عبیداللّه بن حرّ جعفى که هر لحظه چون بت عیّار به شکلى درمى آمد ، لحظه اى با حق بود و گاهى با باطل و گاه هم بى طرف ! در جنگ صفین با اینکه اهل عراق بود به کمک معاویه شتافت و تمام دوران جنگ بر ضد امیرمؤمنان (علیه السلام)در خدمت دشمن ردیف اوّل اهل بیت ، معاویه فرزند نامشروع ابوسفیان بود .
او پس از پایان جنگ به خیال اینکه در عراق نمى تواند ادامه زندگى دهد همراه معاویه به شام رفت و در آنجا با حقوقى که از معاویه مى گرفت سرگرم زندگى شد .
در عراق شهرت یافت که عبیداللّه بن حرّ در جنگ کشته شده ، همسرش پس از اطمینان و یقین به این موضوع و به دنبال پایان امور شرعى با عکرمة بن الخبیص ازدواج کرد .
عبیداللّه که سخت به همسرش علاقه داشت از شنیدن این خبر چنان ناراحت شد که تصمیم گرفت به کوفه باز گردد و چنانچه ممکن باشد ، همسرش را از شوهر دوم جدا کند و به خانه خود برگرداند .
معاویه وى را از رفتن به کوفه ترسانید و به او گفت : رفتنت همان و گرفتار شمشیر انتقام على شدنت همان ! ولى عبیداللّه در پاسخش گفت : من به سوى عدالت و به جانب کلید حلّ مشکلات مى روم و از رفتنم ترس و واهمه اى ندارم . اخلاق على ، اخلاق تو نیست ; اخلاق على اخلاق الهى و ملکوتى است و او فریادرس دادخواهان است .
او به کوفه آمد ، ابتدا به شوهر همسرش مراجعه کرد ولى شوهر زن از رها کردن آن زن به شدّت امتناع ورزید و با کمال جرأت و جسارت عبیداللّه را از نزد خود راند ، عبیداللّه که دید تاب مقاومت در برابر او را ندارد روانه مسجد کوفه شد تا حلّ مشکل را از على (علیه السلام) بخواهد .
او به مسجد آمد ، گروهى انبوه را گرداگرد خورشید هدایت و محبت دید ، صبر کرد تا کار همه با على به پایان برسد آنگاه در محضر على نشست و با کمال آرامش طرح شکایت کرد ، حضرت فرمود : تو همان نیستى که در جنگ صفین بر ضدّ من معاویه را یارى دادى و به روى اهل ایمان شمشیر کشیدى ؟ گفت : على جان ! من براى محاکمه شدن اینجا نیامده ام ، من براى درمان دردم به محضرت شتافته ام ، مشکل مرا حل کن و همسرم را به من باز گردان !
حضرت به غلامش فرمان داد آن مرد را احضار کند ، غلام ، همسر زن را به محضر حضرتش آورد ، امام از وى خواست که آن زن را رها کند تا به شوهر اولش باز گردد ، عرضه داشت : زن از من حملى در رحم دارد ، حضرت فرمان داد خانه اى اجاره کنند و آن زن را به آن خانه انتقال دهند و یک پرستار به خرج امیرمؤمنان تا زمان وضع حمل ، از او پرستارى کند سپس با رعایت امور شرعى به عبیداللّه برگردد.
در روش اهل بیت (علیهم السلام) و سیره آن بزرگواران گذشت و اغماض و نادیده گرفتن جفا و خطا به عنوان جوانمردى و مردانگى مورد توجه است .
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود :
مُرُوَّتُنا أَهْلَ البیتِ ، العَفُوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَإِعْطاءُ مَنْ حَرَمَنا.(4)
جوانمردى و مردانگى ما اهل بیت گذشت نسبت به کسى است که بر ما ستم روا داشته و نیز عطا و بخشش به کسى است که از ما دریغ ورزیده است .
و این حقیقت را تنها به زبان اعلام نمى کردند بلکه در عمل و رفتار هم پیشه خود داشتند .
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) مى فرماید : زنى یهودى گوشت گوسپندى را مسموم کرده ، نزد پیامبر آورد تا حضرت با خوردن آن از پاى درآید ، حضرت به او فرمود : چه چیز تو را به این کار وا داشت ؟ زن یهودى گفت : با خود گفتم : اگر او فرستاده خداست ، این گوشت مسموم به او زیانى نمى رساند و اگر پادشاه است ، مردم را از حکومتش آسوده مى کنم ، پیامبر (صلى الله علیه وآله) پس از شنیدن این سخن از او درگذشت!
ابن أبى الحدید در شرح نهج البلاغة در وصف امیرمؤمنان (علیه السلام) مى گوید : در بردبارى و گذشت از مجرم ، بردبارترین مردم و نسبت به مجرمان ، باگذشت ترین ایشان بود و درستى این سخن از جنگ جمل پیداست ، آنگاه که به مروان بن حکم که دشمن ترین و کینه توزترین دشمن او بود دست یافت از او درگذشت! !
رسول بزرگوار اسلام (صلى الله علیه وآله) درباره مجرمى حکم کرد که هرکس او را هرجا یافت دستگیر کند تا به سزایش برسد .
مجرم فرارى براى در امان ماندن از جریمه ، خانه به خانه پنهان مى شد و خود را از چشم مردم دور نگاه مى داشت ولى ادامه این وضع برایش طاقت فرسا شد .
روزى از روزنه درى که پشت آن پنهان بود کوچه را تماشا مى کرد ناگهان دید حضرت امام حسن و حضرت امام حسین (علیهما السلام) ـ که در آن وقت دو کودک خردسال بودند ـ در حال عبور از کوچه اند ، در را باز کرد و هر دو را روى دوش نهاد و به سوى مسجد پیامبر (صلى الله علیه وآله) حرکت کرد ، زمانى که وارد مسجد شد پیامبر (صلى الله علیه وآله)بالاى منبر بود ، فریاد برداشت : یا رسول اللّه ! من این دو را شفیع خود نموده ام به حق هر دو بزرگوار از من درگذر و حضرت با کمال بردبارى و مهربانى از وى گذشتند!
------------------------------------------------
1 – بحار الانوار:93/159.
2 – وسائل الشیعه:6/289.
3 – الاستبصار:2/141.
4 – تحف العقول/38.
ایثار و گذشت و دیگران را بر خود ترجیح دادن صفتى است ذاتى اهل بیت (علیهم السلام) و در جاىْ جاىِ حیات و زندگى فرد فرد این خاندان به روشنى خورشید ، هویدا و پیداست تا جایى که هیچ مستحقى و نیازمندى و حتى غیر نیازمند به آنان مراجعه نکرد جز اینکه با دستانى پر و کیسه اى مالامال از جنس و پول برگشت .
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود :
إنّا لَنُعْطِى غَیْرَ الْمُسْتَحِقِّ حَذَرَاً مِنْ رَدّ الْمُسْتَحِقِّ .(1)
ما از بیم آنکه مستحق و نیازمند را رد نکرده باشیم به غیر مستحق هم مى بخشیم !
ابوحمزه ثمالى مى گوید : شنیدم حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) به کنیزش مى فرمود : بر در خانه من نیازمندى و تهیدستى نگذرد مگر آنکه او را اطعام کنید و من همانجا به حضرت گفتم : هرکس چیزى مى خواهد و به سوى انسان دست دراز مى کند مستحق نیست ، امام (علیه السلام) فرمود :
أخَافُ أن یَکُونَ بَعضُ مَن یَسأَلُنَا مُحِقّاً فَلاَ نُطْعِمُهُ وَنَرُدَّهُ ، فَیَنزِلُ بِنَا أهلَ البَیتِ مَا نَزَلَ بِیَعقُوبَ !(2)
مى ترسم برخى از کسانى که درخواست کمک مى کنند مستحق باشند و ما او را اطعام نکرده ، باز گردانیم و آنگاه بر ما اهل بیت آن نازل شود که بر یعقوب نازل شد .
این بخشش و ایثار گاهى به گونه اى بود که همه دارایى آنان را فرا مى گرفت .
حضرت امام صادق (علیه السلام) مى فرماید :
إنَّ الحَسَنَ بنَ عَلیٍّ قَاسَمَ رَبَّهُ ثَلاثَ مَرّات ، حَتَّى نَعلا وَنَعلا وَثَوْبَاً وَثَوْبَاً وَدِینَاراً وَدِینَاراً.(3)
حسن بن على سه بار هر آنچه از کفش و جامه و دینار داشت با خدا تقسیم کرد .
حسن بن بصرى مى گوید : روزى حضرت امام حسین (علیه السلام) به بستان خود نزدیک شد و غلامش را دید که نشسته و نان مى خورد . امام زیر درخت خرمایى نشستند و با دقت او را نگریستند ، دیدند غلام از هر قرص نان نیمى خود مى خورد و نیمى دیگر را براى سگ مى اندازد و در پایان کار هم دست به دعا برداشته ، گفت : خدایا ! من و سرورم را بیامرز و به او برکت بخش ، چنان که به پدر و مادر او برکت دادى ، به مهربانى ات اى مهربان ترین مهربانان .
در این هنگام امام برخاست و او را با نام صدا کرد و فرمود : اى صافى ! غلام وحشت زده از جاى برخاست و گفت : سرورم ! و اى سرور همه مؤمنان ! من شما را ندیدم ، مرا ببخش .
امام فرمود : مرا حلال کن ، زیرا بدون اجازه وارد بستانت شدم !
صافى گفت : به خاطر فضیلت و سرورى و کرم خود چنین سخنى را مى گویى !
امام فرمود : دیدم نیمى از نان را خود مى خورى و نیم دیگر را به سگ مى دهى ، چرا ؟
غلام گفت : سرورم هنگامى که من نان مى خوردم این سگ به من مى نگریست و من از نگاهش شرم کردم ، از این گذشته این هم سگ شماست که بستانتان را در برابر دشمنان مى پاید و من هم برده شمایم و هر دو رزق رسیده از شما را مى خوردیم .
امام (علیه السلام) گریست و فرمود : تو در راه خدا آزادى و با رضایت خاطر هزار دینار به تو مى بخشم !
غلام گفت : اگر مرا آزاد کنید باز هم دوست دارم عهده دار بستان شما باشم .
امام فرمود : مرد هرگاه سخنى بر زبان جارى مى کند ، شایسته است که آن را با عمل خود ثابت کند و من پیش از این گفتم : بدون اجازه تو به بستانت وارد شدم و سخن خود را با عمل ثابت کردم و باغ را با هر آنچه در آن است به تو بخشیدم !
غلام گفت : اگر شما بستانت را به من بخشیدى من هم آن را وقف اطرافیان و شیعیان شما کردم.
نکته اى که بس تأمل برانگیز است اینکه : اهل بیت (علیهم السلام) ایثار و بخشش را حتى در سخت ترین شرایط زندگى از دست نمى دادند ، چنان که نقل کرده اند : تهیدستى در روز عاشورا وقتى شنید جماعتى قابل توجه در وادى نینوا گرد آمده اند ، به راه افتاد تا خود را به آنان رسانید ، حضرت امام حسین از حال او پرسید ؟ گفت : نیازمندم و شنیده ام مردمى بسیار در این محل گرد آمده اند ، با خود گفتم : شاید از این گروه خیرى به من رسد ، حضرت فرمود : همین جا بایست و پیش تر نرو ، آنگاه به خیمه باز گشت و آنچه لازمه کمک بود در پارچه اى پیچید و به آن تهیدست داد و او نیز گرفت و شادمان بازگشت! !
کلام نور:
اصلاح و گذشت
«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا مىکند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمىخیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.
بهترین صدقه
«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.
گناهان تازه، بلاهاى تازه
«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:
هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمىکردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمىآوردند.
کلید بصیرت
«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.
دنیا، بهترین وسیله
«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:
براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»
از جمله مسائلی که در این ایام با توجه به فرا رسیدن سال جدید مورد توجه همه مردم است ، بحث صله رحم است که به بهانه سالروز ولادت امام هفتم شیعیان ، حضرت موسی بن جعفر(ع) به ذکر روایتی از آن حضرت در این باره می پردازیم.
امام موسی بن جعفر(ع) می فرمایند:
«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً»(1)
هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعده هاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.
طبق این فرمایش، مهمترین چیزی که در برخوردهای اجتماعی به خصوص دید و بازدیدهای بستگان(صله رحم) باید محوریت داشته باشد، توجه به خواست پروردگار و دستور الهی بر این مطلب است یعنی توجه به عبادت بودن این کار که در قرآن کریم و کلام معصومین(ع) به آن سفارشات عدیده ای شده است.
زیارت اقوام و خویشان و رفت و آمد با آنان و گره گشایى از مشکلات ایشان و شاد کردن قلوب آنها بدون خلوص نیت محقق نمی شود چرا که به فرموده مرحوم فیض کاشانی «صله رحم یعنی زیارت ارحام، رفع کمبودهاى مادى، حل مشکلات اقتصادى، کمک به کار و کسب، و ازدواج پسران و دختران آنان و ...» و توفیق در این امور مهم – که هر یک عبادتی عظیم است- با غرض ورزیهای شخصی سازگاری ندارد.
گاهی به دیدار اقوام رفتن، تنها برای بستن دهان عده ای و یا به جهت مفاخره و ابراز فضل و کمال مادی و ظاهری صورت می گیرد که هر یک از این مقاصد شیطانی می تواند به تنهایی اساس و بنیان ارزشی این عبادت را منهدم سازد.
جهم بن حمید گوید به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم.
یَکُـونُ لِیَ الْقَرابَـةُ عَـلى غَـیْرِ اَمْـرى اَلَـهُمْ عَـلَیَّ حَـقٌّ ؟ قـالَ نَـعَمْ حَقُّ الرَّحِمِ لا یَقْطَعُهُ شَىْءٌ وَ اِذا کانُوا عَلى اَمْرِکَ کانَ لَهُمْ حَقّانِ؛حَقُّ الرَّحِمِ وَ حَقُّ الاِْسْلامِ.(2)
براى من نزدیکى هست که بر غیر دین من است. آیا بر من حقى دارند، فرمود : حق رحم را چیزى قطع نمى کند، اگر همدین تو بود دو حق داشت : حق رحم و حق اسلام.
حل معضلات اقتصادی
گذشته از دیدار با بستگان که فی نفسه مورد توجه است، تلاش برای رفع کمبودهای مادی آنان نیز باید مد نظر باشد. اگر طبق دستورات اسلام عمل شود و هر صاحب مکنتی در حیطه خانوادگی خود به رفع مشکلات بپردازد، تحقق جامعه بدون فقر امری میسور و سهل خواهد بود. رفع کمبود اقتصادى ارحام با حفظ آبرو و هویت و کرامتشان بهره معنوی عظیمی برای افراد دارد.
و مثل الَّذین ینفقون اموالهمُ ابتغاء مرضات الله و تثبیتاً من انفسهم کمثل جنَّة برَبوة اصابها وابل فآتت اکلها ضعفین فان لم یصبها وابل فطلٌّ و الله بما تعملون بصیرٌ.(3)
و مثل آنان که مال خود را در راه به دست آوردن رضاى حق انفاق مى کنند، و با کمال اطمینان، دل به لطف حق شاد دارند، مانند بوستانى است که در جاى بلندى باشد، و بارانهاى زیادى به موقع بر آن ببارد، و حاصلى دو برابر دهد، و اگر باران بسیار نیاید، اندک اندک بارد تا به ثمر رسد، خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است.
حل مشکلات خویشان، یکی از اهداف اسلام در توجه دادن مومنان به صله رحم است ولی گاهی ممکن است نتوان از پس مشکل برآمد، در این صورت نباید همراهی روحی و همدلی را فراموش کرد که در دستگاه الهی، حتی رقت قلب برای خویشان ارزشمند است.
شیخ صدوق به سند معتبر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت مى کند :
یونس در شکم ماهى در مناجات و انابه و ناله بود، صداى او را به روح قارون که دچار خسف یعنى زمین گرفتگى شده بود، و به عذاب حق مبتلا بود رساندند، پرسید صداى کیست فرشته موکل بر عذاب گفت صداى پیامبرى از بنى اسرائیل است، اجازه خواست با او چند کلمه صحبت کند، به او اجازه دادند، از حال هارون و موسى پرسید، یونس پاسخ داد من در زمانى غیر زمان آنها هستم ولى هر دوى آنان از دنیا رفته اند، قارون گریه کرد، خداوند خطاب فرمود : به خاطر این رقّتى که نسبت به اقوامش نشان داد، در عذابش تخفیف بدهید!!
صله رحم به اندک چیز
رسول حق (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود :
صِلْ رَحِمَـکَ وَ لَوْ بِشَرْبَة مِنْ ماء وَ اَفْـضَلُ ما یُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الاَْذى عَنْها.(4)
صله رحم کن، اگر چه به شربتى از آب باشد، و برترین مرحله صله رحم خوددارى از آزار اوست.
ارحام از کم محلى، تحقیر شدن، تهمت خوردن و تکبر آزار روحى مى بینند و خوددارى از آزار آنان از افضل مراحل صله رحم است.
و نیز فرمود :
صِلُوا اَرْحامَکُمْ فِى الدُّنْیا وَ لَوْ بِسَلام.(5)
در دنیا صله رحم کنید گرچه به یک سلام باشد.
------------------------------------------
1- کافی : 2/178-179.
2- بحار، ج 74، ص 131.
3- بقره/265.
4- بحار، ج 74، ص 103.
6- بحار، ج 74، ص 104
حضرت رقیه(س) کوچکترین دختر امام حسین(ع) است که درباره اینکه از کدام همسر آن حضرت متولد شده است بحث هایی مطرح است. غالبا چنین مطرح میشود که مادر ایشان، شهربانو دختر پادشاه ایران بوده که در واقعه شکست امپراطور ایران در برابر سپاه اسلام - در زمان خلیفه دوم - همراه اسیران ایرانی به مدینه آورده شد و طی جریاناتی به عقد سید الشهداء(ع) در آمد و حضرت رقیه(س) از این زن فاضله متولد شد. مشروح این داستان در برخی کتب چون ناسخ التواریخ(1) آمده است . اما برخی محققین چون استاد انصاریان این قضیه را با توجه به اینکه داستان پیروزی سپاه اسلام بر ایرانیان در زمان خلیفه دوم بوده و تناسبی بین سن امام حسین(ع) و دختر پادشاه ایران نمی توان تصور کرد، این انتساب را بعید میدانند.
طبق برخی دیگر از نقلها مادر حضرت رقیه(س) ام اسحاق همسر امام حسن(ع) است که زنی صاحب فضیلت بوده و طبق وصیت امام حسن(ع) پس از شهادتشان به عقد امام حسین(ع) در آمدند.(2)
شبهه در وجود حضرت رقیه(س)
گاهی درمورد وجود حضرت رقیه (س) شبهات و تردیدهایی مطرح می شود که نام ایشان در اکثر کتب نیامده و یا نامهای مشترک و مشابهی در آنها به چشم می خورد که با توجه به آن نمی توان به طور حتم بر وجود دختری به این نام اطمینان داشت. در پاسخ باید گفت :
عدم ذکر نام «رقیه» در برخی منابع تاریخی نمی تواند دلیل بر خرافه بودن این شخصیت باشد؛ چرا که وجود نامهای اشتهاری(کنیه و لقب) در کنار نام اصلی افراد از رسومات رایج عرب است و همان گونه که عده ای معتقدند، حضرت رقیه(س) همان فاطمه صغری است که نامش در بسیاری از تواریخ ذکر شده است. علاوه بر اینکه بر نام «رقیه» در کتاب شریف لهوف سید بن طاووس و نیز سایر کتب تصریح شده است. مرحوم شیخ علی فلسفی در کتاب « حضرت رقیه (س)» می گوید در بیش از بیست کتاب، نام ایشان را رقیه دیده است.
در کتاب معالی السبطین حائری آمده است : « کانت للحسین(ع) بنت صغیره ....تسمی رقیه و کان لها ثلاث سنین»(3).
تعبیر« تسمی رقیه» نشان دهنده این مطلب است که «رقیه» نام اصلی ایشان نبوده بلکه به این اسم معروف بوده است.
ابن ابی مخنف نیز در مقتل الحسین درباره وداع حسین بن علی(ع) می نویسد : « ثم نادی یا ام کلثوم و یا زینب و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا صفیه...»(4).
در کتاب احقاق الحق نیز آمده است:« ثم نادی یا ام کلثوم یا سکینه یا رقیه یا عاتکه یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام...»(5)
خرابه ای به شرافت رسیده تا ملکوت
از محکم ترین دلایل وجودی حضرت رقیه (س)، وجود بارگاه ملکوتی آن نازدانه سیدالشهداء(ع) در شهر شام(در کشور سوریه) است که به گفته بزرگان و اهل معرفت ، نمی تواند ساختگی و دروغ باشد. ممکن نیست خداوند به یک خرافه، این همه جلالت و عظمت و کرامت عنایت کند.
عبدالوهاب بن احمد شافعی مصری معروف به شعرانی در کتاب «المنن» می نویسد: « نزدیک مسجد جامع دمشق، بقعه و مرقدی است که به مرقد رقیه بنت الحسین معروف است. به روی سنگی که در درگاه آن واقع است چنین نوشته شده است:« هذا البیت بقعه شرفت بآل النبی(ص) و بنت الحسین الشهید رقیه(س)»(6).
در کتاب منتخب التواریخ نیز آمده است که مزاری که در خرابه شام است منسوب به مزار رقیه بنت الحسین است.
از دیگر وقایعی که دلیلی محکم بر صحت استناد این مزار شریف به حضرت رقیه (س) است داستان آب گرفتگی مزار مطهر ایشان در حدود سال 1280 هجری است که طی آن سید بزرگواری بنام سید ابراهیم دمشقی از نوادگان سید مرتضی علم الهدی از جانب حضرت، ماموریت پیدا میکند تا آب گرفتگی قبر مطهر را چاره کند و ایشان نیز بعد از صلاح اندیشی با بزرگان و اهل علم به این امر مبادرت می کند و با بدن و کفن سالم حضرت مواجه می شود که در میان آب است . پس از آن قبر مطهر را تعمیر و مرمت می کنند.
نتیجه سخن آنکه وجود حضرت رقیه (س) را نمی توان انکار کرد و آنچه پیرامون آن حضرت مطرح می شود نباید به راهی برای خدشه دار شدن منزلت آن حضرت در میان ارادتمندان اهل بیت(ع) تبدیل شود. در هر صورت به کراماتی که از آن حضرت در طول سالیان متوالی متوجه شیعیان شده است را نمی توان به چشم بی توجهی نگریست.
----------------------------------
1 – ناسخ التواریخ : 4/236-237.
2 – کشف الغمه : 2/216.
3 – معالی السبطین : 2 / 161، 170.
4 – مقتل الحسین : 84.
5- احقاق الحق: 11/633.
6 – کتاب المنن: باب دهم.
آنچه در اوان پیدایش اسلام به تقویت شالوده این دین الهی انجامید حفظ اتحاد و پرهیز از تفرقه بود که دستورات صریح رسول خدا(ص) و ترغیب مسلمانان به همدلی را می توان از مهمترین عوامل تشکیل حکومت قدرتمند اسلامی دانست که فتوحاتی همچون غلبه بر امپراطوری روم و ایران را به دنبال داشت.
هرچند حرکتهای شیطانی عده ای مسلمان نمای دنیا طلب در طول حیات پیامبر اکرم(ص) و بیشتر پس از رحلت ایشان به این اقتدار و همدلی مسلمانان ضرباتی مهلک زد ولی همچنان باید همدلی را رمز موفقیت مسلمانان دانست.
شیعیان بیشتر با این مسئله آشنا هستند که ارزش اتحاد و حفظ اساس اسلام به قدری زیاد است که امامان آنها در مدت حیات پر مشقت خویش، تمام ناملایمات حکام جور را تحمل می کردند و سختی ها را به جان می خریدند ولی راضی نمی شدند کوچکترین تهدیدی متوجه اسلام عزیز شود. چنانکه امیر المومنین(ع) با توجه به همین امر بیست و پنج سال گوشه نشینی را تحمل نمود. اما زمانی که کار به تباهی اسلام انجامید و حکمرانی چون یزید بر سر کار آمد و به وارونه سازی اسلام کمر بست وقت جانبازی سیدالشهداء(ع) شد و ندای " وعلی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید" سر داد.
شیطنت های امروزه دشمنان اسلام چنین اقتضا می کند که مسلمانان با حفظ اتحاد خود و با تکیه بر مشترکاتشان - که بیش از اختلافاتشان است - به تشکیل جبهه ای مستحکم در برابر دشمنان قسم خورده خود بپردازند؛ چرا که دشمنان آنها به چیزی کمتر از محو اسلام و مسلمان راضی نمی شوند "وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّىَ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ"(بقره/217) . و مشرکان همواره با شما می جنگند تا شما را اگر بتوانند از دینتان برگردانند .
توهین به ساحت مقدس رسول خدا(ص) که قلم از بیانش شرم دارد و هتک حرمت مضجع شریف عسکریین(ع) که جهان اسلام را ماتم زده و قلب صاحب عصر(عج) را به درد آورد، تنها گوشه ای از خباثت دشمنان اسلام را نشان می دهد که هرچند داغ آن التیام پذیر نیست ولی می تواند به زنگ خطری برای جهان اسلام تبدیل شود – چنان که شد- تا قدرتمندان و مراکز ثقل کشورهای اسلامی دست در دست هر کافری نگذارند و به کابوس ذلت جهان اسلام در برابر کفر خاتمه دهند که " الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه ؛ اسلام برتری می یابد ولی مورد برتری قرار نمی گیرد".
از حرکتهای اخیر مسلمانان مانند تظاهرات مشترک شیعیان و اهل تسنن در کانادا و حرکتهای مشترک دانشجویان شیعه و سنی در کشور خودمان و نیز راهپیمایی ده هزار نفری مسلمانان در لندن و صدها و هزاران حرکت دیگر، می توان بوی اتحاد را استشمام کرد، یعنی همان چیزی که دشمنان ما را به هراس می اندازد.
اسرار موفقیت بر دو نوع است :
یکى محیط ، یعنى مقتضیات اوضاع و احوال .
دوم، استقامت و پافشارى در کار که شرط کمال است .
مبازه براى تغییر دادن عادات واخلاق و آداب و رسوم زندگى مرهون اصطکاک و برخوردهاى جسمى و روحى است . زندگى مسلماً محرومیتها و موفقیتهایى دارد ، شخصى که مى خواهد از نردبان ترقى صعود کند تا از پله اول قطع علاقه نکند به مرحله دوم نمى رسد .
آرى ، باید خستگى و فرسودگى را بر خود تحمل کند تا به اوج عزّت و فضیلت برسد و این است معناى صبر و استقامت .
کسى که مى خواهد مبارزه با فساد اخلاقى کند باید از عادات دیرینه تعلیمى خانوادگى اگر مخالف با شؤون انسانیت است بگذرد ، آنگاه به طریق صلاح و صواب رهسپار شود و از عادات زشت خوددارى نماید تا به فضایل آشنایى و انس بگیرد ، بدون شک بهبود حال و تهذیب نفس سختى و ریاضت دارد ، در این راه باید مبارزه کرد و در راه مبارزه استقامت و شکیبایى به خرج داد ، و این است مفهوم واقعى صبر و شکیبایى .
لقمان حکیم میگوید: میوه شیرین ایمان در اجراى برنامه هاى عالى انسانى اراده اى قوى و آهنین داشت ، او در برابر حوادث طبیعى از قبیل مرگ عزیزان ، از دست رفتن مال خود را نمى باخت و شکیبایى پیشه مى داشت ، و در برابر محرمات چون کوه از خود پایدارى نشان مى داد و در اتمام اعمال نیک بر نیروى صبر و اراده متکى بود ، از این رو نام مقدّسش را در صفحات تاریخ ثابت و ابدى مى بینیم و زمان نیز براى نگاهدارى یادش استقامت خواهد کرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 – بقره : 157. 2 - کافی:2/87.
3 ـ کافى : 2 / 89 ، باب الصبر ، حدیث 6 ; مشکاة الانوار : 21 ، الفصل الخامس ، فى الصبر .
4 ـ کافى : 2 / 89 ، باب الصبر ، حدیث 7 ; بحار الانوار : 68 / 72 ، باب 62 ، حدیث 4 .
رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند :
مَنْ یَتَصَبَّرْ یُصَبِّرْهُ اللهُ وَمَنْ یَسْتَعْفِفْ یُعِفَّهُ اللهُ وَمَنْ یَسْتَغْنِ یُغْنِهِ اللهُ وَما اُعْطِىَ عَبْدٌ عَطاءً هُوَ خَیْرٌ وَاَوْسَعُ مِنَ الصَّبْرِ(8) .
کسى که خود را در گردونه شکیبایى قرار دهد ، خداوند او را به شکیبایى وا مى دارد ، و هرکس خود را به عرصه گاه عفت و پارسایى بکشد ، خداوند او را به پارسایى بیندازد ، و هرکس از خدا بى نیازى بخواهد ، خداوند او را بى نیاز کند . به هیچ بندهای بهتر و گسترده تر از صبر چیزى عطا نشده است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند :
اَلْحَقُّ ثَقِیلٌ ، وَقَدْ یُخَفِّفُهُ اللهُ عَلى اَقْوام طَلَبُوا الْعاقِبَةَ فَصَبَرُوا نُفُوسَهُمْ ، وَوَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللهِ لِمَنْ صَبَرُوا ، اِحْتَسِبْ فَکُنْ مِنْهُمْ وَاسْتَعِنْ بِاللهِ(9) .
حق سنگین است ، ولی خداوند آن را بر اقوامى که به دنبال عاقبت به خیرى هستند و خود را به صبر و شکیبایى وا مى دارند سبک مى نماید ، آرى حق را براى آنان که اعتماد به درستى وعده خدا براى صبر کنندگان دارند خفیف و آسان مى گرداند . براى خداوند کار نیک انجام بده ، و واقعیات را به حساب بیاور ، در نتیجه از صابران باش و از خدا کمک بخواه .
و نیز آن حضرت فرمودند :
اِصْبِرْ عَلى مَرارَةِ الْحَقِّ ، وَاِیّاکَ اَنْ تَنْخَدِعَ بِحَلاوَةِ الْباطِلِ(10) .
بر تلخى حق صبر کن ، و بر حذر باش از اینکه تن به فریب شیرینى باطل دهى .
مردى از اهل کوهستان از حضرت صادق (علیه السلام) نسبت به مسأله اى نظرخواهى کرد ، حضرت بر خلاف آنچه که آن مرد دوست داشت نظر داد ، امام در چهره او کراهت و بى میلى دید ، به او فرمودند : اى مرد ! بر حق شکیبا باش ، همانا احدى براى حق صبر ننموده مگر اینکه خداوند به چیزى او را عوض داده که براى او بهتر بوده .
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده :
صبر دو صبر است : صبر بر بلا و حادثه که نیکو و زیباست ، و بهترین دو صبر ، خوددارى از محرمات است .
راستى صبر در همه امور براى اینکه دین و ایمان و عمل و اخلاق انسان سالم بماند ، و عاقبت خوشى نصیب انسان شود ، چه زینت نیکویى و حال پرقیمتى براى آدمى است .
واجب است تائب از گناه با تمرین و ریاضت ، آراسته به صبر شود ، و بر پاک ماندن از گناه اصرار ورزد تا براى همیشه از شر هواى نفس و وساوس شیطانى و معصیت و آلودگى آسوده شود ، که بدون صبر ساختمان توبه برجا نمى ماند ، و رحمت حق بر انسان تداوم نمى یابد .