دوستى ورزيدن نيمى از خرد است . [نهج البلاغه]
بشنو اين ني چون حکايت مي کند
   1   2   3   4   5   >>   >
به نام حضرت دوست


 




 


حضـرت رضا (ع) هميشه به اصحاب خـود مـيفـرمودند:


بر شما باد اسلحه پيامبران!


گفته شـد: اسلحه پيـامبـران چيست؟


 فـرمـودند: دعا.

  *********


يک دعا:


خدايا تو را به آبروي محمد (ص) و آل محمد (ص) قسم ميدهيم


فرج مولا و مقتدايمان امام مهدي (عج) را نزديک بگردان.


الهي آمين



سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:22 عصر

به نام حضرت دوست



هميشه حسرت جا ماندن از خير،








وجدانهاي سليم و جانهاي پاک را ميگداخت.



.


.


و اکنون



حسرت يک لبخند !


آري لبخند


.




.


.



بسيجي چرا ديگر لبخند نميزني؟


.


.


.



سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:21 عصر

به نام حضرت دوست



وجه يا خصلت مشترک


دعا و خاک


چيست؟



چشم انتظار پاسخ شما هستم!




 ***********


خاک عاشقي مي داند
گريه مي کند
رنج مي کشد
و صبر مي کند
سر به آستان مرگ مي گذارد
بر شانه هايش مي گريد
اما نمي ميرد


خاک عاشقي صبور است


بر برگ هاي پاييز بوسه مي زند
تقدير جهان را عوض مي کند
جوانه ها را بيدار
و درختها را خواب مي کند
اما خود، هرگز نمي خوابد


خاک عاشقي صبور است


که سالها و سالها
براي آسمان صبر مي کند
و من، همانم
که از خاک آمده ام
چون خاک عاشقم
و چون خاک، روزي،
صبوري را هم خواهم آموخت.







((جبران خليل جبران))





سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:20 عصر

به نام حضرت دوست


 


برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌هاي چوبي در دست که در آن ‌چهره‌هايي متفاوت از تصوير فعلي‌اشان را نشان‌ مي‌داد، آتش به دلمان زد.


عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نبايد يک بخاري استاندارد در کلاسشان مي‌بود، و انگشت‌هاي ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسي کلاس سوم ما را ناخودآگاه به ياد حسنک کجايي، تصميم کبري، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگيز ديگر اين دوره انداخت.


نمي‌دانيم وقتي به درس پترس فداکار مي‌رسند، چه تصويري از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتي نمي‌دانيم آيا به خاطر گرمي مشعل دهقان فداکار، او را دوست مي‌دارند.


دخترکان و پسرکاني با قاب‌هاي بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج مي‌زند، بچه‌هايي که رنگ نداشته ديوار خانه‌اشان حکايت از جيب خالي والدينشان براي هزينه‌هاي سرسام‌آور درمان دارد و نمي‌دانيم چرا تا به امروز گره‌هاي چروک چهره‌‌هايشان که قرار بود ترميم شوند، هنوز باز نشده است و اين پرسش که آيا در ميان سيل پزشکان اين مرز و بوم کسي حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمي براي صورتکان اين بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.


نرگس در روستايشان مي‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان مي‌دود تا شايد با سر و صداي مرغ و خروس‌هاي خانه بتواند اندکي خود را تخليه کند.


نرگس در کنار ديگر بچه‌هاي قرباني غفلت ما در کنار بچه‌هاي روستا براي گرفتن يک عکس حاضر مي‌شود اما او براي عکاس نمي‌خندد.


نرگس دفتر مشقش را باز مي‌کند، به زحمت و با کمک دست ديگر مداد سياه را در دست مي‌گيرد و در سطر اول مي‌نويسد:


اي کاش کلاسمان آتش نمي‌گرفت.


********


بدون ترديد تک تک مسئولين آموزش و پرورش در دادگاه عدل الهي پاسخ گوي اين ظلم آشکار خواهند بود.!


فقدان  بخاري استاندارد يا فقدان عدالت، عامل اين فاجعه بود؟!


 


???? ?????? ???? ???? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????


???? ??? ???? ???? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????






????? ???? ????? ???? ???? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????


???? ?????? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????


???? ?????? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????



????? ???? ????? ???? ???? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????


????? ????? ???? ???? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????



???? ?????? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????




??? ??
 ???? ?????? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ????? ?? ???? ???



????? ????? ???? ???? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????



????? ????? ???? ???? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ?????
 ?????



????? ????? ???? ???? ????? ???? ?? ??? ??? ???? ????? ?????? ?????? ?????? ?? ????? ?????


 

***************


ميدونم که ديدن تصاوير بالا دل هر انسان،


 از هر مسلک و رنگ و نژاد که باشد به درد مي‌آورد!


مرا ببخشيد که آزرده خاطرتون کردم!


گوشه‌اي از يک فاجعه عظيم بود که در سالگردش به نمايش در آمد!


سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:19 عصر

خيال کردم آبي مي‌شوم


وقتي جرعه‌اي از دريا بنوشم


 


سياه شدم


وقتي آب از سرم گذشت.


---------


روزي که کلاغ
واژه‌هايم را دزديد
پرهاي به جاي مانده‌اش
بالش شب‌هاي بي‌خوابي‌ام شد.


---------


ديريست باد رفته


اما بيد


هنوز مي‌... لر... زد...


گفته بودم: هوا هواي عاشقي است


باور نکرده بودي.


---------


فراموشي مي‌آيد


مثل همين پاييز


با ابرهاي سهمگينش


ديروز برگ خشکي ديدم


که نمي‌دانست


از کدام شاخه جدا شده.



سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:12 عصر



اگر فرصت داشتم فرزندم را دوباره بزرگ کنم
به جاى اين که دائماً انگشت اشاره ام را به سوى او بگيرم آن را در رنگ فرو مى بردم و همراه با او نقاشى مى کردم
به جاى اين که دائم کارهايش را تصحيح کنم
با او ارتباط برقرار مى کردم
به جاى اين که دائم به ساعت نگاه کنم
به او نگاه مى کردم
سعى مى کردم کمتر بدانم
و بيشتر توجه کنم
بيشتر با او دوچرخه سوارى مى کردم
و بادبادک هاى بيشترى را همراه با او
به هوا مى فرستادم
از جدى بازى کردن دست بر مى داشتم
و جداً بازى مى کردم
در چمنزارهاى بيشترى مى دويدم
و به ستارگان بيشترى خيره مى شدم
بيشتر بغلش مى کردم
و کمتر سقلمه اش مى زدم
به جاى اين که به او سخت بگيرم
سخت تأييدش مى کردم
اول اعتماد به نفس اش را مى ساختم
و بعد خانه اش را
کمتر درباره عشق به قدرت با او حرف مى زدم
و بيشتر درباره قدرت عشق



سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:10 عصر

از امام صادق عليه‌السلام روايت شده که فرمودند: وقتي که اين آيات بر پيامبر اسلام ‏صلي‌الله عليه واله نازل شد: « ‏پاداش اينان آمرزش پروردگارشان است و نيز بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در ‏آنجا جاويدانند و چه نيکو است پاداش نيکوکاران و آن کسان که چون مرتکب کاري زشت ‏شوند يا به خود ستمي کنند، خدا را، ياد مي‌کنند و براي گناهان خويش آمرزش ‏مي‌خواهند و کيست جز خدا که گناهان را بيامرزد؟ و چون به زشتي گناه آگاهند در آنچه ‏مي‌کردند پاي نفشرند». (1) ‏

ابليس (پدر شيطان‌ها) سخت ناراحت گرديد. و بالاي کوهي در مکه به نام «تور» رفت و ‏فريادش بلند شد و همه يارانش را به تشکيل انجمن خود دعوت نمود. همه ياران و ‏فرزندان شيطان‌ جمع شدند. ‏
ابليس نزول آيات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگراني کرد و از آنها کمک خواست. ‏يکي از ياران او گفت: من با دعوت نمودن انسان‌ها از اين گناه به آن گناه، اثر اين آيه را ‏خنثي مي‌کنم. ابليس سخن او را نپذيرفت. ديگري پيشنهادي شبيه اولي کرد ولي باز ‏مورد پذيرش ابليس قرار نگرفت.
تا اينکه از ميان شيطان‌ها، شيطان کهنه کاري به نام ‏‏«وسواس خناس» گفت: پيشنهاد من اين است که فرزندان آدم را با وعده‌ها و آرزوهاي ‏طولاني آلوده به گناه ‌کنيم و ب‌گوييم که آلان براي توبه کردن زود است و فرصت توبه ‏بسيار است، درنتيجه وقتي که مرتکب گناه شدند، خدا را فراموش کرده و بازگشت به ‏سوي خدا و توبه از خاطر آنان محو مي‌گردد. ‏
ابليس گفت: «مرحبا! راه همين است. سپس اين ماموريت را تا پايان دنيا به او سپرد.» ‏‏(2) ‏

دنيا و آرزوهاي تباه

روزي «ضرار بن حمزه ضبائي» که از ياران نزديک حضرت امام علي عليه‌السلام بود، نزد ‏معاويه احضار شد. معاويه درباره امام از وي سوال‌هايي نمود. «ضرار»، در مورد خصوصيات ‏اخلاقي و انساني امام گفت: «گواهي و شهادت مي‌دهم، که در بعضي از شب‌هاي ‏تاريک، که همه جا تيره و تار بود، او را در حال نماز مي‌ديدم، سرپا ايستاده بود و مانند ‏مارگزيده‌ها به خود مي‌پيچيد و از روي اندوه مي‌گريست و مي‌گفت: «اي دنيا، اي دنيا، از ‏پيشم دور شو، آيا نظرت مرا گرفته و خواسته؟ يا اشتياق به من، چنين واله و شيدايت ‏ساخته؟ اميدوارم هرگز به آرزويت نرسي! هيهات! برو ديگري را بفريب که مرا به تو نيازي ‏نيست. چرا که سه طلاقه‌ات کرده‌ام، و بازگشتي در کار نمي‌باشد. زندگي در تو کوتاه ‏است، و خطرهايت فراوان و هميشه بر سر راه است، و آرزوهايت همه پست و تباه ‏است. آه از کمي توشه (کار خير) و درازي راه، فغان از دوري سفر و تاريکي و وحشت ‏فرودگاه (آرامگاه ابدي).» ‏
معاويه با شنيدن اي جملات بي‌اختيار اشکش سرازير شد و گفت: «خدا ابوالحسن را ‏بيامرزد، او چنين بود.» سپس خطاب به «ضرار» گفت: «اي ضرار اندوه و عزاداري تو بر ‏مرگ او چگونه بود؟» ضرار در پاسخ معاويه بدون اندکي ترديد گفت: «همانند اندوه و ‏عزاداري مادري که داغ فرزندش را ديده باشد.» (3)‏

آرزوهاي طولاني

مي‌گويند: زني ديوانه شد و او را به دارالمجانين بردند. براي معالجه‌اش هر کار کردند ‏فايده‌ي نبخشيد. اين زن هر روز صبح، ديوانه‌ها را دور خودش جمع مي‌کرد و مي‌گفت: ‏‏«من يک شوهر زيبا دارم. يک پسر و يک دختر خوشگل دارم. ماشين سواري قشنگي ‏داريم. عصر به عصر که شوهرم از سرکار مي‌آيد، پشت فرمان ماشين مي‌نشيند و من و ‏بچه‌ها هم عقب ماشين مي‌نشينم. از قصرمان که در شميران است مي‌رويم به ويلايي ‏که داريم و در آنجا تفريح مي‌کنيم...». بعد از تحقيقات درباره کودکي اين زن، معلوم شد ‏که وي در زمان درس خواندن آمال و آرزوهاي عجيبي داشته است، مثلا آرزو داشته است ‏که شوهر آينده‌اش يک اداري عالي رتبه و خوش‌قيافه باشد. بچه‌هاي آنها، قصر و ‏ويلايشان، ماشين و ... چنين و چنان باشد. سال‌ها با اين آرزوها زندگي مي‌کند تا اين که ‏از قضا به همسري مردي عادي، فاقد زيبايي و ثروت در مي‌آيد. زندگي مشترکشان را در ‏خانه‌‌اي کوچک و اجاره‌اي آغاز مي‌کنند و صاحب فرزند نيز نمي‌شوند. عملي نشدن ‏آرزوها، چنان روان زن بيچاره را آزار مي‌دهد تا سرانجام ديوانه‌اش مي‌کند. (4) ‏
آري! رويايي‌ و خيالباف بار آمدن کودک، بيشتر بر اثر تلقيني است که از طرف اطرافيان به ذهن او ‏تزريق مي‌شود. خصوصا پدر و مادر، به فرزند خود وعده‌هايي ندهند که توان انجام دادن آن ‏را نداشته باشند تا نتيجه‌اش اين بشود که او يک عمر در روياهاي خيالي خود پرواز کند و ‏هيچ وقت دسترسي به آن نداشته باشد.‏

 
ملک يونان و سقراط

يکي از ملوک يونان بر سقراط حکيم گذر کرد و او را در خواب ديد! سرپايي بر او بزد و ‏گفت: برخيز! ‏
سقراط برخاست و از کوکبه شاهي پروا نکرده، التفاتي به وي ننمود! ‏
ملک گفت: مرا نمي‌شناسي؟ ‏
سقراط گفت: نه، وليکن در طبع چهار پايان مي‌بينمت! چرا که لگد زدن کار ايشان است! ‏
ملک گفت: «اين چنين گستاخانه سخن مي‌گويي، حالي که تو بنده و رعيت من ‏هستي؟!» ‏
سقراط گفت: «چنين نيست، بلکه تو بنده مني؟» ‏
گفت: «چطور؟» ‏
سقراط گفت: «براي آن که شهوت‌ها و آرزوها تو را بنده و فرمانبردار خود ساخته‌اند و من آنها را ‏بنده و محکوم خود گردانيده‌ام!» ‏
ملک از آن سخن خجل گشته، از آن مقام در گذشت. (5)‏

آرزوي دست يافتني!

مردي از دوست خود پرسيد: آيا تا به حال- که شصت سال از عمرت مي‌گذرد- به يکي از ‏آرزوهاي جوانيت رسيده‌اي؟ ‏
گفت: آري، فقط به يکي. هنگامي که پدرم موهاي سرم را کشيده و مرا تنبيه مي‌کرد، ‏آرزو مي‌کردم که به هيچ‌وجه مو نداشته باشم، و امروز بحمدالله، به اين آرزويم رسيده‌ام. ‏‏(6)‏

پي نوشت:
‏1- سوره مبارکه آل عمران، آيات 136- 135‏
وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُواْ ‏اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ ‏يَعْلَمُونَ أُوْلَـئِکَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ ‏فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

‏2- نهج‌البلاغه، ترجمه محسن فارسي، ص 471، نهج البلاغه، فيض الاسلام، حکمت 74 ‏صفحه1119.‏
‏3- نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، حکمت 74‏
‏4- استاد مظاهري، تربيت فرزند در اسلام، ص 144.‏
‏5- گنجينه لطائف، ص 14.‏
‏6- شکر خند، ص 306.


سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:8 عصر

وظايف منتظران در عصر غيبت امام زمان (عج) چيست؟
بهترين کتابي که به وظايف منتظران پرداخته کتاب ارزشمند مکيال المکارم است که در آن 80 وظيفه را بيان مي کند. و البته معلوم است که اين وظايف از جانب معصومين(ع) به ما رسيده است.  بخشي از آن ها را در اينجا مي آوريم. براي تفصيل آن مي توانيد به اين کتاب مراجعه فرماييد:
1- هميشه به ياد آن حضرت باشيم.
2- در مجالس و محافلي که ذکر نام و فضايل حضرت است شرکت داشته باشيم.
3- در خواندن دعاي غريق مداومت داشته باشيم.
4- شناختن علايم ظهور آن حضرت.
5- صدقه دادن به نيابت از آن حضرت.


6- از خداوند متعال معرفت آن حضرت را بخواهيم.
7- از طرف حضرت و به نيابت از او کعبه را طواف کنيم.
8- صلوات فرستادن بر آن حضرت
9- هديه کردن ثواب نماز بر آن حضرت.
10- خشوع دل هنگام ياد آن حضرت.
11- اهداي قرائت قرآن به آن حضرت.
12- پرهيز از مجالسي که نام حضرت مورد تمسخر باشد.
13- دعوت کردن مردم به سوي آن حضرت.
14- دعا براي جلوگيري از نسيان آن حضرت.
15- بني اميه را همواره لعنت کردن.
16- تصميم قلبي براي ياري کردن حضرت در زمان ظهور و حضور.
17- زيارت مشاهد رسول خدا(ص) و ائمه معصومين به نيابت از حضرت.
18- ذکر مناقب و فضايل آن حضرت را داشته باشيم.
19- عملي انجام دهيم که عشق و محبت مردم نسبت به حضرت افزايش پيدا کند.
20-  تحصيل شناخت حضرت و صفات و آداب ويژگي هاي آن حضرت.
.
.
.



سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:6 عصر

آيا اين سخن درست است که امام زمان (عليه السلام) با شمشير قيام مي کنند؟ چرا از ساير وسايل استفاده نمي کنند؟ با توجه به پيشرفتهاي خارق العاده بشر در زمينه ي نظامي آيا شمشير مي تواند در مقابل اين سلاح ها کارايي داشته باشد؟ 
از دقت در مجموعه روايات مربوط به معارف امام زمان ( ع) به وضوح معلوم است  که قيام، مسلحانه خواهد بود. زيد بن شحّام مي گويد: امام زين العابدين (ع) مي فرمودند:
« در قائم ما چند سنت از سنن پيامبران وجود دارد... سنتي که از پيامبر اکرم( ص) دارن اينکه وي نيز همانند رسول اکرم (ص) با شمشير قيام خواهد کرد»
عدم توجه به ساير قسمتهاي اين دسته از روايات سبب شده است که دوستان نا آگاه تصويري مخدوش و نا مناسب از مسأله ي ظهور امام در ذهن داشته باشند.


 اگر در برخي از موارد سخن از شمشير و مبارزه و جهاد به ميان آمده است اين به شرايط ويژه اي اختصاص دارد که شيوه هاي ديگر موثر و نتيجه بخش نيستند.بر اين اساس امام زمان (ع) نيز همانند پيامبر اکرم (ص) و امير مومنان علي (ع) نخست مخالفان را از طريق منطق و موعظه به پذيرش حقيقت دعوت مي کنند و بر شبهات و سوالات و دغدغه هاي فکري و اعتقادي آنان مناسب ترين پاسخ را  ارائه مي دهند و حجت را بر همگان تمام مي سازند در نتيجه اغلب افراد حقيقت خواه و غير مغرض نيز به راه راست هدايت مي شوند. با اين همه تعدادي هم به جهت پيروي از هواهاي نفساني چون اين دعوت را متعارض با منافع  غير مشروع خود مي بينند با آنها به مخالفت برمي خيزندو از هيچ گونه ظلم و ستم و سرکشي فرو گذار نمي کنند. در چنين شرايطي که منطق و استدلال و ارشاد نتيجه اي نمي دهد  حضرت بالاجبار دست به شمشير مي برند و از آن طريق جلو تعدي و سرکشي ظلم پيشگي ظلم پيشه گان را مي گيرند و محرومان و مستضعفان را به حقشان مي رسانند.
در پاسخ به اين سوال که شمشير چگونه در مقابل ابزارهاي پيشرفته نظامي مدرن مي تواند کارايي داشته باشد احتمالاتي مطرح است:
1-     شايد خروج با شمشير کنايه از جهاد باشد؛ يعني امام زمان براي رسيدن به اهداف خود از قدرت و نيروي نطامي استفاده خواهند کرد.  بنا بر اين ديدگاه مقصود از قيام شمشير اين نيست که سلاح جنگي امام زمان منحصر به شمشير باشد و از به کار گيري ديگر ادوات جنگي خودداري خواهد نمود. چه بسا حضرت از بهترين  شيوه هاي جنگي و از مدرن ترين آلات و ابزار هاي نظامي موجود جهت پيشبرد نهضت خود استفاده کنند.
2-     احتمال ديگر اين است که يا به جهت رشد فکري بشر و ارتقا سطح فرهنگ و انديشه انسانها و برطرف شدن عناد و جهالت و .. در آن عصر، انسان از توليد سلاح هاي خطرناک کشتار جمعي دست بر خواهد داشت. و تمام سلاح هاي خطرناک را نابود خواهد ساخت و در نتيجه براي از بين بردن نارسايي هاي موجود  نيازي به استفاده از سلاح هاي پيچيده نخواهد بود. لذا براي استقرار عدالت و صلح و امنيت شمشير معمولي هم کفايت مي کند.
يا اينکه قبل از ظهور حضرت در نتيجه ي وقوع جنگهاي بزرگ تمام دستاوردهاي علمي و صنعتي نابود خواهد شدو بشر به واسطه از دست دادن تمام امکانات پيشرفته که حاصل هزاران سال تلاش و تجربه ي فکري و علمي انسان بوده است، از يک زندگي ابتدايي .و بسيار ساده برخوردار خواهد بود که شمشير يک سلاح پيشرفته محسوب خواهد شد و براي ايجاد يک جامعه ي واحد کفيت خواهد کرد..
ويا به خاطر يک سلسله علل معنوي و مادي ديگر که براي ما معلوم نيست و مسائل جنگي پيشرفته در زمان ظهور امام بدون استفاده خواهند ماند. اما شمشير در چنين شرايطي از  چنان کارايي بالايي برخوردار مي شود که در سرتاسر عالم صلح و امنيت به کمک آن قابل تحقق است.



سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:4 عصر

در روايات مختلف امده است که ائمه معصومين براي شيعيان خود دعا و استغفار مي کنند، اثر اين دعا و استغفار در زندگي روزمره ما چگونه تجلي مي کند؟ آيا اساساً آن دعاها اثري در اين دنيا براي ما دارد يا تنها آثار معنوي آنها را در آخرت خواهيم ديد؟
دعاهاي پيامبر اکرم (ص) و امامان آثار عام و تام دارد و شامل دنيا و آخرت مي شود ؛ چرا که دنيا و آخرت از نظر اسلام از يکديگر جدا نيستند ؛ اما يابد دقت داشت که هيچ کار فيزيکي و متافيزيکي هرگز در اين جهان بي اثر نيست و به خصوص کوشش و فعاليت امام معصوم و انسان کامل. امام و حجت خداوند حکيم- که خود نيز حکيم است- کارِ بي فايده انجام نمي دهد. نمامي فعاليت هاي آنان نتيجه بخش و مؤثر است و علاوه بر آنکه در بندگي خود آنان تاثير به سزا دارد، در ديگران نيز مؤثر تواند بود. اين مساله شواهد عيني بسيار داردکه در تاريخ زندگي امامان مشاهده مي کنيم.

يکي از حقوقي که ائمه معصومين و امام عصر (عج) خصوصاً بر شيعه دارند، حق دعاست. آنان در ادعيه و مناجات هاي خود، دوستداران خويش را فراموش نمي کنند.
در روزهاي سخت براي آن ها دعا کرده و مشکلان عظيم آنان را از سر راه بر مي دارند. داستان سيدابن طاووس معروف است که در پله هاي سرداب مطهر امام عصر(عج) در سامرا سحرگاهام صداي دل نشين محبوب پرده نشين را مي شنود که مي فرمود:
«خداوندا! شيعيان ما را در عزت و سلطنت و دولت ما باقي و زنده بدار.»(1)
نيز آن حضرت در توقيعي فرمود:
« ما در پي نگهداري آنانيم و با خداوند راز ونياز مي کنيم. دل هاي اولياي ما آرام و مطمئن باشد.»(2)

پي نوشت:
1- ترجمه مکيال المکارم119:1
2- کافي 9:8، از پيامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)


سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:3 عصر

وهب بن جميع مي گويد که از حضرت صادق (ع) پرسيدم:«اينکه خداوند به شيطان فرمود:«فانک من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم» (1) تو تا روز وقت معلوم از مهلت داده شدگاني.
اين وقت معلوم چه زماني است؟ فرمود: آيا پنداشته اي اين روز روز قيامت است؟
خداوند تا روز قيام قائم ما، به شيطان مهلت داده است. وقتي خداوند حضرت اش را مبعوث مي کند، حضرت به مسجد کوفه مي رود، در آن هنگام شيطان در حالي که با زانوي خود راه مي رود، به آنجا مي آيد و مي گويد: اي واي بر من از امروز! پس حضرت مهدي(عج) موي پيشاني او را مي گيرد و گردنش را مي زند، و آن هنگام، روز وقت معلوم است که مهلت شيطان به پايان مي رسد.»(2) 
البته ظاهراً منظور از کشتن شيطان اين است که ريشه هاي فساد و عوامل انحراف و ظلم در عصر درخشان حکومت حضرت مهدي(ع) نابود مي گردد و به جاي آن عقل و ايمان حکومت مي کند. به تعبير ديگر کشته شدن شيطان همان قطع نفوذ او و مرگ و تزوير است.

پي نوشت:

(1) سوره حجر، آيه38

(2)تفسير عياشي، جلد2 صفحه243 


سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 5:3 عصر

رگبار بي‌وقفه اطلاعات چون بارش گرمسيري، ديد را محدود مي‌کند، شتاب و عجله به جان مي‌ريزد و خيلي چيزهاي ريز و درشت را از نظر دور مي سازد. استفاده از تعبير «انفجار اطلاعات» براي توصيف اين وضع، بي‌ربط نيست.
در وقت بمباران و انفجار، براي هيچ‌کس مجال تأمل،  بردباري و تفکر نمي‌ماند. حتي در چنين وضعي آدمي امکان درک جايگاه و موقعيت استقرار خود را از دست مي‌دهد تا چه رسد به امکان کشف علت و عامل انفجار، گستره ويراني و يا ميزان مرگ و مير افراد.


بمباران اطلاعات همين وضع را ايجاد مي‌کند. در حالي که در گرداب اخبار و اطلاعات غرقيم، بي‌خبريم. از بسياري جريانات و وقايع غافليم. درباره آنها بي‌اعتناييم. جهات را نمي‌شناسيم و درباره اطلاعات تأمل و تفکر نمي‌کنيم. بنابراين است که کسي مجال مطالعه و تحليل و در نتيجه تفکر نداشته باشد. انفجار و بمباران اطلاعات ساده‌ترين طريق سانسور و بي‌خبر نگه‌داشتن است. رگبار اطلاعات، ذهن‌ها را چنان مشوش مي‌سازد که در آن ميانه، خبري خاص و واقعه‌اي ويژه مستور مي‌ماند. از قديم گفته‌اند: بهترين محل اختفاي اشياء، آشکار نگه‌داشتن آنهاست. در موضعي پيش چشم، جايي که هيچ‌کس تصورش را هم نمي‌تواند بکند.

بمباران اطلاعات، بهترين مخفيگاه اطلاعات خاص است. نهان ‌کردن در آشکاري تمام. اشتغال روزمره و گستره اخبار، به کسي مجال تأمل و پرسش جدي نمي‌دهد. در چنين وقتي است که زيرک‌ترين و مکارترين اشخاص مي‌توانند بي‌آنکه دچار حيراني وسردرگمي شوند، بريده و جدا از ديگراني که جملگي گيج و مات‌اند، به کار و بار ويژه بپردازند؛ بر حجم و گستره بمب‌هاي خبري بيفزايند و آنگاه در موضعي بلند، جنگ و جدال قبيله‌ها و اشخاص را تماشا کنند و از ته دل به بزرگي بلاهت جمعيتي کثير بخندند. جمعيتي که همه بازي‌ها و شوخي‌ها را جدي گرفته و بدان مشغول است و جان و مال خود را رهن آن همه مي‌سازد و در مقابل، همه امور جدي را گمان و خيال و شوخي مي‌پندارد و از حاشيه آنها مي‌گذرد. و اين شعبده بزرگ عصر ماست. شايد از همين روست که ساکنان امريکا در زمره ابله‌ترين مردمانند.

در جهان شعبده‌بازان، جدي‌ترين تصميمات و طرح‌ها با ساده‌ترين و گاه ابلهانه‌ترين شيوه‌ها بيان مي‌شوند و مضحک‌ترين موضوعات، باجدي‌ترين شيوه‌ها تبليغ.

بگذريم...

در ميان انبوهي از خبرها، خبري ساده مثل خبر چاپ يک کتاب معمولي و بازاري منتشر شده‌بود:

انجمن جغرافياي ملي امريکا در واشنگتن از نسخه‌اي قديمي از انجيلي رونمايي کرده است که تحرير آن به «يهودا» نسبت داده مي‌شود. به نوشته اين انجيل، يهودا به خواست عيسي مسيح محل اختفاي او را به اطلاع مأموران امپراتوري روم رسانده بود... .يهودا در اين انجيل مي‌گويد: «مسيح به طور خصوصي از او خواست تا محل حضور او را به روميان خبر دهد تا به اين وسيله زمينه عروج او فراهم شود...».

به همين سادگي که خبر خوانده مي‌شود. بي‌ترديد اين خبر در نزد جستجوگران شبکه جهاني اينترنت که خود را مواجه با ميليون‌ها خبر در لحظه‌اي مواجه مي‌بينند، از خبر «سهميه‌بندي بنزين» مهم‌تر نيست. و حتي از معرفي بهترين‌هاي جشنواره فيلم کن هم بي‌ارزش‌تر است. خبري در قد و قواره پيروزي يک تيم دسته سومي فوتبال در شهرستان تنکابن... .

اما حقيقت ماجرا چيز ديگري است. سازي است که صدايش را بعداً خواهيد شنيد. طي دو هزار و اندي سال گذشته، کابوس مصلوب ساختن حضرت عيسي مسيح (ع) (بنابر روايت نصاري) به دست روميان اما با خيانت يکي از حواريون به نام «يهودا اسخريوطي» بني‌اسرائيل را رها نساخته است. دره وحشتناکي که هيچ چيز قادر به پر کردن آن و کم کردن ميزان خشم و کينه نصاري درباره بني اسرائيل به عنوان خائنان به مسيح، پيامبر خدا و سپردن ايشان به تيغ جلادان رومي نبوده است. نبايد از خاطر برد که ظهور مسيح (ع) و حتي جدا شدن پاي ايشان از زمين حامل پيام مهم ديگري نيز بود: «دوره فاعليت دين يهود به سر آمده و مسيحيت آغاز دوره فاعليت آئيني نو و نسخ آئين پيشين است».

تداوم حيات اين خاطره - توطئه مصلوب ساختن حضرت مسيح- و بقاي کين نصاري عليه بني‌اسرائيل، از يک سو تيغ اتهام «پيامبرکشي» را همچنان بر گردن اين قوم نگه مي‌دارد و از ديگر سو، موضوع «ختم و نسخ فاعليت يهوديت» را در سايه بعثت حضرت مسيح به رخ آنها مي‌کشد. دو موضوع مهم که تمامي حيثيت و بهانه را براي تداوم حيات فرهنگي از بني‌اسرائيل اخذ مي‌کند و البته، در اين ميان، بيشترين خسارت متوجه «اشرار يهود» مي‌شود چه آنها، به بهانه و به اتکاي استمرار دوره فاعليت يهوديت و ضرورت حضور در ميدان، جمله پيروان حضرت موسي کليم‌الله (ع) را بازيچه هوس‌هاي مزورانه خود ساخته. و مجال سلطه‌جويي خود را در آرزوي دستيابي به سلطه جهاني گسترده کرده‌اند.

طي دو هزار سال گذشته - واسپس بعثت حضرت مسيح‌(ع) - بني‌اسرائيل بيشترين همّ خود را مصروف مباحث زير ساخته است:

1. رفع اتهام پيامبر‌کشي از بني‌اسرائيل.
2. پايان بخشيدن به نفرت و کينه مسيحيان از بني‌‌اسرائيل.
3. صورت فعال دادن به آيين منسوخ يهود.
4. استحاله تدريج عموم ملل و فرهنگ‌ها در سايه فرهنگ ماترياليستي و لذت‌جويي.

در دو نقطه عطف مهم تاريخي، گام‌هاي بزرگي براي نيل به همه‌ يا بخشي از مقاصد سابق‌الذکر برداشته شده است. گام‌هايي که بي‌شک جمع کثيري از مردم ساده و صميمي پيرو آن‌دو آيين از آن بي‌اطلاع‌اند.

• گام اول توسط «پولس قديس» برداشته شد.
• گام دوم را «مارتين لوتر» برداشت و با هدايت پروتستان‌ها و ايجاد شعبه‌اي جديد در مسيحيت زمينه تولد جريان «مسيحيت يهودي» را فراهم آورد.
• و گام سوم را «انجيل نوظهور يهودا اسخريوطي» برداشته است. همان خبر ساده و معمولي. مي‌بينيد که چشم‌ها به سادگي در ميان بمباران اطلاعات از خبري مهم غافل مي‌شود.
• در اين انجيل نوظهور- بخوانيد مجعول - يهودا از خود رفع اتهام مي‌کند. گناه مصلوب شدن را به گردن مسيح‌(ع)  مي‌گذارد و خود را مبرا مي‌شناسد و در ادامه، بني‌اسرائيل از اتهام وا مي‌رهد.
• مسيحيت وامدار يهودا مي‌شود چه، اين يهودا است که با فداکاري به عنوان حواري صادق، مسيح را در رسيدن به مدارج عالي - عروج به آسمان- ياري مي‌دهد.
• «تهديد» بني‌اسرائيل را تبديل به «فرصت و تحبيب» مي‌سازد تا امکان ادامه سياست و عمل مزورانه «اشرار يهود» فراهم شود. چيزي که امروز صهيونيست جهاني براي ادامه حيات سلطه‌جويانه بدان نيازمند است.
• زمينه وحدت و يگانگي جهان مسيحي و صهيونيست‌ها را فراهم مي‌سازد تا در برابر دشمن واحد، يعني مسلمين قرار گيرند.

اجازه مي‌خواهم عرض کنم امروزه، صهيونيسم بزرگ‌ترين خطر براي مؤمنان به آئين موسي‌ کليم‌الله است حتي اگر خود اين نکته را باور نياورند.

در عصر انفجار و بمباران اطلاعات، هوشمندانه زيستن بسيار سخت است. از کجا که امروز يا فردا نامه‌اي از ابن ملجم و يا معاويه و حتي شمر کشف نشود و راز شهادت ائمه دين (ع) را با قرائتي جديد بر ملا نسازد؟... .


سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 4:59 عصر

نيمه‌ي شعبان، عطر گل نرگس فضاي خانه و شهر و روستاي اين سرزمين بزرگ را پر کرده بود. همه‌‌جا غرق نور و شعر و شيريني بود و انعکاس تمنّاي بزرگ همه‌ي بچه‌هاي اين ديار که تا دوردست افق چشمشان به دنبال نشانه‌هاي يار سفر کرده مي‌گشت.


خوانده‌ام که وقتي مي‌آيد، گروه گروه جوانان ايراني به راه مي‌افتند تا در زير پرچم افراشته‌اش ياري دهنده‌اش شوند. تصور آن روز دل را مي‌لرزاند.

شايد سر و صدا و هيبت و هيئت توخالي تکنولوژي و غرب، بسياري را به اشتباه بيندازد و گمان کنند که به اين زودي‌ها کسي قادر به درهم شکستن و فرو ريختن بنايي که بنياد همه‌ي ظلم و تباهي و تبعيض است نباشد امّا، اگر کمي به عقب برگرديم مي‌بينيم، وقتي مردي با اتّکا به خداوند و عنايت او از جاي برخيزد هيچ چيز جلودارش نيست.

وقتي موسي، در لباس چوپاني تنها قد برافراشت، گفت‌وگو از فرو ريختن کاخ فرعون هر آدمي را به خنده وامي‌داشت امّا، فرعون تا به خود آمد در لجنزار اعمال خود و يارانش غوطه خورده بود.

آن هنگام که در روم و ايران دو امپراتور بزرگ لاف آقايي بر کلّ زمين را مي‌زدند، محمد، صلّي الله عليه و آله، چوپاني بود تنها در درّه‌هاي مکّه، امّا، همو وقتي قد راست کرد، به زودي ايران و روم و يمن و مصر و عراق را به زير نگين حاکميت اسلام آورد.

چرا راه دوري مي‌رويم؟

اگر از پدرهاي خودمان سؤال کنيم و از مادرها که با بچه‌هاي خردسال به خيابان مي‌آيند بپرسيد، خواهند گفت که: کسي خواب فرو ريختن کاخ سلطنت پهلوي را هم نمي‌ديد. وقتي محمدرضا پهلوي با کبکبه و شکوه تمام فرمان مي‌راند، خميني در هواي مکاني امن ميان راه عراق و ايران و کويت در رفت و آمد بود ليکن، دستي از غيب چنان طومار حيات پهلوي را درهم پيچيد که همه‌ي عقل‌ها حيران ماند.

ما نسلي حادثه ديده‌ايم، با توکلي تمام و قلبي به پهناي همه‌ي عالم.

ما زاده‌ي مردان و زناني هستيم که همواره نقشي بزرگ در تاريخ داشته‌اند.

ما مي‌خواهيم رقم زننده‌ي تاريخ آينده باشيم و نه تابع تاريخي که بيگانه رقم زده است.

ما در تاريخ مردي شريک خواهيم بود که مي‌آيد.

و تسهيل کننده راهي که موکب آن شهسوار بر آن گام برمي‌دارد.


سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 4:58 عصر

بشر از روزي که در روي زمين ساکن شده است، هميشه آرزو داشته است که يک زندگي اجتماعي سعادتمند داشته باشد و به اميد رسيدن چنين روزي تلاش مي‌کند. همه انسان‌ها طبق فطرت ذاتي خود، تشنه معنويت، عدالت و آزادي هستند و به دنبال نجات دهنده‌اي مي‌گردند تا آنان را از وضع موجود نجات داده و اين سه اصل انسانيت را بر ايشان به ارمغان بياورد.
اعتقاد به ظهور اين «نجات‌دهنده» يک اشتياق و ميل دروني است. تمامي اديان و اقوام جهان، از گذشته‌هاي دور اين خواسته و شوق دروني را بي پاسخ نگذاشته‌اند و به نوعي اين عطش را زنده و تازه نگه داشته‌اند. به تعبير صحيح‌تر، امروزه هيچ مذهب و آييني را نمي‌توان يافت که اعتقاد به ظهور منجي بزرگ جهان و فراهم آوردن شرايط لازم براي ظهور او از جمله آموزه‌هاي اصلي و پايه‌هاي عقيدتي آن نباشد.

زرتشتيان و منجي موعود:

آيين زرتشت، دين گذشته مردم ايران زمين بوده است و هم اکنون نيز جزو اديان زنده جهان محسوب مي‌شود. در اين آيين نيز همچون اديان ديگر نويدهايي درباره‌ي منجي آخرالزّمان داده شده است.

جاماسب شاگرد زرتشت، در کتاب معروف خود «جاماسب نامه» مي‌گويد:

پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد... و از فرزندان دختر آن پيغمبر که خورشيد جهان و شاه زنان نام دارد، کسي پادشاه شود در دنيا به حکم ايزدان، که جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنيا، که مکه باشد و دولت او تا به قيامت متّصل باشد و بعد از پادشاهي او، دنيا تمام شود... همه جهان را يک دين کند و ... پيغمبران خدا و حکيمان و پري‌زادگان و ديوان و مرغان و همه‌ي اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفيدرو در خدمت او باشند.

باز در بخش ديگري از «جاماسب نامه» آمده:

سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه کن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.

اعتقاد به ظهور «سوشيانس» ـ نجات دهنده بزرگ ـ در ميان ملت ايران باستان به اندازه‌اي رايج بوده است که حتي در موقع شکست‌ها جنگي و فراز و نشيب‌هاي زندگي با يادآوري ظهور چنين نجات دهنده‌ي مقتدري، خود را از يأس و نااميدي نجات مي‌دادند.

در جنگ قادسيه پس از درگذشت «رستم فرخزاد» سردار نامي ايران، هنگامي که شکست نيروهاي ايران حتمي شد، و يزدگرد با کسان خود آماده‌ي فرار مي‌گشت، به هنگام خروج از کاخ پر شکوه خود در مداين، ايوان مجلل خود را خطاب قرار داده، گفت: «هان اي ايوان! درود من بر تو باد، من هم اکنون از تو روي بر مي‌تابم تا آنگاه که با يکي از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور آن فرا نرسيده است به سوي تو برگردم».

سليمان ديلمي مي‌گويد:

هنگامي که به خدمت حضرت امام جعفر صادق(ع) رسيدم، مقصود يزدگرد را از جمله «يکي از فرزندان خود» پرسيدم، حضرت فرمودند:

«او مهدي موعود و قائم آل محمد(ص) است که به فرمان خداوند در آخرالزّمان ظهور مي‌کند و ششمين فرزند من و فرزند دختري يزدگرد1 است و يزدگرد نيز پدر او مي‌باشد».

هندوها و منجي‌ موعود:

در کتاب‌هاي مذهبي و مقدسي که در ميان هنديان به عنوان کتاب‌هاي آسماني شناخته مي‌شود، اشارات بسياري به ظهور مبارک پادشاه صالحي در آخرالزّمان شده است.

در کتاب «باسک» از کتاب‌هاي مقدسه هنديان آمده:

دور دنيا تمام مي‌شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان، که پيشواي ملائکه و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در دريا و زمين و کوه پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان‌ها و زمين و آنچه باشد خبر مي‌دهد و از او بزرگتر کسي به دنيا نيايد.

در کتاب «شاکموني» از کتب مقدسه هنديان آمده است:

پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان «کشن»2 بزرگوار تمام شود، او کسي باشد که به کوه‌هاي مشرق و مغرب دنيا حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان، کارکنان او باشند. و جن و انس در خدمت او شوند و ... دين خدا يک دين شود و زنده گردد و نام او «ايستاده» و «خداشناس» باشد.

يهوديان و منجي موعود:


در کتاب تورات حضرت موسي(ع) و کتاب زبور حضرت داود(ع) که از کتب آسماني عهد عتيق به شمار مي‌رود و هم اکنون در دست اهل کتاب و مورد قبول آنها است، بشارات زيادي به ظهور مصلحي در آخرالزّمان آمده است.

در کتاب «حبقوق نبي» فصل 2، بندهاي 3 ـ 5 آمده است:اگر چه تأخير نمايد، برايش منتظر باشد، زيرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود... بلکه جميع امت‌ها را نزد خود جمع مي‌کند و تمامي قوم‌ها را براي خويشتن فراهم مي‌آورد.

مزبور 37، بند 9 ـ 12 و 17 ـ 18:

... شريران? منقطع?مي‌شوند و اما منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد، بعد از اندک زماني شرير نخواهد بود و حليمان وارث زمين خواهند شد... و براي هميشه ميراث آنها خواهد بود.

در کتاب «اشعياي نبي» فصل 11، بندهاي 1 ـ 10 آمده است:

و نهالي از تنه‌ي يسي3 بيرون آمده، شاخه‌اي از ريشه‌هايش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت... مسکينان را به عدالت داوري خواهد کرد و به جهت مظلومان زمين، به راستي حکم خواهد نمود... کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند ميانش امانت ... گرگ با بره سکونت خواهد نمود و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير با هم، و طفل کوچکي آنها را خواهند راند... در تمامي کوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهد کرد، زيرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.

مسيحيان و منجي موعود:


در جاي‌جاي انجيل‌هاي چهارگانه (انجيل متّي، انجيل لوقا، انجيل مرقس، و انجيل يوحنا) بشارات مختلفي پيرامون منجي موعود و خصوصياتش آمده است.

انجيل متي، فصل 24، بندهاي 27 و 30 و 35 ـ 36 و 45:

همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‌شود، پسر انسان نيز چنان خواهد بود...، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه‌زني کنند و پسر انسان را ببينند که بر ابرهاي آسمان با قوّت و جلال عظيم مي‌آيد...

آسمان و زمين زايل خواهد شد، اما سخن من هرگز زايل نخواهد شد، از آن روز و ساعت هيچکس اطلاع ندارد حتي ملائکه آسمان ... لذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي که گمان نبريد پسر انسان مي‌آيد.

انجيل يوحنا، فصل 12، بندهاي 27 ـ 29:

... و به او قدرت بخشيده است که داوري هم بکند، زيرا پسر انسان است و از اين تعجب مکنيد، زيرا ساعتي مي‌آيد که در آن جميع کساني که در قبور مي‌باشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد، هر که اعمال نيکو کرد براي قيامت حيات و هر که اعمال بد کرد به  جهت قيامت داوري.

 مسلمانان و منجي موعود:


کتاب آسماني ما مسلمانان ـ قرآن کريم ـ که آخرين وحي مکتوب به آخرين رسول خدا(ص) است، کامل‌ترين کتاب راهنماي بشريت در همه ابعاد زندگي است. با مقايسه کتب آسماني اديان زنده جهان به صراحت در مي‌يابيم که قرآن، کتابي است از گذشته و براي حال و آينده. آينده‌اي که خود وعده‌ي ميراث‌بري زمين و حکومت آن را به صالحان داده است.

سوره انبياء آيه 105:

و به راستي که ما پس از نوشتن در ذکر (تمام کتاب‌هاي آسماني گذشته يا تورات) در زبور نيز نگاشتيم که البته بندگان صالح من زمين را به ارث خواهند برد.

از امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) روايت شده است که فرمودند:

«بندگان صالح مذکور در اين آيه که زمين را به ارث مي‌برند، قائم (عج) و اصحاب او هستند».

سوره نور آيه 55:

خداوند به کساني که ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند وعده فرموده (داده است) که آنان را در زمين خلافت دهد، چنانچه امم پيامبران گذشته را جانشين پيشينيان خود ساخت و دين پسنديده آنان را بر همه جا مسلط و نافذ گرداند.

امام سجاد(ع) اين آيه را تلاوت نموده و فرمود:

«آنها به خدا سوگند شيعيان ما اهل بيت هستند. (خداوند) اين کار را به دست مردي از ما انجام خواهد داد، و اوست مهدي(عج) امت و هم اوست که رسول خدا(ص) درباره‌اش فرمود:

چنانچه جز يک روز از دنيا باقي نماند خداوند آن روز را آنقدر طولاني خواهد ساخت تا مردي از عترت من که نامش، نام من است بيايد و زمين را پر از عدل و قسط کند همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد».

سوره قصص آيه 5:

و ما اراده کرديم بر آنانکه در زمين مستضعف شدند، منت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.

اميرالمؤمنين(ع) در ذيل اين آيه فرموده‌اند:

«ايشان، آل محمد(ع) هستند. خداوند مهدي آل محمد(عج) را برمي‌انگيزاند تا توسط او مؤمنان را عزيز و دشمنان را ذليل و زبون گرداند».

نويدهاي کتب آسماني، همه و همه نشان مي‌دهند که سرانجام آينده‌اي درخشان در پيش است. فساد و بي عدالتي ريشه‌کن مي‌گردد و در سرتاسر جهان پرچم توحيد و يکتاپرستي به اهتزاز در مي‌آيد و دنيا پر از عدل و داد خواهد شد. جهان روزي را در پيش دارد که در آن روز، تمام کشورهاي کوچک و بزرگ، به يک کشور تبديل مي‌شوند و مرزهاي جغرافيايي کشورها برداشته مي‌شود و حکومت واحد جهاني تشکيل مي‌گردد و بر تمام جهان يک دين، يک قانون اساسي و يک رهبر حکومت مي‌کند. همه اين وقايع با دستان با کفايت صالح‌ترين فرد بشر به وقوع خواهد پيوست و او جهان را از تاريکي، فقر، جهل و ظلم رهايي مي‌بخشد و حکومت واحد جهاني را بر اساس معنويت، عدالت و آزادي استوار مي‌سازد.

برگرفته از کتاب «بشارت به منجي موعود»
انتشارات مؤسسه فرهنگي موعود


پي‌نوشت‌ها:
1. علامه محمدباقر مجلسي در بحارالانوار ج 46 صفحه 12 آورده است: مادر بزرگوار امام سجاد(ع) ـ حضرت شهربانو ـ دختر يزدگرد، آخرين پادشاه ساسانيان مي‌باشد.
2. «کشن»: نام پيامبر(ص) در لغت هندي است.
3. بنا به نوشته کتاب «قاموس مقدس» صفحه 951، «يسي»  به معني «قوي» از نام‌هاي پدر حضرت داود(ع) است.
? شريران: ظالمان و ستمگران
? منقطع مي‌شوند: نابود مي‌شوند


سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 4:57 عصر

تا آن‌جا که يادم مي‌آيد، زنگ انشا معلم گچ به دست مي‌گرفت و پاي تخته سياه مي‌نوشت؛
ـ موضوع انشا: «علم بهتر است يا ثروت؟»

و حتي قبل‌تر، مادرم هميشه مي‌گفت، وقتي که مدرسه مي‌رفته، موضوع انشاي آن‌ها همين بوده است و بچه‌هاي کلاس که يکي‌يکي مي‌آمدند و انشاي‌شان را مي‌خواندند بعضي‌هايي که وضع اقتصادي‌شان خوب نبود، اکثراً  مي‌گفتند: ثروت، چون مزه‌ي نداري و بي‌پولي را چشيده بودند. ولي بعضي‌ها هم که وضع اقتصادي‌شان خوب بود، باز مي‌گفتند ثروت، چون مزه‌ي دارايي را چشيده بودند و حاضر نبودند آن را با هيچ چيز عوض کنند حتي با علم و دانش. البته بودند آن‌هايي که مي‌خواستند خودي نشان بدهند يا اين که بعداً انگشت‌نما نشوند مي‌گفتند: علم. اما فقط خدا مي‌دانست که ته دلشان با انشاي‌شان فاصله‌اي است از زمين تا جايي آن‌ورتر  از آسمان. البته وقتي خوب دقت مي‌کردي، مي‌فهميدي که هر دو لازم است چون ثروت سرمايه‌ي مادي است و علم سرمايه‌ي معنوي. ولي هنوز نمي‌دانستم که مفيدتر از همه علم است يا ثروت. تا اين که چشمم به مطلبي از امام علي، عليه‌السلام، افتاد که جواب سؤالم در آن بود. با خودم گفتم بهتر است آن را براي شما بنويسم تا اگر شما هم سؤالي مثل من در ذهن‌تان است به آن جواب داده شود. امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايند:
علم از مال بهتر است. چه؛ علم، تو را از لغزش و انحراف نگاه مي‌دارد و تو مال را (از خطر) حفظ مي‌کني. مال، به واسطه‌ي خرج کردن کم مي‌شود و علم به واسطه‌ي خرج کردن (ياد دادن به ديگران) زياد مي‌شود علم حاکم است و مال محکوم آنان که مال را جمع و نگاه‌داري کردند اگرچه زنده‌اند ولي نابود و بي‌اثرند. دانشمندان تا جهان باقي است، باقي هستند. کالبد آنان در اثر مرگ از بين مي‌رود، ولي صورت‌هاي ايشان در دل مردم موجود است.
پي‌نوشت:
برگرفته از کتاب الهام از گفتار علي عليه‌السلام، ص 183 (شماره‌ي سخن در نهج‌البلاغه 147).



سعيد عبدلي ::: يکشنبه 18/9/1386::: ساعت 4:56 عصر

   1   2   3   4   5   >>   >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 46
بازديد ديروز: 59
کل بازديد :34292

>> درباره خودم <<
بشنو اين ني چون حکايت مي کند
سعيد عبدلي[1529]
پيامبر اکرم ميفرمايد :دين ناموس خداست و به ناموس خدا خيانت نکنيد. يا علي مدد

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>لوگوي وبلاگ من<<
بشنو اين ني چون حکايت مي کند

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<






















>>موسيقي وبلاگ<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<