اندیشه های علامه جعفری به روایت
درآمد
اهمیت و ضرورت اخلاق و آزادی بر اصحاب دانش و معرفت پوشیده نیست. فقدان هر دو موجبات کج روی و انحراف و زوال را در هر جامعه ای فراهم می آورد. علاوه بر این هم اخلاق و هم آزادی در شمار ارزش ها و موءلّفه هایی هستند که از دیرگاه مورد بحث و مطالعه قرار می گرفته و به نوعی در تمامی تمدن های بشری حضور داشته و بروز و ظهور یافته اند. می توان گفت در هر کجا که تمدنی به بار نشسته است، آن تمدن، به نسبت های متفاوت، مبتنی بر عنصری از اخلاق و آزادی بوده است. پایبندی و عدم پایبندی به اخلاق و آزادی می تواند تأثیرات شگرفی را در جامعه به وجود آورد که تمدن آفرینی، یک سویه، و وجه اساسی و بارز آن به شمار می رود.
مقاله حاضر تأملی است در آرای آیت الله محمد تقی جعفری در باب رابطه و نسبت میان آزادی و اخلاق. روشن است که دو مفهوم مورد نظر در شمار مفاهیم فربه فلسفه و فلسفه سیاسی است. برجستگی و فربهی این مفاهیم به گونه ای است که در تمامی دوره های اندیشگی آدمیان خودش را بر ذهن و ضمیر انسان تحمیل کرده است و بسیاری از اندیشمندان چاره ای از بحث و تبادل نظر درباره این مفاهیم نداشته اند. به نظر می رسد اهمیت این مفاهیم و نیز قدرت تأثیرگذاری آنها بر زندگی و جامعه و زمانه آدمی، خود خود محملی برای ضرورت و اهمیت بحث درباره آنها است. آنچه به ویژه در مقاله حاضر اهمیت می یابد، صرفاً گفت وگو درباره اهمیت و منزلت این مفاهیم فربه نیست، که در جای خود به اندازه کافی در این باب سخن گفته شده، بلکه این نوشته در تلاش است تا نگره یکی از فیلسوفان معاصر مسلمان را در باب رابطه و نسبت میان این دو مفهوم بکاود و با سنجش این دو عنصر اساسی در فکر جعفری، به طرح و آزمون مدعای مقاله که اولویت آزادی بر اخلاق است در این اندیشه بپردازد. بنابراین همان گونه که اشاره شد، مدعای مورد نظر نویسنده تقدم آزادی بر اخلاق است که این موضوع با توجه به آرای علامه جعفری به بحث و بررسی گذارده می شود.
مفهوم اخلاق
محمد تقی جعفری مفهوم اخلاق را از زوایای مختلف و با تعابیر گوناگونی بحث کرده است. این تعریف ها دایره گسترده ای از «مقید شدن به عامل درونی خودکاری که انسان را به سوی نیکی ها سوق داده و از بدی ها بر کنار می نماید» و «شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است» و نیز «آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عمل و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی ها و شایستگی ها» را در برمی گیرد.
تعریف جعفری از اخلاق را می توان در عبارت کوتاه «ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول» مشاهده کرد. به دیگر سخن، اخلاق، شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق درون آدمی، در جهت کمال و هدف اعلای زندگی است. این تعریف تا حدودی ناظر به غایت اخلاق است. به این معنا که هدف از اخلاق، همانا قرار دادن خود، یعنی انسان، در مسیر جاذبه کمال و صعود به مقام من حقیقی است. این صعود چیزی جز دست یافتن به آنچه که جعفری آن را حیات معقول می نامد نیست.
در موارد دیگری نیز ایشان ضمن بررسی و نقد دیدگاه های مختلف در باب اخلاق، به ارائه تعریف مورد نظر خود می پردازد. مشخصه اساسی ذکر شده در تعریف وی تأکید بر اخلاق کمالی و یا اخلاق در حیات معقول است. نقد اساسی جعفری بر سایر مکاتب اخلاقی این است که دیدگاه های مذکور یا خارج از مدار ارزش و اخلاق می باشند و یا آن گونه که لازم است ماهیت اخلاق و ارزش را متوجه نشده و امکان به تعالی رساندن حقیقی انسان را ندارند. اخلاق مورد نظر ایشان اخلاق معطوف به گذشت از لذایذ و امتیازات، بدون در نظر داشتن پاداش و نیز هر گونه سوداگری و سودگرایی است که جز به حس کمال گرایی مستند نمی باشد.
ایشان با توجه به تعریفی که از مفهوم اخلاق و نیز سیاست ارائه می دهد، به تقدم سیاست بر اخلاق حکم نموده و معتقد است در باب نسبت اخلاق و سیاست از دو منظر می توان سخن گفت: نخست، اینکه از منظر جریان خارجی تاریخ بشری و آنچه که در عالم خارج واقع شده و هست به این رابطه توجه شود. در این حالت بین اخلاق و سیاست رابطه عمل و عکس العمل دو طرفه برقرار است؛ و دوم اینکه، نسبت سنجی این دو مفهوم از منظر آموزه های اسلامی ، آن چنان که باید باشد مورد مطالعه قرار گیرد. در این حالت، اخلاق، تابع سیاست و جزء آن است. بر این اساس، سیاست مقدم است و برای اخلاق تدبیر می اندیشد و جامعه را به سمت اخلاق سوق می دهد. این سیاست - همان گونه که ذکر خواهد شد - در اندیشه ایشان تعریف خاصی دارد و در غیر این صورت نمی تواند اخلاق را راهبری کند.
وی در بسط و تبیین این گونه شناسی واقع گرایانه یا تاریخی و آرمانی یا دینی، توضیح می دهد که اخلاق و سیاست - آن گونه که در جریان خارجی و عینی تاریخ بشری دیده می شود - با یکدیگر رابطه عمل و عکس العمل داشته اند. گاهی سیاست و سیاست مدار روش صحیح و منطقی و اخلاقی برای اجتماع ایجاد می کند و گاهی برعکس، اجتماع صحیح، سیاست و سیاست مدار را تابع خود قرار می دهد؛ از سوی دیگر، گاهی رژیم سیاسی ظالمانه و سیاست مدار ستمکار اجتماع را فاسد می کند و گاهی اجتماع فاسد برای خود سیاست و سیاست مدار پوچ و ضد ارزش برمی گزیند.
اما اگر مقصود از سیاست، اصول و قوانین عالی ای باشد که در عین حال که مجموعه افراد اجتماع را رهبری می کند، وظیفه روشن خود افراد را هم از جنبه اخلاقی و درونی مشخص می کند، اخلاق تابعی از سیاست خواهد بود. به عبارت دیگر، اگر مراد از سیاست، مدیریت حیات معقول انسان ها چه در حالت فردی و چه در حالت اجتماعی برای وصول به عالی ترین هدف های مادی و معنوی باشد - مانند برنامه ها و مقررات و آموزه های دینی - آن گاه باید گفت اخلاق تابع و جزیی از سیاست است.
با توجه به آنچه آمد، سیاست از منظر ایشان، «مدیریت زندگی انسان ها در راه وصول به بهترین هدف های مادی و معنوی» است. بر این اساس، ایشان معتقد است که در طول تاریخ سیاستمدارانی که در حیات طبیعی محض غوطه ور بوده اند زندگی «کس»ها را به حرکت «چیز»ها تنزل داده اند. از این رو با نگاهی انتقادی به مجموعه مباحث اندیشمندان غرب بر این باور است که برای مثال، ماکیاولی با نظر به حیات طبیعی محض منطقی ترین مطالب را نوشته است. به نوشته وی ماکیاولی حتی یک لحظه درباره حیات معقول و امکان تحقق آن در جوامع بشری نیندیشیده است. در واقع، ماکیاولی به جای آنکه به استعدادهای عظیم انسان ها بیندیشد به بیان محتویات درونی خود پرداخته و مدیریت زندگی طبیعی محض انسان ها را که ناشی از حب ذات است، مطرح کرده است.
در مقابل سیاست در حیات طبیعی محض، سیاست در حیات معقول قرار دارد که هم دارای هدف است و هم دارای مبدأ و مسیر. هدف سیاست در حیات معقول ایجاد عوامل آگاهانه و تنظیم نیروها و فعالیت های جبری و جبرنمای زندگی طبیعی با برخورداری از رشد و توسعه آزادی است. مبدأ حرکت آن رهایی از حب ذات و مسیر آن عبارت است از گردیدن های مستمر شخصیت انسانی برای ورود به هدف اعلای زندگی. در واقع انسان در این مسیر با آزادی تمام دست به انتخاب گری و جست وجوگری می زند و در تلاش است تا به هدف متعالی زندگی دست یابد. در عنوان بعدی، به بحث درباره حیات معقول و تفاوت آن با حیات طبیعی محض بازخواهم گشت.
وقتی تعریف جعفری از اخلاق را در کنار تعریف ایشان از سیاست مورد سنجش و مطالعه قرار می دهیم، همبستگی و تکمیل کنندگی این دو مفهوم را به نحو روشنی در می یابیم. از چنین منظری است که سیاست اولویت و تقدم می یابد و برای شکفتگی شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول برنامه ریزی و آن را مدیریت می کند. بنابراین به اعتقاد ایشان، در مسیر حیات معقول، سیاست در صدر و اخلاق تابعی از سیاست و بلکه جزیی از آن است.
هنگامی که اخلاق مطرح می شود این بحث مفروض گرفته شده است که اخلاق و مباحث اخلاقی بیش از هر چیز در حوزه عمومی مورد توجه است و تأثیرات خود را در این حوزه برجای می گذارد. اما از سویی باید خاطر نشان ساخت که پذیرش هر عنصر اخلاقی، در حوزه خصوصی نیز تأثیرات خاص خود را برجای می گذارد و زندگی خصوصی برکنار از آن نیست. چنان که آموزه های دینی، انسان را در همه حال مورد خطاب قرار می دهد، چه در خلوت و نهان و چه آشکارا. مباحث جعفری در بحث اخلاق ناظر به چنین موضوعات و مواردی است که فضایل اخلاقی می تواند حوزه عمومی و خصوصی فرد را به یکسان و متفاوت مورد تأثیر و تأثر قرار دهد. مهم این است که انسان به طور مستمر در مسیر حیات معقول که همانا مسیر تکامل و سعادت و قرب به خداوند حرکت کند.
نکته مهم این که پیامدهای عمل کردن به ارزش های اخلاقی در هر حوزه، جلوه و نمود ویژه ای می یابد. همان گونه که دولت را یارای دخالت در حوزه خصوصی نیست، می بایست حداقلی از نظم را در حوزه عمومی برای شهروندان پدید آورد تا عمومیت ارزش ها ثابت بماند و دیگر کسی به حقوق آدمیان، که اخلاق و آزادی شهروندان نیز در شمار آنها است، تجاوز نکند.
درباره اینکه چه کسی اخلاقی است می توان گفت «هر گاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدی ها کنار رفته و نیکی ها را انجام دهد، چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است» و فردی اخلاقی شمرده می شود.
تأمل در حیات معقول
بازشناسی اجزای ناپیوسته اندیشه علامه جعفری بدون شناخت دیدگاه وی در باب حیات معقول میسور نیست. در واقع با طرح بحث حیات معقول، زوایای به نظر نامنسجم، متنوع و متکثر اندیشه جعفری به نوعی انسجام یافته و هر یک از گزاره های اندیشه فلسفی ایشان در جای خود مورد توجه قرار می گیرد. از این رو است که شناخت اندیشه وی و نیز نوشته حاضر در باب رابطه اخلاق و آزادی نیز مبتنی بر آگاهی از نگاه وی درباره پروژه حیات معقول است. شاید بتوان گفت آنچه جعفری درباره حیات معقول مطرح نموده است بی شباهت به مدینه فاضله و آرمانی مورد توجه فیلسوفان کلاسیک مسلمان، همانند ابو نصر فارابی، نیست. که البته جعفری سعی نموده است به آن جنبه عینی و عملی ببخشد و صرفاً به عنوان یک عامل ذهنی آن را مطرح ننماید.
حیات معقول جعفری در مقابل حیات طبیعی محض قرار دارد. به اعتقاد وی، حیات طبیعی محض نوعی زندگی حیوانی است و افرادی که در آن ساکن اند به تنازع بقا اشتغال دارند. در حالی که اشباع غرایز طبیعی در این حیات اصالت داشته و حیات انسانی اسیر خواسته های طبیعی است، ابعاد مثبت وجود آدمی به فراموشی سپرده شده و بسیاری از توانایی ها، ظرفیت ها و استعدادهای او نادیده گرفته و یا به نابودی سپرده می شود. می توان گفت این حیات، دارای ویژگی هایی است که در آن ابعاد و ظرفیت های وجودی و استعدادهای آدمی در رسیدن به تعالی و کمال دست خوش فراموشی می شود.
اما در مقابل، همان گونه که آمد، حیات معقول، که حیات مورد نظر و مطلوب و آرمانی جعفری است، قرار دارد. تعریفی که جعفری از حیات معقول ارائه داده عبارت است از:
«حیات آگاهانه ای که نیروها و فعالیت های جبری و جبرنمای زندگی طبیعی را با برخورداری از رشد آزادی شکوفان در اختیار، در مسیر هدف های تکاملی نسبی تنظیم نموده، شخصیت انسانی را که تدریجاً در این گذرگاه ساخته می شود، وارد هدف اعلای زندگی می نماید. این هدف اعلای شرکت در آهنگ کلی هستی وابسته به کمال برین است.»
در تعریفی دیگر از حیات معقول می گوید، حیات معقول عبارت است از تکاپویی آگاهانه آدمی که هر یک از مراحل زندگی که در این تکاپو سپری می شود، اشتیاق و نیروی حرکت به مرحله بعدی را در انسان می افزاید. شخصیت انسانی، رهبر این تکاپو است؛ آن شخصیتی که ازلیت سرچشمه آن است، این جهان معنی دار گذرگاهش و قرار گرفتن در جاذبیت کمال مطلق در ابدیت، مقصد نهایی اش؛ آن کمال مطلقی که نسیمی از محبت و جلالش، واقعیات هستی را به تموّج در آورده و چراغی فرا راه پرفراز و فرود تکامل ماده و معنی می افروزد.
در تعریف جعفری از حیات معقول به موءلفه ها و ویژگی های مختلفی اشاره شده است که توجه به پاره ای از آنها اساسی و ضروری است. در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود.
یکم. انسانی که در مسیر حیات معقول قرار دارد دارای حیات آگاهانه ای است. چنین فردی دارای شخصیتی مستقل است و تمامی فعالیت های وی مستند به شخصیت اصیل او است، نه آنکه تقلید و پیروی از رفتار دیگران باشد. انسانی که در مسیر حیات معقول قرار دارد از اصول و ارزش های حیات خویش به خوبی آگاه است و بر مبنای آنها دست به انتخاب گری زده و عمل می نماید.
دوم. انسانی که در مسیر حیات معقول قرار گرفته است از علل و عوامل جبری که او را احاطه کرده اند به خوبی آگاه است و سعی می کند تا از آزادی خود بهره برداری صحیح کند. در حیات معقول، آدمی به مرحله والای اختیار می رسد و هر اندازه انسان از آزادی در راه اختیار بیشتر بهره برداری کند و از آن برخوردار باشد، از حیات معقول والاتری برخوردار خواهد بود. البته در تحقق حیات معقول باید نقش عوامل محیطی و مدیران و مربیان جامعه و به طور کلی سیاست را نیز مورد توجه و نظر قرار داد. اگر محیط اجتماعی، ناسالم و بیمارگونه باشد، امکان شکوفایی اختیار و در نتیجه حیات معقول از میان خواهد رفت. از این رو مدیران و مربیان جامعه می بایست به ترویج ارزش های والای انسانی در اجتماع بپردازند. روشن است که ترویج فضایل، غیر از تحمیل فضایل است.
سوم. در مسیر حیات معقول هر عمل و گفتاری و حتی فعالیت های مغزی انسان در مسیر کمال قرار دارد و انسان در هیچ یک از مراحل حیات تصور نمی کند که به کمال نهایی نایل شده و همواره در تکاپو است تا به اصل بالاتری نایل شود. به دیگر سخن انسان در یک جست وجو و شدن مستمر و دائمی است و هیچ گاه خود را از دست یابی به مراحل بالاتری از کمال و سعادت، مستغنی نمی بیند.
چهارم. در حیات معقول همه استعدادهای مثبت انسان به فعلیت می رسد و آدمی از سعادت حقیقی برخوردار می شود. در اینجا احساسات خام و ابتدایی انسان به احساسات تصعید شده و تعلق های جزیی به تعلق های عالی تر تحول پیدا می کند. شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول از واقعیات بیرون و دورن بهره برداری صحیح می کند، چرا که تمام ابعاد وجودی انسان در مسیر گردیدن های تکاملی قرار می گیرد.
پنجم. اگر انسان در تمایلات جبری و شبه جبری خود طبیعی غوطه ور باشد، هیچ گاه به هدف اعلای زندگی نایل نمی شود. برای وصول به هدف اعلای زندگی، نخست باید از فعالیت های عقل سلیم که با وجدان پاک و دریافت های فطری آدمی هماهنگ می باشد بهره برداری کرد و دیگر اینکه اراده و عزم جدی داشت تا بتوان از فعالیت های عقلانی که تفسیر کننده هدف اعلای زندگی می باشد، بهره برداری کرد.
بحث آزادی در تعریف جعفری به درستی در آنچه وی حیات معقول می خواند قابل بازسازی و جایگزینی است. به دیگر سخن، آزادی، عنصر به ثمر رسیده ای که از سوی ایشان اختیار خوانده می شود، در پیدایش حیات معقول موءثر و مفید و ضروری خواهد بود. از این رو است که ایشان بر اندیشه انسان محوری که در آن تعقل و آزادی و هدف گیری برای به وجود آوردن حیات معقول نادیده انگاشته می شود خرده گرفته و آن را رد می نماید. چنین حیاتی را می توان حیات اصیل و معقول نامید که در آن آدمی با عنصر استدلال و آزادی و آگاهی تمام، دست به انتخاب گری می زند. بحث اخلاق نیز در ادامه بحث آزادی، سمت و سو و جهت گیری خاصی می یابد. زیرا توجه به فضایل اخلاقی، توجه به هدف متعالی و کاملی است که انسان می بایست در پی تحقق آن در زندگی خود باشد. این هدف همانا توجه آزادانه و آگاهانه به ارزش های والا و متعالی زندگی و دوری از زندگی حیوانی و دنیایی محض است. تحقق چنین مدینه فاضله ای، همان گونه که جعفری نیز بدان اشاره می کند، با برنامه ریزی و به توسط مدیرانی لحاظ خواهد شد که در پی چنین زندگی اصیل و معقولی باشند. در واقع مدیران هر جامعه ای می بایست تلاش کنند تا افراد، طعم حیات آگاهانه و معقول را بچشند. در نتیجه با تقویت و گسترش استعدادهای مثبت انسان ها می توان آنها را به اهمیت درک و پذیرش ضرورت تکاپو در مسیر حیات معقول واداشت.
با توجه به اینکه جعفری دو نوع حیات را ترسیم می کند، دو نوع اخلاق را نیز از دورن این دو حیات استخراج می نماید. در ادامه تفاوت های این دو نوع اخلاق نیز برای روشن تر شدن مباحث نوشته حاضر مطرح می شود.
یکم. در زندگی طبیعی محض اخلاق عبارت است از پذیرش اصولی که مورد تأیید جامعه است و هدف از التزام به اخلاق نیز عدم تزاحم میان افراد است. اما اخلاق در حیات معقول عبارت است از احساس جزء بودن از کل حیات انسانی که دم الاهی در آن دمیده شده است و پذیرش این اصل که همه انسان ها از یک مبدأ منشأ گرفته اند. در این نظام اخلاقی، انسان آنچه را که بر خود نمی پسندد بر دیگران هم نمی پسندد. آدمی، پیرو بی چون و چرای اصول پذیرفته شده جامعه نیست.
دوم. اخلاق مطلوب در حیات طبیعی عبارت از عمل به مقتضای احساسات و عواطف است، خواه این احساسات و عواطف به نفع دیگران یا به ضرر آنها باشد. در واقع فرد طبق تمایلات شخصی خود عمل می کند، در حالی که در حیات معقول احساسات و عواطف انسانی تصعید شده، هماهنگ با اصول ثابت انسانی می باشد. در حیات معقول، احساس عدالت و ارزش برای دیگران قائل شدن، محور عواطف و احساسات انسانی است.
سوم. در حیات طبیعی محض، اخلاق مطلوب بر مبنای پذیرش و عمل به اصول ناشی از انتخاب کیفیت آن نوع حیاتی است که جریان طبیعی اجتماع اقتضاء می کند. در این نوع اخلاق، ارزش های والای انسانی نادیده گرفته می شود و فقط به آنچه مطلوب زندگی اجتماعی است بسنده می شود. در حالی که در حیات معقول، به اصولی چون وجدان آزاد، که نشان دهنده خیرات و کمالات و محرک انسان ها به سوی آنها است، توجه می شود.
چهارم. در حیات طبیعی، اخلاق برای کنترل جرایم اجتماعی ضرورت دارد و در واقع مدد رسان قوانین اجتماعی است. به دیگر سخن، اخلاق در حد وسیله ای برای تسهیل همزیستی اجتماعی و کاهش جرم و جنایت تلقی می شود، اما در حیات معقول اخلاق به عنوان خادم حقوق زندگی طبیعی محض انسان ها و کاهش دهنده جرایم مطرح نمی شود، هر چند پس از تحقق، چنین نتایجی را دربر خواهد داشت. هدف از اخلاق در حیات معقول به فعلیت رساندن استعدادهای والای انسانی و تعالی افراد جامعه است.