نقل کرده اند:
ابراهیم بن ادهم رحمه الله وقتى به راهى مى رفت، سوارى پیش وى باز آمد و پرسید از وى که آبادانى کجاست؟ ابراهیم اشارت کرد به گورستان و گفت: آبادانى آن است.
ترک پنداشت که وى افسوس مى دارد، در خشم شد و او را مى زد تا سر وى بشکست، چون از وى درگذشت با وى گفتند که این کس که تو او را بزدى خواجه ابراهیم بن ادهم بود، ترک بیامد و عذر از وى مى خواست، ابراهیم گفت: آن وقت که تو مرا مى زدى، من تو را از خداى عزوجل درخواستم تا تو را اهل بهشت گرداند.
گفت: از بهر چه چنین کردى با وجود چنین کارى که من با تو کردم؟!
ابراهیم گفت: از بهر آن که من دانستم که بدین که تو مرا مى زدى من ثواب یابم، پس نخواستم که نصیب من از تو خیر باشد و نصیب تو از من شر!!
و از ابو عثمان حیرى- که از جمله مشایخ خراسان بوده است- نقل کرده اند که:
کسى خواست که او را امتحان کند در خُلق، پیش او آمد و گفت: من مى خواهم که تو به خانه من آیى تا تو را ضیافت کنم، ابو عثمان با وى برفت، چون به در خانه وى رسید گفت: اى استاد! مرا چیزى در خانه نیست و من پشیمان شدم از این کار، ابو عثمان بازگشت چون به خانه خود رسید دیگر بار آن مرد بیامد و گفت: اى استاد! من بد کردم و پشیمان شدم از آن و عذر مى خواست و گفت: این ساعت بیا تا به خانه ما رویم، دیگر بار ابو عثمان بازگشت چون به در خانه رسید آن شخص هم بر آن طریق پیش آمد که اول و گفت: در خانه چیزى نیست و هم چنین مى کرد تا سه بار و بر وى هیچ تغیّرى نیافت، بعد از آن به مدح او در آمد و خُلق او بستود، ابو عثمان گفت: مرا مدح مکن به خُلقى که در همه سگان یافت مى شود؛ زیرا که سگ را نیز چون بخوانند بیاید و چون برانند وزجر کنند بازگردد!!
و لقمان حکیم با فرزند خود گفته است:
سه کس را در سه وقت بتوان شناخت: حلیم را در وقت غضب و شجاع را در وقت جنگ و دوست را در وقت حاجت.
و از احادیث ربانى که در انجیل آمده است یکى این است که:
بنده من اگر تو مرا یاد کنى در آن وقت که تو در خشم روى، من نیز تو را یاد کنم و آن وقت که من در خشم باشم با تو.
و طریق طالب صادق آن است که در این ادب، نفس خود را ریاضت دهد و در این وصف به غایت بکوشد؛ زیرا که خوش خویى در این طریق اصلى عظیم است و در رتبتى تمام، در دنیا و آخرت و بدخویى نقصانى قوى است و عیبى زشت در دنیا و آخرت.
بین کسانی که فاطمه زهراء علیهاالسلام را میشناسند و دوست می دارند، با آنان که چنین نیستند، تفاوت بزرگی وجود دارد. این شناخت و محبت تأثیر زیادی بر عمیق ترین لایههای وجودی انسان بجا میگذارد و مانع از آن میشود که انسان به وادی برخی از اشکالات روانشناختی یا فکری حتی نزدیک هم نشود. در اینجا به یکی از تأثیراتی که ارتباط با صدیقه طاهره علیهاالسلام به طور خاص بر زنان میگذارد، توضیح میدهیم.
هویت جمعی یا هویت مستقل
قرنها در ذهن انسانها این پندار وجود داشت که زنان دارای هویت مستقل نیستند و به شکل جمعی کسی نمیتوانست هویتی برای آنها در نظر بگیرد. در اینجا سخن از مقایسه میان دوران کنونی با دورانهای سابق نیست زیرا ظلمی که در دنیای فعلی به زنان میرود دامنهای بسیار وسیع و ظاهری بسیار فریبنده دارد و از این لحا1 زنان در دنیای کنونی در موقعیت بهتری قرار ندارند.
سخن ما در هویت جمعی زنان است. آیا زنان به گونهای جمعی و بدون انضمام به مردان دارای هویتی هستند؟ آیا جنس زن، از نظر انسانی یک جنس پذیرفته شده در کنار جنس مرد است؟
پاسخ به این سوال مثبت است و البته نه به صورت یک شعار و نه در اثر پذیرفتن جوّ کنونی دنیا. چه بسیارند افرادی که در مقام سخن از هویت زنان بسیار و بسیار میگویند اما با رفتارها یا تأییدهای خود نسبت به وضع کنونی جهان، عملاً آن را انکار میکنند. به گونهای که میتوان عمیقترین ظلمها به زنان را در عمل قویترین مدعیان حقوق زنان نیز مشاهده کرد. به عبارت دیگر، در بین زنانی که جوّ کنونی جهان را پذیرفتهاند، حقارتهای عمیق زنانه هنوز هم وجود دارد؛ هرچند پوششهایی از انکار بر آن پوشانده میشود.
در اینجا نمیخواهیم راهی مشابه سخنرانان و مدعیان فمنیستی برویم؛ بلکه معتقدیم که بهترین پاسخ به سوال بالا آن است که یک زن را بیابیم و معرفی کنیم که با وجود خود، بدون هیچ سخن دیگر، آن را اثبات کند و این کار توسط فاطمه زهراء علیهاالسلام انجام شده است.
زنان فاطمی، فرصت خود را برای مشابهت با مردان ضایع نمیکنند؛ بلکه به دنبال کشف سرچشمههای زنانه در وجود خود هستند. اگر زنی به سرچشمه منابعی که در هویت زنانه به ودیعه نهاده شده دست یابد، از شدت غنا و ارزشی که در آن میبیند، نیازی به شباهت با رقابتهای مردانه در خود نمیبیند
مدافع عملی هویت زنانه
به عبارت دیگر، فاطمه زهراء علیهاالسلام با وجود خود و بدون نیاز به هیچ بحث و استدلال یا درست کردن جوّ اجتماعی، اثبات میکند که زن نیز جنسی انسانی است و در هویت انسانی، مستقل است. اگر فاطمه زهرا علیهاالسلام نبود، این سوال هنوز هم باقی بود و در لابلای جوّهای رسانهای امروزه که ظاهری مدافع و باطنی مهاجم دارند، باز هم برای حقجویان محل تشویش فکری بود. اگر فاطمه زهراء علیهاالسلام نبود، زن تحت مالکیت فردی قرار میگرفت. به یمن وجود فاطمه زهراء علیهاالسلام و نزول آیه مباهله در شأن اوست که زنان هم دارای هویت جمعی و پذیرفته شده هستند.
آیه مباهله و دفاع از هویت زنانه
ماجرای این آیه به لجبازیهای مسیحیان در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله باز میگردد. آنان که در سرزمین نجران زندگی میکردند حاضر نبودند از تحریفهایی که در دین مسیحیت درباره حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام پیدا شده دست بکشند و دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله را بپذیرند. پندها و استدلالهای پیامبر صلی الله علیه و آله در آنها اثری نگذاشته بود تا اینکه هر دو طرف حاضر به مباهله شدند؛ یعنی مکانی را تعیین کردند که در آن جمع شده به یکدیگر لعنت کنند تا هر که بر باطل است به اراده الهی نابود شود.
مسیحیان با جمع زیادی به سمت مکان مباهله حرکت کردند اما وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدند که فقط به همراه علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام به میدان آمده و بجای اینکه خدم و حشم را به رخ بکشد، عزیزترین کسانش را به محل اصابت لعنت آورده یقین کردند که حقیقت و ایمان در گوشت و پوست او آمیخته و دعوتش حق است و از شرکت در مراسم لعنت خودداری کردند.
خلاصه این واقعه در آیه 61 سوره آل عمران به این شکل آمده است که به آیه مباهله نیز معروف است:
« فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ »؛
پس هر که با تو درباره او [عیسى] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحى، نسبت به احوال وى] علم و آگاهى آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما خودمان را و شما خودتان را دعوت کنیم سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
در این واقعه ، فاطمه زهراء علیهاالسلام تنها زنی از بین مسلمانان بود که شرکت کرد ولی آیه قرآن از آن بانو به عنوان "زنان ما" یاد میکنند که علاوه بر نشان دادن منزلت بالای صدیقه طاهره علیهاالسلام، به معنای آن است که زنان نیز از منظر دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله، هویتی خاص و تعریف شده دارند.
الگو دانستن فاطمه زهرا سلام الله علیها باعث میشود که معتقد شویم که زن، برای اثبات هویت خویش نیاز به همسانی با مردان ندارد؛ بلکه خود دارای اصل و هویت متفاوت و خاص زنانه است که مخلوق خدا و مستقل و مقبول است
زنانی بدون نیاز به همسانی با مردان
الگو دانستن فاطمه زهرا سلام الله علیها باعث میشود که معتقد شویم که زن، برای اثبات هویت خویش نیاز به همسانی با مردان ندارد؛ بلکه خود دارای اصل و هویت متفاوت و خاص زنانه است که مخلوق خدا و مستقل و مقبول است. زنانی که فاطمه زهرا سلام الله علیها را دوست میدارند برای کسب هویت، رفتارهای خود را به مردها شبیه نمیکنند زیرا در زن بودن خود کاستی نمیبینند؛ بلکه انجام کارهایی مثل رقابتهای مردانه را نوعی خروج از تعادل زنانه و باعث تخریب روحیه و آشفتگی روان محسوب میکنند.
محبان پیرو فاطمه زهراء سلام الله علیها مانند بقیه زنان نیستند. برخلاف واقعیتی که در دنیای مردگونه کنونی میبینیم و برعکس تلاشهایی که زنان امروزی برای یکسان شدن ظاهری با مردان و شرکت در رقابتهای مردانه به خرج میدهند، "فاطمهدوستان" راه خود را یافتهاند. آرامشی را که آنان از یکپارچگی طبیعی زنانه خود میبرند در نظر آنان پرارزشتر از آن است که بخواهند با زحمات فرساینده برای "تر" و "ترین" بودن، آن را بر هم زنند.
کشف سرچشمههای زنانه
زنان فاطمی، فرصت خود را برای مشابهت با مردان ضایع نمیکنند؛ بلکه به دنبال کشف سرچشمههای زنانه در وجود خود هستند. اگر زنی به سرچشمه منابعی که در هویت زنانه به ودیعه نهاده شده دست یابد، از شدت غنا و ارزشی که در آن میبیند، نیازی به شباهت با رقابتهای مردانه در خود نمیبیند. زنی که فاطمه زهرا سلام الله علیها را بشناسد و لذت دوستی آن بانو را استشمام کرده باشد، هرگز آرزو نمیکند که خدا او را مرد آفریده بود.
دست تکوین و تشریع، انسان را به مقامى مىرساند که حقیقت هستى، مشهود او مىگردد. و نظارهگر نور و زیبایى مطلق مىشود و جز به محبت و عشق حق نمىاندیشد و جز به صلابت حق حرکت نمىکند و سخن نمىگوید، حوادث اجتماعى و سیاسى جامعه، خردلى از عشق او نمىکاهند و او را بر علیه هستى برنمىانگیزند؛ زیرا که با شهود خویش به حقیقت هستى راه یافته و در هستى جز خیر و زیبایى و محبت و لذت چیزى نمىیابد و شادیها و غمها را ناشى از ماهیاتى مىبیند که در آن جز فنا و نیستى نیست. او هیچ چیز را جز رؤیت محبوب بر خود نمىپسندد به این حقیقت رسیده است که به هر چیز تعلق حاصل کند مظهر او خواهد گشت، لذا دل به جز خدا نمىبندد و تعلقى جز به خدا حاصل نمىکند تا مظهر اسماء و صفات او باشد و مجلاى جمیل او گردد.
عارف بزرگ محمد على شاهآبادى در کتاب خود(1) به بیان مراتب حضور قلب پرداخته،آنگاه راجع به مرتبهى هفتم مىفرماید:
مرتبهى هفتم و آن عبارت است از مقام هدایت و ایصال به طریق و صراط ذات پروردگار که عبارت است از ایصال به طریق اسماء و صفات او؛ زیرا اسماء و صفات عین ذات پروردگار است و چون عابد، به این مقام نائل شود مورد تجلیات اسماء و صفات حق واقع گردد و اسمى بعد از اسمى بر او تجلى کند و صفتى بعد از صفتى بر او ظاهر گردد تا اینکه غافل از صفات خود متخلق به اخلاق پروردگار شود و از این مقام که مقام فناى صفاتى است، تعبیر به مقام «طمس» (پاکشدگى) مىکنند...
در مرتبه ى هشتم به مقام شهود حق به تمام کمال و جمال، و در مرتبه ى نهم به مرتبه ى عشق و محبت نسبت به ذات مقدس پروردگار که موجب فناى در ذات حق است مىرسد انسان به مقام اسماء و صفات رسیده دست نیاز جز به درگاه بىنیاز دراز نمىکند و جز در آستانهى عظمت او زانو نمىزند، با زبان تشریع فقر وجودى خویش را اظهار کرده و عاجزانه نیازمندیهاى درونى خویش را بر معبودش عرضه مىدارد:
«الهى کَسرى لا یَجْبُرُهُ اِلا لُطفُکَ وَ حَنانُکَ وَ فَقْرى لا یُغنیهِ اِلّا عَطفُکَ وَ اِحسانُکَ وَ رَوْعَتى لا یُسَکِّنُها اِلا اَمانُکَ و ذلَّتى لا یُعزُّها اِلّا سُلطانُکَ وَ اُمنیتی لا یُبَلِّغُنیها اِلّا فَضْلُکَ وَ خَلتَّى لا یَسُدُّها اِلّا طَولُکَ وَ حاجَتى لا یَقضیها غَیْرُکَ... وَ غُلتَّى لا یُبَرِّدُها اِلّا وَصْلُکَ وَ لَوْعَتى لا یُطفیها اِلّا لِقاوُکَ وَ شَوقى اِلَیکَ لا یَبُلُهُ اِلّا النَّظَرُ اِلى وَجْهِکَ وَ قَرارى لا یَقِرُّدونَ دُنُوّى مِنکَ وَ لَهْفَتى لا یَرُدُّها اِلّا رَوْحُکَ...» (2)
«خدایا شکستگى و نقص مرا جز لطف و رحم و دلسوزیت اصلاح و درست نمىکند، و نیازمندیم را جز به توجه، مهربانى و احسانت مبدل به بىنیازى نمىکند، و بیم و هراسم از جز امان تو تسکین ندهد، و جز سلطنت تو ذلت و خوارى مرا مبدل به عزت نمىگرداند و جز فزونى بخششت مرا به آرزویم نرساند و نقص مرا جز عطاى ممتدت از بین نمىبرد و غیرت و حاجتم را برنیاورد... و حرارت اشتیاقم را جز وصال تو فرونمىنشاند، و سوز و گداز قلبم را جز لقاى تو خاموش نکند، و جز نظر به وجه و جمالت شوق مرا به تو بهبودى نبخشد، و آرامشم بدون نزدیکى کاملم به تو برقرار نشود، و جز نسیم روح و جانت، افسوس و اندوهم را دفع نکند...».
اینک پس از بیان کوتاهى در مورد انسان عارف، به مقام عرفانى فاطمه- سلاماللَّه علیها- در حدود فهم خود مىپردازیم:
شرایط تکوینى در انسان وجود دارد که بسیار مؤثر در کارهاى ارادى و اختیارى او هستند؛ اگر این شرایط مثبت باشند، در رفتار و افکار نیز تأثیر مثبت خواهند گذاشت بخصوص اگر توأم با تعلیم و تربیت صحیح و مثبت نیز باشند، اثرگذارى جهان مثبت تکوینى بستگى به مرتبه مثبت بودن آن دارد.
فاطمه- سلاماللَّه علیها- داراى خصوصیاتى در بعد تکوین هست که عرفان کامل تکوینى را قبل از آفرینش او در طبیعت، در او ایجاد کرده است، او از نظر تکوینى معصوم است. تنزل نور او در صلب پاک و آنگاه در رحم پاک و نمو جسمش از غذاى حلال که به همراه تسبیح و تقدیس خدا تناول شده است، زمینهى عصمت تشریعى را فراهم آورده است، لذا شرایط و زمینهى تکوینى به گونهاى بوده است که در رحم به ستایش، حمد و ثناى خدا مشغول بوده است.
تربیت و پرورش زهرا- سلاماللَّه علیها- در دامان پاک خدیجه- علیهاالسلام- و در کنار پدرى که رسول خداست، زمینه را براى ظهور عرفان تشریعى هر چه بیشتر آماده مىساخت. او لحظهاى از یاد خدا غافل نگشت و آنى از انجام تکالیف الهى و انسانى سرباز نزد، سراسر زندگى او نور است. عرفان او در این مطلب متجلى است که خداوند با غضب او غضب مىکند و با خشنودى او خشنود مىگردد (3)
ظهور عرفان او در آیهى:
«اَنَّ الَّذینَ یُؤذوُنَ اللَّه وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُم اللَّه فِى الدُّنیا وَ الاخِرَةِ وَ اَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً» (4)
مىباشد، چرا که اذیت کردن او اذیت نمودن خداوند است(5)
تجلى عرفان بانوى بزرگ اسلام و دخت رسولاللَّه- صلّى اللَّه علیه و آله- در قلب و جوارحى است که به فرمودهى پدر بزرگوارش حضرت محمد- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- پر از ایمان و یقین است:
«انّ ابنتى فاطمة ملأ اللَّه قلبها و جوارحها ایماناً و یقیناً؛ (6) براستى خداى بزرگ قلب و جوارح دخترم فاطمه- سلاماللَّه علیها- را از ایمان و یقین پر کرده است».
عرفان زهرا- سلاماللَّه علیها- در یخرج منهما اللؤلؤ والمرجان؛ یعنى، حسن و حسین- علیهماالسلام- جلوه کرد (7) عرفان او فوق عرفان زنان عالم است (حتى آسیه، خدیجه و مریم) و خداوند برگزید (8) و او را افضل زنان اهل ارض قرار داد (9)
«قالت فاطمة- علیهاالسلام- فقال لى: أما ترضین أن تأتى یوم القیامة سیدة نساء المؤمنین او سیدة نساء هذه الاُمَّة» (10)
«فاطمه- سلاماللَّه علیها- فرمود: پدرم رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- به من فرمودند: آیا راضى و خشنود نیستى که روز قیامت بیایى در حالى که سیدهى زنان مؤمنین یا سیدهى زنان این امت باشى».
و نیز نبىّ گرامى اسلام- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- فرمود: «و فاطمة سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین؛ (11) و فاطمه- سلاماللَّه علیها- سیدهى زنان جهان از اولین و آخرین است». مجلاى شهود زهرا- سلاماللَّه علیها- خطبهى فصیح و بلیغ اوست در دفاع از ولایت و از حقش، خطبه را با حمد و ثناى الهى شروع مىکند:
«الحمداللَّه على ما انعم و له الشکر على ما الهم والثناء بما قدم...؛ حمد و ستایش خدا را بر آنچه ارزانى داشت و بخشید، و شکر او را بر آنچه الهام فرمود و سپاس خدا را به آنچه پیش فرستاد و اهدا فرمود...».
«... کوّنها بقدرته و ذرَأها بمشیته من غیر حاجة منه الى تکوینها و لا فائدة له فى تصویرها الّا تثبیتاً لحکمته و تنبیها على طاعته و اظهاراً لقدرته، تعبّداً لبریته و اعزازاً لدعوته...»
«... پدیدهها را به قدرتش به وجود آورد و به مشیت و خواست خویش بیافرید بدون این که نیازى به آفرینش آنها داشته باشد، براى او سودى در این خلقت نبود جز این که حکمت خویش را به ثبوت برساند و خلق را بر طاعتش آگاه گرداند و قدرتش را اظهار نماید و آفریدگان را به عبادت وادار کند و دعوتش را بزرگ و شکستناپذیر گرداند...».
زهرا راضى و خشنود به مقدرات الهى و رضاى الهى است و آنجا که وظیفه، صبر باشد، بر مصائب صبر مىکند، لذا در پایان خطبه فرمود:
«و یصیر منکم على مثل خزّ المدى و خز السنان فى الحشا...؛ (12)این آهى است که در سینهى پردرد من که دیگر طاقت تحمل آن را نداشتم و خواستم این اندوه را از دل پر درد بیرون افکنم و حجت را بر شما تمام کنم».
ظهور عرفان فاطمه- سلاماللَّه علیها- در محراب عبادت بود آنگاه که براى ستایش حق مىایستاد، هفتاد هزار فرشتهى مقرب بر او سلام مىکردند و او را به جملهاى مىخواندند که ملائک مریم را با آن ندا مىکردند:
«فیقولون یا فاطمة- سلاماللَّه علیها- انّ اللَّه اصطفاک و طهرک واصطفاک على نساءالعالمین (13) پس مىگفتند: اى فاطمه! براستى خدا تو را برگزید و پاک و طاهر گرداند و تو را بر زنان جهانیان اختیار فرمود».
امام حسین- علیهالسلام- از برادرش امام حسن- علیهالسلام- نقل مىفرماید که:
«رأیت امّى فاطمة- سلاماللَّه علیها- قامت فى محرابها لیلة جمعتها فلم تزل راکعة ساجدة حتى اتضّح عمود الصّبح و سمعتها تدعو للمؤمنین والمؤمنات و تسمیهم و تکثر الدعاء لهم و لا تدعو لنفسها بشىء، فقلت لها: یا امّاه لم لا تدعین لنفسک کما تدعین لغیرک؟ فقالت: یا بنىّ! الجار ثمّ الدار» (14)
«مادرم فاطمه- سلاماللَّه علیها- را در شبى دیدم که در محرابش ایستاده بود متوجه ایشان بودم، پس آنقدر به رکوع و سجده رفت تا این که عمود صبح نمایان شد. و شنیدم که براى زنان و مردان مؤمن دعا مىکرد و اینها را نام مىبرد و برایشان زیاد دعا نمودند اما براى خودشان هیچ دعا نکردند. به مادرم گفتم: اى مادر چرا براى خودتان دعا نکردید آن چنانکه براى غیر خودتان دعا نمودید؟ پس فرمود: اى فرزندم! اول همسایه سپس خانه».
حسن بصرى در توصیف فاطمه زهرا- سلاماللَّه علیها- مىگوید:
«ما کان فى هذه الامة اعبد من فاطمة کانت تقوم حتى تورم قدماها (15) او عابدترین مردم بود و آنقدر در عبادت خداى متعال ایستاد تا اینکه پاهاى مبارکش ورم نمود».
ظهور عرفان زهراء- سلاماللَّهعلیها- در تمجید خدا از اوست، خداوند او را بر عبادش گرامى داشته است، رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- فرمودند:
«... متى قامت فى محرابها بین یدى ربّها جلّ جلاله زهر نورها لملائکة السماء کما یزهر نور الکواکب لأهل الارض و یقول اللَّه عزّ و جل لملائکته: یا ملائکتى انظروا الى امتى فاطمة سیّدة امائى قائمة بین یدى ترتعد فرائضها من خیفتى و قد أقبلت بقلبها على عبادتى، اشهدکم أنّى قد أمنت شیعتها من النّار» (16)
«... هر زمان که در محراب در محضر پروردگارش- جل جلاله- مىایستاد نورش بر فرشتگان آسمان مىدرخشید آن چنانکه نور ستارگان بر اهل زمین پرتو مىافکند. خداى عزّوجلّ به فرشتگان مىفرماید: اى فرشتگان من! نظر به کنیز من فاطمه سیدهى کنیزانم بنمایید که چگونه در محضرم ایستاده و از ترس من به خود مىلرزد و با قلب و تمام وجودش بر عبادات من اقدام کرده است. به شهادت مىگیرم شما را که براستى شیعیانش را از آتش در امان قرار دادم».
صبر فاطمه- سلاماللَّه علیها- بر گرفتاریها و ستمها، در تمام دوران حیاتش، بیانگر این است که او یک آن و به اندازهى خردلى از یاد خداى متعال غافل نبوده و با تن دادن به قضا و قدر الهى، زمینهى عرفان و شهود در مرتبهى عالیتر را مىجسته است. گرفتاریها، رنجها، و گرسنگیها و... نه تنها (هر چند ناچیز) تأثیر منفى در روح متعالى او ننهاد بلکه عالیترین اثر مثبت در جهت عشق و توکل به اللَّه را در او گذاشت.
آرى، فاطمه- سلاماللَّه علیها- با علم شهودى خویش یافته بود که حقیقت انسان، حقیقتى شهودى است و کمال آن در گرو پیوند او با شهود مطلق است، و لذا رنج و دردى که این پیوند را قویتر کند، نه تنها درد و رنج نیست بلکه خود نعمت است و این مصداق قول امام موسى بن جعفر- علیهالسلام- است که فرمود:
«لن تکونوا مؤمنین حتى تعدّوا البلاء نعمة (17)هرگز در صف مؤمنین قرار نمىگیرید مگر این که بلا و گرفتارى را نعمت خدا بشمار آورید».
رنج و مصیبتى که زهراى اطهر در دوران کوتاه عمرش تحمل نمود بسیار اعجابآور است چرا که رنجى به پایان نمىرسید مگر اینکه رنج تازهاى جاى آن را مىگرفت، فاطمه- سلاماللَّهعلیها- روزگار پر مشقت رسالت پدرش را در مکه درک کرده، در همان حال که شاهد اذیت و آزار مشرکین نسبت به پدرش بود، در فراق مادرش حضرت خدیجه- سلاماللَّهعلیها- را نیز رنج مىبرد. رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- در اکثر اوقات وقتى به جهت اذیت و آزار مشرکین و دورى خدیجه- علیهاالسلام- با چهرهاى غمناک و محزون وارد خانه مىشد، با چشمهاى اشکبار دختر عزیزش که در فراق مادر مىگریست، روبرو مىگشت.
روزى پیامبر گرامى اسلام- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- در مسجدالحرام مشغول نماز بود که عدهاى از مشرکین او را مسخره مىکردند و در صدد آزارش برآمدند؛ یکى از آنان بچه دان شتر را- که تازه ذبح شده بود- برداشت و با همان آلودگیهایش بر پشت مبارک آن حضرت که در حال سجده بود، افکند حضرت فاطمه- سلاماللَّه علیها- نیر در مسجد حضور داشت وقتى این منظره را دید بسیار ناراحت شد و با چشم گریان خودش را به پدر رسانید و بچه دان را برداشت و به دور افکند، پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- بعد از نماز بر آن جمعیت (بىادب) نفرین کرد (18) مصیبتهاى وارده بر فاطمه- سلاماللَّه علیها- در سالهایى که رسول خدا با مشرکین و ملحدین مىجنگید و بعد از رحلت آن حضرت، بر کسى مخفى نیست. او براى گرفتن حق خویش و حق همسرش و براى دفاع از ولایت، تمام سختیها را تحمل کرد؛ پهلوى او را شکستند، به صورتش سیلى زدند، بین راه خانه و مسجد آزارش دادند، بازوى او را کبود کردند.
عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب امام على- علیهالسلام- مىنویسد:
«... على- علیهالسلام- سکوت و کنارهجویى را جایز نمىداند و از جاى برمىخیزد تا شاید دادرسى و کمکى براى خود بجوید، چون از قریش بد کینه مأیوس است به سوى انصار مىرود. او درتاریکى شب به خانههاى انصار روى مىآورد. تنها کسى که او را تنها نمىگذاشت همسر بیمارش بود. زهراى ماتمزده جز براى یک مقصد و هدف که عالیتر از تأثرات نفس و برتر از اندوهش بود نمىتوانست و نمىخواست از خانه و بسترش که کنار قبر رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- بود، بیرون آید؛ آن هدف همان میراث پدر و پس از آن حق على در آن میراث بود.
فاطمه- سلاماللَّه علیها- در این مرحلهى زندگى، بر خود لازم مىدانست که بپاخیزد، دعوت کند و تا مىتواند بکوشد، او دوش بدوش شوهر مظلومش ایستاد و با زبان که تنها وسیلهى دفاعش بود به او یارى مىکرد... ولى همان کسانى که در آن روز به پدرش تا پاى مرگ دست بیعت دادند و یاریش کردند این دختر را یارى نکردند، دیگر آن خوى عربى، آن روحى پایدارى، آن خلق وفادارى از جان آنان رخت بربسته بود و خود شرمنده و سرافکنده بدین دگرگونى و سستى اقرار مىکردند و مىگفتند: اى دختر رسول خدا... ما با این مرد (ابوبکر) بیعتى کردیم و گذشت!
فاطمه- سلاماللَّه علیها- با تعجب جواب مىدهد:
آیا دست روى دست مىگذارید تا میراث رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- از خانه اش برده شود و در خانه ى دیگرى جاى گیرد (19)
«ابوبکر و عمر پس از آن که زهرا- سلاماللَّه علیها- را آزردند و به خانه ى او که خانه ى وحى بود یورش آوردند، به نزد او مىروند تا از او پوزش بخواهند، زهرا- سلاماللَّه علیها- آن دو را با هم مخاطب ساخت و گفت: آیا اگر حدیثى از رسول خدا به شما بگویم باور مىدارید و به آن عمل مىکنید؟ هر دو گفتند: آرى.
(فرمود:) شما را به خدا سوگند مىدهم، آیا از رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- نشنیدید که مىفرمود: خشنودى فاطمه خشنودى من است و خشم فاطمه خشم من است، هرکس فاطمه دخترم را دوست بدارد، مرإ؛؟؟ّّ دوست داشته و هرکس فاطمه را خشنود کند مرا خشنود کرده است، و هرکس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
(گفتند:) ما این سخنان را از رسول خدا شنیدیم.
آنگاه روى و دو دست به سوى آسمان دراز کرد و با سوز دل همى گفت: من خدا و فرشتگان او را گواه مىگیرم که شما تن، مرا به خشم آوردید و خشنودم نکردید... اگر رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- را ملاقات کردم شکایت شما را به او خواهم کرد» (20) آرى، عرفان فاطمه- سلاماللَّه علیها- در افکارش، بیاناتش، رفتارش، تحمل و صبرش، عبادتش و... ظهور یافته است. او در تمام حالات، خدا را بر نعمتهایش حمد و ستایش گفت و خدا را بر دردها، مصیبتها و بلاها شکرگزار بود، وقتى رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: دخترم! تلخیهاى دنیا را به جهت شیرینى آخرت بنوش. پاسخ داد: «یا رسولاللَّه الحمدللَّه على نعمائه والشکر للَّه على الائه» و خدا این آیه را دربارهاش نازل فرمود:
«وَ لَسَوْفُ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضى (21)و بزودى پروردگارت آنقدر به تو مىبخشد که راضى و خشنود مىگردى».
پی نوشت ها:
1ـ رشحات البحار، بیان مراتب حضور قلب در عبادات، ص 173 و 174.
2ـ مفاتیحالجنان، مناجات المفتقرین.
3ـ بحارالانوار، ج 43، ص 19، 20 و 22.
4ـ «براستى آنانى که خدا و رسولش را اذیت مىکنند خداوند اینها را در دنیا و آخرت لعنت کرده است و عذابى که محیط بر اینهاست، مهیا فرموده است» (سورهى احزاب، آیهى 57.
5ـ بحارالانوار، ج 43، ص 25، روایت 23.
6ـ بحارالانوار، ج 43، ص 29، روایت 34.
7ـ بحارالانوار، ج 43، ص 32، روایت 39.
8ـ بحارالانوار، ج 43، ص 26، روایت 24.
9ـ بحارالانوار، ج 43، ص 23، روایت 19.
10ـ بحارالانوار، ج 43، ص 23،روایت 19.
11ـ بحارالانوار، ج 43، ص 26، روایت 25، ص 37.
12ـ خطبهى آتشین فاطمه (س) والاحتجاج، ج 1، ص 98 (احتجاج فاطمة الزهراء (س) على القوم...).
13ـ سورهى آلعمران، آیهى 42. بحارالانوار، ج 43، ص 24.
14ـ بحارالانوار، ج 43، ص 81، روایت 3.
15ـ بحارالانوار، ج 43، ص 84.
16ـ بحارالانوار، ج 43، ص 172.
17ـ میزان الحکمة، ج 1، ص 486.
18ـ فاطمهى زهرا، بانوى نمونهى اسلام، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 60.
19ـ امام على (ع)/ عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، ص 312 و 313.
20ـ امام على (ع)/ عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1،ص 333 332.
21ـ سورهى ضحى، آیهى 5، المیزان، ج 2.
برخی ام کلثوم و حضرت زینب را یک نفر و ام کلثوم را کنیه حضرت زینب دانسته اند. گویا مراد این است که امام علی(ع) دو دختر به نام های زینب و ام کلثوم داشته اما شخص حاضر در کربلا زینب بوده، کنیه او ام کلثوم است. تحقیقی هر چند کوتاه در منابع تاریخی می تواند حقیقت امر را روشن کند.
پیش از بیان نتیجه پژوهش، ذکر این نکته جا دارد که هنگام بررسی امور تاریخی ـ بر خلاف فقه ـ زنجیره سند چندان مورد توجه نیست بلکه مضمون مطالب با مطالب دیگر مقایسه و سنجیده می شود. بنابراین وقتی مطلبی در منابع تاریخی کهن می آید مورد قبول است مگر اینکه مضامین تاریخی دیگر آن را رد کنند.
نتیجه تحقیق در موضوع مذکور را در دو بخش عرضه می داریم:
بخش اوّل
دو فرزند به نام های زینب و ام کلثوم
قرائن و شواهد متعدد نشان می دهند که امام علی(ع) دست کم دو دختر به نام های زینب و ام کلثوم داشته است:
أ) امیرالمؤمنین فرمود: «... و ابنیّ الحسن و الحسین و ابنتیّ زینب و ام کلثوم ...؛(1) دو پسرم حسن و حسین و دو دخترم زینب و ام کلثوم.»
ب) در باره امام علی آمده است: «... و ابنیه الحسن و الحسین و ابنتیه زینب و ام کلثوم؛(2) دو پسر حضرت به نام های حسن و حسین و دو دختر او به نام های زینب و ام کلثوم.»
ج) در مورد حضرت فاطمه(س) می خوانیم: «... و حملتْ بالْحسن فلما رزقتْه بعد أربعین یوما حملتْ بالحسین ثم رزقتْ زینب و أم کلثوم و حملت بمحسن؛(3) چهل روز پس از تولد امام حسن، حضرت زهرا(س) امام حسین را باردار شد سپس زینب و ام کلثوم به دنیا آمدند و بعد، محسن را باردار شد.»
د) در جای دیگر آمده است: «.. علی و فاطمة و ابنیهما الحسن و الحسین و ابنتیهما زینب و ام کلثوم ...؛(4) علی و فاطمه و دو پسر آنها حسن و حسین، و دو دختر آنها زینب و ام کلثوم.»
ه··· ) بسیاری منابع هنگامی که نام فرزندان امیرالمؤمنین(ع) را با هم ذکر می کنند، از زینب و ام کلثوم هر دو نام می برند و بسیاری از آنها تصریح کرده اند که مادر هر دو حضرت فاطمه(س) است.(5)
و) برخی تصریح کرده اند که نام خواهر زینب، ام کلثوم بوده است.(6)
بعضی عبارات مذکور صراحت دارند و برخی ظهور در این دارند که امام علی(ع) دست کم دو دختر به نام های زینب و ام کلثوم داشته است.
بخش دوم
حضور زینب و ام کلثوم در کربلا
بعضی شواهد نشان می دهند که نه تنها امام علی(ع) دو دختر به این نام ها داشته بلکه هر دو خواهر در کربلا حضور داشته اند:
أ) امام حسین(ع) روز عاشورا فرمود: «یا اختاه یا ام کلثوم و أنتِ یا زینب و أنتِ یا فاطمة و ...»(7)
ب) همچنین امام حسین در آن روز در جای دیگر فرمود: «یا زینب و یا ام کلثوم و یا سکینة و ... .»(8)
ج) امام(ع) در موردی دیگر فرمود: «یا سکینة یا فاطمة یا زینب یا ام کلثوم، علیکنّ منّی السلام.»(9)
د) امام در روز عاشورا فرمود: «ألا یا زینب یا سکینة یا ولدی مَن ذا یکون لکم بعدی؟ ألا یا رقیة یا أم کلثوم أنتم ودیعة ربی الیوم ... .»(10)
اگر زینب و ام کلثوم عنوانی برای یک نفر بودند تکرار لزومی نداشت.
ه··· ) وقتی قافله به کربلا رسید امام جمله ای فرمود که از آن استفاده می شد حضرت در آن سرزمین به شهادت می رسد. حضرت زینب عرض کرد: «یا اخی هذا کلام مَن أیقن بالقتل. فقال: نعم یا أختاه. فقالتْ زینب: و اثکلتاه ینعی الحسین(ع) إلی نفسه. قال (الراوی): و بکی النسوةُ و لطمنَ الخدودَ و شققن الجیوب و جعلتْ أم کلثوم تنادی: وا محمداه وا علیاه وا أماه وا أخاه وا حسیناه ...؛(11) برادرم، این سخن کسی است که یقین به کشته شدن دارد! امام(ع) فرمود: بله خواهرم. زینب گفت: ای وای! حسین از مرگ خود خبر می دهد. راوی می گوید: زنان گریه سر دادند و به صورت زدند و گریبان دریدند. ام کلثوم فریاد برآورد: وا محمدا، وا علیا، وا اما، وا اخا، وا حسینا.»
عبارت ظهور در این دارد که دو نفر به نام های زینب و ام کلثوم در کربلا حضور داشتند.
درگذشت ام کلثوم پیش از واقعه کربلا
سؤال: از برخی منابع استفاده می شود که ام کلثوم در زمان حیات امام حسن(ع) درگذشت،(12) چگونه ممکن است وی در کربلا حضور داشته باشد؟!
جواب: ظاهرا امام علی(ع) دو دختر به نام ام کلثوم داشته است. مادر یکی از آنها حضرت زهرا(س) بوده (چنان که برخی عبارات منقول در بخش اوّل به آن صراحت داشت) و مادر دیگری ام ولد بوده است؛ زیرا ابن خشاب (م567ق) هنگام شمارش نام فرزندان امام علی(ع) می نویسد: «ام کلثوم الصغری مِنْ ام ولد»(13) نیز برخی منابع دو دختر به نام ام کلثوم برای امیرالمؤمنین ذکر کرده اند. علامه اربلی نام دختران امام علی(ع) را این گونه ذکر کرده است: «زینب الکبری و ام کلثوم الکبری و ام الحسن و رملة الکبری ام هانی و میمونه و زینب الصغری و رملة الصغری و ام کلثوم الصغری و رقیة و فاطمة و اَمامة و خدیجة و ام الکرام و ام سلمة و ام جعفر و جمانة و تقیة.» علامه اربلی در ادامه اشاره می کند که مادر ام کلثوم دوم ام ولد بوده است.(14)
بدین ترتیب ناهمگونی میان اخبار تاریخی حل می شود که از یک طرف می گویند: ام کلثوم در زمان حیات امام حسن(ع) درگذشت و از سوی دیگر، حضور او در کربلا نقل شده است. بنابراین درگذشت یکی از دو ام کلثوم پیش از عاشورا و دیگری پس از عاشورا اتفاق افتاده است.
دو دختر به نام زینب
یادآوری:
از برخی منابع به دست می آید که امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) دو دختر به نام زینب داشته اند، به این صورت که نام ام کلثوم هم زینب بوده است. علامه اربلی از قول شیخ مفید نام فرزندان امیرالمؤمنین(ع) را این گونه برمی شمرد: «الحسن و الحسین و
زینب الکبری و زینب الصغری المکنّاة ام کلثوم أمّهم فاطمة البتول سیدة نساء العالمین.»(15)
طبرسی می نویسد: «کان لفاطمة(ع) خمسة اولاد ذکر و انثی: الحسن و الحسین(ع) و زینب الکبری و زینب الصغری المکناة بأم کلثوم(رض) و ولد ذکر قد أسقطتْه فاطمة(س) بعد النبی(ص).»(16)
شاید علت به اشتباه افتادن آنها که زینب و ام کلثوم را یک نفر دانسته اند همین بوده که کنیه زینب، ام کلثوم بوده، غافل از اینکه نام دو دختر امام علی(ع) زینب بوده است.
نتیجه:
از آنچه گذشت به دست آمد:
1. امام علی(ع) دو دختر به نام زینب و دو دختر به نام ام کلثوم داشته است. البته کنیه یکی از زینب ها ام کلثوم بوده است. به عبارت دیگر نام سه تن از دختران امام چنین است: زینب، زینب با کنیه ام کلثوم، ام کلثوم.
2. یک ام کلثوم پیش از عاشورا و در زمان حیات امام حسن(ع) از دنیا رفت و دیگری پس از عاشورا.
3. دو تن از دختران امام علی(ع) به نام های زینب و ام کلثوم در کربلا حضور داشته اند.
پی نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الهدایة الکبری، حسین بن حمدان خصیبی (م334ق)، بیروت، مؤسسه البلاغ، چاپ اول، 1411ق، ص163.
2 ـ همان، ص93.
3 ـ نوادر المعجزات، محمد بن جریر طبری امامی، قم، الهادی، چاپ اوّل، 1410ق، ص97؛ دلائل الامامه، طبری امامی، قم، البعث، چاپ اوّل، 1413ق، ص104.
4 ـ بحارالانوار، ج30، ص290.
5 ـ سنن الکبری، بیهقی (م458ق)، بیروت، دارالفکر، ج7، ص70؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، ج3، ص179 و ج69، ص176؛ تهذیب الکمال، یوسف مزی (م742ق)، مؤسسه الرساله، ج20، ص479؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر، دارالفکر، ج7، ص295؛ التنبیه و الاشراف، مسعودی (م345ق)، ص258؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر (م774)، بیروت، دار احیاء التراث، ج5، ص314 و ج7، ص367؛ کشف الغمه، اربلی (م693ق)، بیروت، دار الاضواء، ج2، ص68؛ انساب الاشراف، بلاذری (ق3)، بیروت، اعلمی، ج2، ص411؛ تاریخ طبری، بیروت، اعلمی، ج5، ص153؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر (م630)، ج2، ص440؛ اسدالغابه، ابن اثیر، اسماعیلیان، ج5، ص70؛ الاصابه، ابن حجر، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج6، ص191؛ ارشاد، شیخ مفید (م413ق)، دارالمفید، ج1، ص355؛ تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، ج2، ص213؛ تاج الموالید، طبرسی (548ق)، قم، کتابخانه نجفی، ص23.
6 ـ ذخائر العقبی، ص167.
7 ـ لهوف، ابن طاووس(م664ق)، مهر، ص36.
8 ـ الدمعة الساکبه، ج4، ص351؛ معالی السبطین، ج2، ص22؛ ذریعة النجاه، ص139.
9 ـ منتخب طریحی، ص440؛ بحارالانوار، ج45، ص47؛ الدمعة الساکبه، ج4، ص336.
10 ـ ادب الحسین، ص48؛ اسرار الشهاده، ص426.
11 ـ لهوف، ص49.
12 ـ طبقات الکبری، ج8، ص464؛ اسدالغابه، ج7، ص378؛ استیعاب، ج4، ص510.
13 ـ تاریخ موالید الائمه، ص15؛ تاریخ مدینه دمشق، ج70، ص35.
14 ـ کشف الغمه، ج2، ص69 ـ 68.
15 ـ همان، ص67.
16 ـ تاج الموالید، ص23؛ بحارالانوار، ج42، ص74؛ عمده الطالب، ص29.
أَبَیْتَ- یَا مَوْلَایَ- إِلَّا إِحْسَاناً وَ امْتِنَاناً وَ تَطَوُّلًا وَ إِنْعَاماً وَ أَبَیْتُ إِلَّا تَقَحُّماً لِحُرُمَاتِکَ وَ تَعَدِّیاً لِحُدُودِکَ وَ غَفْلَةً عَنْ وَعِیدِکَ فَلَکَ الْحَمْدُ- إِلَهِی- مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا یُغْلَبُ وَ ذِی أَنَاةٍ لَایَعْجَلُ «15» هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النِّعَمِ وَ قَابَلَهَا بِالتَّقْصِیرِ وَ شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّضْیِیعِ
اى مولاى من! تو نخواستى مگر احسان و اکرام و نیکى کردن و نعمت دادن را، و من نخواستم مگر افتادن در محرّماتت و تجاوز از حدودت و غفلت از تهدیدت را.
خداى من تو را سپاس؛ سپاس نسبت به نیرومندى که مغلوب نمىشود و مهلت دهندهاى که در عذاب کردن شتاب نمىورزد. این جایگاه کسى است که به فراوانى نعمتها اعتراف کرد، و با کوتاه آمدن از شکر نعمتها، با نعمتها به مقابله برخاست، و علیه خود به تباه کردن امورش گواهى داد.
یکى از اسماى الهى «المنّان» است. منّان به معنى عطاکننده و احسان کننده است و واژه منّت به معنى بخشیدن نعمت مىباشد.
راغب اصفهانى در مفردات مىنویسد:
ریشه اصلى لغت «منّت» از اصل «مَنّ» به معناى سنگهایى که با آن وزن مىکنند. به همین دلیل هر نعمت سنگین و گرانبهایى را منّت مىگویند.
براى «المنّان» که صیغه مبالغه مىباشد دو معنى بیان شده است؛ یکى بخشنده و انعام کننده و دیگرى منّت و امتنان و لطف و تفضّل است که در این باره خداوند منّان مىفرماید:
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایتِهِوَیُزَکّیهِمْ وَیُعَلّمُهُمُ الْکِتبَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَللٍ مُّبِینٍ» «1»
یقیناً خدا بر مؤمنان منّت نهاد که در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان مىخواند و [از آلودگىهاى فکرى و روحى] پاکشان مىکند، و کتاب و حکمت به آنان مىآموزد، و به راستى که آنان پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُواْ قُل لَّاتَمُنُّواْ عَلَىَّ إِسْلمَکُم بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمنِ إِن کُنتُمْ صدِقِینَ» «2»
از اینکه اسلام آوردهاند بر تو منّت مىگذارند؛ بگو: اگر [در ادعاى مؤمن بودن] راستگویید، بر من از اسلام آوردن خود منّت نگذارید، بلکه خداست که با هدایت شما به ایمان بر شما منّت دارد.
منّت، در زبان قرآن معناى گستردهاى دارد که بیشتر شامل بخشیدن نعمتهاى سنگین است. اگر جنبه عملى داشته باشد، یعنى بزرگى در کارش نعمت گرانقدرى را به دیگرى بدهد که بسیار زیبا و ارزنده است. اما اگر کسى کار کوچک خود را با سخن بزرگ کند و به رخ دیگران بکشد، امرى نازیبا و بىارزش است. البته منّت گذاشتن به مفهوم دوّم در مورد انسان، روش مردم فرومایه و کمخرد بوده و سیرهاى ناپسند است.
مداومت بر اسم منّان، براى ایمنى از خوف و رسیدن به نعمت نافع است و براى دفع تنگدستى و فقر مجرّب است که انسان این ذکر را بخواند:
یا مَنَّانُ ذَا الْإِحْسانِ قَدْعَمَّ الْخَلائِقَ مِنْهُ وَ فَضْلُهُ. «3»
اى بخشنده و صاحب نیکویى و کرم! همانا همه آفریدگان را بخشش و لطف او فرا گیرد.
اما گاهى از میان پاداشهاى الهى که براى اعمال مؤمنان نیکوکار و صالحان شکیبا و پایدار، بدون منّت پرداخت مىشود؛ اجر غیرممنون است. یعنى پاداشهاى خداوند گسسته نمىشود و بدون انقطاع و منّت پیوسته ادامه دارد. به ویژه کسانى که اعمال عبادى و رفتارهاى اخلاقى خود را بدون منّت و چشمداشتى از کریم بنده نواز انجام مىدهند و در برابر فشارهاى روحى و روانى مانند تهمت و توهین، به لطف و تفضّل پروردگار توجّه مىکنند، بسیار صاحب خیر و برکت خواهند شد.
پروردگار کریم در چند آیه احسان و نعمت بدون منّت خود را بیان فرموده، از جمله در سوره قلم خطاب به رسول عزیزش مىفرماید:
مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبّکَ بِمَجْنُونٍ* وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْرًا غَیْرَ مَمْنُونٍ» «4»
که به سبب نعمت و رحمت پروردگارت [که نبوّت، دانش و بصیرت است] تو مجنون نیستى؛* و بىتردید براى تو پاداشى دایم و همیشگى است.
در آیه فوق کلمه «ممنون» اگر از ریشه «منّ» به معناى قطع باشد، به معناى پاداش بىانقطاع است و اگر از مادّه «منّت» باشد، یعنى الطاف الهى بدون منّت است و به ظاهر، معناى اول منظوراست؛ زیرا به رخ کشیدن از جانب خداوند عیب نیست، بلکه انگیزهاى براى شکر و اطاعت از او مىشود.
این اوصاف مخصوص خداوند بزرگوار است که منّت خود را با ذلّت و کیفر، تلخ نمىکند و گاهى پاداش اخروى را به مزد دنیایى مىفروشد و دچار خسران مىشود.
از این رو امام سجّاد علیه السلام در فرازى از دعاى طلب حوائج، به درگاه خداوند متعال مىفرماید:
«وَ یَا مَنْ لَا یَبِیعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ وَ یَا مَنْ لَا یُکَدِّرُ عَطَایَاهُ بِالامْتِنَانِ» «5» اى آنکه نعمتهایت را به بها نمىفروشى. اى خدایى که عطاهایت را به کدورت منّت آلوده نمىکنى.
ودر فراز دیگرى مىفرماید:
«وَ عَلِمْتُ أَنَّ کَثِیرَ مَا أَسْالُکَ یَسِیرٌ فِی وُجْدِکَ، وَ أَنَّ خَطِیرَ مَا أَسْتَوْهِبُکَ حَقِیرٌ فِی وُسْعِکَ، وَ أَنَّ کَرَمَکَ لَا یَضِیقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَ أَنَّ یَدَکَ بِالْعَطَایَا أَعْلَى مِنْ کُلِّ یَدٍ» «6» دانستم که خواسته من از تو هر چند زیاد باشد در کنار دارائیت بسیار ناچیز است و چشمداشت فوق العاده من به بخششت در جنب توانایى تو حقیر است و دایره بزرگواریت از تقاضاهاى هیچ کس تنگ نمىشود و دست عطایت از هر دستى برتر است.
بنابراین که منّت گذارى از سوى بندگان عادتى ناپسند است، نباید زیبایى و شیرینى احسان و لطف را با منّت و اذیّت فاسد نمود.
منّت گذاشتن در روایات
حضرت على علیه السلام مذمّت به رخ کشیدن و منّت گذاشتن مىفرماید:
جَمالُ الْإِحْسانِ تَرْکُ الْإِمْتِنانِ. «7»
زیبایى نیک کردن، منّت ننهادن است.
آفَةُ السَّخَاءِ الْمَنُّ. «8»
آفت سخاوت، منّت گذارى است.
ظُلْمُ الْإِحْسانِ قُبْحُ الْإِمْتِنانِ. «9»
ستم نیکوکارى، زشتى منّت گذاشتن است.
وِزْرُ صَدَقَةِ الْمَنَّانِ یَغْلِبُ أَجْرَهُ. «10»
گناه نیکى منّت گذارنده، بر پاداش او غلبه مىکند.
لَیْسَ مِنَ الْکَرَمِ؛ تَنْکِیدُ الْمِنَنِ بِالْمَنِّ. «11»
از کرم نیست، که نعمتها به منّت گذاشتن، تیره شود.
امام باقر علیه السلام مىفرماید:
إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى یَقُولُ: ابْنَ آدَمَ تَطَوَّلْتَ عَلَیْکَ بِثَلاثَةٍ سَتَرْتَ عَلَیْکَ ما لَوْیَعْلَمُ بِهِ أَهْلُکَ ما وَارَوْکَ وَ أَوْسَعْتُ عَلَیْکَ فَاسْتَقْرَضْتُ مِنْکَ فَلَمْ تُقَدَّمْ خَیْراً وَ جَعَلْتُ لَکَ نَظِرَةً عِنْدَ مَوْتِکَ فِى ثُلُثِکَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَیْراً. «12»
خداوند متعال مىفرماید: اى فرزند آدم! با سه نعمت بزرگ بر تو منّت نهادم:
1- زشتىها را بر تو پوشاندم که اگر خانوادهات آنها را مىدانستند پردهپوشى نمىکردند.
2- گشایش و آسایش در زندگى به تو دادم، سپس از تو قرض خواستم ولى تو قدم خیر برنداشتى؛ چیزى را نفرستادم.
3- نزدیک مرگ ثلث مال را در اختیار تو نهادم، باز هم قدمى خیر، برنداشتى.
به هر حال این حقّ خداوند کریم است که با همه زشتى اعمال و کمتوجّهى انسانها در هنگام درخواست از او پاسخ نیک مىدهد، ولى گاهى جواب نمىدهد چون مصلحت نمىداند.
حضرت سجّاد علیه السلام در حق چنین مسئولى مىفرماید:
وَ حَقُّ الْمَسْئُولِ إِنْ أَعْطَى فَاقْبَلْ مِنْهُ بِالشُّکْرِ وَ الْمَعْرِفَةِ بِفَضْلِهِ وَ إِنْ مَنَعَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ. «13»
و حق سؤال شونده این است که: اگر چیزى بخشید با تشکّر و قدرشناسى لطفش، از او بپذیرى و اگر کمکى نکرد، عذر او را بپذیرى.
برخى از بندگان صالح بدون سؤال؛ داراى منیّت نفس و درجات کرامت و احسان مىشوند که بدون منّتى، به دیگران رسیدگى مىکنند و پروردگار سبحان هم بىمنّت، احسان آنان را مىپذیرد.
حقیقت نیاز در کلام ابوذر
روزى مهمانى بر ابوذر وارد شد، او که زندگى ساده اى داشت از مهمان معذرت خواست که من بر اثر گرفتارى نمىتوانم اکنون از تو پذیرایى کنم. من چند شتر در فلان نقطه دارم، قبول زحمت کن بهترین آنها را بیاور تا قربانى کنم. میهمان رفت و شتر لاغرى با خود آورد.
ابوذر به او گفت: به من خیانت کردى، چرا چنین شترى آوردى؟ او در جواب گفت: من فکر کردم روزى به شترهاى دیگر نیازمند خواهى شد.
ابوذر گفت: روز نیاز من زمانى است که از این جهان چشم فرو مىبندم و در قبرم مىگذارند، چه بهتر که براى آن روز ذخیره کنم با اینکه خداوند فرموده است:
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» «14»
هرگز به [حقیقتِ] نیکى [به طور کامل] نمىرسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید. «2» از این رو رسول خدا صلى الله علیه و آله مىفرماید:
اهل معروف و احسان کنندگان در دنیا، در آخرت نیز اهل احسان باشند.
پرسیدند: این چگونه باشد؟ حضرت فرمود: خداوند از راه لطف منّت نهد و ایشان را ببخشاید و آنها حسنات خود را به مردم عطا کنند و آنان به این سبب به بهشت روند. پس هم در دنیا و هم در آخرت اهل احسان هستند. «15»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- آل عمران (3): 164.
(2)- حجرات (49): 17.
(3)- بحار الأنوار: 92/ 168، باب 105، حدیث 22؛ مهج الدعوات: 305.
(4)- قلم (68): 2- 3.
(5)- صحیفه سجادیه: دعاى 13.
(6)- صحیفه سجادیه: دعاى 13.
(7)- غرر الحکم: 390، حدیث 8959.
(8)- غرر الحکم: 381، حدیث 8622.
(9)- غرر الحکم: 389، حدیث 8931.
(10)- غرر الحکم: 390، حدیث 8946.
(11)- غرر الحکم: 389، حدیث 8934.
(12)- بحار الأنوار: 67/ 19، باب 43، حدیث 13؛ الخصال: 1/ 136، حدیث 150.
(13)- بحار الأنوار: 71/ 9، باب 1، حدیث 1؛ الخصال: 2/ 570، حدیث 1.
(13)- آل عمران (3): 92.
(14)- مجمع البیان فى تفسیر القرآن: 2/ 343؛ تفسیر الثعلبى: 3/ 111.
(15)- بحار الأنوار: 71/ 412، باب 30، حدیث 25؛ ثواب الأعمال: 182
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ اعراف (7): 199
سفارش خدا به پیامبران
در میان توصیههاى حضرت حق به پیامبرانش، بیشترین توصیهاى که به چشم مىخورد، توصیه به حسنات اخلاقى است؛ زیرا ظهور حسنات اخلاقى در افق وجود انسان سبب خوشبختى او در دنیا و آخرت و عامل جذب مردم به پاکىها و نیکىهاست.
همهى پیامبران توصیههاى حضرت حق را با دل و جان پذیرفتند و حقایق سفارش شده را بر صفحهى نفس ثابت و استوار نمودند و هر عاقل منصفى را به خاطر آراسته بودنشان به حسنات اخلاقى به خود و آیین نجات بخششان جذب کردند.
توصیههاى حضرت حق به پیامبران گاهى خطاب به همهى آنان و گاهى به فردى خاص است. بخشى از این توصیهها در قرآن مجید است، مانند: توصیه به عفو و گذشت، دورى جستن از انتقام بىمورد، فرو خوردن خشم، نیکى با دیگران، انفاق، صدقه، رعایت حق ایتام و مساکین و مستضعفان، اصلاح میان مردم، دعوت به صلح و آشتى و آرامش و اتحاد و وحدت، پیروى از حق، حرکت در راه راست، امر به معروف و نهى از منکر، مشورت با اهل عقل و درایت، رعایت حقوق همسایه و دوست و زیردست، داورى به عدالت، رعایت ادب ضیافت و میهمانى، تشویق به کار خیر و برّ و احسان، رعایت حقوق اسیران و بردگان و پرهیز از ستم و تجاوز.
بخشى از توصیههاى حق در احادیث قدسى است که لازم مىدانم به مواردى از آن اشاره کنم.
1- ورع
یَا أحمد! عَلَیکَ بِالوَرَعِ، فَإنَّ الوَرَعَ رأسُ الدِّینِ وَوَسَطُ الدّینِ وآخَرُ الدِّینِ. إنَّ الوَرَعَ یُقَرِّبُ العَبدَ إلَى اللَّهِ تَعالَى... «1»
. اى احمد! بر تو باد به ورع و اجتناب از گناه و حفظ خود از فساد؛ زیرا ورع سرِ دین و وسط دین و پایان دین است. بىتردید ورع انسان را به خداى بزرگ نزدیک مىکند.
در روایتى دیگر آمده است:
سُئِلَ أمیرُالمُؤمنین علیه السلام مَا ثَبَاتُ الإیمانِ؟ فَقَالَ: الوَرَعُ. فَقِیلَ لَه مَا زَوالُهُ؟ قَالَ:
الطَّمَعُ «2»
. از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: مایهى استوارى و پابرجایى ایمان چیست؟
فرمود: اجتناب از گناه و پرهیزکارى، به حضرت گفتند: سبب نابودى ایمان چیست؟ فرمود: طمع.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
عَلَیکُم بِالوَرَعِ وَصِدقِ الحَدِیثِ وَأداءِ الأمانَةِ وَعِفَّةِ البَطنِ وَالفَرْجِ «3»
. بر شما باد به پرهیزکارى و اجتناب از گناه و راستى در گفتار و اداى امانت و پاک نگاه داشتن شکم و شهوت از حرام.
رعایت ورع و اجتناب از گناه در همهى شؤون زندگى سبب بیرون آمدن از حجابهایى است که مانع پرواز انسان به سوى مقام قرب و عامل محروم ماندن انسان از دیدن انوار جلال و جمال و علت نرسیدن به مقام کمال و دور ماندن از تحقق آرزوها و آمال واقعى است.
برداشته شدن هر حجابى سبب درک و کشف حقیقتى است که پیش از آن براى انسان نمودار و نمایان و قابل دیدن نبود. حجاب معنوى بدترین و ضخیمترین پردهاى است که دیدهى باطن عبد را از مشاهدهى جمال حضرت ربّ مانع مىشود.
این حجابها از دلبستگىهاى بىمورد و وابستگىهاى بىحکمت و ارتباطهاى خالى از بصیرت به امور فریبندهى مادى به صورت، زیبا و به حقیقت، دیو سیرت به وجود مىآید و هر یک از این حجابها سبب روى کردن انسان به گناهى یا گناهانى است که عاقبت و پایان آن گناهان غضب حق و آتش سوزان دوزخ است.
غفلت از حجاب درون
این حجابها آن چنان در باطن انسان ایجاد کدورت مىنماید که گاهى انسان از احساس این که محجوب است غافل و بىخبر مىماند و همهى سعادت را از دست مىدهد و با دیوان و ددان که غارتگر حالات انسانىاند همنشین مىشود و سرمایههاى معنوى خود را بدون این که توجه داشته باشد به غارت مىدهد!
افسوس که گوهر نفس نفیس |
از کف دادى به متاع خسیس |
از یوسف عشق گذشته به هیچ |
با گرگ هوا هم راز و انیس |
بستى ز بساط سلیمان چشم |
با دیو طبیعت گشته جلیس |
دردى که تو راست دوا نکند |
صد جالینوس و ارسطالیس |
از بحث و نظر سودى نبرى |
هرچند کنى عمرى تدریس |
همهى حقایق معنوى به صورت مایه و استعدادهاى ملکوتى به شکل سرمایه در درون انسان موجود است و بر اساس هر حقیقت و هر استعداد براى انسان دیدهاى است که به وسیلهى آن دیده مىتوان آن حقیقت یا آن استعداد را مشاهده و کشف کرد و آن را هم چون خورشید از افق وجود خود تحقق و طلوع داد و به این وسیله به مقام قرب رسید و این همه در گرو ورع و اجتناب از گناهان ظاهرى و باطنى است که سبب کشف حجابها و مشاهدهى حقایق و حرکت مشتاقانه به سوى مقام قرب است.
سالک عارف و صادق عاشق و مؤمن لایق، چون به جذبهى ارادت و کمک صفاى باطن و عشق به محبوب از اسفل سافلین طبیعت و چاه عمیق مادیّت و حالات پست حیوانیّت روى به اعلا علّیّین شریعت نهد و با صدق و درستى قدم در راه حقیقت بر اساس قانون ریاضت و مجاهدت در پناه بدرقهى متابعت از فرمانهاى حق گذارد، از حجابها گذر کند و با گذر از هر حجابى دیدهى مناسب آن مقام گشاده شود و احوال آن مقام منظور و مقصود نظر وى گردد.
حقیقت یقین
در این مسیر دیدهى عقل پس از گذشتن از حجاب جهل، باز شود، و به اندازهى رفع حجاب و ظهور صفاى عقل معانى معقول روى نماید و انسان تا حدّى به اسرار معقولات پى برد و چون از کشف معقولات عبور کند مکاشفات قلبى پدید آید و مقام کشف شهودى حاصل گردد و دیدار انواع انوار دست دهد.
پس از گذر از این ناحیه مکاشفات سرّى پیش آید و روزنهى الهام به روى باطن باز شود و اسرار آفرینش و حکمت هستى و وجود رخ نماید و با گذر از این عرصهى روحانى مکاشفات روحى نمایان گردد و پردههایى از ملکوت را به انسان نشان دهند و رؤیت جنّات نعیم و درکات جحیم به انسان عرضه شود.
چنان که در روایتى آمده است: پیامبر به شخصى به نام حارثه فرمود: حقیقت ایمانت چیست؟ گفت: نَفس خود را از دنیا کنار زدم (از امور مادى بىمورد اعراض کردم)، روز را تشنه و شب را به عبادت گذراندم، گویى آشکارا به عرش خدا مىنگرم، اهل بهشت را مىبینم که یکدیگر را دیدار مىکنند، و دوزخیان را مشاهده مىکنم که با یکدیگر در حال ستیز و جدالند. پیامبر فرمود: هرکس مىخواهد به بندهاى بنگرد که خدا قلب او را نورانى ساخته، به حارثه بنگرد «4».
پیامبر بزرگ اسلام دربارهى حقیقت بینى خود فرموده است:
عُرِضَت عَلىَّ أهل الجنّة فرأیتُ أکثرُ أهلِها المَساکین، وَعُرِضَت عَلَىَّ النّار فَرَأیْتُ أکثرُ أهلها النّساء وَالأغنیاء «5»
. اهل بهشت بر من عرضه شدند، بیشتر آنان را تهیدستان دیدم؛ و اهل دوزخ بر من عرضه شدند، بیشتر آنان را زنان- مؤثر در فساد خانواده و جامعه- و ثروتمندان- طمعکار و بخیل- دیدم.
آرى، وقتى حجابها که بدتر از همهى آنها حجاب خودیّت و منیّت است از میان برود، حقایق پشت پرده کشف مىشود و کرامات و اطلاع بر خیالات دیگران و گذر از آب و طىّ الارض پدید مىآید و این همه، میوهى شیرین ورع و محصول پرقیمت پرهیزکارى و اجتناب از گناهان است.
خداى مهربان در توصیهاش در مورد ورع به پیامبر فرمود:
اى احمد! ورع مانند گوشوارهى بسیار زیبا و پرقیمت در میان زیورها و چون نان میان غذاهاست، بىتردید ورع سر ایمان و ستون دین است، ورع در مثل مانند کشتى در دریاست، چنان که از دریا مگر کسى که سوار بر کشتى باشد نجات نمىیابد، زاهدان هم جز با ورع به نجات نمىرسند «6».
خداى عزیز ورع را مایهى کمال و سرمایهى جمال و لباس جلال و سر ایمان و ستون دین و چون کشتى نجاتبخش خوانده است، بر ماست که از این حسنهى اخلاقى و زیور باطنى استفاده کنیم و توشهاى قابل توجه براى آخرت خود از برکت آن فراهم آوریم.
2- احترام به محتاج و فقیر
خداى مهربان در یکى از توصیههایش به موسى بن عمران فرمود:
أکرِمِ السائِلَ إذا أتاکَ، بِرَدٍّ جَمیلٍ أو إعطَاءٍ یَسِیرٍ «7»
. به درخواست کنندهى نیازمند، با رد کردنش به صورتى زیبا- اگر مالى ندارى- یا پرداخت به او- گرچه به مالى اندک- احترام بگذار و او را گرامى دار.
ثروت و مال در حقیقت امانتى از سوى خدا در اختیار انسان است تا انسان از آن مال احتیاجات و نیازهاى خود را برآورده کند و به اندازهى مسکن و پوشاک و خوراک و مرکَب و مخارج ضرورى دیگر از آن استفاده نماید و مازاد بر آن را به صورت انفاق، صدقه، زکات، خمس به نیازمندان آبرودار و اقوام فقیر و از کار افتادگان و ایتام تهى دست بپردازد. بخل در پرداخت مال امرى بسیار ناپسند و مذموم و موجب شقاوت و سبب دچار شدن انسان به آتش دوزخ است «8».
حضرت على علیه السلام دربارهى بهترین اموال مىفرماید:
أفضَلُ المالِ مَا وَقى بِه العِرضُ وَقُضِیَت بِهِ الحُقوقُ «9»
. برترین مال، مالى است که آبروى انسان به آن حفظ شود و به وسیلهى آن حقوق الهى و مردم ادا گردد.
أفضلُ الأموال أحسنُها أثراً عَلَیک «10»
. برترین اموال خوشاثرترین آنها بر تو است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
المَالُ مَالُ اللَّهِ، جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلْقِهِ، وَأمَرَهُمْ: أن یَأْکُلُوا مِنهُ قَصْداً وَیَشْرِبُوا مِنهُ قَصْداً وَیَلْبِسُوا مِنهُ قَصداً وَیَنْکِحُوا مِنهُ قَصداً وَیَرْکِبُوا مِنهُ قَصداً؛ فَمَن تَعَدّى ذَلِک کَانَ مَا أکَلَهُ حَراماً وَمَا رَکِبَهُ مِنْهُ حَراماً «11»
. مال، مال خداست، آن را نزد آفریدههایش به امانت نهاده، و آنان را فرمان داده: از آن مال در حدّ میانه و بدون افراط و تفریط بخورند و بیاشامند و بپوشند و ازدواج کنند و بر مرکب سوارى بنشینند؛ پس کسى که از حد میانه در مصرف مال تجاوز کند، آنچه از آن مىخورد و بر آن سوار مىشود حرام است.
حضرت على علیه السلام دربارهى بدترین اموال مىفرماید:
شرّ الأموَالِ مَا لَم یُغْنِ عَن صاحِبِه «12»
بدترین اموال، مالى است که غضب و عذاب خدا را از صاحبش برطرف نکند.
شَرّ المالِ مَا لَم یُنْفِقُ فِى سَبِیلِ اللَّهِ مِنهُ وَلَم تُؤدّ زَکاتُه «13»
بدترین مال، مالى است که از آن در راه خدا انفاق نشود و زکاتش را نپردازند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سبب دوام و بقاى مال را هزینه کردن آن در راه خدا و رفع نیاز نیازمندان مىداند:
مَن کَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلیهِ، کَثُرَتْ حَوَائِجُ النّاسِ إلَیهِ؛ فَمَنْ قَامَ للَّهِ فِیها بِمَا یَجِبُ فِیهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَالبَقَاءِ، وَمَن لَم یَقُم فِیهَا بِمَا یَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوالِ وَالفَنَاءِ «14»
کسى که نعمت خدا بر او زیاد شود، نیازمندىهاى مردم به او زیاد مىگردد؛ پس کسى که به پرداخت آنچه در مال واجب است برخیزد، مال را در معرض دوام و بقا قرار داده و کسى که به پرداخت آنچه در مال واجب است اقدام نکند، آن را در معرض زوال و نابودى گذاشته است.
3- مایههاى تقرب به خدا
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
خداى متعال به موسى وحى کرد: بىتردید چیزى عبد را محبوبتر از سه چیز نزد من، به من نزدیک نمىکند. موسى گفت: آن سه چیز کدام است؟
فرمود: زهد و بىرغبتى به دنیا، و اجتناب از گناهان، و گریه از بیم من.
موسى گفت: براى کسى که این سه حقیقت را به کار گیرد چیست؟ خدا فرمود: حکومت و تفویض هرکارى را در بهشت براى زاهدان قرار مىدهم و همهى مردم را نسبت به اعمالشان بازرسى مىکنم، ولى پروندهى اجتناب کنندگان از گناه را تفتیش نخواهم کرد، اما گریه کنندگان در رفیق اعلایند و کسى با آنان در این مقام شریک نخواهد بود «15».
خداى مهربان در وصیتى به موسى علیه السلام فرمود:
یَابنَ عِمرانَ! هَب لِى مِن قَلبِکَ الخُشُوعَ وَمِن بَدنِکَ الخُضُوعَ وَمِن عَینَیکَ الدُّمُوعَ فِى ظُلَمِ اللَّیلِ وَادْعُنى فَإنّکَ تَجِدُنِى قَرِیباً مُجِیباً «16»
. پسر عمران! براى من در تاریکىهاى شب از دلت خشوع و از بدنت فروتنى و از دو دیدهات اشک بیاور و مرا بخوان که بىتردید مرا نزدیک و اجابت کننده خواهى یافت.
حضرت امام باقر علیه السلام مىفرماید: موسى بن عمران از پروردگار درخواست وصیت و سفارش کرد و گفت: پروردگارا! مرا سفارش و وصیت کن. خطاب رسید: تو را به توحید و عبادت خود سفارش مىکنم. باز گفت: پروردگارا! مرا سفارش و وصیت کن. سه بار جواب آمد تو را به توحید و عبادت خود سفارش مىکنم. دیگر بار گفت: مرا وصیت کن. پاسخ آمد تو را به رعایت و حفظ حقوق مادرت وصیت مىکنم. گفت: باز هم مرا وصیت کن. خطاب رسید: تو را به رعایت و حفظ حقوق مادرت وصیت مىکنم. موسى گفت: باز هم مرا سفارش و وصیت کن. جواب آمد: تو را به رعایت حقوق پدرت سفارش مىکنم.
حضرت باقر علیه السلام فرمود: به این خاطر گفتهاند نیکى به مادر سه و به پدر یک سوم «17».
پرسشهاى موسى از خدا و پاسخ خدا
نه تنها موسى بن عمران بلکه بسیارى از پیامبران بویژه پیامبر بزرگ اسلام پرسشهایى دربارهى معارف و حقایق از حضرت حق داشتند که خداى مهربان پاسخ آنان را عنایت کرده است.
بخش مهمى از این پرسشها در رابطه با حسنات اخلاقى بوده که در این زمینه به یک قطعه از این پرسشها که موسى بن عمران از حضرت حق داشته و پاسخهاى بسیار مهمى شنیده اشاره مىرود.
امام عسکرى علیه السلام مىفرماید: هنگامى که موسى بن عمران با خدا سخن مىگفت عرضه داشت: خدایا! پاداش کسى که شهادت دهد من فرستاده و پیامبر توام و تو با من سخن مىگویى چیست؟ خدا فرمود: فرشتگانم به سوى او مىآیند و وى را به بهشتم بشارت مىدهند.
موسى گفت: پاداش کسى که در پیشگاهت مىایستد و همواره نماز به جا مىآورد چیست؟ فرمود: به خاطر رکوع و سجود و قیام و قعودش به فرشتگانم مباهات مىکنم، و کسى که به فرشتگانم به او مباهات کنم او را عذاب نخواهم کرد.
موسى گفت: پاداش کسى که به خاطر خشنودیت مسکینى را طعام دهد چیست؟ فرمود: فرمان مىدهم ندا دهندهاى بر فراز همهى خلایق ندا دهد فلان پسرِ فلان از آزاد شدههاى خدا از آتش دوزخ است.
موسى گفت: پاداش کسى که صلهى رحم کند چیست؟ فرمود: مرگش را به تأخیر مىاندازم و سکرات موت را بر او آسان مىکنم، و خزانهداران بهشت او را ندا مىکنند به سوى ما بیا و از هر درى که خواستى وارد بهشت شو.
موسى گفت: پاداش کسى که آزارش را از مردم نگاه دارد و نیکى و خیرش را به مردم برساند چیست؟ فرمود: روز قیامت، آتش به او ندا مىکند که تو را بر من راهى نیست.
گفت: پاداش کسى که با زبان و دلش تو را یاد کند چیست؟ فرمود: موسى! او را در قیامت در سایهى عرشم قرار مىدهم و در حمایت خود مىگیرم.
گفت: پاداش کسى که پنهان و آشکار آیات حکیمانهات را تلاوت کند چیست؟ فرمود: اى موسى! چون برق بر صراط خواهد گذشت.
گفت: پاداش کسى که بر آزار و سرزنش مردم چون وابسته به تو است صبر کند چیست؟ فرمود: او را در برابر ترسهاى روز قیامت یارى مىدهم.
گفت: پاداش کسى که چشمهایش از خشیت تو اشک بریزد چیست؟ فرمود:
چهرهاش را از حرارت آتش دوزخ حفظ مىکنم و او را از روز فزع اکبر ایمنى مىدهم.
گفت: پاداش کسى که به خاطر حیاى از تو خیانت را ترک کند چیست؟
فرمود: روز قیامت براى او ایمنى است.
گفت: پاداش کسى که به اهل طاعتت محبت ورزد چیست؟ فرمود: او را بر آتش دوزخ حرام مىکنم.
گفت: پاداش کسى که مؤمنى را عمداً به قتل برساند چیست؟ فرمود: روز قیامت به او نظر رحمت نمىاندازم و از لغزشش گذشت نمىکنم.
گفت: پاداش کسى که کافرى را به سوى اسلام دعوت کند چیست؟ فرمود: به او دربارهى هرکسى که بخواهد اجازهى شفاعت مىدهم.
گفت: پاداش کسى که نمازهایش را به وقت بخواند چیست؟ فرمود:
درخواستهایش را به او عطا مىکنم و بهشتم را بر او مباح مىنمایم.
گفت: پاداش کسى که وضویش را براى خشیت تو کامل و تمام انجام دهد چیست؟ فرمود: او را روز قیامت برمىانگیزم در حالى که میان دو چشمش نورى است که مىدرخشد.
گفت: پاداش کسى که روزهى رمضان را به خاطر رضا و خشنودى تو بگیرد چیست؟ فرمود: او را در قیامت در جایگاهى قرار مىدهم که در آن ترسى نیست... «18».
4- سه توصیه حضرت حق به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم
کتاب خدا که در مدت بیست و سه سال به تدریج به پیامبر اسلام نازل شد از ابتداى نزول تا پایان نزول، همهى مردم و بویژه پیامبر بزرگوار را به اجراى حسنات اخلاقى دعوت کرد.
قرآن مجید امنیت و اعتبار و قیمت و ارزش انسان را پس از ایمان در گرو حسنات اخلاقى سپس کارهاى پسندیده دانست.
قرآن در ضمن توصیههایش به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم او را به سه حقیقت اخلاقى فرمان داد:
«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ» «19».
عفو و گذشت را فرا گیر و به همهى کارهاى نیک و پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.
در توضیح آیهى شریفه باید گفت: خداى مهربان به پیامبر توصیه مىکند بىادبى دیگران و بدىها و آزارشان را نسبت به خود ندیده بگیر و در رفتارت با آنان سخت گیرى مکن و با آنان در حال مدارا باش و عذرشان را قبول کن و از آنان چیزى بیش از آنچه قدرت دارند مخواه.
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم این توصیه را در تمام طول زندگیش به کار گرفت، از بىادبى مردمان گذشت کرد و بدىهاى آنان را به شخص خودش عفو فرمود و در هیچ شرایطى مدارا را از دست نداد و از احدى نسبت به خود انتقام نگرفت.
تفسیر منهج الصادقین از حضرت صادق علیه السلام در ذیل این آیه روایت مىکند:
خداى متعال پیامبرش را به این آیه به مکارم اخلاق امر فرمود و در قرآن آیهاى نیست که جامعتر از این آیه بر مکارم اخلاق باشد «20».
در روایتى آمده است: روزى که این آیه نازل شد پیامبر به امین وحى گفت:
این آیه چه مىگوید؟ گفت: نمىدانم مگر این که بپرسم. به مقام قرب توجه کرد، سپس گفت: اى پیامبر!
إنّ ربّکَ یَأمُرک أن تَصِل مَن قَطَعَک وَتُعطِى مَن حَرَمَک وَتَعفُو عَمن ظَلَمَک «21»؛
پروردگارت به تو فرمان مىدهد که صلهى رحم کنى با کسى که با تو قطع رحم کرده و عطا کنى به کسى که تو را از عطایش محروم نموده و گذشت کنى از کسى که بر تو ستم ورزیده است.
خذ العفو
عفو و گذشت اخلاق نیک و پسندیدهى خداست و بر بندگان است که براى راحت خود و راحت دیگران این خُلق پسندیده را از مولاى خود پروردگار مهربان فرا گیرند و در هر موقعیتى به کار بندند.
در بعضى از احادیث قدسیه آمده که خداى متعال مىفرماید:
نَادَیتُمونِى فَلَبَّیتکُم، سَأَلتُمُونِى فَاعطَیتُکُم، بَارَزتُمونى فَأمهَلتُکُم، تَرَکتُمونِى فَرَعیتُکُم، عَصَیتُمُونِى فَستَرتُکُم، فَإن رَجعْتُم إلى قِبلْتُکُم وَإن أدبرتُم عَنّى انتَظرتُکُم «22»
مرا خواندید شما را اجابت کردم، از من خواستید به شما عطا نمودم، با من به جنگ و مخالفت برخاستید شما را مهلت دادم، مرا واگذاشتید شما را رعایت کردم، مرا معصیت کردید بر شما پوشاندم، اگر به من باز گردید شما را مىپذیرم و اگر از من روى بگردانید به انتظار شما خواهم بود.
در حدیثى آمده است:
إذا تَابَ الشیخ یقولُ اللَّه عزّ وجلّ: الآن! إذا ذَهَبت قُوّتُک وَتُقطّعَت شَهوَتُک؟ بَلى أنا أرحَم الرّاحِمین، بَلى أنا أرحَم الرّاحمین «23»
. هنگامى که پیرمرد توبه کند خداى عزّ و جلّ مىفرماید: اکنون که قدرتت از دست رفته و میل و شهوتت قطع شده توبه مىکنى؟ توبه کن که من مهربانترین مهربانانم، آرى من مهربانترین مهربانانم.
راستى براى مردم چه زندگى خوشى و چه امنیت و راحتى و چه اعتبار و اعتمادى ظهور مىکند اگر همه متخلق به اخلاق حق شوند!!
از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
المُؤمِنُ یَأخُذ مِن اللَّهِ خُلقاً حَسناً «24»
مؤمن از خدا اخلاق نیکو فرا مىگیرد.
وأْمُرْ بالعرف
سپس آیهى شریفه به پیامبر توصیه مىکند: مردم را به همهى کارهاى نیک و پسندیده و آنچه را عقل سالم و خرد ناب، شایسته مىداند فرمان ده.
وأعرض عن الجاهلین
در مرحلهى بعد مىگوید: از نادانان روى بگردان و با آنان وارد ستیز و مجادله مشو.
نادانان به خاطر سفاهت و پوکى و پستى و کم ظرفیتى، هنگامى که با بزرگان و اهل شخصیت و دعوت کنندگان به حق روبرو مىشوند، سخن زشت مىگویند، تهمت مىزنند، سنگ اندازى در راه خدا مىکنند، دهن کجى مىنمایند، حق را به مسخره مىگیرند؛ قرآن به پیامبر مىفرماید در برخورد با اینان هم چون خود آنان وارد مبارزه با آنان مشو، بلکه بردبارى و حوصله به خرج ده و شکیبایى پیشه کن و سخن و کارشان را نادیده بگیر و با متانت و وقار از آنان اعراض کن که این گونه رفتار و منش هم در حفظ شخصیت تو مؤثر است و هم زمینهاى براى فرو نشاندن آتش خشم و حسد و تعصب نادانان و بیدار ساختن آنان است.
اصول فضایل اخلاقى
دانشمندان بزرگ و متخصصان علم اخلاق فرمودهاند: اصول فضایل اخلاقى بر طبق اصول قواى انسانى در سه بخش خلاصه مىشود:
1- عفت 2- عقل 3- غضب.
1- عقیدهى دانشمندان و حکماى الهى بر این است که همهى فضایل نفسى چون مهرورزى، فروتنى، خشوع، نیکوکارى، گذشت و... مندرج در عفت است که آیهى شریفهى «خُذِ الْعَفْوَ» به این حقیقت اشارت دارد.
2- عنوان فضایل عقلى حکمت است، و آن عبارت از آگاهى و بصیرت از قواعد زندگى سالم و دانستن واقعیات حیات و علم به حقوق فرد و جامعه و توجه به روابط انسانى متقابل است، که آیهى شریفه در قسمت دوم آیه «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» به این حقایق نظر دارد.
3- تسلّط بر نفس در برابر قّوهى غضبیه، و حاکمیت بر حالت خشم براى سالم ماندن دیگران از حملات این دیو درونى که نامش شجاعت است مندرج در «أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ» است. به همین خاطر مىگویند این آیه جامعترین آیهى قرآن در بخش حسنات اخلاقى است و اگر فرد و خانواده و جامعه بر اساس واقعیات این آیه عمل کند از شرّ دنیا و آخرت در امان خواهد ماند.
حضرت رضا علیه السلام در روایت بسیار مهمى مىفرماید:
مؤمن، مؤمن نیست مگر این که سه خصلت در او باشد: خصلتى از پروردگارش و روشى از پیامبرش و سنتى از ولىّ و رهبرش امام معصوم. اما از پروردگارش: خصلت پنهان داشتن سرّ و راز مردم در او باشد. خداى (عزّ و جلّ) مىفرماید: «پروردگار داناى نهان است و این نهان را براى احدى جز پیامبرى که بپسندد آشکار نمىکند» «25». و اما از پیامبرش: خصلت مداراى با مردم در او باشد؛ خداى (عزّ و جلّ) پیامبرش را به مداراى با مردم فرمان داد و گفت: «ملازم عفو و گذشت باش و همه را به امور شایسته و پسندیده فرمان ده» «26». و اما از ولى و رهبرش: صبر در راحت و رنج در او باشد، خداى (عزوجل) مىفرماید: «و در سختى و زیان و در هنگام جنگ شکیبایانند؛ آنانند کسانى که راست گفتهاند و آنان همان پرهیزکارانند». «27».
امام صادق علیه السلام فرمود:
إنّ اللَّهَ أدَّبَ مُحَمّداً صلى الله علیه و آله و سلم فَأحْسَنَ تَأدِیبَهُ فَقالَ: خُذِ العَفْوَ وَأْمُر بِالعُرفِ وَأعْرِض عَنِ الجَاهِلِینَ «28»
خدا پیامبرش را به ادب آراست و نیکو آراست و ادب این بود که به او فرمود: «ملازم گذشت باش و به امور شایسته و پسندیده فرمان ده و از نادانان روى بگردان».
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- ارشاد القلوب: 1/ 203، الباب الرابع و الخمسون؛ بحار الانوار: 74/ 26، باب 2، حدیث 6.
(2)- امالى صدوق: 289، المجلس الثامن و الأربعون، حدیث 11؛ سفینة البحار: 8/ 439، فى الورع.
(3)- امالى طوسى: 222، المجلس الثامن، حدیث 384؛ بحار الانوار: 67/ 306، باب 57، حدیث 28.
(4)- التصوف تاج الاسلام: 23.
(5)- مراحل السالکین: 134.
(6)- ارشاد القلوب: 1/ 203، الباب الرابع والخمسون؛ بحار الانوار: 74/ 26، باب 2، حدیث 6.
(7)- کافى: 8/ 45، حدیث موسى (ع)، حدیث 8؛ بحار الانوار: 74/ 34، باب 2، حدیث 7.
(8)- سورهى توبه (9): 34.
(9)- بحار الانوار: 75/ 7، تتمة باب 15، حدیث 60.
(10)- غرر الحکم: 367، خیر الأموال، حدیث 8288.
(11)- مستدرک الوسائل: 13/ 52، باب 19، حدیث 14720.
(12)- غرر الحکم: 369، شر الأموال، حدیث 8353؛ هدایة العلم: 583.
(13)- غرر الحکم: 369، شر الأموال: حدیث 8354؛ هدایة العلم: 583.
(14)- نهج البلاغه: 864، حکمت 372.
(15)- عن حمزة بن حمران، عن أبی عبد اللَّه علیه السلام، قال: أوحى اللَّه تعالى إلى موسى أنه: ما یتقرب إلی عبد بشیء أحب إلی من ثلاث خصال، فقال موسى: وما هی یا رب؟ قال: الزهد فی الدنیا، والورع من محارمی، والبکاء من خشیتی، فقال موسى: فما لمن صنع ذلک، فقال: أما الزاهدون فی الدنیا؛ فأحکمهم فی الجنة، وأما الورعون عن محارمی؛ فإنی أفتش الناس ولا أفتشهم، وأما البکاءون من خشیتی؛ ففی الرفیق الأعلى لا یشرکهم فیه أحد.
قصص الأنبیاء راوندى: 161، باب 5، حدیث 181؛ بحار الانوار: 13/ 352، باب 11، حدیث 46.
(16)- امالى صدوق: 356، المجلس السابع و الخمسون، حدیث 1؛ بحار الانوار: 13/ 329، باب 11، حدیث 7.
(17) عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: قال موسى بن عمران علیه السلام: یا رب! أوصنی، قال: أوصیک بی، فقال: یا رب! أوصنی، قال أوصیک بی ثلاثا، فقال: یا رب! أوصنی، قال: أوصیک بأمک، قال: یا رب! أوصنی، قال أوصیک بأمک، قال: أوصنی، قال: أوصیک بأبیک، قال: فکان یقال لأجل ذلک أن للأم ثلثا البر و للأب الثلث.
امالى صدوق: 511، المجلس السابع و السبعون، حدیث 5؛ روضة الواعظین: 2/ 368، فى ذکر وجوب بر الوالدین؛ بحار الانوار: 71/ 66، باب 2، حدیث 36.
(18)- امالى صدوق: 207، المجلس السابع و الثلاثون، حدیث 8؛ بحار الانوار: 13/ 327، باب 11، حدیث 4.
(19)- اعراف (7): 199.
(20)- منهج الصادقین: 4/ 154.
(21)- عوالى اللآلى: 2/ 137، المسلک الرابع، حدیث 378، ذیل آیهى شریفهى «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ».
(22)- کشف الاسرار: 3/ 829.
(23)- کشف الاسرار: 3/ 830.
(24)- کشف الاسرار: 3/ 830.
(25)- جن (72): 26- 27.
(26)- اعراف (7): 199.
(27)- این روایت در مصادر مختلف با کمى اختلاف ذکر شده است:
عن مبارک مولى الرضا علی بن موسى علیهما السلام قال: لا یکون المؤمن مؤمنا حتى یکون فیه ثلاث خصال: سنة من ربه، وسنة من نبیه، وسنة من ولیه، فأما السنة من ربه: فکتمان سره، قال اللَّه جل جلاله «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ» وأما السنة من نبیه: فمداراة الناس، فإن اللَّه عز و جل أمر نبیه بمداراة الناس فقال: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ» وأما السنة من ولیه، فالصبر فی البأساء والضراء، یقول اللَّه عز و جل «وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ».
کافى: 2/ 241، باب المؤمن وعلاماته، حدیث 39؛ عیون اخبار الرضا: 1/ 256، باب 26، حدیث 9؛ امالى صدوق: 329، المجلس الثالث والخمسون، حدیث 8؛ بحار الانوار: 24/ 39، باب 26، حدیث 16 و...
(28)- تهذیب: 9/ 397، باب من الزیادات، حدیث 24؛ اعراف (7): 199