کسی کـه خویشتن را نشناسـد، از راه نجات دور افتـد و در گمراهی و نادانی ها درافتد . [امام علی علیه السلام]
بشنو این نی چون حکایت می کند
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» اسلام و مسلمانان در دانمارک

اسلام دینی است که ماهیتی جهانی دارد. این دین از خاورمیانه تا شمال آفریقا، از اروپا تا قلب آفریقای سیاه، از روسیه تا مناطق جنوب شرق آسیا را در برگرفته است. حضور اسلام برای مناطق بسیاری از جهان یک تحول بزرگ و آغاز مقطعی جدید در تاریخ است به همین دلیل گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر به بررسی چگونگی ورود اسلام به کشورهایی می پردازد که فعالیتهای اسلامی و همچنین حضور اولیه مسلمانان در آنها قابل توجه است.

پادشاهی دانمارک کشوری در شمال اروپا است که کوچکترین کشور منطقه اسکاندیناوی و پل ارتباطی کشورهای این منطقه و آلمان محسوب می شود. این کشور از شبه جزیره ژوتلند و بیش از 400 جزیره که تنها 25 درصد آنها قابل سکونت هستند تشکیل شده و 43069 کیلومتر مربع مساحت دارد.

بر اساس آمار نیمه رسمی این کشور در سال 2000 به صورت تقریبی می توان گفت در میان جمیعت 3/5 میلیون نفری دانمارک، 160 هزار مسلمان زندگی می کنن که به طور تقریبی کمتر از 3 درصد جمیعت این کشور را تشکیل داده اند.

 

ادیان و مذاهب در دانمارک

اغلب جمعیت دانمارک را مسیحیت تشکیل داده اند که اکثریت این مسحیان دارای مذهب پروتستان هستند. آزادی دینی در دانمارک جزئی از قانون اساسی این کشور محسوب می شود. 19 جامعه مختلف دینی مسلمانان در دانمارک از جایگاه انجمنهای دینی برخوردارند و می توانند از مزایای مالیاتی استفاده کنند. این در شرایطی است که برخلاف اکثر کشورهای غربی جدایی دین و دولت در کشور دانمارک معنای چندانی ندارد و مزایای اقتصادی و فرهنگی این کشور به کلیسای دولتی دانمارک می رسد و با هیچ کدام از اقلیتهای دینی به اشتراک گذاشته نمی شود.

دانمارک کشور " اتحادیه ها" است بر اساس سنتهای دیرینه این کشور شمالی اروپا در تشکیل اتحادیه در این کشور رنگ و بوی خاصی دارد و به هیچ عنوان چیستی هدف تشکیل اتحادیه موضوع مورد توجهی نیست و بیشتر به تشکیل آن توجه می شود و اتحادیه راهی برای برقراری ارتباط با مقامات مربوط بوده و انجام فعالیتهای مورد نظر اعضاء را تسهیل می کند تا از مسئولیتهای شخصی جلوگیری شود، مسلمانان نیز از این قاعده مستثنی نبوده و خود را با سنت تشکیل اتحادیه در دانمارک وفق داده اند.

 

ورود اسلام به دانمارک

اکثریت مسلمانانی که در دانمارک زندگی می کنند از دانمارکیهای نسل اول و اهل کشورهای اسلامی هستند. در سال 1970 بسیاری از مسلمانان از کشورهای ترکیه، پاکستان، مراکش یا یوگسلاوی به این کشور مهاجرت کردند. درحالی که در طول دو دهه پس از آن،  بخش قابل توجی از مهاجران این کشور  را فلسطینیها، ایرانیها، عراقی ها و سومالیایی ها تشکیل دادند که بعدها مسلمانان بالکان نیز به این گروه افزوده شده که به نوعی موج دوم مهاجران مسلمان این کشور محسوب می شوند.

اولین گروه مسلمانان برای کارکردن و کسب درآمد وارد این کشور شدند و حس میهمان بودن به نوعی در آنها وجود داشت که خود را از جامعه دانمارک کنار کشیدند و به همین دلیل برای آنها یادگیری زبان و دیگر مسائل مربوط به ادغام اهمیت چندانی نداشت.

 

 

اماکن وی‍ژه مسلمانان

مسجد "نصرت جهان" اولین مسجدی است که در سال 1967 در این کشور اسکانیدیناوی خارج از کپنهاگ و در منطقه ‌ای به نام ویدوآ (Hvidovre ) که امروزه بزرگ و پرجمعیت است، ساخته شد .

در کشور دانمارک ساخت مسجد یا عبادتگاه های هر کدام از ادیان با ممنوعیت مواجه نیست، اما محدودیتهای بسیار شدیدی درباره قوانین منطقه بندی، اقدامات ساخت مسجد در این  کشور را با موانع متعددی رو به رو می کند.

در این کشور هفت گورستان اسلامی در کنار گورستانهای دانمارکی وجود دارد و اقلیت مسلمان این کشور اسکاندیناوی انتظار دارند امسال (2006) در منطقه ای نزدیک کپنهاگ گورستانی برای مسلمانان ساخته شود که از گورستان دانمارکی ها فاصله داشته باشد.

به دنبال گسترش موضوع مناقشه برانگیز انتشار کاریکاتورهایی که روزنامه دانمارکی "یولند پستن" درباره پیامبر اعظم اسلام منتشر کرد اقلیت مسلمانان این کشور اقدامات متفاوت و متعددی چون برگزاری همایشها، سخنرانیها، جشنواره ها و دیگر رویدادهای فرهنگی صورت دادند تا باورهای نادرست و سوء تعابیری که درباره مسلمانان، دین اسلام و به ویژه پیامبر نور و رحمت، حضرت محمد(ص) به وجود آمده را از بین برده و با اسلام هراسی عده ای از متعصبان که تحت تأثیر رسانه ها هستند، مبارزه کنند.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 2:56 عصر )
»» علامه شیخ عبدالحسین امینی(ره)

علامه شیخ عبدالحسین امینی در سال 1320 هجری قمری در تبریز دیده به دنیا گشود. او در محضر پدر گرامی‌اش حجت الاسلام حاج میرزا  احمد امینی تحصیلات مقدماتی را سپری ساخت. آنگاه در نزد علمائی چون سید محمد مولانا و شیخ حسین به ادامه تحصیل خود در مراحل دیگر همت گماشت و پس از طی این مرحله راهی نجف شد. در آنجا در محضر استادانی چون سید محمد فیروز آبادی و سیدابوتراب خوانساری به کسب علوم پرداخت.
او به جهت استعداد شگرف خویش در همان دوران جوانی به کسب درجه اجتهاد توفیق حاصل کرده و این اجازه با تائید و دستخط مراجع بزرگوار آیات عظام سیدابوالحسن اصفهانی، میرزا محمد حسین نائینی، حاج شیخ عبدالکریم حائری و شیخ محمد حسین کمپانی همراه بود.
علامه امینی موفق شد در سال 1335 هجری قمری نخستین کتاب خویش را به نام شهداالفضیله برشته تحریر درآورد. بزرگترین و ارزشمندترین اثر وی الغدیر نام دارد. او در نگارش این اثر زحمت بسیاری را تحمل نمود و تمام این زحمات را به عشق و محبت خاصی که به امیرالمومنین و ولایت آن پیشوای معصوم داشت. براحتی و با میل و اشتیاق پذیرفت و بدین منظور به کشورهای مختلفی جهت تهیه منابع و ماخذ لازم سفر نمود.
علامه امینی برای تحقیق اهداف مقدس خویش  که در رأس همه آنها تحقیق و نشر و تبلیغ ولایت حضرت علی بن ابیطالب (ع) و اثبات حقانیت تشیع و ایجاد وحدت و یکپارچگی بین فرق اسلامی بود به کشورهایی چون هند و ترکی و سوریه  عراق مهاجرت نمود و مجموعه  این تحقیقات و تفحصات را با عشق و محبت مولایش علی(ع) به روی کاغذ آورد و میراثی بس گرانبها برای تشیع باقی گذاشت. همانگونه که اشارت رفت تمام لحظاتی که علامه امینی وقف تهیه الغدیر نمود همراه که اشارت آورد و میراثی بس گرانبها برای تشیع باقی گذاشت. همانگونه که اشارت رفت تمام لحظاتی که علامه امینی وقف تهیه الغدیر نمود همرا به محبت به علی(ع) و دقت کامل در انعکاس تمام حقایقی که مربوط به آن حضرت بود طی شد خود آن بزرگوار در این باره چنین گفته است:
هر گاه پشت میز می‌نشینم که الغدیر را بنویسم مثل اینکه علی(ع) را در کنار میز می‌دیدیدم که مطالب را به من دیکته می‌فرمود.
سفرها و تحیقی و تتبعات مرحوم علامه امینی علاوه بر اینکه منجر به نگارش کتاب ارزشمند الغدیر شد اقدام عظیم و بی مانند دیگری از آن عالم بزرگ را نیز سبب شدو آن تاسیس کتابخانه بزرگ نجف بود که یکی از مهمترین اقدامات علمی و اجتماعی آن بزرگوار محسوب می‌شود. مرحوم علامه امینی علاوه بر تالیف کتاب شهدالفضیله و کتاب بزرگ الغدیر کتاب دیگری نیز از خود به جای نهاده است که عبارتند ار:
1.کامل الزیارات این قولویه(تحقیق و تعلیق)
2.ادب الزائر یعم الحائر
3.سیرتنا و سنتنا سیره نبینا و سنته
4.اعلام الانام فی محرفه الملک العلام(در توحید)
5.تفسیر آیه.
6.تفسیر آیه«و اذا خذریک من بنی آدم ..»
7.تفسیر آیه«و کنتم ازواجئلائه...»
8.تفسیر آیه«ولله الاسماء الحسنی»
9.تفسیرسوره حمد
10.ثمرات الاسفار(در 2 جلد)
11.حاشیه بر رسائل شیخ انصاری
12.حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری
13.رساله در حقیقت زیارات
14.رساله در علم درایه
15.رساله در نیت
16.ریاص الانس(در 2 جلد)
17.العتره الطاهره فی الکتاب العزیز
علامه امینی علاوه بر صعود بر قله بلند دانش و کسب مقام والای علمی، از لحاظ روحی و اخلاقی درجات و مراتبی را نیز طی کرده و کمالات نفسانی را در وجود خویس باور نموده بود. در وصف حالات و روحیات و شدت عشقی که به خاندان نبوت داشت نوشته‌اند که « وی از راه اعمال صالحه و مداومت در ادعیه و تفکر در زیارات مأثور، به حقایقی برخورد که پیش سالک دانستنی است نه گفتنی.
از این جهت کمر برای نصرت حق و دفاع از حقوق پایمال شده وحی خاتم الانبیا بربست و در راه نیل بدین مقصود از باطن صاحب الحق و فرزندش صاحب الامر (ع) با کمال اخلاص استمداد جست و مورد مدد نیز واقع گردید. در نتیجه آیت الله امینی یک فرد روحانی کامل عیاری شد که در او نور عقل شرعی بوجه احسن تجلی کرد.
از میان صفات و ویژگی‌های برجسته و حسنه وی نظیر علو طبع، استغنا از همنوع، صراحت لهجه، زبان صدق گویا، قلم و بیان شیوا و رسا و گرم، آراستگی به صفات کریمه شجاعت، توکل، ادب علمی و اجتماعی و عالیترین صفات کریمه شجاعت، توکل، ادب علمی و اجتماعی و.... عالیترین صفات عالیه و با روزی عشق و محبت بی حد و والای کمال و اخلاص بسیار نسبت به آستان پاک اهل بیت عترت و طهارت(ع) گشته بود. فکر و ذکر و قیما و قعود و خواب و بیداری و قدم و قلمش ولای علی(ع) بود و بس. به هنگام یاد و و ذکر بلایا و مصایب اهل‌بیت(ع) بخصوص علی و فاطمه و حسین(ع) با فریاد و درد می‌‌گریست. حرم شریف امیرالمومنین را بسیار زیارت می‌نمود. بسیار خاضع و خاشع و بی تابانه سیل اشک از دیدگانش جاری و این همه از عشق و ولای تام و تمام او به آل محمد(ص) بود.
این عالم جلیل القدر و محقق سخت کوش و توانا سرانجام پس از آنکه به آرزوهای شیرین خویش در خدمت به اسلام و مسلمین دست یافت. راهی سرای باقی شد و جهان اسلام در فقدان او به سوگ نشست.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 2:55 عصر )
»» حضرت زهرا(س)، تجسم رضایت و سخط الهی

مقام صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) مقام بسیار بزرگی است، ایشان بر گردن مسلمانان حق بزرگی دارند، ولی متأسفانه آنگونه که مستحق است این حق را ادا نکرده‌ایم، از آن می‌ترسم که محکمه‌ای در دنیا که قاضی آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و یا در آخرت که قاضی آن خداوند تبارک و تعالی باشد تشکیل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند که آیا برای ادای حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا(س) کاری انجام داده‌اید؟ حتی به مقدار اعتراف یک فقیه سنی؟ می‌ترسم که آن زمان جوابی نداشته باشیم.

باید آنچه را که صحیح بخاری دربارة حقوق حضرت فاطمه(س) آورده است را ببینیم و لو غیر عامدانه؟ متعصب‌ترین و نقادترین فقهای اهل سنّت، بخاری را صحیح و معتبر می‌دانند، در این کتاب از ابی ولید از ابن عیینه، از عمرو بن دینار، از ابن ابی ملیکه از موربن مخرمه روایت شده است که رسول الله(ص) فرمود:
فاطمة بضعة منّی، من اغضبها فقد أغضبنی

فاطمه(س) پارة تن من است، هر آنکس او را غضبناک کند مرا خشمگین کرده است.

می‌خواهیم در مورد این حدیث بحث و بررسی کنیم، حدیثی که یک فقیه سنی آن‌را روایت می‌کند و در میان فقهای اهل سنّت، سند این حدیث صحیح و از درجة بالایی برخوردار است، چرا که بخاری ـ کسی که در صحت احادیث بسیار محتاط است ـ آن را از امام جعفر صادق(ع) نقل کرده است و از طرفی ذهبی ـ که از نقادترین افراد نسبت به احادیث است ـ این حدیث را صحیح و معتبر دانسته و آن را به گونه‌ای دیگر روایت می‌کند:

إنّ الرّب یرضی لرضا فاطمة و یغضب لغضب فاطمة.(مستدرک الحاکم، جلد 3، ص 154)
همان خداوند با خوشنودی فاطمه خشنود و با ناراحتی فاطمه ناراحت می‌شود.

پس در نزد آنها این حدیث از لحاظ سند در حد قطعی الصدور از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. ما حدیث بخاری را مفّسر و مؤیدی برحدیث ذهبی می‌دانیم. حال می‌گوییم این حدیث بر چه چیزی دلالت می‌کند؟ خشنودی و غضب در انواع مردم از کجا ناشی می‌شود؟ حیات نباتات به دو عامل بستگی دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، این دو قوت در حیات حیوان به صورت دو قوة خشنودی و خشم ظاهر می‌شود، که هر دو ناشی از طبع و غریزه‌اند، امّا در حیات انسانی چه؟ معنای حیات انسانی آن است که هریک از ما به درجة انسانیتی برسد که رکن و پشتیبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله» (علل الشرایع، جلد 1، ص 103.)اینجاست که عقل منشأ تمام خشنودی‌ها و خشم‌ها در وجود انسان می‌گردد، امّا قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غریزه بود.

آیا من به مرحلة انسانیتی که منشأ خشنودی و خشمش، عقل است رسیده‌ام؟ می‌گویم: هرگز، اصلاً، هر عاقلی در اولین درجات تعقلش باید بداند که به درجة انسان عاقل نرسیده است، این اعتراف خیلی مهم است.

آیا ما تاکنون نفهمیده‌ایم که محک انسانیت‌مان و میزان آن چیست و به چه مقدار است؟ خوشحالی و خشم ما به خاطر حاجات بدنی ما است، هرکدام از ما در وجود خود بنگرد، هنگامی که شخصی که به او اطمینان و اعتقاد دارد او را ترک کند، آیا ناراحت می‌شود یا نه؟ این ناراحتی خود یک گناه است، به درجة انسانیت نرسیده است، هیچ‌کدام از ما به درجة انسانیت نرسیده است مگر اینکه منشأ خشم و خشنودی او عقلانی باشد نه غریزی.
پس هرگاه در زندگی‌مان، منشأ خشنودی و خشم‌مان را، حتی برای یک بار از عقل دیدیم، آن موقع است که برای یک بار انسان شده‌ایم، امّا اگر خشنودی و غضبمان ناشی از بطن و فرج بود مطمئناً از حیوانات خواهیم بود ولی در شکل انسان.

امّا انسان عقلانی کسی است که برای همیشه با خشنودی عقل، خشنود می‌شود و با خشم عقل، خشمگین می‌گردد. پس اگر کسی را در روی کرة زمین پیدا کردید که به این درجه از شخصیت رسیده بود مرا خبر کنید تا پیش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلکه گرد وغبار گام‌هایش را نیز ببوسم.

بالاتر از این مرتبه مقامی است که ممکن است انسان به آنجا برسد، و آن زمانی است که ارادة انسان، در ارادة خداوند تبارک و تعالی فانی گردد، دیگر او اراده‌ای ندارد و ارادة او عین ارادة خداست. و این همان درجه‌ای است که تمام کارهایش «یرضی لرضا الله و یغضب لغضب ربّه» می‌شود. یعنی اگر فرزندش را کشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده کردند به‌خاطر رضای خداوند خشنود می‌گردد، نه رضای نفسش، تصور این درجه بسیار مشکل است چه رسد به تحقق این امر!

این همان مقام عصمت خاتم‌الانبیاء(ص) است. عصمت آن مخلوقی که نظیرش در میان تمام مخلوقات وجود ندارد، کسی که حب و بغضش در حب و بغض خداوند فانی شده است. چیزی را دوست نمی‌دارد مگر اینکه خداوند آن را دوست بدارد و از چیزی خشمگین نمی‌شود مگر اینکه خداوند را از آن چیز خشمگین ببیند.

و این همان بشری است که به مقام «و ماینطق عن الهوی إن هو إلاّ وحی یوحی» (از روی هوا و هوس حرفی را نمی‌زند و هرچه که می‌فرماید چیزی جز وحی خداوندی که به او نازل شده نیست. سورة نجم (53) ، آیة 3 و 4.)
رسیده است. و این همان درجه‌ای است که از آن به عصمت خاتمیه تعبیر می‌شود، عصمتی که غیر از عصمت ابراهیمیه است، عصمت ابراهیمیه نیز با عصمت یونسیه متفاوت است.

عصمت حضرت یونس(ع) هم عصمت است اما:

وذا النّون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر علیه فنادی فی الظّلمات أن لا إله إلا أنت سبحانک إنّی کنت من الظّالمین.(سورة انبیاء (21)، آیة 87.)

و یاد آر حال یونس را هنگامی‌که از میان قوم خود غضبناک بیرون رفت و چنین پنداشت که ما هرگز او را در مضیقه و سختی نمی‌‌افکنیم آنگاه در آن ظلمت‌ها فریاد کرد که الهی، خدایی به جز ذات یکتای تو نیست تو از شرک و شریک پاک و منزهی و من از ستمکارانم.

او پیامبر خدا و معصوم است . اما خودش را محتاج می‌بیند که به مقامی بالاتر برسد «سبحانک إنّی کنت من الظّالمین». که آن حضرت، قبل از آنکه وارد شکم ماهی شود به آن مقام نرسیده بود.

همچنین یوسف(ع) نیز پیامبر خدا و معصوم است. و برهانی که خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:
و لقد همّت به وهمّ بها لولا أن رأی برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصین.(سورة یوسف (12)، آیة 24.)

آن زن باز اصرار کرد و اگر لطف خاص خدا وبرهان روشن حق نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام می‌کرد اینچنین عمل زشت و فحشا را از او دور کردیم که همانا او از بندگان معصوم ماست.
اما ایشان در یک درجه عصمت داشتند که:

و قال للّذی ظنّ أنّه ناج منهما اذکرنی عند ربّک فأنساه الشّیطان ذکر ربّه فلبث فی السّجن بضع سنین.(سورة یوسف (12)، آیة 42.)

آنگاه یوسف از رفیقی که او را اهل نجات یافت درخواست کرد که مرا نزد پادشاه یاد کن در آن حال شیطان یاد خدا را از نظرش ببرد بدین سبب در زندان چند سال محبوس ماند.

اما تسلیم مطلق نسبت به حب و بغض، خشنودی و غضب خداوند، مقامی خاص است که این مقام مخصوص برترین مخلوقات و خاتم پیامبران و آقای رسولان است، این مقامی است که می‌توان گفت: اوست که از خشنودی خدا خشنود و از غضب خدا خشمگین می‌شود، و از طرفی دیگر خداوند تبارک و تعالی نیز از خشنودی او خشنود و از غضب او خشمگین می‌شود.

آیا بخاری و ذهبی فهمیده‌اند که چه چیزی را روایت کرده‌اند:

إنّ الرّب یرضی لرضا فاطمة و یغضب لغضب فاطمة.

و آیا فهمیده‌اند که اگر پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «همانا فاطمه(س) با خشنودی خدا خشنود و با غضب خدا غضبناک می‌شود».

این کلام دال بر این مطلب است که منشأ خشنودی و خشم حضرت فاطمه(س) نفس ایشان نیست بلکه منشأ آن خداوند تبارک و تعالی است. معنای این همان درجه عصمت کبری است که رسول الله(ص) دارد. بالاتر از آن، کلام پیامبر اکرم(ص) است که می‌فرمایند:

إنّ الرّب یرضی لرضا فاطمه و یغضب لغضب فاطمة.

همانا خداوند از خشنودی فاطمه(س) خشنود و از غضب او غضبناک می‌شود.

این به چه معناست که به درجه‌ای برسد که «لام» خشنودی از طرف فاطمه(س) باشد (یعنی خداوند از خشنودی فاطمه(س) خشنود شود و این مقام بالاتر است از اینکه فاطمه(س) از خشنودی خدا خشنود گردد.)
اینجاست که معنای این سؤال فهمیده می‌شود که فاطمه(س) را چه کسی می‌شناسد، این فاطمه(س) چه کسی است؟ و در جواب می‌گوییم: امام جعفر صادق(ع) کسی است که می‌داند فاطمه کیست، ایشان می‌فرمایند:
إنّما سمّیت فاطمة فاطمة لإنّ النّاس فطموا عن معرفتها.(تفسیر فرات، ص 581.)

همانا فاطمه، فاطمه نامیده شد، چرا که مردم از شناخت ایشان ناتوانند.

پس با دلیل ثابت کردیم که از معرفت و درک مقام حضرت فاطمه(س) عاجز هستیم، ما از معرفت آن درجة بالایی که خداوند متعال رضایش را در رضایت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستیم، عاجز هستیم از معرفت این مخلوق ربانی و حورای انسانی، او کیست؟...

امیرمؤمنان حضرت علی(ع) در شب دفن پیکر مبارک حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:

أمّا حزنی فسرمد و أمّا لیلی فمسهّد.( امالی المفید، ص 281)

حزن و اندوهم همیشگی شد و خواب بر من حرام گشت.

بهتر است بدانیم کسی که این جمله را بیان می‌‌کند دنیا و آخرت را شناخته و هر دو آن‌ها را زیر پایش گذاشته است! چرا که اوست که فاطمه(س) را می‌شناسد. ملاحظه کنید هنگامی که برجنازة حضرت نماز می‌خواند چه می‌فرماید. آنچه برای او در کنار پیکر همسرش اتفاق افتاد، هیچ کجا رخ نداده است، نمی‌توانیم بیشتر از این بگوییم. از مصباح الأنوار در بحارالانوار حدیثی از ابی عبدالله الحسین(ع) نقل شده است. که حضرت فرمودند:

إنّ أمیرالمؤمنین(ع) غسل فاطمة(س) ثلاثاً و خمساً، و جعل فی الغسلة الخامسة الآخرة شیئاً من الکافور، و أشعرها مئزراً سابغا دون الکفن، و کان هو الذی یلی ذلک منها، و هو یقول: أللّهمّ إنّها أمتک، و بنت رسولک، وصفیّک و خیرتک من خلقک، أللهّمّ لقنها حجتّها، و أعظم برهانها، و أعل درجتها، و اجمع بینها و بین أبیها محمد(ص). فلمّا جنّ اللیل غسّلها علیّ، ووضعها علی السریر، و قال للحسن: أدع لی أباذر فدعاه، فحملا إلی المصلّی، فصلّی علیها ثم صلّی رکعتین، و رفع یدیه إلی السماء فنادی: هذه بنت نبیک فاطمة ، أخرجتها من الظّلمات إلی النور، فأضاءت الارض میلا فی میل!(مقتل حسین خوارزمی، ج1، ص 86 ؛ بحارالأنوار، جلد 43، ص 214)

امیرالمؤمنین(ع)، فاطمه(س) را سه بار و پنج بار غسل دادند، در آخر غسل پنجم مقداری از کافور استفاده کردند و مئزری بر بدن آن حضرت پوشاندند و سپس فرمودند: خدایا، فاطمه از آنف تو و دختر رسول توست، صفی و برگزیدة خلق توست، حجتش را به او نشان ده و مقام او را عالی گردان و بین او و پدرش جمع کن... و آن هنگام که شب شد، علی(ع) او را غسل داد و بر تختی خوابانید و رو به حسن کرد و گفت: اباذر را بیاور، و او آمد. حضرت فاطمه(س) را به سوی محراب حمل کرد و دوباره دو رکعت نماز به جا آورد، سپس دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: این دختر پیامبرت فاطمه است، او را از ظلمات خارج و به سوی نور هدایت فرما. در آن هنگام منطقه‌ای از زمین نورانی شد.

جمله آخر حضرت به چه معناست؟ ملاحظه بفرمایید، این جمله مجمل بیان شد، ممکن نیست جز برای غیرخدا این جمله گفته شود، می‌فرماید: خداوندا! فاطمه(س) را از این دنیای تاریکی‌ها گرفتی و به سوی نور، نور آسمان‌ها و زمین فرستادی.

ملاحظه بفرمایید که خداوند متعال دعای امیرالمؤمنین را اجابت فرمود. مثل اینکه خداوند به حضرت فرمود: بله، همان‌گونه که روح او را از نور پروردگارش خلق کردم او را به سوی نور فرستادم. و هنوز سخنان حضرت امیر(ع) تمام نشده بود که خداوند او را تصدیق نمود و نقطة نوری از بدن طاهر حضرت فاطمه(س) قسمتی از زمین را نورانی کرد.

این چه معنایی می‌دهد؟ به این معناست که «إنّالله و إنّا إلیه راجعون» برای همه است، ولی فاطمه(س) به نور خدا پیوست، نوری که از آن خلق شده بود.

این مقام فاطمه است... روحش به نور خداوندی پیوست و اینگونه آن جهان از بدن طاهری که از عالم ظلمانی به عالم روحانی شتافت استقبال نمود.

این فاطمه است که به آن مقام رسید. که «إنّ الربّ لیغضب لغضب فاطمة و یرضی لرضاها.» بهتر است که در اینجا به مناسبت اشاره‌ای کنیم به آنچه که بخاری در روایت صحیحه‌ای از عایشه آورده است که او گفت:
فاطمه(س) دختر رسول الله غضبناک شد و [یکی از صحابه] روی برگرداند، بعد از آن طولی نکشید که درگذشت.(صحیح بخاری، ج 4، ص 41.)

و از دیگری روایت کرده است که:

حضرت فاطمه(س) به علی(ع) وصیت کرده بود که او را مخفیانه دفن کند و آنها را از محل دفن او آگاه نسازد.

از این اعترافات می‌شود به نتیجه‌ای رسید که دو مقدمه دارد. مقدمة اول همان است که اهل سنت می‌گویند که إنّ الله لیغضب لغضبها و همچنین می‌گویند که فاطمه(س) از آن صحابه غضبناک شد و از او روی برگرداند و در حالی که از او غضبناک بود درگذشت پس غضب خدا بر او حلال گشت و مقدمة دوم این است که خداوند می‌فرماید:

و من یحلل علیه غضبی فقد هوی.(سورة طه (20)، آیة 81.)

و هرکس مستوجب خشم من گردید همانا خوار و هلاک خواهد شد.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 2:54 عصر )
»» چگونه اوقات فراغت تابستان را برنامه ریزی کنیم؟

عمر از گران بهاترین و عظیم ترین و مفید ترین نعمت هائی است که حضرت حق از باب لطف و رحمت و عنایت و محبتش به انسان مرحمت فرموده است.در معارف الهیه از عمر به عنوان سرمایه تجارت مادی و معنوی یاد شده ، و از دنیا به عنوان تجارت خانه سخن به میان آمده ، و از انسان تعبیر به تاجر شده است. این تاجر باید با تکیه بر معرفت و آگاهی و بینش و بصیرت و درس گرفتن از تجربه عاقلان و خردمندان باسرمایه تجارتش به آبادی دنیا و آخرت  و معاش و معاد و سعادت امروز و فردایش بر خیزد .عمر را اگر تقسیم به سه بخش کنیم : دوران کودکی و خردسالی ، دوران نوجوانی و جوانی ، دوران پیری و کهن سالی باید بگوییم قله ارزشش ، و اوج کمالش ، و نهایت قدرت و قوتش جوانی است ، که باید این زمان را با همة وجود غنیمت دانست ، و از این مایه الهی در این فرصت طلائی نهایت بهره و استفاده را برد.  چـنین گفـت  روزی بـه پیـری جــوانی              کـه چـون است بـا پیـریت زنـدگانیبه گفتش در این نامه حرفی است مبهم               که معنیـش جز وقت پیــــری ندانیجـوانی نگــهدار کایــن مرغ زیبـــــا                نمـــاند در ایــن خـــانه استخوانیچـو من گنـج خود رایگان دادم از دست                 تـو گـر مـی تـــوانی مده رایـگانیاز آن بـرد گــنج مــرا دزد گیـــــتی               که در خــواب بـودم گــه پاسـبانیپشیمانی پس از بر باد دادن جوانی سودی ندارد ، و حسرت خوردن بعد از نابود شدن این مایه عظیم انسانی بهره ای باز نمی گرداند.جوانان نه فقط  در تابستان که زمان تعطیل مدارس و آموزشگاه ها و دانشگاه ها ـ ست باید از فرصت جوانی به نیکوترین صورت استفاده کنند ، بلکه لازم است از لحظه به لحظه جوانی تا این مایه عظیم تجارتی در اختیار است استفاده کنند .جوانان چون در تابستان فعالیت درسی و علمی و پژوهشی خود را تا حدی کاهش می دهند و فراغت بیشتری به دست می آورند واجب است برای تبدیل این بخش از مایه عظیم عمر به امور مثبت و جهات با منفعت همراه با مشورت و استفاده از تجربه های گران قیمت دیگران به برنامه ریزی صحیح اقدام کنند.بخشی از ایام تابستان را به مطالعات مفید در رشته های مختلف علمی چون تاریخ جهان ، تاریخ ایران ، آداب و رسوم ملت ها ، شرح حال دانشمندان ، مخترعان ، قهرمانان فکری و علمی و ملی اختصاص دهند و حداقل چهار ساعت از بیست و چهار ساعت شبانه روز خود را در این زمینه کار کنند و در کنار مطالعات خود یادداشت برداری نمایند و منبعی منظم از نتایج مطالعات خود را فراهم کنند که در آینده بتوانند به مطالب لازم به سهولت دست یابند و دیگر افراد خانواده و دوستان و عاشقان امور علمی از آن استفاده نمایند.و بخشی دیگر را به ورزش به ویژه پیاده روی ، شنا ، ورزش باستانی ، و یا هر ورزشی که مورد علاقه آنان است اختصاص دهند که بدن دچار سستی و تنبلی و بیماریهای آزار دهنده نگردد.و بخشی را ویژه کمک به پدر و مادر در کارهای بیرون و منزل قرار دهند تا بار طاقت فرسای زندگی را بر دوش آن بزرگواران سبک کنند ، و خود را بیش از پیش محبوب قلب ملکوتی آنان نمایند و علاوه بر همه اینها از پاداش عظیم خدمت به پدر و مادر که حضرت حق در دنیا و آخرت برای فرزندان اختصاص داده بهره مند گردند. و چنانچه در بخش کشاورزی به سر می برند ، با کمال شوق و رغبت به کشاورزان همسایه و غیر همسایه کمک و یاری رسانند ، و در حد یاری خود به تولید کشور بیفزایند و از وابستگی مملکت به بیگانگان بکاهند.و بخشی از اوقات فراغت خود را درفرصت تابستان به حفظ پاره ای از سوره های قرآن ، و ضرب المثلهای حکیمانه و اشعار نغز و عالمانه شعرائی چون سعدی ، حافظ ، مسعود سعد ، نظامی ، سنائی ، پروین اعتصامی ، و امثال اینان اختصاص دهند تا فعالیت مغزی آنان بیش از پیش تقویت گردد، و بتوانند در کنار دوستان و در مجالسی که شرکت می کنند از آیات قرآن و ضرب المثلها و اشعار معنا دار برای رشد دیگران استفاده نمایند .و بخشی را اختصاص به رفتن به مسجد جهت عبادت حضرت حق و اعلام بندگی به پیشگاه مقدس خدای مهربان قرار دهند و در ضمن رفتن به مسجد دوستانی جدید و مؤمن و با وقار به دوستان خویش بیفزایند و از برکت مسجد با احکام الهی و معارف اسلامی آشنا شده, به آبادی آخرت خویش کمک کنند.جوانان در ایام فراغت تابستان باید وجود خود را از افتادن به دام دوستان ناباب و شکارچیان شخصیت و کرامت ، و دزدان راه انسانیت و رفتن در مجالس لهو و لعب و نشست و برخاست با افراد پوچ و بی هویت حفظ کنند ، مباد آن که سرمایه های عظیم انسانی و فکری و اعتقادی آنان به دست مشتی اراذل و اوباش که گاهی هم چهره دلسوزی و محبت به خود می گیرند غارت شود.

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 2:54 عصر )
»» دعا و استجابت آن1

از بزرگترین نعمتهایی که قادر متعال به بندگان خود عنایت فرموده آن است که بتوانند بدون هیچ واسطه و با فراقت بال با او سخن بگویند، آدابی گریبان گیرشان نباشد و بی هیچ نگرانی دست به دامانش شده و از او هر چه میخواهند بخواهند.
استاد حسین انصاریان در کتاب ارزشمند «شرح دعای کمیل»(1) مطالب ارزشمندی پیرامون این مهم بیان داشته اند که نوشتار زیر بخشی از آن را تشکیل می دهد .
دعا ، وسیله جلب اعتناى خدا و زمینه جذب رحمت الهى به سوى دعا کننده است . اعتنا و نظرى که سفره شقاوت را از خیمه حیات انسان برمى چیند و مائده سعادت و خوشبختى را براى او مى گستراند .
خداوند متعال، نزدیک بودن خود با بندگانش را با بیانی بی بدیل چنین بازگو می کند:
( وَإِذا سَأَلَکَ عِبَادى عَنِّى فَإِنّى قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعَانِ . . . )(2)
« هنگامى که بندگانم در رابطه ى با من از تو سئوال کنند ، (پاسخش این است که) من یقیناً نزدیکم ، دعاى دعا کننده ای که مرا بخواند مستجاب مى کنم » .

دعاى مستجاب
در زمان منصور بن عمار که از زمره عارفان بود ثروتمندى مجلس معصیتى آراست ، چهار درهم براى خرید وسائل پذیرایى به غلامش داد و او را روانه بازار کرد .
غلام در راهى که به سوى بازار مى رفت به مجلس منصور بن عمار گذشت ، گفت : بایستم و گوش فرا دهم که منصور بن عمار چه مى گوید ؟ شنید منصور براى فردى تهى دست از مجلسیان خود چیزى طلب مى کند و مى گوید : کیست که چهار درهم انفاق کند تا چهار دعا در حق او کنم ؟ غلام پیش خود گفت : چیزى بهتر از این نیست که چهار درهم را به جاى خرید طعام و شراب براى اهل معصیت به او دهم تا در حق من چهار دعا کند .
چهار درهم را به منصور پرداخت و گفت : چهار دعا در حق من کن . منصور گفت : به چه امورى نسبت به تو دعا کنم ؟ دعایت را بیان کن . گفت :
اول : دعا کن که خدا مرا از اسارت بندگى و بردگى نسبت به اربابم آزاد کند .
دوم آن که : خواجه مرا توفیق توبه عطا فرماید .
سوم آن که : عوض این چهار درهم انفاق شده را به من عطا کند .
چهارم آن که : مرا و خواجه ام و اهل مجلس خواجه ام را مورد آمرزش قرار دهد .
منصور ، چهار دعا کرد و غلام با دست تهى به سوى خواجه بازگشت .
خواجه گفت : کجا بودى ؟ غلام گفت : اى خواجه ! چهار درهم دادم و چهار دعا خریدم . خواجه گفت : چهار دعا کدام است ؟ غلام گفت : دعاى اول این که : از قید بردگى آزاد شوم . خواجه گفت : تو در راه خدا آزادى . دوم آن که : تو اى خواجه توفیق توبه از گناه یابى . خواجه گفت : توبه کردم . سوم آن که : خدا عوض چهار درهم را به من عطا فرماید . خواجه چهار درهم به او داد . چهارم آن که : خداى مهربان من و تو و اهل مجلس را بیامرزد . خواجه گفت : آنچه بر عهده من بود بجا آوردم ، آمرزش من و تو و اهل مجلس از عهده من بیرون است . خواجه شبانه در عالم رؤیا صداى هاتفى را از جانب حق شنید که : اى بنده ! تو با این فقر و مسکنت به وظیفه خود رفتار کردى ، حاشا به کرم ما که با وجود کرم بى پایان به وظیفه خود عمل نکنیم ، ما تو را و غلامت و تمام اهل مجلس را آمرزیدیم .

ورود بر خداى کریم
مردى حکیم از گذرگاهى عبور مى کرد ، دید گروهى مى خواهند جوانى را به خاطر گناه و فساد از منطقه بیرون کنند و زنى از پى او سخت گریه مى کند . پرسیدم این زن کیست ؟ گفتند : مادر اوست . دلم رحم آمد ، از او نزد جمع شفاعت کردم و گفتم : این بار او را ببخشید ، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست که او را از شهر بیرون کنید .
حکیم مى گوید : پس از مدتى به آن ناحیه بازگشتم ، در آنجا از پشت در صداى ناله شنیدم ، گفتم شاید آن جوان را به خاطر ادامه گناه بیرون کردند و مادر از فراق او ناله مى زند . در زدم ، مادر در را باز کرد ، از حال جوان جویا شدم . گفت : از دنیا رفت ولى چگونه از دنیا رفتنى ؟ وقتى اجلش نزدیک شد گفت : مادر همسایگان را از مردن من آگاه مکن ، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه شماتت و سرزنش کرده اند ، دوست ندارم کنار جنازه من حاضر شوند ، خودت عهده دار تجهیز من شو و این انگشتر را که مدتى است خریده ام و بر آن « بسم اللّه الرحمن الرحیم » نقش بسته است با من دفن کن و کنار قبرم نزد خدا شفاعت کن که مرا بیامرزد و از گناهانم درگذرد . به وصیتش عمل کردم ، وقتى از دفنش برمى گشتم گویى شنیدم : مادر برو آسوده باش ، من بر خداى کریم وارد شدم(3) .

توبه بدنبال توبه
عطار در « منطق الطیر » روایت مى کند : مردى پس از گناه و معصیت توفیق توبه یافت ، پس از توبه بر اثر غلبه هواى نفس دچار معصیت شد ، بار دیگر توبه کرد ولى توبه خود را شکست و گرفتار گناه شد تا جایى که به عقوبت و جریمه و مکافات و کیفر بعضى از گناهانش مبتلا شد و به این حقیقت آگاهى پیدا کرد که عمرش را به بى حاصلى تباه کرده و نزدیک به رحلت شده به خیال توبه افتاد ، ولى از خجالت و شرمسارى روى توبه نداشت و چون دانه گندم روى تابه سرخ شده از آتش در سوز و گداز بود ، تا وقت سحر از منادى غیبى شنید : اى گنهکار خداى مهربان مى فرماید : چون اول توبه کردى تو را بخشیدم ، وقتى توبه شکستى در حالى که مى توانستم از تو انتقام بگیرم مهلتت دادم تا توبه کردى و توبه ات را پذیرفتم تا بار سوم که توبه شکستى و خود را در معصیت غرق کردى ; اکنون اگر به خیال توبه هستى توبه کن که باز توبه ات را مى پذیرم(4) .

دعاى راه گم کرده را پاسخ مى دهند
عطار در « منطق الطیر » روایت مى کند : شبى حضرت روح الامین در سدرة المنتهى قرار داشت ، شنید از جانب خداى مهربان نداى لبیک مى آید ، ولى ندانست این لبیک در جواب کیست . خواست شایسته شنیدن لبیک را بشناسد ، در تمام آسمان و زمین کسى را نیافت . ملاحظه کرد از پیشگاه حضرت حق پیاپى جواب لبیک مى رسد .
دوباره نظر کرد اثرى از چنان بنده اى که سزاوار مقام جواب باشد نیافت ، عرضه داشت : الهى ! مرا به سوى بنده اى که پاسخ ناله اش را مى دهى راهنمایى کن . خطاب رسید : به خاک روم نظر انداز . نظر کرد دید بت پرستى در بتخانه روم در حالى که چون ابر بهار مى گرید بتش را صدا مى زند .
جبرئیل از مشاهده این واقعه در جوش و خروش آمد ، عرضه داشت : حجاب از برابرم برگیر ، که چگونه است که بت پرستى بت خود را ستایش مى کند و او را به زارى مى خواند و تو از روى لطف و رحمت جوابش را مى گویى ! خطاب رسید : بنده ام دلش سیاه شده به این خاطر راه را گم کرده ، ولى چون مرا از کیفیت راز و نیازش خوش آمد جواب مى گویم و به پاسخش لبیک مى سرایم تا به این وسیله راه را پیدا کند . در آن هنگام زبان او به خواندن خداى مهربان گشوده شد !! (5)

تغییر نام از دفتر تیره بختان به دیوان نیک بختان
صاحب « تفسیر فاتحة الکتاب » که یکى از مهم ترین کتابهاى عرفانى و علمى است و به قلم یکى از دانشمندان پس از عصر فیض کاشانى نوشته شده روایت مى کند : در بنى اسرائیل عابدى بود دامن انقطاع از صحبت خلق درچیده و سر عزلت در گریبان خلوت کشیده بود . چندان رقم طاعت و بندگى در اوراق اوقاتش ثبت کرده بود که فرشتگان آسمانها او را دوست گرفتند و جبرئیل که محرم اسرار پرده وحى بود در آرزومندى زیارت و دیدار او از حضرت حق درخواست نزول از دایره افلاک به مرکز خاک نمود . فرمان رسید : در لوح محفوظ نگر تا نامش را کجا بینى .
جبرئیل نظر کرد نام عابد را مرقوم در دفتر تیره بختان دید ، از نقشبندى قضا شگفت زده شد ، عنان عزیمت از دیدار وى باز کشید و گفت : الهى ! کسى را در برابر حکم تو طاقت نیست و مشاهده این شگفتى ها را قوت و نیرو نمى باشد .
خطاب رسید : چون آرزوى دیدن وى را داشتى و مدتى بود که دانه این هوس در مزرعه دل مى کاشتى اکنون به دیدار او برو و از آنچه دیدى وى را آگاه کن .
جبرئیل در صومعه عابد فرود آمد ، او را با تنى ضعیف و بدنى نحیف دید ، دل از شعله شوق سوخته و سینه از آتش محبت افروخته ، گاهى قندیلوار پیش محراب طاعت سوزناک ایستاده و زمانى سجّادوار از روى فروتنى به خاک تضرّع و زارى افتاده .
جبرئیل بر وى سلام کرد و گفت : اى عابد ! خود را به زحمت مینداز ، که نام تو در لوح محفوظ داخل صحیفه تیره بختان است .
عابد پس از شنیدن این خبر چون گلبرگ تازه که از وزش نسیم سحرى شکفته شود ، لب خندان کرد و چون بلبل خوش نوا که در مشاهده گل رعنا نغمه شادى سراید زبان به گفتن « الحمد للّه » به حرکت آورد .
جبرئیل گفت : اى پیر فقیر ! با چنین خبر دلسوز و پیام غم اندوز تو را ناله « انّا للّه » باید کرد نعره « الحمد للّه » میزنى ؟! تعزیت و تسلیت روزگار خود مى باید داشت ، نشانه تهنیت و مسرّت اظهار مى کنى !!
پیر گفت : از این سخن درگذر که من بنده ام و او مولا ، بنده را با خواهش مولا خواهشى نباشد و در پیش ارادت او ارادتى نماند ، هرچه خواهد کند ، زمام اختیار در قبضه قدرت اوست ، هرجا خواهد ببرد ، عنان اقتدار در کف مشیت اوست هرچه خواهد کند ، « الحمد للّه » اگر او را براى رفتن به بهشت نمى شایم ، بارى براى هیمه دوزخ به کار آیم !
جبرئیل را از حالت عابد رقت و گریستن آمد ، به همان حال به مقام خود بازگشت . فرمان حق رسید در لوح نگر تا ببینى که نقاش ( یَمْحُوا اللّهُ ما یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ )(6) چه نقش انگیخته و صورتگر ( وَیَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ )(7) چه رنگ ریخته ؟
جبرئیل نظر کرد نام عابد را در دیوان نیک بختان دید . وى را حیرت دست داد ، عرضه داشت : الهى در این قضیه چه سرّى است و در تبدیل و تغییر مُجرمى به مَحرمى چه حکمت است ؟
جواب آمد : اى امین اسرار وحى و اى مهبط انوار امر و نهى ، چون عابد را از آن حال که نامزد وى بود خبر کردى ننالید و پیشانى جزع بر زمین نمالید ، بلکه قدم در کوى صبر گذاشت و به حکم قضاى من رضا داد ، کلمه « الحمد للّه » بر زبان راند و مرا به جمیع محامد خواند ، کرم و رحمتم اقتضا کرد که به برکت گفتار « الحمد للّه » نامش را از گروه تیره بختان زدودم و در زمره نیک بختان ثبت کردم(8) .
الهى رحمتت دریاى عام است *** وز آنجا قطره اى ما را تمام است
اگر آلایش خلق گنهکار *** در آن دریا فرو شویى به یکبار
نگردد تیره آن دریا زمانى *** ولى روشن شود کار جهانى
خداوندا ! همه سرگشتگانیم *** به دریاى گنه آغشتگانیم
ز سر تا پا همه هیچیم در هیچ *** چه باشد بر همه هیچیم بر هیچ
همه بیچاره مانده پاى بر جاى *** بر این بیچارگىّ ما ببخشاى


---------------------------------------------------------------


1 – این کتاب ارزشمند بر روی سایت قرار دارد و در اختیار دوستداران معارف اهل بیت(ع)  می باشد.

2 –  بقره / 186 .

3 ـ تفسیر روح البیان : 1 / 337 .

4 ـ انیس اللیل : 45 .

5 ـ انیس اللیل : 46 .

6 ـ رعد : 39 .

7 ـ ابراهیم : 27 .

8 ـ تفسیر فاتحة الکتاب : 107



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 2:53 عصر )
»» برگی از مظلومیت حضرت زهرا3

تاریخ وفات

در تاریخ وفات حضرت زهرا (ع) نیز اختلاف است عده‏اى از علماء شیعه و سنى وفات فامه زهرا (ع) را 75 روز (38) و عده اى 95 روز بعد از وفات پیامبر (ص) مى‏دانند. (39)

یکى از مواردى که موجب اختلاف شده این است که در خط کوفى تقطه گذارى وجود نداشته است. واز این رو خمس و سبعون (75 روز) و خمس و تسعون (95 روز) هر دو یکسان نوشته مى‏شده که در خواندن و قرائت آن اشتباه پیش آمده است.

با توجه به اینکه وفات پیامبر (ص) در روز دوشنبه 28 صفر سال یازدهم هجرى قمرى مطابق 7 خرداد سال 11 ه.ش اتفاق افتاد بنابر گفته اول (75 روز) تاریخ وفات فاطمه (ع) 13 جمادى الاولى سال یازدهم ه.ق مطابق هفدهم مردادماه سال 11 هجرى شمسى و بنابر گفته دوم (95 روز) تاریخ 3 جمادى الاخر سال 11 ه.ق مطابق با ششم شهریور سال 11 هجرى شمى مى‏باشد البته گفته‏هاى دیگر در تاریخ وفات حضرت زهرا هست اما فاصله 75 روز یا 95 روز با نظر اهل بیت (ع) هماهنگ است از این رو ما را با دیگر گفته‏ها کارى نیست. با توجه به قرائنى چند آنچه صحیح‏تر مى‏نماید 95 روزاست. (40) .

-------------------------------------------------------------

1. طبقات ج 8 ص 18- سنن بیهقى ج 4 ص 34- ذخائر العقبى ص 53- بحار الانوار ج 43 ص 189.

2. بحار الانوار ج 43 ص 192.

3. سلمى همسر ابى رافع کنیز پیامبر (ص) بود که حضرت وى را آزاد فرموده بود بعدها افتخار خدمتگزارى به فاطمه را یافات و به خاطر تشابه اسمیش به اسماء برخى تاریخ نگاران این جریان را به اسماء نسبت داده‏اند ر.ک. به پاورقى ج 43 ص 181 بحار الانوار.

4. مسند الامام احمد بن حنبل ج 6 ص 163- حلیة الاولیاء ج 2 ص 43- ذخائر العقبى ص 43- اسدالغابه ج 5 ص 590- امالى مفید ص 172.

5.شاید هم خود سلمى!.

6. بحار الاوار ج 43 ص 186.

7. بحار الاوار ج 43 ص 192.

8. طبقات ابن سعد ج 8 ص 18.

9. کشف الغمه بحار الانوار ج 3 ص 185 و 189 و 184.

10. تفسیر فرات بن ابراهیم ص 215- رجال کشى ص 4- اختصاص ص 5.

11. بحار الانوار ج 43 ص 183.

12. طبقات ج 8 ص 18.

13. انساب الاشراف.

14. بحار الانوار ج 43 ص 193.

15. دلائل الامامه ص 46.

16. اصول کافى ج 1 ص 458- کشف الغمه - دلائل الامامه ص 47 امالى مفید ص 165- درنهج البلاغه بطور خلاصه‏تر یاد شده خطبه 194 نهج البلاغه فیض ص 651 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 10 ص 265.

17. بحار الانوار ج 43 ص 216.

18. کامل ابوالعباس مبرد ج 4 ص 30.

19. بحار الانوار ج 43 ص 182.

20. دلائل الامامه ص 46.

21. دلائل الامامه ص 46.

22. کشف الغمه عیون المعجزات ص 47.

23. نگاه کنید به تصاویر شماره 7و8.

24. طبقات ج 8 ص 20 تذکرة الخواص.

25. مقاتل الطالبین ص 48 و 49- کشف الغمه ج 1 ص 586- تاریخ یعقوبى ج 2 ص - 255 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 16. ص 14.

26. کشف الغمه ج 1 ص 586 مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 44 ارشاد مفید ص 192- فتوح ابن اعثم ج 4، ص 208.

27. نهج البلاغه فیض ص 652- خطبه 195.

28. اصول کافى ج 1 ص 458.

29. من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 341.

30. بحار الانوار ج 43 ص 188- منتقى علامه حلى - مراة العقول ج 1 ص 39.

31. بحار الانوار ج 43 ص 185.

32. مکه مکرمه مدینه منوره ص 160.

33. وفاء الوفاء ج 2 ص 469 و ص 906.

34. قرب الاسناد ص 161- بحار الانوار ج 10 ص 192.

35. دفنت فى بیتها فلما زادت بنو امیة فى المسجد صارت فى المسجد» . اصول کافى ج 1ص 461 عیون اخبار الرضا ج 1 ص 311 مناقب ابن شهر آشوب ج 3 139 مراة العقول ج 5 ص 349- معانى الاخبار ص 268.

36. ریاحین الشریعه ج 2 ص 93.

37. الدرة الثمینه فى اخبار المدینه ص 359 و 360 نگاه کنید به تصویر شماره 9.

38. اصول کافى ج 1 ص 458 الامامه و السیاسه ج 1 س 20 دلائل الامامه ص 45 کشف الغمه.

39. روایتى از امام باقر (ع) .

40. ر.ک به مصباح المتهجد ص 732 مصباح کفعمى ص 511 اقبال سید بن طاوس ص 623- دلائل الامامة ص 45 بحار الانوار ج 43 ص 170 و 180- منتخب التواریخ ص 102 منتهى الامال ص 99.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 2:51 عصر )
»» برگی از مظلومیت حضرت زهرا2

در جستجوى مزار فاطمه ( علیها السلام)

«و لاى الامور تدفن سرا بضعة المصطفى و یعفى ثراها»

پاره تن مصطفى چرا پنهان بخاک سپرده شد و مزارش پنهان ماند؟

بدون هیچ تردیدى پس از دفن شبانه و مخفیانه زهرا (ع) مزارش نیز پنهان داشته شد. اما چرا بایستى درشهر پیامبر (ص) مزار تنها دخترش که به فاصله کوتاهى از او به دیدار خدا شتافت مخفى بماند؟ چرا نباید آنگونه که شایسته مقام اوست انبوه مردم در عزاى او و تشییع جنازه‏اش شرکت کنند و بر او نماز بگزارند و دفنش نمایند؟ آیا اینها بخاطر اجراى وصیت زهرا (ع) نبود؟ از این رو آن روزها کسى بدرستى جایگاه مزار فاطمه (ع) را نمى‏دانست و اگر کسى از على (ع) سراغ مزار فاطمه (ع) را مى‏گرفت‏به احتمال قوى پاسخش به سکوت برگزار مى‏شد.

سکوتى که در آن هزاران نکته اعتراض آمیز نهفته بود زیرا على (ع) سعى و اصرار فراوان در پنهان داشتن مزار زهرا (ع) داشت‏بدین خاطر جایگاه مزار فاطه را با زمین یکسان کرد آنگاه صورت هفت قبر (19) و یا چهل قبر در بقیع ترتیب داد و هنگامى که مردم به بقیع رفتند صورت چهل قبر را دیدند از این روشناخت مزار فاطمه (ع) بر آنان مشکل افتاد. (20)

طبرى در دلائل الامامه مى‏نویسد آن روز صبح مى‏خواستد زنها را ببرند که قبرها رانبش کنند و جنازه زهرا (ع) را از قبر بیرون آوردند و بر آن نماز بخوانند اما با تهدید على (ع) منصرف شدند. (21)

با این وجود در مورد مزار فاطمه زهرا (ع) چهار قول وجود دارد:

1- برخى مزار فاطمه (ع) را در بقیع مى‏دانند از جمله اربلى در کشف الغمه و سید مرتضى در عیون المعجزات (22) اهل سنت نیز عموما بر این باورند آنان مزارى را که درکنار مزار چهار امام (ع) وجود دارد مزار فاطمه دختر رسول خدا (ص) مى‏دانند. (23)

2- برخى چون ابن سعد و ابن جوزى گویند فاطمه (سلام الله علیها) رادر خانه عقیل دفن نموده‏اند. (24)

3- برخى مزار فاطمه (سلام الله علیها) را در روضه پیامبر (ص) مى‏دانند.

4- عده‏اى گویند فاطمه (ع) را در خانه‏اش دفن نمودند که قرائن، روایات و اقوال زیادى این قول را تایید مى‏کند که عبارتنداز:

1- هیچ دلیلى نداشت که على (ع) فاطمه زهرا (ع) را در جوار پیامبر (ص) به خاک نسپارد زیرا خانه فاطمه (ع) درکنار خانه رسول خدا (ص) بود و بنابراین خانه فاطمه فضیلت‏بیشترى نسبت‏به بقیع داشت آنگونه که حتى بعدها ابوبکر و عمر هم هنگام مرگشان وصیت کردند در جوار پیامبر ( صلى الله علیه و آله) دفن شوند. امام حسن مجتبى (ع) هم هنگام شهادت وصیت نمود کنار جدش بخاک سپرده شود که متاسفانه اهل بیت (ع) هنگام اجراى وصیت‏با مخالفت‏برخى روبرو شدند. (25)

و از این رو حضرت را در کنار جده‏اش «فاطمه بنت اسد» بخاک سپردند. (26)

در اینجا روشن مى‏شود: اول آنکه اهل بیت تاکید داشتند تا در کنار پیامبر (ص) به خاک سپرده شوند و دوم امام حسن ( علیه السلام) کنار مزار فاطمه بنت اسد دفن گردید بنابراین مزارى که در بقیع در کنار مزار چهار امام ( علیهم السلام) قرار دارد مزار فاطمه بنت اسد است نه مزار فاطمه زهراء (ع) !

2- هر چند دفن فاطمه (ع) شبانه صورت گرفت اما با توجه با بافت‏شهرى مدینه در آن زمان انتقال فاطمه (ع) از خانه‏اش به بقیع و عبور ازکوچه‏هاى تنگ و از جلوى خانه‏هاى کوچکى که به سبک روستاها غالبا حیاطى هم نداشتند چندان آسان نمى‏نماید زیرا کافى است تنها در این مسیر چشمى بیدار باشد و یا بیدار شود و همه نقشه‏ها بر باد رود.

3- سخن على (ع) بر مزار فاطمه (ع) که پس از دفن او برخاست و رو به قبر پیامبر (ص) کرد و فرمود «السلام علیک یا رسول الله عنى و عن ابنتک النازلة فى جوارک‏» (27) یعنى: سلام بر تو اى رسول خدا (ص) ازمن و از دخترت که در جوار تو فرود آمده.

و طبق نقل کلینى: «السلام علیک عنى و عن ابنتک و زائرک و البائنة فى الثرى ببقعتک‏» (28) یعنى: اى رسول خدا (ص) ! از من و دخترت که به دیدار تو آمده و در کنارت که زیر خاک آرمیده درورد باد.

از هر دو عبارت کافى و نهج البلاغه چنین استفاده مى‏شود که على (ع) پس ازدفن فاطمه (ع) رو به قبر پیامبر (ص) کرد. بنابراین معلوم مى‏شود قبر شریف نبوى (ص) در پیش روى او بود، و اگر على (ع) در بقیع بود بایستى رو به سوى قبر حضرت مى‏کرد نه رو به قبر شریف پیامبر. دیگر اینکه به تصریح ذکر شده که فاطمه (ع) در جوار پیامبر (ص) و در کنار او به خاک سپرده شده است.

4- شیخ صدوق ابن بابویه عالم بزرگ شیعه - متوفاى 389 ه - گوید: برایم ثابت‏شده که فاطه (ع) رادر خانه‏اش دفن نمودند، پس از آنکه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه (ع) در مسجد واقع شد. من سالیکه به سفر حج رفتم در مدینه رو به سوى خانه فاطمه (ع) که از اسطوانه روبروى باب جبرئیل تا پشت‏حظیره مرقد نبوى است نمودم و در آنجا زیارت فاطمه را به جا آوردم. (29)

گروهى دیگر از علماء نظیر علامه حلى و علامه مجلسى معتقدند که فاطمه (ع) را درخانه‏اش دفن نمودند. (30)

5- شیخ طوسى - متوفاى 460 ق - گوید صحیح آن است که فاطمه (ع) در خانه‏اش یا روضه پیامبر (ص) دفن گردید، زیرا دیث‏شریف پیامبر (ص) این مطلب را تایید مى‏کند که فرمود: «ما بین قبرى و منبرى روضة من ریاض الجنه‏» بین قبر و منبرم باغى از گلشن‏هاى بهشت است. (31)

در صورتى که مکان روضه را وسیعتر بدانیم قول شیخ طوسى نیز قابل قبول است و گرنه خانه فاطمه (ع) ما بین قبر ومنبر پیامبر (ص) نبوده است‏بلکه پایین قبر پیامبر (ص) قرار داشته است.

6- درسال 886 ق بدنبال آتش سوزى درمسجد نبوى در مدینه سمهودى تاریخ نگار و مدینه شناس معروف که ازعلویان مصرى ساکن مدینه بود ماموریت نظارت بر تعمیرات را به عهده گرفت از این رو به مقصوره قدم نهاد تا به کار خویش پردازد در هنگام تعمیر قبرى در زیر کف اطاق حضرت فاطمه ( علیها السلام) پیدا شد که باید قبر فاطمه (ع) دختر پیامبر (ص) باشد. (32)

7- وجود مزار شریف فاطمه (ع) درحجره‏اش معروف و مشهور بوده زیرا به عهد سمهودى خدام حرم شریف نبوى (ص) مردم را هنگام زیارت مردم را راهنماى مى‏کردند تا جلو حجره فاطمه (ع) قدرى از کنار ضریح پیامبر (ص) فاصله گیردند مبادا پا بر مزار فاطمه (ع) نهند. زیرا مى‏دانستد که بنا بر یکى از اقوال آنجا مزار فاطمه (ع) است. (33)

8- مردى از امام جعفر صادق (ع) مکان مزار فاطمه (ع) را سؤال نمود حضرت فرمود: «در خانه‏اش دفن شد» . (34)

9- به موجب روایتى که معتبرترین کتب شیعه نظیر اصول کافى، عیون اخبار الرضا، مناقب و دیگر کتابها آن را نقل کرده‏اند: مردى از حضرت رضا (ع) مکان قبر فاطمه (ع) را پرسید حضرت فرمود فاطمه (ع) را در خانه‏اش دفن نمودند بعد از آنکه بنى امیه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه (ع) در مسجد واقع شد. (35)

10- مردى بنام ابراهیم بن محمد همدانى نامه‏اى به امام على النقى نوشت و از حضرت محل دفن فاطمه (ع) را سؤال کرد. امام در پاسخ وى نوشت او را کنار جدم رسول خدا (ص) بخاک سپردند. (36)

بنابراین با توجه به دلائلى که ذکر شد جاى تردید باقى نمى‏ماند که فاطمه زهرا ( علیها السلام) در خانه‏اش دفن گردید بخصوص که ائمه علیهم السلام نیز این موضوع را با صراحت‏بیان فرموده‏اند و به یقین فرزندان بهتر جاى قبر مادرشان را مى‏دانند و اهل خانه از درون خانه بهتر خبر دارند اگر فاطمه (سلام الله علیها) دستور ساختن نعش رابه اسماء مى‏دهد نه براى این است که جسد او را مى‏خواستند جابجا کنند بلکه بدین جهت است که چند تنى که بر او نماز مى‏گزارند پیکرش را نبیند و اگر على (ع) صورت قبرهاى در بقیع بنا مى‏کند بدان خاطر است تا مزارهاى واقعى در آن مقطع خاص زمانى مخفى بماند واگر با کسانى که قصد شکافتن آن قبرهاى غیر واقعى را دارند به مقابله جدى برمى‏خیزد بدان خاطر است که اگر آن شبه قبرها شکافته شود بر آنان تردیدى نخواهد ماند که فاطمه در خانه‏اش به خاک سپرده شده و هر چند على (ع) مزار فاطمه را با زمین یکسان قرار داده بود اما کنجاویها راز نهفته را آشکار مى‏کرد. بعد از گذشت آن دوران خاص دیگر پنهان داشتن مزار دلیل خاص نداشت و از این رو فرزندان فاطمه (ع) یعنى حضرت امام جعفر صادق امام رضا و امام على النقى (که درود خدا بر آنان باد) با صراحت فرمودند که مزار فاطمه (علیها لاسلام) درخانه‏اش مى‏باشد و در کنار پیامبر ( صلى الله علیه و آله) بخاک سپرده شده است. اکنون تنها پاسخ به این سوال باقى است که مکان حجره فاطمه زهراء ( علیها السلام) در مسجد نبوى کجاست؟

در پاسخ به این سوال مورخ کبیر اهل سنت‏شیخ محمود بن محمد النجار در کتابش الدرة الثمینه فى اخبار المدینه چنین مى‏نویسد: قبر فاطمه رضى الله عنها در خانه اوست که عمر بن عبد العزیز آن را ضمیمه مسجد کرد خانه او امروز داخل مقصوره و پشت‏حجره پیامبر (ص) است و در آن محرابى قرار دارد. همچنین قبر پیامبر (ص) وسائر حجرات همسرانش در مسجد قرار دارد. (37)



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 2:50 عصر )
»» برگی از مظلومیت حضرت زهرا ( علیها السلام)

حضرت فاطمه ( علیها السلام) در روزهاى آخر زندگى

فاطمه (علیها السلام) در روزهاى آخر زندگى، «اسماء بنت عمیس‏» را فراخواند و فرمود: دوست ندارم بر پیکر زن پارچه‏اى بیفکنند و اندام وى زیر آن نمایان باشد.

اسماء پاسخ داد: من چیزى به شما نشان خواهم داد که درحبشه دیدم سپس چند شاخه‏تر خواست، آنها را خم کرد و پارچه‏اى بر روى آن کشید و تابوت گونه ساخت. فاطمه ( علیها السلام) فرمود: چه چیز خوبى است که در آن پیکر زن و مرد قابل تشخیص نیست. اى اسماء! هنگامى که جان دادم تو مرا غسل بده و نگذار کسى نزد جنازه من بیابد . این اولین تابوتى بود که در اسلام ساخته شد و هنگامى که فاطمه ( علیها السلام) آن را دید تبسمى کرد که تنها تبسم او بعد از وفات پدرش رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بود. (1)

بیمارى فاطمه ( علیها السلام) روز بروز سخت‏تر مى‏شد، فرزندان زهرا (سلام الله علیها) بخاطر مادرشان بشدت نگران بودند و دل پاک على ( علیه السلام) از اندوه فاطمه (سلام الله علیها) در خون نشسته بود.

روز وفات، زهرا ( علیها السلام) وصایاى خود را به على (علیه اسلام) بیان فرمود و ایشان به شدت گریست.

فاطمه ( علیها السلام) ضمن سفارش فرزندانش به على ( علیه السلام) فرمود: یا على! مرا شبانه و آن هنگام که چشمها در خواب است غسل بده، کفن کن و به خاک بسپار. دوست ندارم کسانى که حقم را غصب کردند به تشییع جنازه من حاضر شوند و یا بر من نماز بخوانند. (2)

هنگامى که وفات فاطمه (سلام الله علیها) نزدیک شد، به «سلمى‏» (3) فرمود تا مقدارى آب آورد. زهرا (سلام الله علیها) غسل کرد و بخوبى بدن خود را شستشو داد، لباسهاى پاکیزه خود را خواست و آنها را پوشید; سپس از سلمى خواست تا رختخوابش را وسط حجره بگستراند آنگاه رو به قبله دراز کشید; دستها را زیر صورت نهاد و گفت من هم اکنون قبض روح خواهم شد. خود را پاکیزه کرده‏ام کسى مرا برهنه نکند. (4)

پس از وفات فاطمه ( علیها السلام) حسن وحسین ( علیهما السلام) وارد خانه شدند و سراغ مادرشان را گرفتند، گفتند اکنون هنگام استراحت مادر ما نیست اسماء (5) به آنان گفت عزیزانم مادرتان از دنیا رفت.

حسن و حسین (ع) روى جنازه مادر افتادند و آن را مى‏بوسیدند و گریه مى‏کردند. حسن (ع) مى‏گفت: مادرجان با من سخن بگو. حسین (ع) مى‏گفت: مادر جان من حسین توام، قبل از آنکه بخاطر غم فراقت روح از بدنم جدا شود با من سخن بگو.

یتیمان زهرا (سلام الله علیها) به جانب مسجد شتافتند تا پدرشان را از مرگ غم انگیز مادر با خبر کنند. وقتى خبر وفات زهرا (سلام الله علیها) به على (ع) رسید از شدت غم و اندوه بیتاب شد و فرمود اى دختر پیامبر (ص) تو تسلى بخش من بودى بعد از تو از که تسلیت‏بجویم. (6)

صداى شیون یتیمان زهرا (سلام الله علیها) آواى جانسوز عزا بود که بگوش مردم مدینه رسید. عده‏اى ازخواص بنى هاشم به درون خانه رفتند، مردم مدینه نیز بیرون خانه اجتماع کردند و در حالى که بشدت مى‏گریستند منتظر بودند جنازه زهرا (سلام الله علیها) را از خانه بیرون آورند تا در تشییع جنازه شرکت کنند ناگاه ابوذر از خانه خارج شد و گفت: پراکنده شوید چون تشییع جنازه به تاخیر افتاد. (7)

شبانگاه على (علیه السلام) پیکر پاک فاطمه (سلام الله علیها) را غسل داد. (8) در هنگام غسل وى اسماء نیز با على (ع) همکار داشت. (9)

تنى چند از پاک مردان و رازداران اهل بیت؛ چون سلمان فارسى، مقداد، ابوذر، عمار و حذیفه، عبدالله بن مسعود (10) ، عباس و عقیل همراه حسن و حسین و على (علیهم السلام) بر پیکر دختر پیغمبرنماز گزاردند. (11) شبانه فاطمه (سلام الله علیها) رادفن کردند، على (علیه السلام) او را بخاک سپرد (12) و اجازه نداد تا ابوبکر بر جنازه او حاضر شود (13) على (علیه السلام) جایگاه زهرا (سلام الله علیها) را با زمین یکسان ساخت تا مزارش شناخته نشود. (14) و به روایتى صورت چند قبر بنا کرد تا مزار واقعى مخفى بماند. (15)

سخنان حضرت على (علیه السلام)  بر مزار حضرت زهرا(سلام الله علیها)  

کلینى عالم و محدث معروف شیعى - متوفاى 328 ه.ق - مى‏نویسد:

پس از وفات فاطمه (سلام الله علیها)، على (علیه السلام) او را پنهان به خاک سپرد و جاى قبرش را ناپدید کرد، سپس برخاست روبه مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرد و گفت:

سلام بر تو یا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! از من و از دخترت که به دیدار تو آمده و اکنون در کنارت زیر خاک خفته‏است، خداوند چنین خواسته که او زودتر از دیگران به تو ملحق شود.

اى پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! شکیبائى‏ام از فراق محبوبه‏ات به پایان رسیده، و خویشتن داری ام بخاطر جدایى سرور زنان عالم از دست رفته است. اما چه چاره جز آنکه طبق سنت تو بر مصائب صبر کنم، آنچنان که در مصیبت جدائی ات صبر نمودم. من سرّ تو را در آرامگاهت نهادم و تو بر روى سینه من جاى دادى «همه از خدائیم و به سوى خدا باز خواهیم گشت‏» همانا امانت‏ به صاحبش رسید و گروگان دریافت گشت و زهرا (سلام الله علیها) از دستم گرفته شد. اى رسول خدا (ص) پس از او آسمان و زمین در منظر نگاهم زشت مى‏نماید. اندوهم جاودانه شد و شبم در بیخوابى مى‏گذرد و غمم پیوسته در دل است تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند.

غصه‏اى دارم که از شدتش دل به خون نشسته و اندوهى دارم بهت آور، چه زود جمع ما را به پریشانى کشانید و میان ما جدائى افکند تنها بسوى خداوند شکایت مى‏برم به همین زودى دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش به تو خبر خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه، چه بسا درد دلهائى که چون آتش در سینه‏اش مى‏جوشید و در دنیا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نیافت او هم اکنون مى‏گوید و خداوند هم داورى مى‏کند و او بهترین داوران است. سلام بر شما سلام وداع کننده که نه خشمگین است و نه دلتنگ اگر مى‏روم بخاطر دلتنگی ام نیست و اگر بمانم بخاطر بدگمانی ام به خدا از آنچه به صابران وعده داده نباشد.

آه، آه صبر آرام بخش و زیباست و اگر بیم چیرگى ستمکاران نبود براى همیشه چون معتکفان دراینجا مى‏ماندم و چون فرزند مرده شیون سرمى‏دادم و سیل آسا مى‏گریستم. خدا گواه است که دخترت پنهان بخاک سپرده مى‏شود در حالى که حقش غصب شد و از ارثش محروم گشت. با اینکه هنوز روزى چند از وفاتت نگذشته بود و بر خاطره‏ها از یادت غبار کهنگى ننشسته بود.

اى رسول خدا! دل را به یاد تو آرام میدارم درود خدا بر تو و سلام و رضوان خدا بر فاطه (سلام الله علیها) باد» . (16)

على (علیه السالم) از فراق فاطمه ( علیها السلام) به شدت اندوهگین بود، رنج و اندوه على (ع) در سخنان از دل برآمده‏اى که درکنار مزار زهرا (سلام الله علیها) گفته است هویدا است. گاه نیز سوز دل خود را در مرثیه‏هایى که مى‏سرود و یا زمزمه ‏مى‏کرد نشان مى‏داد. در دیوانى که منسوب به امیرالمومنین (ع) است شعرى با نوزده بیت آمده که على (ع) آنرا بر مزار فاطمه زهرا ( علیها السلام) سروده است. (17)

اما ابوالعباس مبرد - متوفاى 285 ه - دو بیت از آن شعرها را با اندکى تفاوت ذکر کرد. و گوید على (ع) به این اشعار تمثل جست.

لکل اجتماع من خلیلین فرقه *** و کل الذى دون الممات قلیل

و ان افتقادى واحدا بعد واحد *** ‌دلیل على ان لایدوم خلیل (18)

جمع هر دو دوستى را عاقبت فراق و پریشانى است و هر چیز جز مرگ ناچیز است و اینکه من دوستى را پس از دوست دیگر از دست مى‏دهم نشان آن است که هیچ دوستى جاوید نمى‏ماند.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 2:49 عصر )
»» همنشینان پاک و نا پاک5

نهى از معاشرت با روى گردانان از حق

آیات قرآن مجید در این زمینه راهنمایى هاى بسیار مهمى دارند که اگر مردم به آن راهنمایى ها توجه کنند به سعادت دنیا و آخرتشان خواهد انجامید .

  وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الاِْنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجَانِبِهِ (13)

و زمانى که به انسان نعمت مى بخشیم  از ما  روى بگرداند و خود را مغرورانه از ما دور کند . . .

 هستند افرادى که ثروت و مال و رفاه و خوشى ، آنها را از یاد خدا و توجه به دستوراتش غافل مى کند و تصور مى کنند کلید فتح هر چیزى و حلاّل هر مشکلى مال و ثروت است ; ثروتمندى خود را پایه و اصل به حساب مى آورند و گمان مى کنند باید به همه کس و به هر چیزى حاکم باشند و همگان خواسته هاى آنان را به اجرا بگذارند و در هر موقعیتى به آنان احترام کنند ; باد غرور دماغشان را پر مى کند و حالت جهنمى استکبار ، از درونشان شعله مى کشد و به اعمال و رفتار و اخلاق و کردارى دچار مى شوند که جز دورى از خدا و نافرمانى از فرمان هایش چیزى به آنان نمى افزاید .

از عالمان دین ، دورى مى کنند و از مسجد و محراب و وعظ و موعظه مى گریزند و براى دین و دینداران حسابى باز نمى کنند و راهى جز راه خدا و نظام هستى انتخاب مى کنند و به خوشى هاى بى اصل و اساس و لذت هاى حیوانى رو مى آورند و حاضر به شنیدن حقایق الهیه نیستند و هر کس در کنار آنان قرار گیرد ، مى خواهند او را نیز مانند خود بى بند و بار و سرکش و یاغى از حق نمایند .

اینان در همه شهرها و در میان همه اجتماعات و در هر کوچه و برزن ، چهره اى شناخته شده هستند ; قرآن مجید روى گردانى از آنان و ترک رفاقت و معاشرت باآنان را به همه مردم سفارش و توصیه دارد ،

  وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِى آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ (14)

و هرگاه کسانى را دیدى که در آیات ما  به قصد شبهه اندازى  به یاوه گویى و سخن بى منطق مى پردازند از آنان روى گردان  و مجلسشان را ترک کن   . . .

 وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الُْمجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ . (15)

ستمکارتر از کسى که به وسیله آیات پروردگارش تذکر داده شود سپس از آنها روى برگرداند ، کیست ؟ بى تردید ما از مجرمان انتقام مى گیریم .

هستند مردمى که لازم است به آنان به وسیله آیات قرآن هشدار داده شود و مورد امر به معروف و نهى از منکر قرار گیرند و به آنان اتمام حجت شود تا درهاى سعادت و خوشبختى به روى آنان باز گردد ولى با چنین محبت و لطفى که به آنان مى شود ، از کوره در رفته و خشم آلود از آیات خدا روى مى گردانند و به دستگیره شقاوت و بدبختى چنگ مى زنند و نمى خواهند به اخلاق پاک و اعمال شایسته و عقاید نیک آراسته شوند .

اینان با این حالتى که دارند شایسته است مردم از آنان کناره گیرى کنند و از رفاقت و معاشرت با آنان بپرهیزند مبادا که اطوار شیطانى آنان آدمى را به چاه گمراهى اندازد و درهاى رحمت حق را به رویش ببندد و از سعادت و خوشبختى دو جهان محروم سازد ،

 فَأَعْرِضْ عَن مَن تَوَلَّى عَن ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * ذلِکَ مَبْلَغُهُم مِنَ الْعِلْمِ (16)

بنابراین از کسانى که از یاد ما روى گردانده اند و جز زندگى دنیا را نخواسته اند ، روى بگردان . این  دنیا خواهى  آخرین مرز دانش و معرفت آنان است . . .

 هستند کسانى که از روى علم و عمد از یاد خدا و آیات قرآن و حلال و حرام حق و حقایق اصیل روى مى گردانند و جز به شهوت و ثروت و صندلى و ریاست و هوا و هواپرستى نمى اندیشند .

اینان همه امور حیات و زندگى و حتى کوشش انسان ها را در راه خدمت به شهوات و امیال و خواسته هاى بى مهار خود مى خواهند و هر چه و هر کس در مسیر خواسته هاى آنان نباشد از خود دور مى کنند و با آن به دشمنى و کینهورزى برمى خیزند .

اینان هدایت خدا را نمى خواهند و علاقه اى به آخرت ندارند و زحمات پیامبران را ارج نمى نهند و به همین سبب خداى مهربان براى حفظ ارزش هاى انسان دستور اکید مى دهد که از این گونه مردم روى بگردانید و از همنشینى و رفاقت و معاشرت با آنان پرهیز کنید و  از معاشرت با این گونه مردم غافل و بى خبر و جاهل مانده به حقایق بپرهیزید .

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 12:13 عصر )
»» همنشینان پاک و نا پاک4

هشدار آیات و روایات

خطر به اندازه اى در این زمینه سنگین است که پروردگار مهربان که جز خوشبختى انسان و رشد و کمال او را نمى خواهد ، در قرآن مجید به صراحت و کنایه هشدار مى دهد که از معاشران ناپاک بپرهیزید و با آنان دوستى مکنید و دل از علاقه به آنان حفظ کنید و هیچ نوع ولایتى را از آنان نپذیرید . حضرت حق دامن مؤمنان را در این زمینه پاک دانسته و حریم زندگى آنان را به روى این معاشران ناجنس بسته مى داند گرچه آنان از نزدیک ترین افراد نسبى و حسبى انسان باشند .

  لاَ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللهَ وَالْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ . . .. (1)

گروهى را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند ، نمى یابى که با کسانى که با خدا و پیامبرش دشمنى و مخالفت دارند ، دوستى برقرار کنند ، گرچه پدرانشان یا فرزاندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند . . .

 آرى ; اگر پدران یا فرزندان یا برادران یا اقوام چهره شیطانى داشته باشند و انسان احساس یقینى کند که مى خواهند وى را از خدا جدا کنند و ارزش هاى او را برباد دهند و شخصیت انسانى اش را لگدمال نمایند و دنیا و آخرتش را لجن مال کنند ; باید از دوستى با آنان براساس خواست خدا بپرهیزد و تنها با والدین خود در حدّ رعایت احترام ، رابطه داشته باشد .

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّى وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوْا بِمَا جَاءَکُم مِنَ الْحَقِّ . . .. (2)

اى اهل ایمان ! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید ، شما با آنان اظهار دوستى مى کنید ، در حالى که آنان به طور یقین به آنچه از حق براى شما آمده کافرند . . .

 رسول خدا  (صلى الله علیه وآله) در لزوم روى گردانى از اشرار و مفسدان و آنان که براى دنیا و آخرت انسان زیان بارند و به ویژه براى دین و دیندارى خطرناک اند مى فرماید :

 « إذا رَأیْتُم أَهْلَ الرَّیْبِ وَالبِدَعِ مِنْ بَعْدِى فَأظْهِرُوا البَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَأکْثِرُوا مِن سَبِّهِم وَالقَوْلِ فِیهِم والوقِیعَةِ وَبَاهِتُوهُم کَیلاَ یَطْمَعُوا فِى الفَسَادِ فِى الاسلاَمِ وَیَحذَرَهُمُ الناسُ وَلاَ یَتَعَلَّمُوا مِن بِدَعِهِمْ ، یَکْتُبُ اللهُ لَکُم بِذَلِکَ الحَسَنَاتِ وَیَرفَعُ لَکُم بِهِ الدَّرَجَاتِ فِى الاخِرَةِ ». (3)

هنگامى که پس از من اهل بدعت را که با نوآورى هاى فرهنگى ضد حق و نسبت دادنش به دین قصد دارند در آیین کامل و جامع اسلام اضافه و نقصان ایجاد کنند و نیز تردیداندازان در عقاید و احکام حقه را دیدید ، بیزارى از آنان را آشکار نمایید و فراوان به آنان طعنه بزنید و آنان را با گفتار خود از اعتبار بیندازید و متخصصانه با آنان بحث علمى کنید تا جایى که مبهوتشان نمایید و آنان به گفتار باطل دم بر نیاورند براى اینکه امید به فساد در اسلام نبندند و مردم را از آنان بر حذر بدارید و بدعت هایشان را نیاموزید که با این برخورد عاقلانه ، خدا در پرونده شما حسنات ثبت کند و به این خاطر درجات آخرتتان را بالا ببرد .

 رسول خدا  (صلى الله علیه وآله) مى فرماید :

 « المَرْءُ عَلى دِینِ خَلِیلِهِ ، فَلْیَنْظُرْ أحَدُکُمْ مَن یُخَالِلُ ».(4)

انسان بر طریقه دین و آیین دوست خود است ، پس باید هر یک از شما با دید عقل بنگرد با چه کسى رفاقت و دوستى مى کند .

 باز رسول خدا  (صلى الله علیه وآله) مى فرمود :

 « مَن کَانَ یُؤمِنُ بِاللهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ فَلاَ یُواخِیَنَّ کَافِراً وَلاَ یُخالِطَنَّ فَاجِراً وَمَنْ آخى کَافِراً أوْ خَالَطَ فَاجِراً کَانَ کَافِراً فَاجِراً ». (5)

کسى که به خدا و روز قیامت ایمان دارد ، رابطه برادرى و دوستى تنگاتنگ با کافر برقرار نکند و با بدکار آمیزش و رفاقت نداشته باشد ; کسى که با کافر دوستى تنگاتنگ برقرار کند یا با بدکار معاشرت نماید کافر ، و بدکار است .

 و نیز پیامبر اسلام  (صلى الله علیه وآله) فرمود :

 « الوَحْدَةُ خَیْرٌ مِنْ قَرِینِ السَّوْءِ ». (6)

تنها زیستن بهتر از همنشین بد است .

 از امیرالمؤمنین على  (علیه السلام) روایت است که در پاسخ پیر مرد شامى هنگامى که از حضرت پرسید : همنشین شرّ و آلوده به بدى کیست ؟ فرمود :

 « المُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَةَ اللهِ ». (7)

کسى است که معصیت خدا را براى تو جلوه مى دهد  و آن را در نظرت مى آراید تا ارتکابش بر تو سهل و آسان گردد   .

و نیز آن حضرت فرمود :

 « ثَلاثٌ مَن حَفِظَهُنَّ کَانَ مَعصُوماً مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ وَمِن کُلِّ بَلِیَّة : مَنْ لَم یَخْلُ بِامرَأة لَیْسَ یَملِکُ مِنهَا شَیئاً وَلَمْ یَدخُل عَلى سُلطَان وَلَم یُعِن صَاحِبَ بِدعَة بِبِدْعَتِهِ ». (8)

سه چیز است که هر کس خود را از آنها حفظ کند ، از شیطان رانده شده در امان مى ماند و از هر بلایى معصوم خواهد بود : کسى که با زن نامحرم خلوت نکند و بر پادشاه وارد نشود و صاحب بدعتى را در بدعتش کمک ننماید .

 امام موسى بن جعفر  (علیهما السلام) از حضرت عیسى  (علیه السلام) روایت مى کند که آن حضرت فرمود :

 « إنَّ صَاحِبَ الشَّرِّ یُعْدِى وَقَرِینَ السَّوْءِ یُردِى فَانْظُر مَنْ تُقَارِنُ ». (9)

بى تردید دارنده خطاها و لغزش ها ، دشمنى مىورزد و به حقوق انسان تجاوز مى کند و رفیق بد و ناجنس ، آدمى را هلاک مى کند و از اعتبار و آبرو مى اندازد ، پس با دقت بنگر که با چه کسى همنشین مى شوى .

 امام صادق  (علیه السلام) به عمار بن موسى فرمود :

 « یَا عَمّارُ ! إنْ کُنْتَ تُحِبُّ أن تَستَتِبَّ لَکَ النِّعْمَةُ وَتَکْمُلَ لَکَ المُرُؤَةُ وَتَصْلُحَ لَکَ المَعِیشَةُ فَلاَ تُشَارِکِ العَبِیدَ والسَّفِلَةَ فِى أمْرِکَ فِانَّکَ إن ائْتَمَنْتَهُمْ خَانُوکَ وَإنْ حَدَّثُوکَ کَذبُوکَ وَإنْ نُکِبْتَ خَذَلُوکَ وَإنْ وَعَدُوکَ أخْلَفُوکَ ». (10)

اى عمار ! اگر دوست دارى که نعمت برایت آماده شود و پابرجا بماند و مروت و مردانگى ات کامل گردد و معیشت و زندگى ات اصلاح شود ، بردگان و مردم پست را در زندگى خود شریک مکن زیرا اگر آنان را امین خود قرار دهى به تو خیانت مىورزند و اگر با تو سخن گویند به تو دروغ مى گویند و اگر دچار مصیبت و بلایى شوى رهایت مى کنند و اگر وعده ات دهند از وعده خود تخلّف مىورزند .

 امام صادق  (علیه السلام) به داود رقّى فرمود :

 « اُنظُر إلى کُلِّ مَنْ لا یُعْنِیکَ مَنفَعَةً فِى دِینِکَ ، فَلاَ تَعتَدَّنَّ بِهِ وَلاَ تَرغَبَنَّ فِى صُحبَتِهِ ، فَانَّ کُلَّ مَا سِوَى اللهِ تَبَارَکَ وَتَعَالى مُضمَحِلٌّ وَخیمٌ عَاقِبَتُهُ » . (11)

به کسى که در دینت سودى به تو نمى رساند ، عاقلانه بنگر ، پس به او اعتماد مکن و در رفاقت و دوستى اش رغبت نشان نده زیرا هر چه غیر خداى تبارک و تعالى است نابود و عاقبتش بد است .

 امام جواد  (علیه السلام) فرمود :

 « إیّاکَ وَمُصَاحَبَةَ الشَّرِیرِ فَانَّهُ کَالسَّیفِ المَسْلُولِ یَحسُنُ مَنْظَرُهُ وَیَقْبُحُ أثَرُهُ ». (12)

از دوستى و رفاقت با مردم آزار و بدکار بپرهیز زیرا او مانند شمشیر از نیام کشیده است ، منظرش زیبا و محصولش زشت است. 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید عبدلی ( یکشنبه 86/10/9 :: ساعت 12:9 عصر )
<   <<   16   17   18   19   20   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

مرنجان و مرنج
عزاداری از سنت های پیامبر اکرم (ص) است
سعادت ابدی در گرو اشک و عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام
سبک زندگی قرآنی امام حسین (علیه السلام)
یاران امام حسین (ع) الگوی یاران امام مهدی (عج)
آیا شیطان به دست حضرت مهدی علیه السلام کشته خواهد شد؟
ارزش اشک و عزا بر مصائب اهل بیت علیهم السلام
پیوستگان و رهاکنندگان امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در آیینه زیارت
پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!
نگاهی به شخصیت جهانی امام حسین «علیه السلام»
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 76
>> بازدید دیروز: 29
>> مجموع بازدیدها: 1374378
» درباره من

بشنو این نی چون حکایت می کند

» فهرست موضوعی یادداشت ها
دینی و مذهبی[871] . عشق[360] . آشنایی با عرفا[116] . جدایی از فرهنگ[114] . موسیقی[66] . داستانک[2] . موعود . واژگان کلیدی: بیت المال . صحابی . عدالت . جزیه . جنایات جنگ . حقوق بشردوستانه . حکومت . خراج . علی علیه‏السلام . لبنان . مالیات . مصرف . مقاله . منّ و فداء . ادیان . اسرای جنگی . اعلان جنگ . انصاری . ایران . تقریب مذاهب . جابر .
» آرشیو مطالب
نوشته های شهریور85
نوشته های مهر 85
نوشته زمستان85
نوشته های بهار 86
نوشته های تابستان 86
نوشته های پاییز 86
نوشته های زمستان 86
نوشته های بهار87
نوشته های تابستان 87
نوشته های پاییز 87
نوشته های زمستان87
نوشته های بهار88
نوشته های پاییز88
متفرقه
نوشته های بهار89
نوشته های تابستان 89
مرداد 1389
نوشته های شهریور 89
نوشته های مهر 89
آبان 89
آذر 89
نوشته های دی 89
نوشته های بهمن 89
نوشته های اسفند 89
نوشته های اردیبهشت 90
نوشته های خرداد90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد90
نوشته های شهریور90
نوشته های مهر 90
نوشته های تیر 90
نوشته های مرداد 90
نوشته های مهر 90
نوشته های آبان 90
نوشته های آذر 90
نوشته های دی 90
نوشته های بهمن 90
نوشته های اسفند90
نوشته های فروردین 91
نوشته های اردیبهشت91
نوشته های خرداد91
نوشته های تیرماه 91
نوشته های مرداد ماه 91
نوشته های شهریور ماه91
نوشته های مهر91
نوشته های آبان 91
نوشته های آذرماه91
نوشته های دی ماه 91
نوشته های بهمن ماه91
نوشته های بهار92
نوشته های تیر92
نوشته های مرداد92
نوشته های شهریور92
نوشته های مهر92
نوشته های آبان92
نوشته های آذر92
نوشته های دی ماه92
نوشته های بهمن ماه92
نوشته های فروردین ماه 93
نوشته های اردیبهشت ماه 93
نوشته های خردادماه 93
نوشته های تیر ماه 93
نوشته های مرداد ماه 93
نوشته های شهریورماه93
نوشته های مهرماه 93
نوشته های آبان ماه 93
نوشته های آذرماه 93
نوشته های دیماه 93
نوشته های بهمن ماه 93
نوشته های اسفند ماه 93
نوشته های فروردین ماه 94
نوشته های اردیبهشت ماه94
نوشته های خرداد ماه 94
نوشته های تیرماه 94
نوشته های مرداد ماه 94
نوشته های شهریورماه94
نوشته های مهرماه94
نوشته های آبان ماه94

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
پیام شهید -وبگاه شهید سید علی سعادت میرقدیم
کنج دل🩶
همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام )ویاران-پارسی بلاگ
دانشجو
(( همیشه با تو ))
بر بلندای کوه بیل
گل رازقی
نقاشخونه
قعله
hamidsportcars
ir-software
آشفته حال
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
سرباز ولایت
مهندس محی الدین اله دادی
گل باغ آشنایی
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
بهارانه
*تنهایی من*
بلوچستان
تیشرت و شلوارک لاغری
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
کشکول
قدم بر چشم
سه ثانیه سکوت
نگارستان خیال
گنجدونی
بهارانه
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
نگاهی نو به مشاوره
طب سنتی@
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
اکبر پایندان
Mystery
ermia............
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
اسیرعشق
چشمـــه ســـار رحمــت
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
جلال حاتمی - حسابداری و حسابرسی
بهانه
صراط مستقیم
تــپــش ِ یکــ رویا
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
سلحشوران
گیاه پزشکی 92
مقبلی جیرفتی
تنهایی افتاب
طراوت باران
تنهایی......!!!!!!
تنهای93
سارا احمدی
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
.: شهر عشق :.
تا شقایق هست زندگی اجبار است .
ماتاآخرایستاده ایم
هدهد
گیسو کمند
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
صحبت دل ودیده
دانلود فایل های فارسی
محقق دانشگاه
ارمغان تنهایی
* مالک *
******ali pishtaz******
فرشته پاک دل
شهیدباکری میاندوآب
محمدمبین احسانی نیا
کوثر ولایت
سرزمین رویا
دل نوشته
فرمانده آسمانی من
ایران
یاس دانلود
من.تو.خدا
محمدرضا جعفربگلو
سه قدم مانده به....
راز نوشته بی نشانه
یامهدی
#*ReZa GhOcCh AnN eJhAd*#(گوچـی جـــون )
امام خمینی(ره)وجوان امروز
فیلم و مردم
پیکو پیکس | منبع عکس
پلاک صفر
قـــ❤ــلـــــب هـــــای آبـــــی انــ❤ـــاری
اسیرعشق
دل پرخاطره
* عاشقانه ای برای تو *
farajbabaii
ارواحنا فداک یا زینب
مشکات نور الله
دار funny....
mystery
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
گل یا پوچ؟2
پسران علوی - دختران فاطمی
تلخی روزگار....
اصلاحات
گل خشک
نت سرای الماس
دنیا
دل پر خاطره
عمو همه چی دان
هرکس منتظر است...
سلام محب برمحبان حسین (ع)
ادامس خسته من elahe
دهکده کوچک ما
love
تقدیم به کسی که باور نکرد دوستش دارم
گروه اینترنتی جرقه داتکو
مدوزیبایی
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
Tarranome Ziba
پاتوق دختر و پسرای ایرونی
اسرا
راه زنده،راه عشق
وبلاگ رسمی محسن نصیری(هامون)(شاعر و نویسنده)
وب سایت شخصی یاسین گمرکی
حسام الدین شفیعیان
عکسهای سریال افسانه دونگ یی
ܓ✿ دنـیــــاﮮ مـــــــن
Hunter
حسام الدین شفیعیان
دهکده علم و فناوری
اسیرعشق
دختر باحال
*دلم برای چمران تنگ شده.*
♥تاریکی♡
به یادتم
باز باران با محرم
تنهایی ..............
دوستانه
هرچه می خواهد دل تنگم میذارم
زندگی
نیلوفر مرداب
فقط طنزوخنده
تینا!!!!
شیاطین سرخ
my love#me
سرزمین خنگا
احکام تقلید
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
فوتسال بخش جنت (جنت شهر )
حقیقت صراط
...دیگه حسی نمونده
زیر اسمان غربت
شهید علی محسنی وطن
سکوت(فریاد)
عاشقانه ها
خودمو خدا تنها
دانستنی های جالب
ermia............
حجاب ایرانی
عرفان وادب
دل خسته
عاشقانه های من ومحمد
هر چه میخواهد دله تنگت بگو . . .
sharareh atashin
mehrabani
khoshbakhti
______>>>>_____همیشگی هااا____»»»»»_____>>>>
دخترونه
قلبی خسته ازتپیدن
عشـ۩ـق یـ۩ـعنی یـ۩ـه پــ۩ـلاک......
تینا
مذهب عشق
مناجات با عشق
داستان زندگی من
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
عاشق فوتبال
کشکول
حاج آقا مسئلةٌ
صدا آشنا
کد بانوی ایرانی
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
« یا مهدی ادرکنی »
وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
::::: نـو ر و ز :::::
توکای شهر خاموش

.: اخـبـار فـنـاوری .:
Biology Home
شــــــــــــــهــــدای هــــــــــــــســـتــه ایـــــــــــــ
مثبت گرا
تک آندروید
امروز
دانستنی / سرگرمی / دانلود
°°FoReVEr••
مطلع الفجر
سنگر بندگی
تعصبی ام به نام علی .ع.
تنهایی.......
دلـــــــشــــــــکســـــته
عاشقانه
nilo
هر چی هر چی
vida
دلمه پیچ, دستگاه دلمه پیچ Dolmer
هسته گیر آلبالو
آرایشگری و زیبایی و بهداشت پوست
عکس های جالب و متحرک
مرکز استثنایی متوسطه حرفه ای تلاشگران بیرجند
دیجی بازار
نمونه سوالات متوسطه و پیش دانشگاهی و کارشناسی ارشد
bakhtiyari20
زنگ تفریح
گلچین اینترنتی
روستای اصفهانکلاته
پایه عکاسی مونوپاد و ریموت شاتر بلوتوث
سرور
عاطفانه
سلام
بخور زار
اشک شور
منتظران

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان





































































































» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب