در این بخش هیچ چارهاى نیست مگر این که به اندکى از جلوههاى ربوبیت او که دریائى بىساحل و بحرى بىپایان است اشاره شود که تفصیل و توضیحش کتابى به وسعت آفرینش و طول و عرض و حجم جهان خلقت مىخواهد، حتى باید اقرار کرد که جلوه و آثار تربیتى و ربوبیتش در ذرهاى از ذرات، اگر بخواهد به طور کامل در نوشته اى در آید از چندین کتاب سر بیرون مىآورد!
در کتاب فیلسوف نما آمده:
پیش از پاستور مردم تصور مىکردند که موجودات جاندار و زنده منحصر به همین حیواناتى است که با چشمهاى خود مىبینیم، ولى بعداً در اثر تجربیات و زحمات دانشمند نامبرده ثابت شد که در محیط اطراف ما موجودات بىشمارى زندگى مىکنند که در اثر کوچکى از نظرهاى ما پنهاناند و هر کدام به نوبه خود داراى مشخصات و زندگانى مخصوصى هستند، یک قطره ناچیز آب براى آنها حکم دریاچه بزرگى را دارد که عده زیادى از آنها در اعماقش مشغول شناورى و مبارزه و جنگ و جدالاند.
گرچه صدها سال پیش از تولد پاستور و فراهم شدن وسایل آزمایشى، یکى از بزرگترین پیشوایان اسلام و امامان شیعه یعنى حضرت علىبنموسىالرضا (ع) صریحا وجود این حیوانات ذرهبینى را به یاران خود خبر داد و در کتابهائى که تقریباً نزدیک به عصر آن بزرگوار نوشته شده این روایت از آن حضرت نقل شده است:
فتح بنیزید جرجانى که از دوستان آن حضرت بود خدمتش رسید و گفت: منظور شما از این که مىگوئید خدا «لطیف و بصیر» است، چیست؟ اگر چه اجمالا مىدانم که لطف خدا با لطف انسان تفاوت دارد، ولى دوست دارم تفصیل آن را هم بدانم، حضرت رضا (ع) در پاسخ او فرمود:
این که مىبینى به خدا مىگوئیم «لطیف» براى این است که از موجودات دقیق با خبر است، آیا نمىبینى آثار صنعت او را در گیاهان کوچک و غیر کوچک، و حیوانات ریز مثل پشه و کوچکتر از پشه و کوچکتر از آنها، آن حیواناتى که هیچگاه چشم آنها را نمىبیند، و در اثر کوچکى نر و ماده و بچه نوزاد و بزرگ آنها از هم تمیز داده نمىشوند، سپس اضافه مىنماید که این حیوانات در امواج دریاها و در میان پوستهاى درختان و در بیابانها و دشتها وجود دارند و با طرز خاصى، مطالب میان آنها و مولودهایشان رد و بدل مىشود، و در اثر کوچکى نه با چشم دیده مىشوند و نه با دست احساس مىگردند! «1» این حیوانات ذرهبینى به اندازهاى کوچکاند که اگر صدها از آنها را در کنار یکدیگر قرار دهند به زحمت با چشم دیده مىشوند، ولى در عین حال هر یک براى خود سازمان منظم و اجزاء مختلفى دارد و از چندین طبقه که هر طبقه به ویژه «هسته» داراى ساختمان پیچ در پیچ و تو بر توئى است تشکیل مىشود، بسیارى از آنها داراى دنبالهها و پاروهاى مخصوصى هستند که به وسیلهى آن با سرعت در آب حرکت مىکنند! گروهى از آنها منشأ تولید امراض و بیمارى هستند، ولى بسیارى از آنها مفید و سودمندند و خدمات بزرگى به عالم انسانیت مىکنند، بعضى از آنها پس از مردن حالت تحجر پیدا کرده و داورهاى طبى و صنعتى و یا سنگهاى قابل استفاده مىسازند (طباشیر و گل سفید و سنگهاى مخصوصى که در برخى از نقاط آفریقا یافت مىشود و براى صیقل دادن اجسام از آن استفاده مىکنند از بقاى همین حیوانات است)
[و این همان جلوه تربیتى و ربوبیتى حضرت ربالعالمین است که به این صورت در جهان طبیعت رخ مىنماید.]
قابل توجه اینجاست که صدها ملیون از افراد آنها باید دور هم گرد آیند تا به قدر یک دانه نخود از این سنگ را تشکیل دهند!
قدرت مقاومت بعضى از آنها در برابر مشکلات بسیار زیاد است به طورى که مىتوانند مدتهاى طولانى در محیطهاى نامناسب و نامساعد زندگى کنند و سرعت تولید مثل آنها به اندازهاى است که در مدت کوتاهى هر یک از آنها چندین هزار مثل خود را تولید مىکنند.
خونى که در بدن انسان و حیوانات جریان دارد میدان جولان دو دسته از این حیوانات ذرهبینى است:
دسته اول همان گلبولهاى قرمز رنگ است که مأمور تغذیه سلولها و رسانیدن اکسیژن و سایر گازهاى لازم و جمعآورى گازهاى سمّى از قبیل گاز کربنیک مىباشد. این دسته از گلبولها مانند مادرهاى مهربان با دقت و دلسوزى هر چه تمامتر به تمام سلولهاى بدن سرکشى کرده و احتیاجات حیاتى آنها را تامین مىکنند.
دسته دوم گلبولهاى سفید است که به منزله یک ارتش مسلح ورزیده و ذخیرههاى روز خطرناک مىباشند. همین که بخشى از عضلات و پوست بدن آسیب دید، و خراش و بریدگى در آن پیدا شد، و این حصار غیر قابل نفوذ بدن در برابر دشمنان خونخوار یعنى میکربهاى خارجى شکسته شد فوراً در محل حادثه اجتماع مىکنند و راه ورود را بر دشمن مىبندند. به این وسیله از هجوم آنها به داخل جلوگیرى به عمل مىآورند و تا آخرین نفس در مقابل آنها مقاومت به خرج مىدهند!
از این جالبتر جنگهاى خونینى است که در میان آنها و این دشمنان خونخوار که گاهى به وسیله غذا و زمانى به وسیله هوا وارد بدن انسان مىشوند اتفاق مىافتد، در این مبارزه حیاتى که سرنوشت انسان را روشن مىکند گلبولهاى سفید قد مردانگى علم کرده و تا آخرین قطره خون در راه کشور عزیز بدن جان فشانى مىکنند.
به محض ورود یک میکرب در محوطه خون، این سربازان فداکار حلقه محاصرهاى در اطراف آن تشکیل مىدهند و تا آن بیگانه بیاید دست و پاى خود را از هم بشناسد با چابکى او را مىبلعند، در صورتى که نفرات مهاجمین زیاد باشد گلبولهاى مزبور به سمپاشى و ریختن مواد شیمیائى مخصوصى که حریف را هلاک یا نیمه جان کند مىشوند، بعضى اوقات هم بدن نیمه جان آنها را به زندانهاى مخصوصى که به نام غدّههاى لنفى معروف است تحویل مىدهند.
شما را به حقیقت سوگند آیا هیچ عاقلى مىتواند این جریانات را که گوشهاى از میلیارها جریان در بدن است معلول تصادف بداند و هیچ نیروى حکیمانه و قدرت فوقالعادهاى در آن مؤثر نشمارد؟!
آرى حضرت ربالعالمین است که با توجه تربیتى و مدبرانه خود هر موجودى را براى هدف یا اهداف مثبتى تربیت مىکند، و آن را در جایگاه ویژهاش در عالم طبیعت قرار مىدهد، اینجاست که باید به تعداد همه موجودات هستى با تمام وجود فریاد زد الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
فاصله زمین با خورشید نزدیک به صد و پنجاه میلیون کیلومتر است. و این فاصلهاى است در حدّ اعتدال و به همین خاطر نه در فصل گرما آن چنان گرم مىشود که دریاها یه سرعت تبخیر شوند و کویرى خشک از آنها بر جاى بماند، و موجودات زنده از شدت گرما بسوزند و فروغ حیاتشان خاموش گردد، و نه در فصل سرما آن چنان سرد مىشود که آب همه دریاها منجمد شود، و نباتات و گیاهان و درختان و موجودات زنده از شدت سرما خیمه حیاتشان سرنگون گردد، تدبیر حکیمانه و توجه ربوبى حضرت ربّ میان خورشید و زمین این فاصلهى مناسب را برقرار کرده تا همه موجودات از برکت این فاصله به وجود آیند و به موجودیت خود تداوم بخشند.
هوا به طور مساوى در تمام اطراف کره زمین به اندازه حدوداً صد کیلومتر زمین را در آغوش محبت گرفته و همراه او با حرکتى معین در فضاى با عظمت در مسافرت است.
هوا ترکیبى حساب شده از اکسیژن و ازت است و مسئولیت اکسیژن سازى و کربن گیرى در حدى که کم و زیادى در این ترکیب راه پیدا نکند به عهده نباتات است و دفع سمومش به وسیله حیوانات زهردار!
هوا در تکوّن موجودات چه در بخش عناصر، چه در بخش نباتات و چه در بخش جانداران از عوامل بسیار مؤثر و در تداوم بخشیدن به عنصر حیات، مادهاى ریشهاى و اساسى است.
هوا اگر در چند لحظه از کره زمین فاصله بگیرد، چراغ حیات خاموش مىشود، و هیچ گیاه و جاندارى بر جاى نمىماند.
هوا در برابر سنگ بارانهاى آسمانى سپرى محافظ و نیروئى مدافع، و عامل بسیار با ارزشى است که کره زمین و موجوداتش را از خطرات حفظ مىکند.
زمین براى پدید آمدن شب و روز و پیدایش چهار فصل داراى دو نوع گردش وضعى و انتقالى است این دو گردش با سرعتى حساب شده و معین و در اندازهاى بسیار بسیار دقیق صورت مىگیرد تا جائى که منجمان تحویل سال را محاسبه با ثانیه و لحظه در تقویمها ثبت مىکنند.
گردش زمین به دور خودش و به دور خورشید اگر تندتر یا کندتر شود، نظام شب و روز و نظام فصول در خطر جدى قرار مىگیرد و همه موجودات زمین به چاه نابودى مىافتند، و کارگاه حیات در همه زمینهها فعالیتش را تعطیل مىکند.
مسئله خورشید، ماه، شب و روز، و فصول چهارگانه سال، و دقیق بودن حرکات همه این متحرکها در آیات قرآن به عنوان نشانههاى وجود خدا، و علم و حکمت و عدل و قدرت و ربوبیت او پروندهاى ویژه دارد، و قرآن مجید همه خردمندان و صاحبان عقل را به مطالعه و دقت و اندیشه در این آیات دعوت مىکند آیاتى از قبیل آیات زیر نشان دهنده توجه تربیتى و ربوبیتى حضرت اوست:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ: «2»
بىتردید در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانههائى (برقدرت و ربوبیت و حکمت خدا) براى صاحبان عقل و خرد است.
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ: «3»
خورشید و ماه بر اساس حساب و محاسبهاى دقیقاند.
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً: «4»
آیا زمین را گهواره و بستر آرامش قرار ندادهایم؟
الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: «5»
پروردگار شما کسى است که براى شما زمین را بسترى گسترده هماهنگ با طبعتان، و آسمان را سقفى برافراشته و محفوظ قرار داد و از آسمان آبى فراوان نازل کرد تا به وسیله آن انواع میوهها را براى روزى شما از دل خاک بیرون کشید، با توجه به این جریانات دقیق و حساب شده براى خدا شریک و همتا قرار ندهید در حالى که مىدانید همه این امور منظم و به هم پیوسته دلیل بر وحدانیت آفریننده آنهاست.
کره زمین که وجودش و وجود همه موجوداتش محصول خالقیت و ربوبیت و تدبیر حضرت حق است سه بخشش آب و یک بخشش خشکى است و اگر غیر این بود برپا شدن خانه حیات و زندگى در آن ممکن نمىشد.
پستىها و بلندىهاى زیادى که بر اساس حکمت و عدالت مدبّر آن روى آن است در برابر عظمت این سیّاره به کروى بودنش لطمهاى نمىزند، و کوههاى استوارش علاوه بر این که خزینهها و انبار ثروتهاى فراوانى چون طلا و نقره و مس و آهن و عقیق و فیروزه، و سنگهاى گران بهاى دیگرى است.
حافظ و نگهدار آن از متلاشى شدن و سدى محکم و سپرى استوار در برابر وزش بادهاى تند و طوفانى است، و به این سبب به صورت فرشى گسترده و مهد و گهوارهاى آرام بخش و منبعى از ذخائر بسیار مفید، و انبارى از اشیاء گران بها، و کارخانهاى مولّد انواع غذاها و آشامیدنىها و ابزار و وسائل حیات در اختیار موجودات زنده به ویژه انسان قرار داده شده است.
همه اشیاء و عناصر و موجودات مختلف و حیوانات متنوع، و انسانها بر این کره قائمند و به آن تکیه دارند و در آن از آرامش برخوردارند و بىاختیار جابهجا نمىشوند، زیرا قوهاى در آن است که به آن قوه ثقل مىگویند و همان قوه باعث شده آنچه را در آن است از پرت شدن در فضا حفظ نماید، و به عبارت دیگر زمین نسبت به همه موجوداتى که در آن است مانند یک قطعه آهنربا که سوزن و میخ به آن مىچسبند و آویزانند و نمىافتند جسمى مغناطیسى است.
فکر مىکنید با ارزشترین و سودمندترین ماده زمین چیست؟ طلا، نقره، الماس، عقیق، فیروزه، آهن؟
دانشمندان بزرگ و محقق به این پرسش فقط یک کلمه پاسخ مىدهند خاک، زیرا این ماده حیرتانگیز ریشه و مایه آفرینش ما و خزانه و انبار مایحتاج ماست و هر موجودى نیازمند به هر چیزى است از خاک مىگیرد.
عوامل فرسایش در طول میلیونها سال سنگها را خرد نموده و تبدیل به خاک کردهاند، مواد خرد شده خاک زراعتى، و محلى و انتقالى است، و همینها با کمک آب، هوا، نور که همه و همه در حیطه تصرف حضرت ربّ است به تدبیر او تبدیل به مواد غذائى چون سبزیجات، حبوبات، میوهجات، و انواع گوشتهاى حلال مىشود تا سفره روزى موجودات زنده به ویژه انسان پر گردد، و مرد و زنى از انواع روزىهاى رنگارنگ که سرشار از همه ویتامینهاى لازم است به صورت پخته و خام بخورند و در دستگاه گوارش آنان که شرحش کتابهاى قطور جداگانه مىطلبد هضم شود و علاوه بر اینکه نیازمندى بدن آنان را تامین نماید بخشى از آن تبدیل به نطفه گردد در نطفهاى که به تعبیر قرآن نطفه امشاج «6» است یعنى نطفهاى که مخلوطى از انواع عناصر است و آن نطفه مرد و زن در رحم زن که خود دنیائى حیرتانگیز از قدرت و حکمت و ربوبیت حق است تبدیل به انسانى در شکل و قیافه احسن تقویمى گردد! «7» شرح و تفصیل عناصرى که وجود جهانها و جهانیان از آنها ترکیب شده، در خور کسى جز آفریننده آنها نیست، مغز کوچک ما، و دانش بسیار اندکى که در اختیار ماست، و قلمهاى سرشکسته ما، و عمر کوتاهى که نزد ماست و چون بادى وزان در دشت و صحرا مىگذرد، براى بیان به وجود آمدن یک عنصر که چه تعداد عناصر در به وجود آمدنش دخالت داشتهاند، و مواد ترکیبى عناصر وجود او، و جایگاهش در آفرینش، و وظائفى که در این کارگاه با عظمت هستى به عهده اوست، و مدت حیات و زندگىاش، و ارتباطش با دیگر موجودات، و زیان خلأ وجودىاش در عرصهگاه خلقت و .... کفایت نمىکند، بهتر این است که در این زمینه نوک قلم را از صفحه کاغذ بردارم و نگاهى کلى به وسیله دیده قلبم به هستى بیندازم و با کمال حضوع و فروتنى و ذلت و انکسار با زبانى که اگرهزاران بار با آب و گلاب شسته شود، هنوز جارى کردن نام او بر آن زبان کمال بىادبى است همانگونه که خودش تعلیم داده بگویم: «الحمدلله رب العالمین:» همه ستایشها و سپاسها ویژه خدا، مالک و مربى و مدبر و صاحب جهانها و جهانیان است.
این جمله که به خاطر الف و لام کلمه الحمدللهاش در بردارنده همه محامد و ستایشها نسبت به مالک و پرورش دهنده جهانها و جهانیان است از طرف حضرت او به عنوان ستایش و سپاس کامل در رابطه با وجود مقدسش از ما انسانهاى محدود و ضعیف و ناتوان که هرگز از عهده ستایشش گرچه عمر روزگار را در اختیار ما بگذارند «8» برنمىآید مورد پذیرش قرار گرفته است.
از حضرت صادق (ع) روایت شده:
«من قال اربع مرات اذا اصبح «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» فقد ادى شکر یومه، و من قالها اذا امسى فقد ادى شکر لیلته:» «9»
هر کس به هنگام صبح کردن چهار مرتبه بگوید: الحمدلله رب العالمین سپاسگزارى آن روزش را به جاى آورده، و نیز چون به شب درآید چهار مرتبه آن را به زبان جارى کند از عهده شکر و سپاس حق در شبش برآمده است.
بسارى از مردم به گفتن «الحمدلله» بدون «رب العالمین» عادت دارند، باید گفت: آنان نیز با توجه به روایات مهمى که در این زمینه از اهل بیت رسول اعظم رسیده چنانچه به حضرت رب به عنوان خالق و مدبر خود توجه کنند، و به نعمت و اهدافى که از بخشیدن نعمت به آنان منظور شده بنگرند، به اداى شکر و ثناى کامل او برخاستهاند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اصول کافى عربى چاپ اسلامیه، ج 1، ص 93، تألیف محمدبنیعقوب کلینى، متوفاى سال 328- 329.
(2)- آلعمران، 190.
(3)- الرحمن 5.
(4)- نبأ 6.
(5)- بقره 22.
(6)- انسان 1.
(7)- تین 4.
(8)- مقدمه دعاى عرفه حضرت حسین.
(9)- نورالثقلین ج 1، ص 13.