایی نقره است و زن شهری طلا؟! این چه تساوی میان زنان شهری و روستایی است؟ آیا به جاست که زنی روستایی، تنها به این خاطر که در روستا و با مردی روستایی ازدواج می کند، بی آن که ثروت و جایگاه او در نظر گرفته شود، مهریه ای از نقره به او داده شود ولی زنی شهری هر چند تهی دست با مردی فقیر، تنها به خاطر آن که در شهر ازدواج می کند مهریه اش از طلا باشد؟ اگر مردی از روستا نسبت به مردی شهرنشین ثروتمند تر باشد، باز باید نقره پرداخت کند و او طلا؟ چرا زن روستایی نمی تواند از مرد روستایی تقاضای مهریه ی طلا کند؟ این چه برتری است میان زنان شهری نسبت به زنان روستا؟

     ملاک تعیین مهریه، محل سکونت مرد است نه زنِ؛ ولی زنان شهر نشین تنها در صورتی که با مردی شهرنشین ازدواج کنند، می توانند تقاضای طلا کنند، وگر نه مهریه ی ایشان هم چون زنان روستایی بر مبنای نقره است، هر چند مرد روستایی از مرد شهری غنی تر باشد. این چه تبعیض و برتری یابی است؟

     حال اگر ادامه ی احکام این باب ملاحظه شود، روشن است که در هیچ یک از آن ها از این مسأله عدول نشده است که در ازدواج شهری طلا و روستایی نقره باید پرداخت شود. تنها در اندازه یک یا دو و ... واحد مثقال سخن به میان آمده است. سئوال این است که چرا مهریه ی زن روستایی یک یا دو یا سه و ... یا حداکثر نود و پنج مثقال نقره است و زن شهری یک و یا حداکثر نود و پنج مثقال طلا؟ آیا این نحوه تعیین مهریه، مشارکت و تساوی واقعی زنان در تمامی شئون است؟

     اگر بنا بر برقراری تساوی کامل میان زنان و مردان است، چرا میان زنان شهری و روستایی تفاوت و تبعیض وجود دارد؟ شعار تساوی حقوق در تمامی ابعاد میان دو جنس چگونه حاصل می شود در حالی که این تساوی حتی میان یک نوع از جنس بشری یعنی خود زنان نیز رعایت نشده است؟! روشن است که  تناقض در احکام و تعالیم، قابل توجیه نیست.

     براستی آیا بهائیت درعمل نیز پیرو این شعار ظاهر فریب می باشد و یا برعکس، با وضع قوانین و احکام تبعیض آمیز، خلاف آنرا اجرا نموده و طرح شعار تساوی حقوق رجال و نساء صرفاً محملی است برای فریبِ افکار عمومی و مترقی نشان دادن این فرقه در میان غربیها و غرب زدگان؟؟؟



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 2:13 عصر )
»» واقعیاتی غیرقابل انکار در باب بهائیت

1- در ابتدای کتاب تفسیر سوره یوسف ایشان از "محمد بن الحسن" نام می برند. باب می گوید آن کتاب از نزد "محمد بن الحسن" آمده است و البته اجداد ایشان را هم به ترتیب نام می برد که همان سلسله اهل بیت علیهم السلام هستند.
2- در تفسیر سوره بقره ص 168، علیمحمد شیرازی در توضیح معنای غیب می نویسد:
"و محلّ تفصیل هذا الغیب هو القائم محمد ابن الحسن علیهما السلام"
باب در اینجا، هم امام عسکری را دارای فرزند می داند و هم آن فرزند یعنی محمد را قائم می داند.
3- باب در صفحه 6 صحیفه عدلیه می نویسد:
"تمثیل ربانی - اگر کسی عمل کرده باشد به دین حضرت رسول صلی الله علیه و آله در منتهای مقام عمل و اقرار بولایت اهل بیت عصمت سلام الله علیه اجمعین آورده باشد ولیکن اعراض از حکم حسین ابن روح رحمة الله علیه که یکی از وکلای ایام غیبت صغری بوده، نموده باشد شکی نیست که عمل های آن کلّا هباء منثوراً است"
4- علیمحمد شیرازی در فصل آخر کتاب صحیفه عدلیه خود، در مناجات و نیایش با خداوند می گوید:
"اشهد لاوصیاء محمد صلی الله علیه و آله بعده علی ثم بعد علی الحسن ثم بعد الحسن الحسین ثم بعد الحسین علی ثم بعد علی محمد ثم بعد محمد جعفر ثم بعد جعفر موسی ثم بعد موسی علی ثم بعد علی محمد ثم بعد محمد علی ثم بعد علی الحسن ثم بعد الحسن صاحب العصر حجتک و بقیتک صلواتک علیهم اجمعین"
در اینجا باب به تک تک ائمه شهادت می دهد و بعد در ادامه می گوید:
"و اشهد ان قائمهم صلواتک علیه حجتک امامی الحق به اتوجه الیک و به اعتصم بحبلک و به ارجو لقائک"
و سپس تاکید می کند که:
“و ان هذه الکلمات کانت اعتقادی بین یدیک"
و این کلمات اعتقادات من در پیشگاه توست.
می بینیم که باب در پیشگاه خدا و در مناجات با او، گواهی می دهد که قائم از اهل بیت پیامبر اسلام، حجت خداست و ""امام و پیشوای باب"" است که به وسیله او به خدا توجه می کند.
می دانیم که بهائیان باب را همان قائم موعود اسلام می دانند و برای امام حسن عسکری فرزندی به نام محمد که قائم آل محمد باشد قائل نیستند و این سخنان را خرافه و جعلیات علمای شیعه می دانند. بهاء الله نیز بیان می کند که حسین بن روح با سخنانی که نقل می کرد مردم را از حق باز داشت (مائده آسمانی جلد 1 صفحه 60) و در واقع مانع رسیدن مردم به حق شد.
از سوی دیگر ما با جملات باب مواجه هستیم که وی نه تنها امام عسکری را دارای فرزندی به نام "محمد" می داند بلکه وی را قائم نیز می داند. در جای دیگر در مناجات با خداوند، قائم از اهل بیت را امام و پیشوای خود معرفی می کند و به خدای متعال به واسطه قائم علیه السلام تقرب می جوید. البته باب در همان دعا بیان می کند که این اعتقادات قلبی اوست و از خدا می خواهد این اعتقادات را به امانت از او بپذیرد و او را بر همین اعتقادات بمیراند.
در قسمت دیگر از کتاب صحیفه عدلیه چنانکه دیدیم، باب صراحتا شرط قبول اعمال را اعتقاد به جناب حسین بن روح می داند و بر این باور است که اگر کسی از حکم و دستور جناب حسین بن روح امتناع کند تمام اعمالش باطل است. مطلبی که بر خلاف حرف بهاء الله است.
بهائیان برای رفع و توجیه این تناقض جملات باب با عقاید خودشان به چند دلیل تمسک می کنند:
1- بهائیان ادعا می کنند که پیامبر اسلام نیز مشابه همین برخورد را داشته است  و در ابتدای دعوت خود به مدح و ستایش بت ها پرداخته است و با این کار زمینه پذیرش سخنان توحیدی خود را در میان مشرکین فراهم کرده است و در واقع با مشرکین به حکمت رفتار کرده است.
2- بهائیان به جریان حضرت ابراهیم و صحبت ایشان با خورشید پرستان که در قرآن آمده است اشاره می کنند و ادعا می کنند حضرت ابراهیم نیز خورشید و ماه را خدای خود معرفی کرد تا در خورشید پرستان زمینه ایمان به خدای متعال به وجود آید.
3- استناد به اینکه پیامبر اسلام دعوت خود را چند سال پنهان کردند و آشکار نکردند.
4- گاهی نیز بهائیان بیان می کنند که باب در این جملات و امثال آن تقیه کرده است و رعایت حکمت کرده است و حقیقت را به جهت ملاحظه مخاطبین خود بیان نکرده است.
این موارد خلاصه دلایلی است که از لابلای گفتگوهایی که با تعدادی از بهاییان داشته ام ، استخراج کردم.
به نظر می رسد دقت در صراحت لهجه باب در جملاتش که تنها به 4 نمونه آن اشاره شد، برای بررسی استدلال بهائیان کافی است!
به جهت اختصار ، در پاسخ به نکاتی اشاره می کنم:
الف - در مورد دلیل اول ، بهاییان به داستان جعلی غرایق استدلال می کنند که استناد بهائیان به افسانه دروغین غرانیق (ستایش پیامبر اکرم از بت ها) از چند جهت غیر علمی و غیر منطقی است:
اول این که این داستان در منابع معتبر شیعی نیامده است. در گفتگو با مخاطب شیعه استناد به منابع سنی (که البته همان هم مورد نقد از طرف اهل سنت است) روشی غیر علمی است.
دوم اینکه این داستان ساختگی، مورد نقد جدی از طرف خود اهل سنت هم قرار دارد. برای آنکه این مقاله طولانی نشود دوستان و خوانندگان را به این سایت ارجاع می دهم تا نقد این داستان ساختگی را بخوانند.
سوم اینکه این داستان در تضاد کامل با آیات قرآن قرار دارد که بیان می کند "ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی" پیامبر سخنی از هوی و هوس نمی گوید مگر آنکه هرچه می گوید عینا وحی الاهی است.
مدیر یکی از سایت های بهائی در اظهار نظری نوشتند:
"قرآن به صراحت بیان میدارد که شیطان در نزول وحی دخالت میکند و خداوند آن آیات شیطانی را نسخ مینماید" فینسخ الله ما القی الشیطان" حج 52"
" البته به دستور پیامبر آیاتی از قرآن حذف گردید مانند آیه غرانیق که در مدح بتها بود و در توضیح علت این اقدام فرمودند " وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فی‏ أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ" (حج 52 )"
و نیز در توجیه سخنان باب اظهار کردند:
" علت ذکر اسامی موهوم مورد اعتقاد شیعیان در آثار حضرت باب با استناد به بیان صریح خودشان به وضوح خدمتتان ذکر شد بنا بر این آوردن نام محمد ابن الحسن که وجود خارجی نداشته همانند مدح بتها در اوایل ظهور اسلام است و سبب آن نیز فضل خداوند در هدایت تدریجی خلق بوده ."
مشخص است که  مدیر سایت آئین بهائی یا معنای آیه قرآن را نمی دانند و یا صلاح به ترجمه دقیق آیه ندیده اند و یا بدون ترجمه دقیق به دنبال نسبت دادن عقاید خودشان به قرآن هستند.
آیه 52 سوره حج می فرماید:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى? أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّـهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّـهُ آیَاتِهِ ? وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ 
ترجمه:
«هیچ نبی و رسولی را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو می‌کرد شیطان القائاتی در آن می‌کرد؛ امّا خداوند القائات شیطان را از میان می‌برد، سپس نشانه های خود را استحکام می‌بخشد؛ و خداوند علیم و حکیم است.»
نکته اول آنکه این آیه در مورد انبیای قبل از پیامبر اسلام است و نه حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی. اما نویسندگان بهائی به غلط این قضیه را در مورد پیامبر اسلام می دانند.
نکته دوم آنکه موضوع آیه شریفه در مورد آیاتی که بر پیامبران وحی می شده است نیست. با دقت در آیه و ترجمه آن می بینیم که صحبت در مورد آرزوهایی است که پیامبران قبل از پیامبر اسلام می کردند و شیطان القائی در آن می کرده که خدا آن را از بین می برده است.
لطفا به تحریفی که مدیر یکی از سایت های بهائی می کند دقت کنید. وی می نویسد:
"قرآن به صراحت بیان میدارد که شیطان در نزول وحی دخالت میکند و خداوند آن آیات شیطانی را نسخ مینماید"
ایشان از جانب خودشان دخالت شیطان در ""نزول وحی"" را به جای القای شیطان در آرزوی پیامبران گذشته بر معنای قرآن تحمیل می کنند تا به دنبال نظر خودشان باشند.
سومین نکته که بسیار مهم است اینکه اگر این ادعای مدیر سایت آئین بهائی صحیح است و شیطان جملاتی در مدح بت ها بر زبان پیامبر جاری کرده است پس این جملات ربطی به خداوند و پیامبرش ندارد بلکه "القای شیطان" است و نه عمل کردن پیامبر به حکمت!! حتی اگر افسانه دروغین غرانیق را بپذیریم باز هم صحبت از القای شیطان است و نه وحی خدا و زمینه سازی برای پذیرش حق در بت پرستان!!! یعنی تمجید و ستایش از بت ها حکمت شیطانی است و نه حکمت الاهی!! یعنی نمی توانیم بگوئیم پیامبر اسلام به مدح بت ها پرداخت تا رعایت حکمت کرده باشد و با بت پرستان همراهی کرده تا زمینه را برای پذیرش سخنان توحیدی خود فراهم کرده باشد!!!!
آیا بهائیانی که به این داستان دروغین استناد می کنند، معتقدند جملات زیاد باب در تائید قائمیت فرزند امام حسن عسکری که به نمونه هایی از آن در ابتدای مقاله اشاره کردم،  القائات شیطان بر باب است؟؟؟ آیا در میان کتاب های باب مطالبی حاصل القائات شیطان وجود دارد؟؟؟ ملاک فهمیدن آیات شیطانی  باب  و آیات الاهی او چیست؟؟؟

ب- جریان حضرت ابراهیم:
استناد بهائیان به این داستان نیز ناشی از بی اطلاعی آنان از تفسیر راسخان در علم از آیات قرآن است.
امام رضا علیه السلام در بیانی در مجلس مامون به زیبایی آیات مربوط به حضرت ابراهیم را توضیح داده اند.
در کتاب عیون اخبار الرضا جلد 1 ص 195 (آغاز روایت از ص 195 و قسمت مربوط به حضرت ابراهیم در صفحه 197) چنین می خوانیم:
فقال المأمون أشهد أنک ابن رسول الله ص حقا فأخبرنی عن قول الله عز و جل فی حق إبراهیم ع فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فقال الرضا ع إن إبراهیم ع وقع إلى ثلاثة أصناف صنف یعبد الزهرة و صنف یعبد القمر و صنف یعبد الشمس و ذلک حین خرج من السرب الذی أخفی فیه فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ فرأى الزهرة قال هذا رَبِّی على الإنکار و الاستخبار فَلَمَّا أَفَلَ الکوکب قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ لأن الأفول من صفات المحدث لا من صفات القدم فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی على الإنکار و الاستخبار فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ یقول لو لم یهدنی ربی لکنت من القوم الضالین فلما أصبح و رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ من الزهرة و القمر على الإنکار و الاستخبار لا على الإخبار و الإقرار فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ للأصناف الثلاثة من عبدة الزهرة و القمر و الشمس یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ و إنما أراد إبراهیم ع بما قال أن یبین لهم بطلان دینهم و یثبت عندهم أن العبادة لا تحق لما کان بصفة الزهرة و القمر و الشمس و إنما تحق العبادة لخالقها و خالق السماوات و الأرض و کان ما احتج به على قومه مما ألهمه الله تعالى و آتاه کما قال الله عز و جل وَ تِلْکَ حُجَّتُنا آتَیْناها إِبْراهِیمَ عَلى‏ قَوْمِهِ فقال المأمون لله درک یا ابن رسول الله
حضرت رضا در این بیان مبارک به روشنی بیان می کنند که جملات حضرت ابراهیم سوالی و انکاری بوده است. (آنچه که ما به اسم استفهام انکاری در دستور زبان می شناسیم)
یعنی حضرت ابراهیم نفرموده اند که "این (ستاره) پروردگار من است". بلکه پرسیده اند: این (ستاره) پروردگاه من است؟!
لذا نه حضرت ابراهیم بیان شرک آمیزی فرموده اند و نه عقاید خرافی ستاره پرستان را تائید کرده اند بلکه با سوال و انکار ، پرسیده اند که آیا این ستاره خدای من است؟؟! و با این سوال، آنان را به فطرت توحیدیشان تذکر داده اند و نه اینکه با تائید اعتقادات شرک آلودشان، آنان را به سمت خود متمایل کنند!!!!
خوب است نگاهی دوباره به برخی جملات باب که در ابتدا آوردم بیاندازیم.
باب در مناجات خود با خداوند صراحتا قائم از اهل بیت را امام و پیشوای خود خوانده است و در تفسیر سوره بقره نیز آشکارا امام عسکری را صاحب فرزندی به نام محمد می داند که وی قائم از اهل بیت است.

ج- دعوت پنهانی پیامبر اسلام:
میدانیم که پیامبر اسلام برای چند سال دعوت خود را پنهان کردند و فقط برای نزدیکان بعثت خود را آشکار کردند و بعد هم با دعوت و انذار فامیل و اقوام دعوت علنی خود را آغاز فرمودند. نویسنده بهائی هم به این مطلب اذعان دارد:
" حضرت محمد اصل ادعا و دعوتشان را مدتها پنهان کردند و جز نزدیکانشان کسی از موضوع خبر نداشت."
اما سوال اصلی اینجاست که آیا اصل دعوت و ادعای حضرت خاتم الانبیاء در طول 23 سال دعوتشان تغییر کرد؟؟
آیا پیامبر در سالیان دعوت پنهانی العیاذ بالله بت پرستید و یا مردم را به بت پرستی فراخواند و یا تظاهر به بت پرستی نمود؟؟ کجا پیامبر اسلام اصل ادعا و دعوت خویش را وارونه معرفی کرد و عقاید خرافی و دروغین را به عنوان اعتقادات قلبی خود برشمرد؟؟
صحبت این است که بهائیان از یک سو اعتقاد به وجود فرزند برای امام عسکری و اعتقاد به قائمیت او را خرافه و دروغ می دانند و از سویی دیگر باب در آثار خود همین اعتقادات را به زبان های مختلف و در مواضع مختلف بیان کرده است.
پیامبر اسلام از همان ابتدای دعوت خود بر وحدانیت و یگانگی خدا تاکید کرد و مردم را به خلع انداد و نفی هرگونه شرک به خدا فراخواند.
پنهان کردن دعوت و عدم آشکار کردن آن کجا و اینکه کسی عقاید دروغین و خرافه ای را اعتقاد قلبی خود بداند و مردم را به تبعیت از شخصی (جناب حسین بن روح) فرابخواند که (به اعتقاد بهائیان) گمراه کننده بوده است؟!؟!

د- استناد به تقیه و حکمت:
واضح است که تقیه در ادعای نبوت نقض غرض است. اگر پیامبر آمده است که مقام خود را بگوید و مردم را از گمراهی رها کند، تائید گمراهی و نیز عقاید دروغینی را به عنوان باور قلبی به مردم معرفی کردن زیر سوال بردن اصل علت نبوت (هدایت انسانها) است. مسولیت گمراهی افرادی که این سخنان خرافه و باطل را از چنین پیامبری شنیدند و به آن اعتقادات ایمان آوردند با کیست؟؟
برای آنکه این قسمت طولانی نشود و چون مخاطب ما در این بحث بهائیان هستند برای آنان جمله ای از پیشوایشان می آورم که همین برایشان کافی است:
«حکمت محبوب است ولکن نه به شأنی که کلمة الله مستورماند وحکمت ما بین اشرار لائق نه بین اخیار»
(اسرار الاثار جلد 2 صفحه 171)
یعنی اگر بنا بر رعایت حکمت باشد، حد و مرز آن تا جائی است که کلمة الله پنهان نباشد. حال آیا تائید و ترویج عقایدی که بهائیان آن ها را خرافه و دروغ می دانند پنهان کردن کلمه الله نیست؟؟
خلاصه صحبت آن که توجیهات بهائیان از جملات باب به هیچ وجه منطقی و علمی نیستند. قرآن هیچ گاه تائید نمی کند که پیامبر اسلام به مدح بت ها پرداخت و یا شیطان در نزول وحی دخالت داشت حتی اگر این اعتقاد غلط را قبول نموده و افسانه غرانیق را همچون بهائیان بپذیریم، این حکمت شیطانی بوده است که بت ها مدح شوند و نه حکمت الاهی و سوال این است که آیا جملات زیاد باب که بهائیان اعتقاد به اینگونه سخنان را خرافه می دانند آیات شیطانی باب و از روی حکمت شیطانی بوده است؟؟
البته علت اصلی این گونه توجیهات، عدم مراجعه بهائیان به اصل سخنان باب است که این نیز بعضا به خاطر بی اطلاعی آنها از آثار باب است چرا که تشکیلات بهائی همواره از انتشار رسمی و کامل آثار باب امتناع ورزیده است و شاید علت، همین وجود جملات بسیاری است که بهائیان توجیهی برایشان ندارند و صلاح خویش و پیروان تشکیلات بهائی را به عدم اطلاع از این سخنان دانسته اند.
امیدواریم روزی برسد که تشکیلات بهائی شجاعت انتشار آثار باب را در بین بهائیان پیدا کند.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 2:7 عصر )
»» اشتباه دستوری بهاءا...

بسم الله الرحمن الرحیم

من بارها وبارها به اینکه مطلبی که از طرف خدا فرستاده شده

 حداقل باید قوائد دستوریش درست باشد اشاره کردم یا اینکه پیامبری

 که مطلبی را میگوید چرا باید قواعد دستوریش درست نباشد گفته ام :

حال به جمله اول لوح احمد که بهاءا...ثواب آنرا برابر با ثواب صد شهید

 دانسته است اشاره می کنم که نقدی است از احمد کسروی:



(هذه ورقه الفردوس تغن علی افنان سدره

البقاءبالحان قدس ملیح)

این برگ بهشت است که آوازمیخواند برروی

 شاخه های درخت سدره بقاءبا اهنگهای نمکدارپاکی


در این جمله غلطهایی هست که یکایک می شمارم :

?)"تغن"اگربمعنی آواز خواندن است بایستی بگوید "تغنی"

?)بایستی بر سر "قدس" الف ولام آورده وبگوید "القدس"

?)"ملیح"اگر صفت الحان است بایستی بگوید "الملیحه"

در این واژه دو غلط وجود دراد یکی آنکه بجای اینکه

 ملیح را معرفه بیاورد نکره آورده است دوم اینکه

بجای مونث،مذکر یاد کرده است

(بهائیگری نوشته احمد کسروی، چاپ خواندنیها،

صفحات 45،55و58)



Name of God

I repeatedly that something that was sent from God


Minimum of grammar rules that I mentioned is correct or messenger


 

Why should that says something is not correct grammar rules have said:



Now including the first disc Ahmad Bha’a .


.. Reward it with a reward equal to a hundred martyr


 Is known to point out that cash from Ahmad Kasravi:


(هذه ورقه الفردوس تغن علی افنان سدره

البقاءبالحان قدس ملیح)

This leaves the singing to heaven on


 

Branches of tree survival ceremony with songs saline purity


That is wrong in this sentence is that each and every count:


1) "تغن" means you should say is singing "تغنی"



2) should be on "قدس" and made a slide and say "القدس"



3) "ملیح" If the property is harmonic should say "الملیحه"



The two words are wrong You do one instead of the


 

Bring their melodic Mrfh has indefinite Second



Instead of female, male has learned


(

Ahmad Kasravi Bhayygry written, printed Feeds RSS Feeds,


45.55, 58 pages)




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 1:57 عصر )
»» شعری ازپابلو نرودا

When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U...
U Put Ur Head On My Shoulder And Hold My Hand...
Afraid That I Might Dissapear...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U...

U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me

And Kiss My Forhead

N Said :"U Better Be Quick, Is""""s Gonna Be Late.."

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی  ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U...
U Said: "If U Really Love Me, Please Come Back Early After Work.."

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری

.بعد از کارت زود بیا خونه

When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U...
U Were Cleaning The Dining Table And Said: "Ok Dear,
But It""""s Time For
U To Help Our Child With His/Her Revision.."

وقتی  40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

تو درسها  به بچه مون کمک کنی

When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..
U Were Knitting And U Laugh At Me

وقتی  که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم  تو همونجور که بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی

When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U...
U Smile At Me

وقتی  60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U...
We Sitting On The Rocking Chair With Our Glasses On..

I""""M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..
With Our Hand Crossing Together

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn""""t Say Anything But Cried...

وقتی  که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they""""re gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won""""t hear you anymore

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 89/7/25 :: ساعت 1:43 عصر )
   1   2   3   4   5   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

عزاداری از سنت های پیامبر اکرم (ص) است
سعادت ابدی در گرو اشک و عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام
سبک زندگی قرآنی امام حسین (علیه السلام)
یاران امام حسین (ع) الگوی یاران امام مهدی (عج)
آیا شیطان به دست حضرت مهدی علیه السلام کشته خواهد شد؟
ارزش اشک و عزا بر مصائب اهل بیت علیهم السلام
پیوستگان و رهاکنندگان امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در آیینه زیارت
پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!
نگاهی به شخصیت جهانی امام حسین «علیه السلام»
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 228
>> بازدید دیروز: 261
>> مجموع بازدیدها: 945088
» درباره من

بشنو این نی چون حکایت می کند

» فهرست موضوعی یادداشت ها
دینی و مذهبی[871] . عشق[360] . آشنایی با عرفا[116] . جدایی از فرهنگ[114] . موسیقی[66] . داستانک[2] . موعود . واژگان کلیدی: بیت المال . صحابی . عدالت . جزیه . جنایات جنگ . حقوق بشردوستانه . حکومت . خراج . علی علیه‏السلام . لبنان . مالیات . مصرف . مقاله . منّ و فداء . ادیان . اسرای جنگی . اعلان جنگ . انصاری . ایران . تقریب مذاهب . جابر .
» آرشیو مطالب
نوشته های شهریور85
نوشته های مهر 85
نوشته زمستان85
نوشته های بهار 86
نوشته های تابستان 86
نوشته های پاییز 86
نوشته های زمستان 86
نوشته های بهار87
نوشته های تابستان 87
نوشته های پاییز 87
نوشته های زمستان87
نوشته های بهار88
نوشته های پاییز88
متفرقه
نوشته های بهار89
نوشته های تابستان 89
مرداد 1389
نوشته های شهریور 89
نوشته های مهر 89
آبان 89
آذر 89
نوشته های دی 89
نوشته های بهمن 89
نوشته های اسفند 89
نوشته های اردیبهشت 90
نوشته های خرداد90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد90
نوشته های شهریور90
نوشته های مهر 90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد 90
نوشته های مهر 90
نوشته های آبان 90
نوشته های آذر 90
نوشته های دی 90
نوشته های بهمن 90
نوشته های اسفند90
نوشته های فروردین 91
نوشته های اردیبهشت91
نوشته های خرداد91
نوشته های تیرماه 91
نوشته های مرداد ماه 91
نوشته های شهریور ماه91
نوشته های مهر91
نوشته های آبان 91
نوشته های آذرماه91
نوشته های دی ماه 91
نوشته های بهمن ماه91
نوشته های بهار92
نوشته های تیر92
نوشته های مرداد92
نوشته های شهریور92
نوشته های مهر92
نوشته های آبان92
نوشته های آذر92
نوشته های دی ماه92
نوشته های بهمن ماه92
نوشته های فروردین ماه 93
نوشته های اردیبهشت ماه 93
نوشته های خردادماه 93
نوشته های تیر ماه 93
نوشته های مرداد ماه 93
نوشته های شهریورماه93
نوشته های مهرماه 93
نوشته های آبان ماه 93
نوشته های آذرماه 93
نوشته های دیماه 93
نوشته های بهمن ماه 93
نوشته های اسفند ماه 93
نوشته های فروردین ماه 94
نوشته های اردیبهشت ماه94
نوشته های خرداد ماه 94
نوشته های تیرماه 94
نوشته های مرداد ماه 94
نوشته های شهریورماه94
نوشته های مهرماه94
نوشته های آبان ماه94

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
قعله
دانشجو
کشکول
پیام شهید -وبگاه شهید سید علی سعادت میرقدیم
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
بر بلندای کوه بیل
گل باغ آشنایی
سرباز ولایت
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
اسیرعشق
(( همیشه با تو ))
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
چشمـــه ســـار رحمــت
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام )ویاران-پارسی بلاگ
سه ثانیه سکوت
Mystery
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
جلال حاتمی - حسابداری و حسابرسی
اکبر پایندان
مهندس محی الدین اله دادی
بهانه
بهارانه
صراط مستقیم
تــپــش ِ یکــ رویا
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
نگارستان خیال
سلحشوران
گیاه پزشکی 92
*تنهایی من*
ermia............
مقبلی جیرفتی
تنهایی افتاب
طراوت باران
تنهایی......!!!!!!
تنهای93
نگاهی نو به مشاوره
سارا احمدی
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
طب سنتی@
.: شهر عشق :.
تا شقایق هست زندگی اجبار است .
ماتاآخرایستاده ایم
ir-software
هدهد
گیسو کمند
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
صحبت دل ودیده
دانلود فایل های فارسی
محقق دانشگاه
ارمغان تنهایی
* مالک *
******ali pishtaz******
فرشته پاک دل
نقاشخونه
شهیدباکری میاندوآب
محمدمبین احسانی نیا
کوثر ولایت
آشفته حال
سرزمین رویا
دل نوشته
فرمانده آسمانی من
ایران
یاس دانلود
گل رازقی
من.تو.خدا
بلوچستان
محمدرضا جعفربگلو
سه قدم مانده به....
راز نوشته بی نشانه
یامهدی
#*ReZa GhOcCh AnN eJhAd*#(گوچـی جـــون )
امام خمینی(ره)وجوان امروز
فیلم و مردم
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
پیکو پیکس | منبع عکس
پلاک صفر
قـــ❤ــلـــــب هـــــای آبـــــی انــ❤ـــاری
اسیرعشق
دل پرخاطره
* عاشقانه ای برای تو *
farajbabaii
ارواحنا فداک یا زینب
مشکات نور الله
دار funny....
mystery
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
گل یا پوچ؟2
پسران علوی - دختران فاطمی
تلخی روزگار....
اصلاحات
گل خشک
نت سرای الماس
دنیا
دل پر خاطره
عمو همه چی دان
هرکس منتظر است...
سلام محب برمحبان حسین (ع)
ادامس خسته من elahe
دهکده کوچک ما
love
تقدیم به کسی که باور نکرد دوستش دارم
گروه اینترنتی جرقه داتکو
مدوزیبایی
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
Tarranome Ziba
پاتوق دختر و پسرای ایرونی
اسرا
راه زنده،راه عشق
وبلاگ رسمی محسن نصیری(هامون)(شاعر و نویسنده)
وب سایت شخصی یاسین گمرکی
حسام الدین شفیعیان
عکسهای سریال افسانه دونگ یی
ܓ✿ دنـیــــاﮮ مـــــــن
Hunter
حسام الدین شفیعیان
hamidsportcars
دهکده علم و فناوری
اسیرعشق
دختر باحال
*دلم برای چمران تنگ شده.*
♥تاریکی♡
به یادتم
باز باران با محرم
تنهایی ..............
دوستانه
هرچه می خواهد دل تنگم میذارم
زندگی
نیلوفر مرداب
فقط طنزوخنده
تینا!!!!
شیاطین سرخ
my love#me
سرزمین خنگا
احکام تقلید
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
فوتسال بخش جنت (جنت شهر )
حقیقت صراط
...دیگه حسی نمونده
زیر اسمان غربت
شهید علی محسنی وطن
سکوت(فریاد)
عاشقانه ها
خودمو خدا تنها
دانستنی های جالب
ermia............
حجاب ایرانی
عرفان وادب
دل خسته
عاشقانه های من ومحمد
هر چه میخواهد دله تنگت بگو . . .
sharareh atashin
mehrabani
khoshbakhti
______>>>>_____همیشگی هااا____»»»»»_____>>>>
دخترونه
قلبی خسته ازتپیدن
عشـ۩ـق یـ۩ـعنی یـ۩ـه پــ۩ـلاک......
تینا
مذهب عشق
مناجات با عشق
داستان زندگی من
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
عاشق فوتبال
کشکول
حاج آقا مسئلةٌ
صدا آشنا
کد بانوی ایرانی
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
« یا مهدی ادرکنی »
وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
::::: نـو ر و ز :::::
توکای شهر خاموش

.: اخـبـار فـنـاوری .:
Biology Home
شــــــــــــــهــــدای هــــــــــــــســـتــه ایـــــــــــــ
مثبت گرا
تک آندروید
امروز
دانستنی / سرگرمی / دانلود
°°FoReVEr••
مطلع الفجر
سنگر بندگی
تعصبی ام به نام علی .ع.
تنهایی.......
دلـــــــشــــــــکســـــته
عاشقانه
nilo
هر چی هر چی
vida
دلمه پیچ, دستگاه دلمه پیچ Dolmer
هسته گیر آلبالو
آرایشگری و زیبایی و بهداشت پوست
عکس های جالب و متحرک
گنجدونی
مرکز استثنایی متوسطه حرفه ای تلاشگران بیرجند
دیجی بازار
نمونه سوالات متوسطه و پیش دانشگاهی و کارشناسی ارشد
bakhtiyari20
زنگ تفریح
گلچین اینترنتی
تیشرت و شلوارک لاغری
روستای اصفهانکلاته
پایه عکاسی مونوپاد و ریموت شاتر بلوتوث
بهارانه
قدم بر چشم
سرور
عاطفانه

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


























































































» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب