از تو ، کلاه افتد. همين! ازمن سرافتد . بر زمين...
ارزان هدر کردي مرا ، حيفم نبود؟ اي نازنين...
از ريشه برکندي مرا.الخيرُنا في ما وَقـَع:
من خون ِ دل خوردم ولي...هذا طعامُ العاشقين...
با "اي ِ ذنبٍ" ميکُشي...ما را. چه مومن ميکُشي...
با تازيانهت ميزني...آواز ِ بي"حبلالمتين"...
اي هِيهِيستان ِ غزل! آتش ندارد . دود ِ من؟
دارم نيستان ِ غزل...دزدانه ...بنشين... در کمين...
وقتي تو ميبندي دري ... ما را چه سود از ديگري؟
بگشا گره . آرام و گرم از ابر و باران ِ جبين...
حرفي بزن . حتي اگر ... آزردهخاطر بودنت
کاري بخواه ! از من اگر...افتادن از ديوار ِ چين...
از چشم ِ تو افتادهام...اما هنوز ...آزادهام...
آيا؟... چه بدخواهان ِ من گفتند و رنجيدي؟... چنين؟...
نفرين بر آن نامردمان! با هر چه بيانديشگي...
اي معرفت! کي مردهاي ، در زندگان ِ بعد ازاين؟...
من ماندم و درماندگي ! ساکن در اين آوارگي...
هستم . نمي داند کسي ... از گوشهي ِ چشمت... ببين ...
بايد تو بگريزانيم ، از هيچبازار ِ جهان
يکباره سازي کار من...يا همچنان يا همچنين.

در اين مقاله ، سعي ما براين است که آموزش و تحصيل زنان را ، از منظر فمينيسم مورد بررسي قراربدهيم .
آنچه مسلم است ، همه جريانهاي فمينيستي از آموزش و تحصيل زنان دفاع مي کنند . ولي نوع برخورد جريان ها با اين مسئله و نوع برنامه ها ، دفاعيات و راهکارهاي پيشنهادي ايشان در اين رابطه متفاوت است .
تاريخ فمينيست شاهد بروز نوسانات خاصي در جريانات دفاع از زن ، در رابطه با آموزش و تحصيل زنان است که مانند موج در سالهاي خاصي برخاسته و دوباره فروکش کرده و چندين سال بعد با سرعت ديگر و در جهت ديگري به حرکت در آمده است . در « کتاب حقانيت حقوق زن که در سال ( 1972) انتشار يافت ، اصلي ترين علت فروتري زنان ، محروميت زنان از آموزش و تحصيل معرفي شده است . اين کتاب نابرابري هاي ميان مردان و زنان را نتيجه تفاوت طبيعي نمي داند، بلکه نتيجه محروميت زنان از آموزش و تحصيل قلمداد مي کند.ولي موج فمينيسم . که از اوايل و نيمه دهه 1960 مطرح شد ، براي دفاع از تحصيل و آموزش زنان ، نظريه هايي در رابطه با بازسازي مفاهيم ارائه مي دهد و علت محروميت زنان از آموزش و تحصيل را اين مي داند که دانش موجود ، از ديد مردان به جهان نگريسته است . »
مسلماً نوع جبهه گيري هر يک از گرايش هاي پنجگانه ( فمينيست هاي ليبرال ـ مارکسيسم ـ راديکال ـ سوسيال و فمينيست هاي جديد ) در برابر امر آموزش و تحصيل زنان از آبشخور نظرات و آراء کلي و جهان بيني فلسفي اين گرايش ها ، تغذيه مي شود .
فمينيستهاي ليبرال
يکي از آرمان هاي فمينيست هاي ليبرال معاصر ، تحقق نوعي جامعه دو جنسي است که ويژگي هاي مردانه و زنانه را با اختلافات اغراق آميز روان شناختي نشان نمي دهند . قهراً اگر اين گروه از فمينيست ها بخواهند با اين آرمان ، به دفاع از آموزش و تحصيل زنان بپردازند ، اهداف آموزشي يکساني را براي دفاع از آموزش زنان ، از طرح مسئله امکانات آموزشي برابر ، جانبداري خواهند کرد زيرا ايشان معتقدند : « نقش هاي جنسيتي ، محصول روابط اجتماعي در طول تاريخ است ، نه وديعه هاي طبيعي » . بنابراين با طرح رشته ها و برنامه هاي واحد درسي و طرح الگوي تربيتي واحد براي دختران و پسران و حذف مطالبي که در کتب درسي ، معناي نقش هاي جنسيتي را القاء مي کند ، سعي مي کنند زنان و مردان را در آموزش به يک الگو نزديک نموده و جايگاه آموزش زنان را با مردان برابر نمايند . البته بيتمن معتقد است که اين نوع تفکر ، برخي پيامدهاي منفي آشکار براي حقوق زنان را بدنبال مي آورد .

فمينيست هاي مارکسيسم
اين دسته از فمينيست ها به نظرات اقتصادي خود بهاي زيادي داده و همه چيز را از منظر فلسفه مارکسيستي مي بينند ، قهراً وقتي به مسئله آموزش و تحصيل زنان مي رسند ، اين مسئله را نيز در آن جريان کلي تفسير مي کنند ، يعني اصول مبارزه براي دفاع از آموزش و تحصيل زنان را ، تابعي از مبارزه طبقاتي مي پندارند . بنابراين گوشخراش ترين فرياد مارکسيستهاي فمينيسم ، براي دفاع از حقوق زن ، اين است که آنها را از محيط خانه به کار عمومي جامعه منتقل کند تا با سرمايه داري و نظام بورژوايي بجنگند و براي آموزش زنان نيز برنامه هايي در اين راستا ارائه مي دهد . مسلماً لازمه کار عمومي براي توليدات کلان ، اين است که آموزش عمومي يکسان براي زن و مرد با هدف توليد بيشتر و بهتر طراحي شود . در برنامه مارکسيستي براي هدف توليد واقتصاد بهتر ، از همه مسائل جزئي ، از جمله ويژگي هاي زنان ، صرف نظر مي کند .
فمينيست هاي راديکال
« فمينيست هاي افراطي راديکال ، که در اواخر دهه شصت بوجود آمدند بيش از هر چيز در اين پديده بر احساسات و روابط شخصي تکيه دارند . » فمينيست هاي راديکال که نگرشي بسيار افراطي درباره فرهنگ مردسالاري دارند ، موتور حرکت تاريخ را در « ديالکتيک جنسيت » مي بينند . ( يعني در تلاش مردان براي تسلط بر زنان ) .
از ديدگاه افراطي اين فمينيست ها و چنين سطح تقابلي بين دو جنس مرد و زن مي توان نتيجه گرفت که ريشه فرودستي زنان از نگاه آنها ، نه تنها در مرحله وضع قوانين ، بلکه در همه جوانب ، ناشي از خوي سلطه جويي مردان مي باشد . پس اين گروه بايد براي برنامه ها آموزش و تحصيل زنان اهدافي خاص قائل شوند . اهدافي که بيش از هر چيز مبارزه جنس زن با جنس مرد را تقويت نموده و براي زنان در دانش و آموزش و حتي استفاده از واژه هاي مؤنث در کتب درسي ، برنامه اي طراحي نمايند که آموزش زنان را در تقابل با آموزش مردان قرار داده و قدرت مبارزه با مردان را در زنان زياد کنند .
اما « جريان سوسيال فمينيست هم که پس از دهه هفتادم شکل گرفت ، متأثر از فمينيست راديکال است » و اين جريان همانقدر که نظام سرمايه داري را در تبعيض جايگاه آموزشي زن و مرد مؤثر مي داند ، به همان اندازه معتقد است نظام جنسيتي و خود طبيعت مردسالاري مردان نيز در اين امر مقصرند . اما بر خلاف اين چهار گروه از فمينيست هاي فرامدرن که داراي ديدگاههاي پست مدرنيزم مي باشند . و معتقدند که زنان براي رهايي و براي بدست آوردن حق مساوي با مردان از جمله تساوي حقوق در جايگاه و شئون آموزشي بايد بر فرامدرن بدين اعتقاد هستند که ، بايد تعريفي جديد از « مردان » و « زنان » در همه کتب آموزشي ارائه کرد . البته اين گروه بر خلاف فمينيست هاي راديکال ، معتقدند ، که زن به همسر ، فرزند و خانواده نيازمند است . بنابراين از نظر ايشان در اهداف و جايگاه آموزشي زنان بايد نهاد خانواده را در نظر داشت . « حذف نمادهاي جنسي از کتب درسي از جمله مواردي است که فمينيست هاي جديد و گروههاي ديگر بر آن اصرار مي ورزند و در سالهاي اخير بعضي از نشريات داخلي ، بلندگوي نظريات فمينيست هاي جديد بودند . »

فمينيست هاي اسلامي
عمر فمينيست هاي اسلامي در ايران شايد به کمتر از دو دهه برسد . در خور توجه است که دستاوردهاي فکري بعضي از روشنفکران ديني که بي حد و مرز و بدون اذن شريعت ، مرزهاي نسبيت و تغيير در احکام را گسترده اند ، دست آويز فمينيست هاي اسلامي شده است .
هر چند که فقهاء و مجتهدين تحت ضوابطي که شريعت ارائه مي دهد ، مي توانند بعضي از قوانين در باب مسائل زنان و از جمله امر تحصيل و آموزش زنان را بنا بر عناوين ثانويه ، مصالح عامه و حکومتي تغيير داده و طبق مقتضيات زمان و مکان تفسير کنند . ولي طرح نسبي گرايي فرهنگي بدون ضوابط شرع و اذن شارع به اشکال ديگري منجر به اسارت زن ، خواهد شد .
البته بايد توجه داشت ، هر کس که با ديد اسلامي ، از حق مسلم آموزش زن و مطالبات شرعي وي در زمينه تحصيل دفاع مي کند ، به عنوان فمينيست اسلامي متهم نشود .
نمونه هايي از دفاع نادرست و ضعيف فمينيست ها از آموزش و تحصيل زنان
دفاعيات فمينيست ها از آموزش و تحصيل زنان ، متعالي و مستحکم نيست ، چرا که اصل جهان بيني و فلسفه ايشان ضعيف است . وقتي دفاعيات فمينيست ها از آموزش و تحصيل زنان را با دفاعيات اسلام از اين ارزش مقايسه کنيم ، بلندي نگاه اسلام و کوتاهي منظر فمينيست ها در اين باره مشخص مي شود . به عنوان مثال ؛ فمينيستي مثل « لوس ايريگاراي » با سوء ظن به زبان فلسفه بسيار مي نگرد و معتقد است اگر زنان در عرصه دانش فلسفه ، نبوغ و درخشندگي خاصي از خود بجاي نگذاشتند ، فقط به اين جهت بوده که فيلسوفان ، زبان فلسفه را مردانه کرده اند . اين فمينيست براي دفاع از زنان در داشتن فلسفه ، مبارزه با زبان فلسفه را پيشنهاد مي کند .
در همين راستا و براي رسيدن به هدف فوق الذکر « ايريگاراي » که يکي از فمينيست هاست پيشنهاد مي دهد که بايد با تأمل دوباره اي به سنت الهيات پرداخت . وي معتقد است : « بايد برداشت مثبتي از مفهوم الهي ( نامتناهي ) بيابد تا مناسب زنان باشد ، چون خداي مسيحيت به عنوان نمونه ، امر تخيلي مردانه ، تجربه زنان را به عنوان منبع استناد حذف مي کند . وي لازم مي بيند که چهره اي بيابد که نمونه امر تخيلي زنانه باشد ، خداي زن ، خدايي است که بتواند به چند گانگي . تفاوت ، سياليت ، موزوني و « شکوه بدن » به عبارت ديگر ، به آن چيزهايي که در محدوده تجربه ديني مردسالارانه نمي توانند تصويري زنده داشته باشند ، شکل دهد . »
از طرف ديگر بعضي از مدافعان دفاع از حقوق زن ، به علت عدم آگاهي از مباني و نظرات بلند اديان الهي تحريف نشده در خصوص ترويج علم و دانش براي زنان ، در بعضي از مناطق ، عوامل فرهنگي نظير اديان را مسبب عقب ماندن زنان در امر آموزش مي دانند و براي پيشرفت آموزش و تحصيل زنان راه حل مبارزه با افکار ديني را پيشنهاد مي دهند .
فمينيست هاي غير متدين ، درباره تأثير اسلام در آموزش و تحصيل زنان ، نظر گاهي بسيار غير منصفانه دارند ، ايشان عملکردهاي نارواي بعضي از مسلمانان در محروم نمودن زنان و دختران از تحصيل را از نظرات متعالي اسلام در دفاع از آموزش و تحصيل زنان جدا نمي کنند از اين رو بسيار ناجوانمردانه به منظور دفاع از حق آموزش و تحصيل زن ، به پيکره دين و ديانت حمله مي کنند .
بعضي از فمينيست ها مسائلي نظير حجاب و انفکاک زن و مرد را ، از موانع تحصيل و آموزش زنان قلمداد مي نمايند ، در حالي که حجاب و انفکاک ، خود از عواملي است که با ايجاد سلامت ذهن و روح افراد ، بستر آموزش و تحصيل بيشتر و مناسب تر را فراهم مي کند .

فمينيسم و آموزش دانش هاي زنانه براي زنان
برخي از فمينيستها معتقدند بايد دانش جديدي توليد کرد که از ديدگاه زنانه به روابط اجتماعي زنان و جايگاه زنان بپردازد .
« دوريتي اسميت که يکي از جامعه شناسان بزرگ فمينيسم است ، اين دانش را جامعه شناسي براي زنان ناميده است ». از نظر ايشان ايجاد رشته مطالعات و ارائه واحدهاي درسي مشتمل بر چنين دانشي به دانشگاهها و مؤسسات آموزشي و آگاهي زنان به اين دانش ، سبب مي شود که ايشان جايگاه خويش را بهتر باز شناسند . البته علاوه بر علوم اجتماعي فمينيستي ، « ادبيات زنان ، هنر زنان ، تاريخ زنان و زيست شناسي زنان نيز از نظر ايشان اهميت دارد ». از نظر اين فمينيست ها ، تحقيق و پژوهش فمينيستي » بايد خود را مکلف ببيند که از بينش اثبات گراي جامعه شناسي به عنوان يک يک علم دوري گزيند و نشان دهد که تحقيق و پژوهش بايد متضمن تعهد به آزادسازي زنان باشد ».
فمينيست ها براي آن که مسائل زنان در تحقيقات و محتويات آموزش گنجانده شود ، به گسترش راهبردهاي تحقيق مي پردازند. هم اکنون اصلي ترين فعاليت فمينيست ها، به خصوص فمينيستهاي راديکال در زمينه تحصيل و آموزش زنان ، « ارائه دانش از ديد زنان است .
زيربناي فلسفي افکار فمينيستي
فمينيسم ، محصول عصر روشنگري در اروپا است و اومانيسم از بنيادي ترين مباني فکري بسياري از فمينيست ها محسوب مي شود . در عصر روشنگري اروپا ، جريان هاي فکري به وجود آمد که اندک اندک صبغه اجتماعي و سياسي به خود گرفت و بيشتر اين جريان ها در صدد تخريب تفکر ديني بوده و آن را نوعي تاريک گرايي قلمداد مي کردند . اومانيسم يا مکتب اصالت بشر و انسان محوري که در قرون اخير و عصر روشنگري به عنوان جوهره تفکر غرب در آمده است به صورت جدي مقابل نظريه خدامحوري در عالم قرار گرفت با توجه به اين ديدگاه به تمام نظريات ديني که به عنوان نظرات خداوند متعال قلمداد مي شود ، در تقابل با فهم انساني قرار گرفته ، پس بنابراين بايد از معرکه خارج شود . در چهارصد سال اخير طغيان و سرکشي در مقابل الهيات از اين نوع تفکر مي جوشد و سپس در مجاري گوناگوني جاري مي شود . اومانيسم را مي توان از مباني نظري سکولاريسم محسوب کرد و همه نقدها و اشکالاتي که به سکولاريسم وارد است برل اومانيسم نيز وارد نمود .
فلسفه پوزيتويسم که همه واقعيتهاي عالم را مادي و محسوس مي پندارند و با اعتقاد به نوعي اصالت تجربه افراطي ، اخلاق و دين را زا صحنه حکمراني در عرصه نظريات خارج مي نمايد ، از ديگر مباني نظري است که شالوده فکري مستقيم يا غير مستقيم بعضي از فمينيست ها مي باشد . در اومانيسم و پوزيتيويسم به صورت هاي مختلف ، رابطه مخلوقيت ، خالقيت و همچنين حقوقي که بايد از مصدر خالقيت براي انسان وضع شود ، آگاهانه مورد انکار قرار گيرد .
عقل مداري افراطي و اصالت شناخت هاي عقلي در مقابل وحي نيز از ديگر مباني فاسدي است که آبشخور نظريات فمينيسم ها گرديده است . « راسيوناليسم » که تکيه فراواني بر عقلانيت دارد ، باز هم مهلکه و سقوط گاه ديگري براي بشر امروز است . زيرا با جدا کردن انسان از وحي که متعالي ترين ، دقيق ترين و مطمئن ترين سرچشمه معارف و شناختهاي بشري است ؛ بشريت را رو به سوي انحطاط مي برد و دچار بحران هايي مي نمايد که هم اکنون غرب در آنها دست و پا مي زند .
فلسفه هاي ليبراليسم ، مارکسيسم و سوسياليسم و نظريات پست مدرنيزم و حتي گاهي مکاتب پلوراليسم و اگزيستانسياليسم نيز پشتوانه هاي فلسفي نزديکتري براي نظريات فمينيستي محسوب مي شوند . مسلم است که اعتقاد به اصل وجود واقعيت ، معرفت ، شناخت و اصل وجود خطا و همچنين راهي که بتوان با آن صواب را از خطا تشخيص داد ، از پيش فرض هاي بيشتر فلسفه هايي است که در جلوه هاي رويين فرهنگ و تمدن به نظريه پردازي و دفاع مستحکم از آن مشغولند .
به طور کلي مي توان با وجه اشتراکي که در پيش فرضهاي انواع جريانهاي فمينيستي وجود دارد ، اين گونه نتيجه گرفت که بيشتر آن ها مولود خلف « فلسفه اومانيسم » مي باشند ، زيرا با وجود اختلاف نظرهاي فراواني که در نظريات فمينيستي وجود دارد ، يک بنياد فلسفي مشترک را مي توان در همه آن ها يافت و آن اين است که : دست آوردها و رهيافت هاي فکر بشر را بايد به عنوان معيار حقيقت و ميزان صواب ، براي قانون گزاري در مسائل اجتماعي محسوب کرد .
تقريباً اکثر نظريات فمينيستي فرزندان ناشايسته اين گونه طرز تلقي از معيار حقيقت هستند . چه بسا بتوان گفت که بعضي از معادلات جوهري فکر ايشان اين است که : واقعيت عالم غيب غير قابل اثبات است و اگر قابل اثبات باشد ، هيچ ربطي به مسئله قانون گزاري و حقوق و تکاليف فردي و اجتماعي بشر ندارد و اگر هم ربطي هم داشته باشد راهي براي ابلاغ وجود داشته باشد راهي براي معرفت ما نسبت به آن وجود ندارد و اگر هم راهي براي معرفت ما نسبت به آن وجود داشته باشد ، ممکن است معرفت ما از خطا مصون نباشد و اگر معرفت ما هم از خطا مصون باشد ، در هر حال نظريه صحيح ، نظريه اي است که با انسان محوري ، عقل محوري و تجربه گرايي سازگار باشد و اگر عقل و تجربه نتواند آن را تأييد کند ، نبايد به عنوان يک نظر ديني قابل استناد باشد . همه اين خاستگاهها فلسفي در فلسفه جهان بيني مستحکم اسلام مورد نقد و ابطال قرار مي گيرد و مسلم است که با فروپاشي ارکان فلسفي نظريات فمينيستي ، روبناهاي اين افکار هم از بين خواهد رفت.

1.مقدمه
2.پس زمينه انديشه هاي جهاني در مورد حجاب
3. ا نديشه هاي قدرتمند قرن 20
4. پيش زمينه انديشه ها در ايران
5.زنان در آستانه ورود به انقلاب
6.حضور و حجاب زن و نحوه برخورد با آن
7. حجاب، يک فريضه عبادي-عرفاني-حماسي
8.ضرورت طرح حجاب ازمنظر اسلام
9.وضعيت حجاب در دنياي کنوني
1- مقدمه:
اصولا مکاتب بدون شعائر در جوامع حضور ندارند و شعائر نيز بدون مکاتب نمي توانند موجوديت مستقلي داشته باشند. شعائر، به منزله شاخ و برگي هستند که ريشه در مکاتب دارند و به ميزان بهره مندي مکاتب از حقيقت ،آنها نيزاز حقيقت برخوردارند و پيروانشان در وهله اول « توفيق در اعتقاد » و در وهله دوم « تکليف در اجرا» را مي يابند .
ما در اين فرصت فراهم آمده بنا بر ضرورتهايي که در متن بحث به آن خواهيم پرداخت به يکي از شعائر مکتب اسلام ، از ميان مجموعه شعائري همچون نماز – روزه – حج – حجاب و خمس و .... خواهيم پرداخت ، ابتدا به اين پرسش مي پردازيم که در بين شعائر و رفتارهاي ديني بر شمرده ، کدام شعار است که مي تواند به صورت فوري و فراگير ، نه تنها انتخاب يک فرد را، بلکه سمت و سوي خاص يک نظام فرهنگي – سياسي را در جامعه نشان دهد ؟ تصور کنيد مثلاًٌ جهانگردي ، به کشور ما بيايد ، آيا در بدو ورود اين نماز و روزه و خمس و زکات است که مي تواند نوع نظام فرهنگي – سياسي حاکم را نشان دهد،يا حجاب زنان ؟ پس زنان با نوع حضور و حجابشان هم مَنش حکومت را نشان مي دهند و هم کٌنش اعتقادي و التزامي شهروندان را . در واقع نوع پوشش، وحضور اجتماعي زنان به هر تازه واردي يک شناخت اجمالي مي دهد که البّته اين شناخت اجمالي با ورود به لايه هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي کشور مي تواند تصديق يا تکذيب شود .حال که نوع پوشش زنان به يک مورد جامعه شناختي تبديل شده است لازم مي نمايد که تأمل و دقت بيشتري بر آن داشته باشيم .
2- پس زمينه انديشه هاي جهاني در مورد حجاب :
حجاب از جمله شعائر اسلامي است که در طي سالها، بيشترين حرف و سخن را به دنبال داشته است . با اين حال تأمل درمورد حجاب ، نمي تواند بدون طرح يک " پس زمينه در جهان" و" پيش زمينه در ايران "کاري منصفانه و همه جانبه باشد لذا در پرداختن به اين دو بخش بايد بگوييم که :" پس زمينه جهاني "، ساختن يک فضاي موثر و برنامه ريزي شده براي جدايي انداختن ميان زن و حجاب بوده است .
فضايي که با فريب ، عفاف را يک رياضتِ بي جهت و غير عاقلانه نشان داد و حجاب را يک رعايت با زحمت و غير عادلانه معرفي کرد. فضايي که بي حجابي را نوعي آزادي دروني و بيروني بر شمرد تا از گذر آن مردان از تمتع آزادانه و از قدرت انتخاب بيشتر برخوردارباشند و زنان نيز اسير پاسخگويي به آنان باشند . بنابراين در" پس زمينه جهاني" ، عصري را در برابر خود مي بينيم که وارث يک قرن يورش به نهادها و نمادهاي ديني است.
يک قرن غارت با عصاي آبرومندانه علم ، به منظور فرود آوردن و به زير کشاندن آموزه ها و گزاره هاي ديني نه از اِريکه حقيقت و حقانيت، بلکه از اِريکه هنجارها و ارزشهاي ذهن و تاريخ و جامعه بشري صورت گرفته است .اين موضوع ، يعني توان علم در فرو کشاندن حاکمان ذهني و تاريخي بشر که با بالا بردن استيلاي علمي بر طبيعت همراه بود، به خدمت « انانيت بشر » در آمد، و عصري را پديد آورد که در بخشي، وارث الحاد گذشته بود و در بخش ديگر، مي توانست والد الحاد آينده باشد. لذا قرن بيستم، هم محل ظهور الحادهاي پيشين است و هم خالق الحادهاي پسين . وارث الحاد قرن نوزدهم ، الحاد سرمايه داري است و الحاد قرن هجدهم ، الحاد آکادمي است . در کل قصد بر اين است که :اولاً جهان را بدون خدا تبيين کنند و دوماً بدون خدا در جهان با رفاه و سعادت زندگي کنند . البته قرن بيستم با اِلحاد ديگري که خاص اين قرن است يعني «اِلحاد سياسي» روبروست که در پي حکومت و اداره حيات جمعي انسانها است . اين حجم از تاريکيهاي هولناک است که بشر را از عصر نوگرايي و مدرنيسم به سوي عصر فرانوگرايي و پست مدرنيسم روانه مي کند و عصر ديگري را بوجود مي آورد که به لزوم غفلت از خدا راضي نمي شود و در پي لزوم غيبت خدا است. اين عصر نه با مشخصه سر پيچي از خدا ،که با سرکوبي خدا به پيش مي تازد !!
حاصل اين تهاجم تاريک ، پيدايش انديشه هاي قدرتمنــد در غرب و شرق عالم است . نظامات ملحد اين عصر ، در پي گسترش گستاخانه جدايي ايمان از عقل ، اخلاق از علم ، دين از سياست ، تعالي از هنر ،مسئوليت از آزادي، و در نهايت انسانيت از انسان هستند . در اين دنياي پست که آرمانش « اومانيسم » است ، همانطور که روز به روز بر شکوه بشري افزوده مي گردد شِکوه انساني نيز فزوني مي يابد. در اين عصر هر چقدر دستهاي کار کردن و پاهاي راه رفتن تواناتر مي شود به عوض چشمهاي ديدن ، لوچ تر و احول تر مي گردد ، دائماً « وهم » فربه و « فهم » لاغر مي شود . اين طوفان تباه کننده ، که حامل مرگ ايمانها و ارزشهاي راستين است ، به نيرنگ ، خود را نسيم روحبخش مي نماياند و در درون همه چيز مي خزد و پاي مي گيرد . ورودش به عرصه فرهنگ ، اباحه گري ، به عرصه اقتصاد ، سرمايه داري ، به عرصه اجتماع ، لذت گرايي و به عرصه سياست ، دين زدايي را در پي دارد .
3- انديشه هاي قدرتمند قرن 20:
از پيامد هاي چنين طرز تفکري اين است که در اين چرخه آزاد ، انسان همه چيز را مي تواند در صحنه " فکر و نظر " انتخاب کند ، حتي مذهب را و در صحنه" رفتار و عمل" ، همه چيز را مي تواند انتخاب کند الا مذهب را . اين ستم هنجار شده که علم با همه دانندگي، و اقتصاد با همه دارندگي اش به حمايت از آن برخاسته ، در هر دوره داراي قربانيان بي شماري بوده است و مثل همه نظامهاي باطل که وقتي به زنها مي رسند ، بيشترين ستم را به آنها روا مي دارند در اين ستم مدرن نيز زنان بيشترين آسيب و آفت را مي بينند. وقتي براي رونق اقتصادي کار ارزان و کم توقّع مي خواهند زن را با نام " آزادي" از خانه به خيابانها مي کشانند. براي تأمين ديدگاه هاي هدونيستي ولذت گرا ، زن، همه جاذبه هاي لازم را دارد . پس باز او را با نام « آزادي از پوشش » به کوي و برزن مي کشانند و اين سرنوشت غم انگيز زن امروز در غرب است.
4- پيش زمينه انديشه ها در ايران :
اما پيش زمينه اين تراژدي در ايران ، اگر چه ظهور رگه هاي نخستين اش به دوره قاجار و اولين سفر ناصرالدين شاه بر مي گردد، اما گسترش همه جانبه و جاسازي کردن آن در لايه هاي مختلف فرهنگي – اجتماعي – سياسي به دوره پهلوي مي رسد . به قول مخبرالسلطنه- رئيس الوزراي رضا شاه –غرب، با لابراتورهايش که مظهر سخت کوشي و نظم و پژوهش است، به ايران وارد نمي شود بلکه با بلوارهايش که مظهر برهنگي و خوش باشي و کافه نشيني است وارد مي شود و ماندگارميکردد.اين نکته را نيز جلال آل احمد به درستي در کتاب غرب زدگي اشاره مي کند که :
« از واجبات غرب زدگي يا مستلزمات آن ، آزادي دادن به زنان است . ظاهراً لابد احساس کرده بوديم که به قدرت کار اين پنجاه درصد نيروي انساني مملکت نيازمنديم که گفتيم آب و جارو کنند و راه بندانها را بردارند تا قافله نسوان برسد !!اما چه جور اينکار را کرديم ؟... به زن تنها اجازه تظاهر در اجتماع را داديم فقط تظاهر ، يعني خود نمايي ، يعني زن را که حافظ سنّت خانواده و نسل و خون است را به ولنگاري کشيده ايم ، به کوچه آورده ايم و به خود نمايي و بي بند و باري واداشته ايم سر و رو را صفا بدهد و هر روز ريخت يک مد تازه را به خود ببندد و ول بگردد ... ما در کار آزادي صوري زنان ، سالهاي سال پس از اين هيچ هدفي جز افزودن به خيل مصرف کنندگان پودر و ماتيک – محصول صنايع غرب – نداريم و اين صورت ديگري از غرب زدگي است ... »
اگر چه موضوع زن در دوره ستمشاهي پهلوي يک قطعه از کل پازل فرهنگي ، سياسي و اقتصادي آن نظام را نشان مي دهد که چگونه رژيم نسبت به غرب در بعد فرهنگي مجذوب ، در بعد اقتصادي مرعوب و در بعد سياسي مأمورگرديد، و در هر عرصه نوکري را با نام نوگرايي ، به اتمام رسانيد ، نحوه حضور و پوشش زن سريعتر از هر موضوع ديگر مي توانست اشکال ظاهري را نسبت به جامعه ايده آل غربي نشان دهد. پس مهمترين مخاطبان جامعه زنان بودند و لذا بيشترين سرمايه گذاري را نيز روي زنان انجام دادند. در واقع به زن توجّه کردند ، اما از همان توجهي که صياد در همه فراخناي شکار، نسبت به صيدش دارد !
5- زنان در آستانه ورود به انقلاب :
با اين وصف زنان فهيم جامعه ما ، با ورود آگاهانه خود به عرصه انقلاب و قرار گرفتن در صف مبارزه اي، به وسعت يک ملت ، همه نقشه هاي شيطان را نقش بر آب کردند و سرباز فداکار عرصه هاي جديد « تحّول و تحمّل » شدند . رشد چشمگير زنان که حتي در برابر ديدگان معاندين و مخالفين انقلاب هم قابل انکار نيست ، خود گواه حضورمثبت زنان در مشارکتهاي سياسي و مشاغل اجتماعي و عرصه هاي علمي و به ويژه در سنگرهاي پايداري و ايثار است.
به اين ترتيب همه جا مشحون از حضور سرافرازانه زنان شد، اما نقاط چالش در موضوع حجاب و نحوه حضور به اين نکته بر مي گردد که پس از انقلاب اسلامي ، عده اي با ايمان و بدون آگاهي ، عده اي با آگاهي و بدون ايمان و عده اي نيز با ايمان و آگاهي ، بسته به آنکه در کجاي حلقه هاي تصميم گيري باشند ، شروع به کار نمودند .
1- عده اي آگاه بي دين ، ميدانستند راه را چگونه بروند که نه ردّي از جرم بماند و نه از اهدافشان دور بمانند و چون مي دانستند بد دفاع کردن هزاران بار مؤثرتر از خوب کوبيدن است با تقلب در انديشه و عمل ، دست به کار شدند . ظهور وبروز آن در مدرسه و دانشگاه و خيابان و اداره به رفتارهايي انجاميد که با اسلام مطابقت نداشت پس نتيجه اش هم نمي توانست افزايش مسلماني باشد.
2- عده اي ديگر ايمان بدون آگاهي داشتند ، صادق جاهل بودند ، نسبت به ارزشها صادق بودند و نسبت به روشها جاهل . و چون به گفته امام جعفر صادق (ع) ، يکسان است نتيجه کاري که به جاهل و يا به خائن سپرده مي شود ، لذا هر دو گروه اگر چه انگيزه هاشان متفاوت بود ولي انگيخته هاشان يکي شد !
3- آن عده ي ديگر که با ايمان آگاه بودند از هر دو طرف ، تحت فشار بودند . آنها مي دانستند که قلبها ايمان پذيرند نه فرمان پذير، يعني جسم تابع فرمان مي شود ، قلب تابع ايمان . پس بايد با دادن آگاهي و فرصت به مخاطب و بکارگيري شيوه مناسب براي مفاهمه فکري و مراوده قلبي، در پي تربيت و هدايت بود ، واِلا با فرمان و بخشنامه، فقط مي توان به يک سلسله هم شکلي هاي ظاهري دست يافت بدون آنکه شاکله شخصيتي و فهم قلبي و ايماني در آنها ايجاد شده باشد. در واقع اعمال روشهاي غير منطقي، طرح منطقي ِ آراء اسلام را که قدرت ايجاد انقلاب دروني در انسانها و اصلاح بيروني در اجتماع دارد را مهجور مي کند.
اما حلقه غم انگيز اين ماجرا وقتي رو مي شود که ببينيم همانهايي که مهره ها و مدلهاي اصلي اين رَويه هاي نابخردانه بودند بي آنکه ذره اي از سنگيني آثار عملکرد گذشته را بر دوش داشته باشند ، شاد و چالاک از آن طرف جوي به اينطرف پريدند و به سرعت سراغ تريبونهاي گفتگو رفتند ، براي جوانها سخن سرايي نمودند و براي آزاديهاي بر باد رفته شان دل سوزاندند . آن روز که مدير بودند نردبان معنويت جوانان نشدند بلکه امروز که منتقد شدند، جوانان نردبان موقعيت ايشان شدند . هيچکس هم در اين آشفته بازار نبود که برخيزد و برود منصفانه و محققانه از متن جرايد ها و روزنامه ها ، مصاحبه ها و گزارشها و گفته ها ، شيوه هاي اعمال مديريتي شان را بيرون بکشد که چگونه ديروز ، جوانان را از دينداري جدا کردند و امروز هم با زبان و شيوه اي ديگر دين گريزي را رواج ميدهند.
6- حضوروحجاب زن و نحوه برخورد با آن :
در اين چرخه ، ماجراي حضور و حجاب زن و نحوه برخورد با آن از همه غير قابل تحمل تر است ، زيرا نه به کام تشنگان پاسخ چرايي حجاب، سبوي آگاهي و معرفت رساندند و نه به جويندگان پاسخ ِ چگونگي حجاب ،پاسخ دقيقي ارائه دادند. طيفي از پوشش مقبول تا مطلوب را ارائه دادندو در واقع سَرخود، مدرسه ايي را ساختند که هر کس نمره ممتاز را نمي گرفت مردود مي شد ، آنها کمتر از بيست را بر نتابيدند و حالا بايد ما در درياي صفر، مبهوت و مغروق گرديم .
7- حجاب، يک فريضه عبادي-عرفاني-حماسي :
حجاب نماز نبود که در روز چند نوبت اقامه شود و تمام گردد . روزه نبود که در سال يکماه فريضه گردد . خمس نبود که چون تسويه شود ديگر وظيفه ايي به بار نياورد . حجاب، يک فريضه ي" عبادي- عرفاني – حماسي" بوده و هست .
"عبادتي" است در تمام لحظات . زن محجبه در حال عبادت و فرمانبرداري خداوند است و همين مسئله مي تواند براي او کافي باشد.
داشتن حجاب براي زن محجبه حالت "عرفاني" دارد که با عشق در آميخته است و همين امر، اجراي آن را آسان و آثار آن را ماندني مي کند .
از طرف ديگر جنبه" حماسي" دارد ، يعني پرچم حق سالاري و عدالت خواهي است . زن با حجاب خود فرصت مرد سالاري و حاکم شدن تمنيات را نمي دهد . حجاب، لباس مشارکت و حضور اجتماعي است چرا که اگر زن در فضاي خانه خود ، بدون هيچ ارتباطي با محيط اطراف خود زندگي ميکرد و تنها با محارم خود در ارتباط بود ، خود به خود حجاب معني و ضرورت نمي يافت .
8 –ضرورت طرح حجاب از جانب مکتب اسلام :
طرح مؤکدانه حجاب از طرف مکتب مترقي اسلام، بيانگر آن است که حضو زن را پذيرفته و براي سلامت حضور ، حجاب را مطرح مي نمايد پس مغز حجاب ، حضور مثبت و سازنده زن است و آنقدر اين حضور ِ شايسته نزد خداي متعال پسنديده است که فريضه بي بدليل نماز را براي زنان ، با لباس حضور اجتماعي قرين و همراه خواسته است . ميتوان گفت: حجاب « حقّ زنان » است و « حدّ مردان ».
زنان با حجاب به حق خود مي رسند و مردان با حجاب حّد خود را مي يابند . حجاب از فطري ترين قوانيني است که کاملاً بر تکوين و طبيعت زن و با تکامل و تعالي او توافق دارد . متأسفانه اين امر ، در چرخه « بد دفاع کردن ِدوستان » و « خوب کوبيدن دشمنان » قرار گرفته است .
اين بي اعتنايي در محيطهاي علمي که بيشترين مسئوليت را در تبيين و تحکيم حجاب دارند ، نشانگر آن است که براي تفهيم علمي و براي تمرين عملي، بخصوص براي دختران دانش آموز در محيط هاي تحصيل،نه تنها اقدامات در خوري انجام نشده است برعکس کارهاي صادره از کج فهمي و بد سليقگي مسئولين،مثل نشان دادن عبور و مرورزنان مجرم و متهم با چادر، و ابلاغ بخشنامه هايي جهت ظاهر شدن زنان با چادر آن هم از روي اجبار نه تربيت آنان ، بويژه در محيطهاي علمي ، همچنان جاري و ساري است .
ميتوان به اين چرخه، اين را هم اضافه کرد که عده اي هوشمندانه تفاوت و يا تضاد آنچه را که اعلام مي کنيم با آنچه را که دنبال مي کنيم مي يابند و زبان به اعتراض مي گشايند که: شما حفظ کرامت زن را که سخن درستي است ، به خوبي دنبال نميکنيد ، زيرا وقتي از حجاب و لزوم آن براي زن سخن ميگوييد، شأن زن را تا عرش بالا مي بريد و حريم و حرمتش را تعريف ميکنيد، اما وقتي همين زن با مشکل جّدي حقوقي و اجتماعي مواجه مي شود و گذرش به قانون مي افتد بايد براي کمترين احقاق حق ، در دالان دادگاه وقانون ، نالان بماند ، زيان ببيند و زبان ببندد .
اما زنان فهيم و والاي ما مي دانندکه به دور از معايب و نواقص در عملکردها ، حجاب براي حفظ و رشد زن، «حق» است و براي حفظ و رشد ديگران « تکليف » ، پس نبايد بگذارد به هيچ ترفندي اين حق از او گرفته و يا با هيچ توطئه اي اين تکليف در اوسست گردد . او بدرستي مي داندکه دستاورد بي حجابي همچنانکه نتايج گسترده آن در غرب مشهود است، چيزي جز آسيب زدن به عفاف و طهارت فردي و اجتماعي نيست .
مدافعان فرهنگ بي حجابي خواهان آن هستند که زن با جنبه زنانه اش در اجتماع حضور يابد و جنبه انساني زن در حضور اجتماعي مغفول و مهجور و بلکه منفور بماند . دستاورد مهم حجاب به تعبير زيباي قرآن « اَن يعرفن فلا يؤذين » است . يعني زن شناخته شود، تا هم فرصت شناخت خود را بيابد و هم جامعه او را با جنبه انساني اش بشناسد و طلب کند .
حجاب براي ناشناختگي و مغفول ماندن نيست ، بلکه زن در مکتب حجاب مي آموزدکه با جنبه انساني اش با جامعه در يک تعامل همه جانبه و سازنده و خردمندانه باشد . او مي آموزد که جنبه زنانگي زن، براي محيط گرم و صميمي خانه و تربيت و توليد نسل سازنده بماند و حاصل اين شناخت وعمل « فلا يؤذين » است يعني اذيت نديدن و به رنج نيفتادن و احساس امنيت کردن .
9- وضعيت حجاب دردوران فعلي :
اما مع الوصف بايد ديد که چرا با همه ضرورت و حرمتي که حجاب دارد و توافق فطري و باطني که با روح زن و جامعه زنان دارد، وضعيت حجاب و عفاف و ميزان وفاداري به آن به وضعيت امروز رسيده است ، وضعيتي که هيچ انسان مسلمان انقلابي مکتب امام را قانع و راضي نمي کند . واقعاً سهم دشمن در وضعيت پيش آمده چقدر است و سهم ما چقدر ؟ دشمن که پيداست، بايد دشمني کند که مي کند . دشمن از روزي که از اشغال مرزها نتيجه نگرفت، به اغفال مغزها طمع نمود ، از ارائه الگوهاي متکثر و پر جاذبه براي نسل جوان گرفته تا توليد انبوه و توزيع سازمان يافته فرآورده هاي ضد فرهنگي . اما سهم ما چقدر است ؟
در وضعيت پيش آمده صحبت از بد حجابي هاي ناآگاهانه و غير معاندانه نيست، بلکه به طرز مرموزي "جنون عصيان" و" ابتذال"است که از حاشيه جامعه به سمت اشغال متن جامعه به پيش مي تازد .امروز، نسل ِ جوان ِ مسئول ِ آگاه ما که به خوبي جوهره ايمان و انقلاب را از پدران و مادرانشان که جوانان ديروز انقلاب اسلامي بودند به ارث برده اند، به طرح اين پرسشهاي اساسي کشيده مي شوند که :
- آيا اين هجوم، صبغه ديانت حکومت را کمرنگ نمي کند ؟
- آيا اراده مسئولان را در تطهير جامعه از تباهي به زير سئوال نمي برد ؟
- آيا انبوه اين تيرگيهاي ناخواسته و تحميلي توهم توافق مسئولين را بر ادامه حيات اين روند ، تشديد نمي کند ؟
- آيا رسانه ها به ويژه راديو و تلويزيون و مطبوعات ، تماميت رسالت و توانايي و خردشان در دفاع فرهنگي ، همين است که به تماشا گذاشته اند ؟
- آيا نيروهاي امنيتي و انتظامي و مردمي که در برابر « جنگ تحميلي » ايستادند، در برابر فســـاد و « ننگ تحميلي » آرام مي نشينند ؟
- آيا دانشگاههاي ما رسالت علمي و ايماني خود را در طرح پرسشهاي عميق و پاسخهاي همه جانبه انجــــــــــام مي دهند ؟
و دهها آيا و چرا و پرسش ديگر که همه را وا مي گذاريم و سراغ امام علي (ع) را در نهج البلاغه مي گيريم که فرمودند :
« ادعاهايتان کوهها و صخره ها را مي شکند اما عملهايتان دشمن را اميدوار مي سازد »
بي ترديد يگانه راه نجات و بقا و بهروزي، راه عزتي است که امام حسين (ع) در اصلاح جامعه نشان داد. بايد آهنگ يک بازگشت عمومي ، « توبوا الي الله جميعاً »، به ارزشها و اصالتها در جامعه طنين انداز شود.
بايد براي نابودي قاطع و قهر آميز فساد و فحشا و اعتياد ، عزم و اراده ملي بکار گرفته شود تا اعتماد و اعتقاد آحاد ملت به خدمت صادقانه مسئولان دوباره باز گردد و زمينه هدايت اسلامي و عدالت اجتماعي محقق گردد .
طبق داده هاى يونيسف، 60 درصد از 110 ميليون کودک 6 تا 11 ساله محروم از مدرسه در جهان دختر هستند.
طبق آمار صندوق کودکان سازمان ملل (يونيسف) 65 ميليون دختر در سراسر جهان از آموزش و تحصيل محرومند که اين موضوع خط فقر مفرط، مرگ در دوران کودکى، ايدز و همچنين خطر انتقال به نسل آينده را افزايش مى دهد؛ اين در حاليست که اگر يک دختر بدون آگاهى بزرگ شود و اطلاعاتى از مهارت هاى زندگى نداشته باشد، خطرات بيشترى او را نسبت به همتاهاى تحصيلکرده اش تهديد مى کند و اين دختر، ناقل اين خطرات به نسل هاى آينده نيز خواهد بود.
«مريم شربتدار قدس» مدير کل دفتر امور بانوان وزارت آموزش و پرورش با اشاره به زمينه هاى فرهنگى، اقتصادى و ضعف دولت ها در رساندن امکانات آموزشى به کودکان در محروميت از تحصيل دختران مى گويد: به نظر مى رسد عمده دليل محروميت از تحصيل دختران مشکلات اقتصادى خانواده ها باشد، از اين رو وزارت آموزش و پرورش در اين زمينه طرح آموزش از راه دور را براى اين کودکان در نظر گرفته تا شايد از نظر اقتصادى و فرهنگى برخى مشکلاتشان حل شود.
اين اظهارات در حاليست که به گفته محققان بزرگترين مانع تحصيل دختران در کشورهاى مختلف شهريه هاى مدارس است. زمانى که خانواده مجبور به پرداخت شهريه براى آموزش فرزندانش باشد، ترجيح مى دهد که پسران خود را به مدرسه بفرستد و از تحصيل دختران صرف نظر کند؛ هر چند که فى نفسه نمى خواهد مانع رفتن دخترانش به مدرسه شود.
«پيرانى»، مشاور امور بانوان وزير آموزش و پرورش در سيستان و بلوچستان با اشاره به فراهم بودن بازار کار در کشورهاى حوزه خليج فارس بيان مى کند: گاهى اوقات پدر خانواده براى کار به اين کشورها مى رود و خانواده وى در کشور رها مى شود؛ در نتيجه مشکلات فراوانى براى زنان به عنوان سرپرست خانواده و کودکان آنها ايجاد مى شود، بنابراين چندان رغبتى براى ادامه تحصيل به دليل مشکلات ايجاد شده از خود نشان نمى دهند.
«شربتدار قدس» با بيان اين که در برخى مناطق، دورى از تحصيل تنها دامنگير دختران نبوده و حتى پسران نيز از تحصيل محروم هستند تصريح مى کند: زمانى که مسئله اقتصادى، در محروميت از تحصيل مطرح مى شود پسران را هم درگير مى کند، به گونه اى که خانواده ها ترجيح مى دهند پسرانشان به سمت مشاغلى مثل کشاورزى بروند و حتى در برخى استان ها با روى آوردن به سوى کارهاى خلاف تحصيل را رها مى کنند.
به گفته وى بُعد اقتصادى محروميت از تحصيل در استان هاى محروم کشور بيشتر به چشم مى خورد که طبيعتاً ناشى از فرهنگ غلط و فقر فرهنگى موجود در اين استان هاست که پدران آنها نيز با آن دست به گريبان بوده اند و آنها فکر مى کنند که تحصيل مانع از درآمدزايى آنها مى شود.
على رغم امکانات لازم براى پوشش تحصيلى دانش آموزان در برخى مناطق روستايى محروم، خانواده ها به دليل فقر فرهنگى حاضر به ادامه تحصيل فرزندان خود نيستند.
مريم شربتدار قدس عمده دلايل فرهنگى محروميت از تحصيل دختران را ازدواج در سنين پايين، وجود نگرش هايى مبنى بر اين که «دختر آموزش را مى خواهد چه کند؟» مى داند و اظهار مى کند: محروميت از تحصيل در استان هايى مانند سيستان و بلوچستان، خراسان جنوبى، و استان هاى محروم بيشتر ديده مى شود.
«پيرانى» نيز تعصبات قومى، ضعف فرهنگى، ازدواج دختران در سنين پايين، پراکندگى روستاها و به حد نصاب نرسيدن دانش آموزان براى تشکيل کلاس، عدم آگاهى و فقر فرهنگى، کمبود و نبود مدارس راهنمايى دخترانه در محل، نبود نيروى متخصص زن در مدارس راهنمايى دخترانه، مخالفت والدين، آمار کم دانش آموزان و عدم امکان افتتاح آموزشگاه، نبود وسيله نقليه و صعب العبور بودن جاده ها در مناطق روستايى، بُعد مسافت روستاها تا محل تحصيل را از ديگر عوامل محروميت از تحصيل خواند.
وى با بيان اين که در حال حاضر برخى از نگرش هاى خانواده ها درباره تحصيل فرزندان خود و به ويژه دخترانشان تغيير کرده مى گويد: در سال هاى گذشته ما با اجبار و خواهش و تمنا از خانواده ها مى خواستيم که دانش آموزان دختر خود را وارد مدرسه کنند، اما آنها به ويژه از مقطع ابتدايى به بعد تمايل چندانى براى ادامه تحصيل دخترانشان نداشتند.
مشاور وزير آموزش و پرورش در سيستان و بلوچستان خاطر نشان مى کند: اگر در جايى مدارس دخترانه نبود خانواده ها مايل نبودند دختر خود را از منطقه اى به منطقه ديگر با اين دليل که ضرورتى براى ادامه تحصيل دختر وجود ندارد بفرستند، از سوى ديگر ازدواج زودرس نيز باعث محروميت از تحصيل دختران مى شد.
«شربتدار قدس» مشاور وزير آموزش و پرورش وجود تفکراتى مانند اين که «دختر بايد بيشتر در خانه بنشيند، چرا که با بيرون رفتن، چشم و گوشش باز مى شود» را از ديگر دلايل فرهنگى دخيل در محروميت از تحصيل مى داند و به خبرگزارى دانشجويان ايران مى گويد: "زمانى که تحصيل براى پسران مطرح مى شود خانواده ها آن را راهى براى درآمدزايى مى دانند اما در قبال دختر بيان مى کنند که «آنها تحصيل را مى خواهند چه کنند، دختر ازدواج مى کند و کنج خانه مى نشيند»".
وى با اشاره به اجرايى شدن اين باورهاى فرهنگى غلط در برخى از روستاهاى کشور تصريح مى کند: اجراى اين باورها به محروميت از تحصيل دختران دامن مى زند.
مشاور وزير آموزش و پرورش ادامه مى دهد: متأسفانه ما در ميان برخى از مسؤولين نيز با اين امر اما با شکلى متفاوت روبرو هستيم؛ چرا که محروميت از تحصيل براى دختران ديگر بسيار قديمى شده و در حال حاضر صحبت از اين است که آموزش و تحصيل براى همه باشد؛ اما خطر در جاى ديگرى احساس مى شود، مواردى ديده مى شود که القائاتى مبنى بر اين که «چه کسى گفته زنان وارد جامعه شوند» ديده مى شود.
به گفته وى اين دسته از افراد، تحصيل زنان را مى پذيرند و معتقدند که اگر مادر باسواد باشد در تربيت فرزندان هم مؤثر خواهد بود، اما تا همين مرحله قانع هستند؛ به عبارتى ديگر، آنها با تحصيل موافق ولى با مشارکت زنان مخالفند که اين مسأله از همان فقر فرهنگى در ميان برخى مسؤولين ناشى مى شود که به ما نشان مى دهد ما نبايد به دنبال اين مسأله تنها در دورافتاده ترين روستاها باشيم.
«قدس» با اشاره به ضرورت تغيير نگرش در برخى مسؤولين، به بحث افزايش حضور دختران در دانشگاهها اشاره مى کند و ادامه مى دهد: جنجالى که به دليل ورود بيشتر دختران به دانشگاهها راه افتاد و طرح مسائلى از قبيل اين که پسران ديگر با دختران تحصيلکرده ازدواج نمى کنند و آسمان و ريسمان هايى که در اين زمينه بافته شد، ناشى از اين باورهاست.
مدير کل دفتر امور بانوان وزارت آموزش و پرورش خاطر نشان مى کند: حال اگرتعداد دختران در دانشگاهها بيشتر است، چرا ما نمى آييم ريشه يابى کنيم که پسران به چه دليل کمتر سراغ تحصيل مى روند و ترجيح مى دهند تحصيل را رها کنند و وارد بازار کار شوند؛ از اين رو برخى به جاى ريشه يابى اين قضيه، سريع نگران شدند که چرا دختران بيشتر وارد دانشگاه شده اند.
به گفته وى ايجاد چنين مباحثى، خاص اقشار محروم نيست چرا که آنها را مى توان طى يک يا دو جلسه توجيه کرد و با اقدامات فرهنگى به تشريح لزوم تحصيل دختران پرداخت؛ چرا که اگر مشکلات اقتصادى آنها بر طرف شود سريع آن را مى پذيرند، اما نگرانى در جاى ديگر است.
«شربتدار قدس» معتقد است که وجود تفکراتى که موجب محروميت از تحصيل دختران مى شود باعث انتقال همين شيوه تربيت و نگرش به نسل بعدى توسط همين دختران مى شود، اين در حاليست که نمى توان منکر تأثير آموزش و تحصيل حتى براى کسى که مى خواهد کنج خانه بنشيند، در تربيت نسل بعدى باشيم.
وى کمترين فايده تحصيل در ميان دختران را عدم ممانعت از تحصيل فرزندان خود مى داند و اظهارمى کند: اين در حاليست که اهميت دانش تنها براى دختران نبوده و نمى توان آن را خاص آنها کرد، اما به دليل اين که محروميت بيشتر در ميان دختران در تاريخ قديمى کشور ديده شده، تأکيد بيشترى بر روى دختران مى شود در غير اين صورت کسب دانش براى همه لازم است.
در اين زمينه «پيرانى» مشاور وزير آموزش و پرورش در استان سيستان و بلوچستان بيان مى کند: آسيب هاى ناشى از محروميت از تحصيل، در درازمدت خود را نشان مى دهد؛ به گونه اى که تحقيقات نيز نشان مى دهد از نظر روحى - روانى کودکانى که شرايط ادامه تحصيل برايشان فراهم نبوده اکثراً دچار افسردگى شده اند و از نظر روحى - روانى، موقعيت اجتماعى، شغلى و آسيب هايى آنها را تهديد مى کند.
اغلب والدين ترجيح ميدهند فرزنداني تربيت کنند که به راحتي بتوانند با ديگران ارتباط بر قرار کرده و دوستيهاي خوب و سالم داشته باشند. ولي متاسفانه نميدانند از کجا شروع کنند و از چه روشهايي پيروي کنند. ما در اين مقاله سه روش به شما معرفي ميکنيم که با پيروي از آنها بتوانيد مهارتهاي اجتماعي را در فرزندانتان تقويت کنيد.
1- نقاط ضعف و قوت فرزندتان را شناسايي کنيد.
پيش از شروع هر کاري، رفتار فرزندتان را با ديگران زيرنظر بگيريد و نقاط ضعف و قوت او را ارزيابي کنيد و ببينيد آيا براي ارتباط برقرار کردن با ديگران تمايل دارد؟
آيا به کمک و همدردي با دوستان خود علاقهاي دارد؟ چه تعداد دوست دارد؟
علايم هشداردهندهاي که ميتوانيد در فرزندتان مشاهده کنيد، بدين صورت است: تعداد دوستانش کم باشد، نوبت را رعايت نکند، خود را دست کم بگيرد، اسباببازيهايش را به ديگران ندهد، در موقع گفتوگو با ديگران يا خيلي به آنها نزديک شود يا خيلي دور بايستد و فاصله ي مناسب را رعايت نکند، زور بگويد و فقط بخواهد حرف خود را به کرسي بنشاند، با لحني خشن و تند صبحت کند، مرتب ايراد بگيرد، صحبت ديگران را قطع کند و خود شروع به حرف زدن کند، با دوستان خود کنار نيايد، قدرت برقراري ارتباط چشمي را نداشته باشد و در نهايت پيش از اتمام کامل بازي، آن را ترک کند و سراغ کار ديگري برود.
2- چگونه دوستيابي را به فرزندتان آموزش دهيد.
والدين بايد به فرزندان خود مهارتهاي اجتماعي را آموزش بدهند و اين فرصت را براي آنها فراهم کنند تا خود با سعي و خطا بتوانند با ديگران ارتباط برقرار کنند. بر طبق نظر روانشناسان، کودکان از همان سنين کودکي ميتوانند مهارتهاي اجتماعی را از والدین خود فرا بگیرند.
بهتر است والدین ابتدا روی نقاط ضعف کودکشان متمرکز شوند و یکی یکی روی آنها کار کنند. پدر و مادر میتوانند هر یک به تنهایی روی تک تک این مشکلات با فرزندشان کار کنند و خود الگوی مناسبی برای او باشند و به او توضیح دهند که در زندگی ، رفتار خوب و مناسب داشتن چقدر اهمیت دارد و سپس از او بخواهند به تدریج رفتار و منش خود را اصلاح کند و هر روز، اشتباهاتش از روز قبل کمتر شود. والدین نیز باید فرصتهایی را فراهم کنند تا او بتواند مهارتهای جدیدی را که آموزش دیده ، تمرین کند. البته بهتر است در ابتدا با کودکانی برخورد کند که آنها را نمیشناسد و یا حتی از او کوچکتر هستند. به این ترتیب شما میتوانید تمام عکسالعملهای او را به خوبی ارزیابی کنید و نتیجه کارتان را به وضوح ببینید.
والدین میتوانند برای تقویت مهارت دوستیابی در کودکان خود به آنها آموزش دهند که چگونه سر صبحت را با دیگران باز کنند، اسباببازیهایشان را به دوستان خود بدهند و با هم دوستانه بازی کنند. با این عمل آنها به تدریج این توانایی را کسب میکنند تا در هر جایی که هستند دوستانی پیدا کنند که هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ نوع علایق با آنها نزدیک باشند. والدین باید فرزندان خود را تشویق کنند تا به دوستانشان جملات مثبت و تحسینآمیز بگویند. به عنوان مثال اگر کودکتان مشغول بازی است و دوستش نظر خوبی میدهد و یا کار خوبی انجام میدهد به او بگوید: «آفرین، عجب فکر خوبی» و یا «آفرین، خوب کار کردی.»
3- او را به داشتن رفتار خوب تشویق کنید.
فرزندتان را تشویق کنید به دیگران احترام بگذارند و از عباراتی مانند «لطفاً» و «تشکر میکنم» بیشتر استفاده کند. رفتار خوب و مناسب داشتن باعث میشود فرزندتان با دیگران راحتتر ارتباط برقرار کند، دوستان بیشتری داشته باشد و حتی در مدرسه و سر کار نیز موفقتر ظاهر شود. مدیرانی که از بین تعداد زیادی داوطلب تنها قصد انتخاب چند نفر را داشته باشند، کسانی را برمیگزینند که روابط اجتماعی بهتر و مناسبتری داشته باشند.
شما خود سعی کنید با احترام گذاشتن، رفتار خوب داشتن و به کار بردن عباراتی مانند «لطفاً»، «ممنون» و «معذرت میخواهم»، بهترین الگو برای فرزندتان باشید. برای آنها به طور واضح و شفاف توضیح دهید برخورد خوب داشتن و احترام گذاشتن به دیگران چقدر در زندگی آنها اهمیت دارد. سعی کنید هر هفته یک رفتار خوب را به آنها آموزش دهید و به تدریج رفتار نامناسب آنها را تصحیح کنید.
خيلي ها ميگن : زمان ، درمان همه ي دردهاست. درسته . ولي درمان قطعي نيست. چه بسا خاطرات تلخي که سالها و سالها گوشه ي ذهنمون مونده و آزارمون داده. به نظر من فقط با وجود عشقه که ميشه راحت و بزرگ ، گذشت و نموند.
آيا ميدانيد که راه رفتن کنار پدر در يک شب تابستاني در کودکي، شگفتانگيزترين چيز در بزرگسالي است.
زندگي مثل يک دستمال لولهاي است، هر چه به انتهايش نزديک تر ميشويم سريعتر حرکت ميکند.
پول شخصيت نميآورد.
خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم ميتوانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم.
چشمپوشي از حقايق، آنها را تغيير نميدهد.
اين عشق است که زخمها را شفا ميدهد نه زمان.
وقتي با کسي رو به رو ميشويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد.
هيچکس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق شويم.
زندگي دشوار است، اما ما از آن سختتريم.
فرصتها هيچگاه از بين نميروند. بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ي ما را تصاحب خواهد کرد.
لبخند ارزانترين راهي است که ميشود با آن، نگاه را وسعت داد.
نميتوانم احساسم را انتخاب کنم، اما ميتوانم نحوه ي برخورد با آن را انتخاب کنم.
همه ميخواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شاديها و پيشرفتها وقتي رخ ميدهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد.
بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته ميشود و زماني که درس زندگی دادن فرا میرسد.
اتاق خاموش است. صدايي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه . او دختر نبي الله است . ام ابيهاست . بانوي بانوان جهان . نازپروده پدر . لطيفه ي مدينه .
او سيده ي اهل بهشت است . صاحب باغ فدک . زخم خورده زخمهاي کهنه ي کينه . تنها ياور ولي خدا . بي يارترين يار رسول .
زبان اسماء بند آمده است. مي خواهد صدايش کند . مي ترسد. سر به ديوار خانه نهاده است. تنها نگاهش مي کند و آرام مي گريد.
ولي بايد او را بخواند . اين خواسته ي خود اوست. سالها در اين خانه جز امر او کاري نکرده است. صدايش مي زند:
- بانوي من!
جواب نمي دهد.
قرار از دل اسماء فرو ريخت. بي حرکت بر جا ماند . قدرت دوباره سخن گفتنش نيست ،ولي بايد صدايش کند :
- فاطمه ! دختر رسول الله ! ...
باز هم جوابي نمي دهد. صداي اسماء مي لرزد .مثل دست و پاي لرزان زينب، اشک چشمهاي حسن (ع)، تکان لرزان لبهاي حسين(ع).
اتاق خاموش است. صدائي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه .
اسماء به طرف او رفت. پارچه سفيد را کنار زد و جز هاله ي نيلوفري صورت زهرا (س)و لبخند نشسته روي لبانش ، چيزي نديد.
امشب ، اولين شب است بي حضور گرم تو. شب تاريک است. و سرد.
يتيمانت از بس گريه کرده اند خوابشان برده است. ولي من چگونه چشم بر چشم گذارم با اين همه درد تنهائي ؟
هنوز کسي رفتنت را نمي داند، اين گفته خود تو بود که خواستي شبانه دفنت کنيم. فردا ديگر صداي گريه ات مزاحم همسايه ها نخواهد شد.
به ياد داري که چه بي شرمانه مي گفتند :" به فاطمه بگو يا شب گريه کند ، يا روز از دست گريه هاي بي امانش به ستوه آمده ايم " !
کاش فقط يک بار دليل گريه هايت را مي پرسيدند.
فاطمه جان ! مطمئن باش که ديگر نه تو مزاحم آنهائي و نه آنها مزاحم تو . خوشا به حالت که آسوده شدي از دست اين مردمان بي وفا . فردا تو نزد پدرت هستي ، در بهترين نقطه ي بهشت. پيامبر که رفت، تو تنها ياور روزهاي تنهايي ام بودي . ولي به يقين بهشت ، با تمام بهشت بودنش براي رسول ، گوارا نبود بي حضور تو . تو بهشت رسولي خانم خانه ام ! .
تو ام ابيها بودي و چگونه مي توانستي تحمل کني اين روزگار عجيب را ، بي حضور پدر . بايد مي رفتي .
حالا ، من مانده ام و تنهائي . با تمام اين وحشت زدگان غرق در مرداب زندگي ، که چه عالمگيراست سياهي روحشان . مثل امشب ، تاريک و خاموش .
همه خوابيده اند و اگر مي دانستند که از اين پس از چه نعمتي محرومند ، به يقين نه چشمهايشان اذن ورود به خواب مي داد ، نه تاب و قرار بر دلهايشان مي نشست.
علي تنهاست . تنها تر از هميشه. و او چه خواهد کرد بي فاطمه ، جز پناه بردن به چاههاي صبورمدينه !
يا فاطمه ! مي خواهم با تو سخن بگويم ولي نمي دانم که رويم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشي. به بقيع ، به کنار قبر پيامبر و يا به خانه ات.
و اين همه سال سرگرداني ما و اين همه گمنامي تو ، دليلي است بر عظمتت . اي سيده ي زنان عالم . تو آن قدر بزرگي که همه کس با چشم هاي خودبين و دنيابين نتواند ببيند،حتي محل دفن تو را .
و اين همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبيب الله ، همسر ولي الله و مادر ثارالله !!!
يا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چيزي قريب به هزار و چهار صد سال . ولي ما حکايت تو را شنيده ام و حکايت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پيمان شکستند و چه بد عهداني بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حريم خانه رسول را.
و مگر اينان سخن پيامبر را نشنيده بودند که : " فاطمه پاره تن من است هر که او را بيازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . "
يا فاطمه ! قرار روزگار اينگونه برايمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشيم ، نه اولين مسلمانان تاريخ ، نه الله اکبر گويان فتح مکه و نه پيمان شکنان بعد از پيغمبر. ما تابعين توئيم . تابع رسول و اهل بيت.و به يقين نه قصد عهدشکني داريم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب مي دانيم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پيامبر است .
يا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست. به ما نيز پرواز را بياموز که از هر سکون ، خسته ايم.
آمين...
سوره آل عمران ، آيه :43
يا مريم اقنتي لربک واسجدي وارکعي مع الراکعين
اي مريم ، از پروردگارت اطاعت کن و سجده کن و با نمازگزاران نماز بخوان
سوره نساء ، آيه :142
ان المنافقين يخادعون الله وهو خادعهم واذا قاموا الي الصلاه
قاموا کسالي يراؤون الناس ولا يذکرون الله الا قليلا
منافقان خدا را فريب مي دهند ، و حال آنکه خدا آنها را فريب مي دهد و
چون به نماز برخيزند با اکراه و کاهلي برخيزند و براي خودنمايي نماز
کنند و در نماز جز اندکي خداي را ياد نکنند
سوره نساء ، آيه :103
فاذا قضيتم الصلاه فاذکروا الله قياما وقعودا وعلي جنوبکم فاذا
اطماننتم فاقيموا الصلاه ان الصلاه کانت علي المؤمنين کتابا موقوتا
و چون نماز را به پايان برديد خدا را ايستاده يا نشسته و يا به پهلو
خوابيده ياد کنيد چون از دشمن ايمن گشتيد نماز را تمام ادا کنيد که
نماز بر مؤمنان در وقتهاي معين واجب گشته است
سوره معارج ، آيه -21 25 :
((21 واذا مسه الخير منوعا ((22 الا المصلين
و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد . مگر نماز گزارندگان :
((23 الذين هم علي صلاتهم دائمون
آنان که به نماز مداومت مي ورزند ،
( 24) والذين في اموالهم حق معلوم
و آنان که در اموالشان حقي است معين ،
( 25) للسائل والمحروم
براي گدا و محروم
سوره عنکبوت ، آيه :45
اتل ما اوحي اليک من الکتاب واقم الصلاه ان الصلاه تنهي عن
الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر والله يعلم ما تصنعون
هر چه را از اين کتاب بر تو وحي شده است تلاوت کن و نماز بگزار ،
که نماز آدمي را از فحشا و منکر باز مي دارد و ذکر خدا بزرگ تر است و
خدابه کارهايي که مي کنيد آگاه است
آيت اللهالعظمي فاضل لنکراني از مراجع عظام تقليد، امروز شنبه و در آستانه سالگرد
شهادت فاطمه زهرا (س) به ديار باقي شتافت.
آيت الله لنکران






